Mudborn

Mudborn (泥娃娃)

Shkarko Titrat Farsi Persian

Informacioni i lëshimit

Mudborn 2025 1080p NF WEB DL
Një Komentar nga Don Milo

Etiketat

webdl
Publikuar më: 2026-06-19
Shkarkime: 8
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

‏‫لعنتی!‬

‏‫شرکت شما واقعاً بلده‬ ‏‫لوکیشن‌های خوبی پیدا کنه!‬

‏‫خیلی باحاله.‬

‏‫چانگ، تو قبلاً همیشه‬ ‏‫توی جاهایی مثل اینجا کار می‌کردی.‬

‏‫نمی‌ترسی؟‬

‏‫معلومه که می‌ترسم. اگه اسکن رو خراب کنم‬ ‏‫از رئیست می‌ترسم.‬

‏‫برای یه فریلنسری مثل من،‬ ‏‫پول نگرفتن ترسناک‌تر از روحه.‬

‏‫تموم شد. بریم سراغ جای بعدی.‬

‏‫مواظب باش، دارم با اسکنر میام رد شم.‬

‏‫چانگ، پرونده‌ی مربوط به‬ ‏‫این خونه رو خوندی؟‬

‏‫می‌گن صاحبش تسخیر شده بوده.‬ ‏‫خونواده‌اش رو با چاقو کشته.‬

‏‫- همه‌جا پر از خون بوده.‬ ‏‫- و جسدی که پیدا نشده؟‬

‏‫مگه اون هنرمند نبود؟‬

‏‫اون همسرش بود.‬

‏‫اونجا آتلیه‌اش بود.‬

‏‫توی اون اتاق عروسک‌های سفالی می‌ساخت.‬

‏‫- چانگ، نرو اون تو.‬ ‏‫- چیزی نیست.‬

‏‫چرا اول یه کم عود روشن نمی‌کنیم‬ ‏‫و دعا نمی‌خونیم؟‬

‏‫از روح می‌ترسی؟‬

‏‫خب، من از زنم می‌ترسم.‬

‏‫امروز دهمین سالگرد ازدواجمونه.‬ ‏‫بیا اسکن رو تموم کنیم و بریم خونه.‬

‏‫اسکنر رو بده به من، مراقب باش نیفته.‬

‏‫چانگ.‬

‏‫چانگ.‬

‏‫داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫خیلی اثر قشنگیه.‬ ‏‫بیا، برام نگهش دار.‬

