Father Brown

Father Brown

Shkarko Titrat Farsi Persian

Sezoni 13

Informacioni i lëshimit

Father Brown 2013 S13E01 The Good Refuge 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
Një Komentar nga warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 13 قسمت 1 Father Brown 2013 زیرنویس فارسی سریال

Etiketat

webdl
Publikuar më: 2026-01-26
Shkarkime: 29
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

چی شده، پدر؟

یه خونه خالی با یه پنجره باز

باید به ادگار خبر بدیم؟

فکر کنم خودمون بتونیم از پسش بربیایم

به خونه خوش اومدید

اوه

اوه، پدر

خانم مک‌کارتی

باید بهمون می‌گفتید که دارید می‌آید

اوه، نمی‌خواستم باعث زحمت بشم

پدر، اونجا درست‌وحسابی بهتون غذا می‌دادن؟

فکر کنم وزن کم کردید

و بابتش حالم بهتره

خانم مک‌کارتی، چی شد که به کمبل‌فورد برگشتید؟

اوه، فکر کردم دیگه وقتشه خونه‌م رو برای فروش بذارم

اوه، پوزش می‌خوام. هنوز بهتون تبریک نگفتم

بابت ازدواج اخیرتون، خانم سالیوان! اوه، بله. ممنونم

همه چیز خیلی تازه‌ست، ولی فوق‌العاده‌ست

باید برای چای بیاید به منزل کشیش. حتماً

بله، حتماً

«بعضی از ویکتوریایی‌ها معتقد بودن که گیاه ادریسی...»

«...بدشانسی یا حتی فاجعه به بار می‌آره.»

ای بابا

اوه! خواهش می‌کنم ما رو برنگردونید

ممنونم

خانم مک‌کارتی، از کلوچه‌های اسکان من میل دارید؟

نه، ممنونم

متأسفانه اصلاً به پای دست‌پخت معروف شما نمی‌رسه

اوه، خیلی وقت شده که کلوچه نپختم، خانم سالیوان

در واقع، در حال حاضر دارم روی شیرینی‌های فرانسوی امتحان می‌کنم

خمیر پفی. نون خامه‌ای. اوه

و ایرلند چطوره؟

خب، روشین، همون خواهرم

بالاخره با یه مرد خوب سروسامون گرفت

حتماً خیلی خیالتون راحت شده. همین‌طوره

خانم مک‌کارتی! چه سورپرایز فوق‌العاده‌ای

اوه، سرجوخه گودفلو... سربازرس

این روزها دیگه فقط «بازرس» هستم، خانم مک‌کارتی

اوه؟ به لطف پدر براون

اِر، ببخشید که بی‌خبر مزاحم شدم

شرکت حمل اثاثیه تماس گرفت

اثاثیه‌م جمعه تحویل داده می‌شه

اوه، درسته. خوبه

خب بازرس، زندگی متأهلی بهتون می‌سازه؟ به نظرم که آره

زندگی مشترک توی یه خونه یه کم زمان می‌بره تا آدم بهش عادت کنه

بله. وقتی اثاثیه‌م برسه خیلی راحت‌تر می‌شه

دوشیزه پالمر، درست به‌موقع برای چای رسیدید

اوه، اینجایی برندا

و این دوست جدیدت کیه؟

ام، ایشون مویرا هستن

ای وای من

خاله بریجیت! اومدین

«خاله بریجیت؟» این روزیه

شاید بهتر باشه بریم داخل

من شما دو نفر رو تا ماشینتون راهنمایی می‌کنم. درسته. بله

من فرار کردم. چی کار کردی؟ فرار کردی؟ از کجا؟

از پناهگاه «بانوی نیکوکار ما»