‏‫توی کوره پیداش کردم.‬

‏‫درست نگهش دار.‬ ‏‫می‌خوام با اپلیکیشنم اسکنش کنم.‬

‏‫بذارش سر جاش.‬

‏‫- چیکار کردی؟‬ ‏‫- دارم برمی‌گردم.‬

‏‫آه-یی!‬

‏‫آه-یی!‬

‏‫آه-یی، طاقت بیار.‬ ‏‫میرم کمک بیارم. دوام بیار.‬

‏‫آه-یی.‬

‏‫آه-یی.‬

‏‫آه-یی، تو...‬

‏‫خیلی خون‌ریزی داری.‬

‏‫میرم کمک بیارم.‬

‏‫همین‌جا بمون.‬

‏‫بیا اینجا، بابا پیشته.‬ ‏‫بابا برات لالایی می‌خونه.‬

‏‫روز مادر‬

‏‫این حلال یه کم بوی بدی میده.‬

‏‫تحمل کن پینی کوچولو.‬ ‏‫مامان هم از این بو خوشش نمیاد.‬

‏‫بابا، دمپایی‌هات رو بپوش.‬

‏‫وقتی میام اینجا انگار‬ ‏‫دارم تو میدون مین راه میرم.‬

‏‫- زود بیدار شدی.‬ ‏‫- آره.‬

‏‫امروز تونستی خیلی سریع آرومش کنی.‬

‏‫گرفتمش و تکونش دادم،‬ ‏‫براش آواز خوندم و اون فقط...‬

‏‫بازم مچت رو گرفتم.‬

‏‫اگه بچه‌مون گریه کنه،‬ ‏‫می‌خوای باطری‌هاش رو دربیاری؟‬

‏‫- می‌تونم؟‬ ‏‫- می‌تونی امتحان کنی.‬

‏‫مگه نباید استراحت کنی؟‬ ‏‫چرا پروژه جدید گرفتی؟‬

‏‫این یکی فقط نیاز به تمیزکاری داره.‬

‏‫گفتم شاید یکم بیشتر درآمد داشته باشم‬ ‏‫که مجبور نباشی اضافه کار بمونی.‬

‏‫بهترین شرکا: واقعیت مجازی (VR)‬

‏‫خیلی امیدوارم ایده‌ام بگیره.‬

‏‫وقتی رئیس تاییدش کنه،‬ ‏‫ارتقا می‌گیرم و یه پاداش تپل هم می‌گیرم.‬

‏‫دیگه لازم نیست مهدکودک بره.‬

‏‫می‌فرستیمش‬ ‏‫به گرون‌ترین مهدکودک.‬

‏‫من رفتم.‬

‏‫یه چیزی رو جا گذاشتی.‬

‏‫امروز... ساعت دو.‬

‏‫یادت نره.‬

‏‫پیشنهاد بهترین شریک: رد شد‬

‏‫مدل کسب‌وکار نامشخص‬

‏‫اجرا به تعویق افتاد‬

‏‫- شیائو-چائو!‬ ‏‫- ببخشید.‬

‏‫هسو-چوان، حالا چیکار کنیم؟‬ ‏‫هنوز داده‌ها رو نداریم.‬

‏‫- از آه-یی هم خبری نیست.‬ ‏‫- پیداش کردی؟‬

‏‫به کسی که اسکن رو انجام داده زنگ بزن.‬

‏‫مطمئن نیستم آه-یی کی رو برای این کار استخدام کرده.‬

‏‫دمو آماده‌ست.‬

‏‫رئیس...‬

‏‫ولی رئیس، اگه بتونید‬ ‏‫نیم ساعت دیگه بهمون وقت بدید...‬

‏‫بله، ممنون رئیس. می‌بینمتون.‬

‏‫- آه-یی کجاست؟‬ ‏‫- نمی‌دونم.‬

‏‫- هسو-چوان...‬ ‏‫- دارم بهش زنگ می‌زنم.‬

‏‫بعداً جلسه واقعیت مجازی داریم.‬ ‏‫اون نسخه‌ها چیه دستت؟‬

‏‫من فقط...‬

‏‫آه-یی!‬

‏‫هی!‬

‏‫می‌خوای سکته‌م بدی؟‬

‏‫داده‌های اسکن رو آوردی؟‬

‏‫هسو-چوان.‬

‏‫بجنب، یه کمکی بهم بده.‬

‏‫این بازی واقعیت مجازی بر اساس‬ ‏‫یه پرونده قتل قدیمیه.‬

‏‫راز خانواده هسو.‬

‏‫به دلایلی نامعلوم،‬

‏‫هسو با یه چاقو‬ ‏‫بی‌رحمانه تمام خانواده‌اش رو کشت.‬

‏‫بعد هم با بریدن گلوی خودش‬ ‏‫به طرز عجیبی خودکشی کرد.‬

‏‫چند روز بعد از این ماجرا،‬

‏‫همسایه متوجه بوی تعفن شد‬ ‏‫و به پلیس زنگ زد.‬

‏‫عجیب‌ترین بخش این پرونده‬ ‏‫اینجاست که جسد همسرش...‬

‏‫بس کن.‬

‏‫قرارمون این نبود که‬ ‏‫امروز دمو رو ببینیم؟‬

‏‫چرا.‬

‏‫لعنتی، کولر خرابه؟‬

‏‫- شیائو-چائو.‬ ‏‫- دما رو بذار روی پایین‌ترین درجه.‬

‏‫آقای چن، همسری که ازش گفتم‬ ‏‫مجسمه‌ساز معروف سفالی، لیو هسین بود.‬

‏‫فرار کن، سریع!‬

‏‫داره میاد!‬

‏‫این حسِ بازیکنیه که‬

‏‫داره توسط کاراکترهای ترسناکی که ما طراحی کردیم تعقیب می‌شه.‬

‏‫بدور، سریع...‬

‏‫بدور، سریع...‬

‏‫بدور، سریع!‬

‏‫باشه.‬

‏‫اول ببرش بیمارستان.‬

‏‫از کجا باید بدونم مسمومیت غذاییه؟‬

‏‫وقتی بستری شد، برگرد دفتر.‬

‏‫می‌دونم نیرو کم داریم.‬

‏‫خودم حلش می‌کنم.‬

‏‫هی، آقای چن پروژه رو تایید کرد.‬

‏‫- تو این کار به کمکت نیاز دارم. - من...‬

‏‫دیدی چه بلایی سر «آ-یی» اومد.‬

‏‫- خب، من... - بهت پاداش می‌دم.‬

‏‫داری پدر می‌شی. پول اضافه برات لازمه.‬

‏‫پیشنهادِ «بهترین شریک» من...‬

‏‫- بهت گفتم، از نظر تجاری... - می‌دونم.‬

‏‫فقط بهم بگو چرا، تا اصلاحش کنم.‬

‏‫این تنها شرط منه.‬

‏‫بسته برای آقای چانگ شو-چوان!‬

‏‫عزیزم.‬

‏‫عزیزم، عزیزم، عزیزم.‬

‏‫خیلی متاسفم.‬

‏‫انقدر سرم تو کار شلوغ بود که چکاپت رو فراموش کردم.‬

‏‫ببخشید. واقعاً خنگ و بی‌ملاحظه‌ام.‬

‏‫برای اینکه جبران کنم،‬

‏‫وقتی می‌خواستم برم دستشویی، «پینی» رو به شکمم بستم،‬

‏‫بعد شام خریدم و رانندگی کردم تا برگردم.‬

‏‫حدس بزن چی برای شام گرفتم.‬

‏‫غذای مورد علاقت.‬

‏‫ساشی‌می.‬

‏‫ماهی سالمون، مارلین و تن ماهی بلوفین گرفتم.‬

‏‫زن باردار که نمی‌تونه غذای خام بخوره.‬

‏‫چاره‌ای نداشتم، رئیسم ازم خواست کمکش کنم...‬

‏‫گفت بهم اضافه حقوق می‌ده.‬

‏‫اون پروژه مرمت در رم...‬

‏‫- قبولش نکردم. - چی؟‬

‏‫چرا؟‬

‏‫تو ستاره نوظهورِ حوزه مرمتی، خانم «شو مو-هوآ».‬

‏‫خیلی بهش فکر کردم.‬

‏‫می‌خوام وقتی «پینی» کوچولو بزرگ می‌شه کنارش باشم.‬

‏‫اولین لبخندش، اولین غلت زدنش.‬

‏‫می‌خوام لحظاتش رو ببینم.‬

‏‫می‌دونم.‬

‏‫واسه همین درخواست مرخصی والدین دادم.‬

‏‫اون‌وقت می‌تونم کنارت باشم.‬

‏‫چانگ شو-چوان.‬

‏‫بله همسر عزیزم.‬

‏‫موضوع فقط دور هم بودن نیست.‬ ‏‫موضوع اینه که کنار هم باشیم.‬

‏‫به عنوان یه خانواده.‬

‏‫آره.‬

‏‫خب، کنار هم بودن‬ ‏‫یعنی دور هم بودن، نه؟‬

‏‫اصلاً این‌طوری نیست.‬

‏‫چرا نیست؟‬

‏‫بیا، ساشیمیِ کاملاً پخته‌ت حاضره.‬

‏‫امتحانش کن.‬

‏‫مواظب باش، داغه.‬

‏‫به نظرم خاک، اسرارآمیزترین‬ ‏‫عنصر طبیعته.‬

‏‫می‌گن «از خاک آمده‌ایم و به خاک برمی‌گردیم»؛‬ ‏‫مردم این‌طور می‌گن.‬

‏‫ولی افکار و آرزوهاشون‬ ‏‫تا ابد توی خاک باقی می‌مونه.‬

‏‫واسه همین، هر تکه زمین‬ ‏‫روح خاص خودش رو داره.‬

‏‫وقتی دنبال اون روح‌ها می‌گردم،‬ ‏‫صدای پاسخ‌شون رو می‌شنوم.‬

‏‫لیو هسین، مجسمه‌ساز برجسته سفال‬

‏‫برو تو اتاق نشیمن.‬

‏‫مو-هوآ.‬

‏‫چانگ شو-چوآن!‬

‏‫من و بچه رو ترسوندین.‬

‏‫چرا این رو راه انداختی؟‬

‏‫فقط می‌خواستم امتحانش کنم.‬

‏‫گفتی باید کنار هم باشیم.‬

‏‫حالا می‌تونم هر وقت بخوام‬ ‏‫ روشنش کنم و شما دوتا رو ببینم.‬

‏‫خوب گوش کن پینی کوچولو،‬ ‏‫وقتی بزرگ شدی،‬

‏‫باید از آدمای منحرفی مثل‬ ‏‫پدرت دوری کنی.‬

‏‫برمی‌گردم سر کارم.‬

‏‫باشه، دیگه مزاحمت نمی‌شم.‬

‏‫و دیگه هم دزدکی نگاه نکن.‬

‏‫ردیابی خودکار‬

‏‫شما توی کارهاتون به‬ ‏‫تابوهای مذهبی هم پرداختین.‬

‏‫حتی از خاک قبرستون‬ ‏‫توی کارهای هنری‌تون استفاده کردین.‬

‏‫- نظری در این باره دارید؟‬ ‏‫- همه‌مون باورها و ارزش‌های خودمون رو داریم.‬

‏‫زمان، تابوها رو به سنت تبدیل می‌کنه.‬

‏‫و سنت‌ها رو هم به تابو تبدیل می‌کنه.‬

‏‫ولی در نهایت، هنر ابدیه.‬

‏‫امروز داری تا دیر وقت کار می‌کنی.‬

‏‫سعی کن کمی بخوابی، باشه؟‬

‏‫عزیزم.‬

‏‫برات یه میان‌وعده آخر شب درست کردم.‬

‏‫الان می‌خوری؟‬

‏‫عزیزم؟‬

‏‫عزیزم.‬

‏‫عزیزم.‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫- خوبی؟‬ ‏‫- پینی کوچولو رو ترسوندین.‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫بیا...‬

‏‫حالت خوبه؟‬

‏‫فقط خوابم برده بود.‬

‏‫این همون پروژه‌ایه که داری روش کار می‌کنی؟‬

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left