جایی که قرار بود همین امروز بعدازظهر بیام دیدنت

اونجا خانه‌ی زنان توبه‌کاره

خاله بریجیت منو فرستاد اونجا

واقعاً؟ بله، من فرستادمش

مویرا اصلاً نمی‌تونست توی ایرلند بمونه

نه با اون وضعیتی که داشت

خواهر آگاتا که مسئول پناهگاهه و از دوستای قدیمی منه

قبول کرد که اون رو بپذیره

و این هم از قدرشناسی‌اش در برابر اون همه زحمت

روزی چند وقتشه؟

شش هفته

برادرش جک هم همین‌طور

اوه، دوقلو هستن. چه عالی

زیباترین موجوداتی بودن که تا حالا دیده بودم

اما خواهر آگاتا فقط بعد از یه روز اونا رو از من گرفت

خدای من. قضیه بدتر هم می‌شه. قراره هر دوتاشون رو واگذار کنن

به فرزندی قبول بشن. مثل بقیه‌ی بچه‌های اونجا

این به صلاح خودشونه، مویرا

و تو خیلی خوب می‌دونستی که این اتفاق می‌افته

بله، ولی فکر نمی‌کردم این‌قدر دردناک باشه

من به خاله بریجیت زنگ زدم و بهش گفتم که دارم از غصه دق می‌کنم

و البته من هم به‌شدت نگران شدم

و در اولین فرصتی که می‌تونستم خودم رو رسوندم

پس چرا منتظر نموندی؟ آخه واسه چی فرار کردی؟

می‌ترسیدم قبل از اینکه شما برسین، اونا رو به کسی بدن

برادر روزی کجاست؟

دیشب روزی رو برداشتم و می‌خواستم جک رو هم بردارم

اما پرستار هاید مچم رو گرفت

وقت نداشتم. فقط... فرار کردم

حتماً خیلی دردناک بوده

و حالا

خاله اینجاست و می‌تونه به خواهر آگاتا بگه

که بذاره جک رو هم پس بگیرم

نه مویرا. من نمی‌تونم این کار رو بکنم

چرا؟

ما قبلاً در این مورد حرف زدیم

اولویت با بچه‌هاست. نه

در ضمن خواهر آگاتا و پرستار هاید

از نگرانی برای شما دو نفر دارن جون به لب می‌شن

پرستار هاید خیلی سنگدله

اون بچه‌ها رو توی اتاق‌های یخ‌زده رها می‌کنه

اوه، حالا دیگه داری زیاده‌روی می‌کنی

مویرا، آیا برای واگذاری بچه‌هات به فرزندخواندگی رضایت دادی؟

نه. من هیچ‌وقت همچین کاری نمی‌کنم

خب، در این صورت

من با خواهر آگاتا و پرستار هاید صحبت می‌کنم

تا اون موقع، می‌تونی اینجا پیش «روزی» بمونی

تا وقتی که این مشکل حل بشه

متشکرم

پدر! شاید شما هم بخواید توی این ملاقات همراه ما بیاید

خانم مک‌کارتی؟

حتماً همین کار رو می‌کنم

اینجا روزهای بهتری رو هم به خودش دیده

این دخترها بعیده لایق یه قصر باشن، خانم سالیوان

خواهر آگاتا، فقط می‌تونم ازتون پوزش بخوام

خانم مک‌کارتی، فقط خوشحالم که رُزی صحیح و سالمه

پدر؟ دفتر پرستار هاید درست همین بالاست

بگید ببینم خواهر آگاتا، چند وقته که مسئولیت این‌جا با شماست؟

از پناهگاه نیک؟ ۲۰ سال

البته من متخصص پزشکی نیستم. بیشتر نظرات پرستار هاید رو ملاک قرار می‌دم

این ساختمان خیلی قدیمی و تاریخی به نظر می‌رسه

متأسفانه پیِ ساختمان داره جابه‌جا می‌شه

در واقع، کلِ بنا نسبتاً ناپایداره

واقعاً؟ اما خوشبختانه

پول لازم برای تعمیرات رو جمع کردیم

کار از هفته آینده شروع می‌شه

مویرا فیتزپاتریک توجه چندانی نشون نداده

نه به سلامت فرزندانش و نه به خواست و مشیت الهی

با این حال، شما اینجایید پدر؛ بهش پناه دادید و دارید ازش دفاع می‌کنید

تا جایی که می‌دونم بچه‌هایی که اینجا به دنیا میان معمولاً برای فرزندخواندگی واگذار می‌شن

کودکانی که خارج از پیوند زناشویی متولد می‌شن باید

در چارچوب یک ازدواج مسیحیِ پر از محبت پرورش پیدا کنن

بله، کاملاً درسته

البته، طبق قانون

مادرها باید با این فرزندخواندگی‌ها موافقت کنن

خیالتون راحت باشه، این روند کاملاً قانونی و شفافه

خواهر آگاتا؟ بله، البته

ایشون فرم رو امضا کردن

ممنونم

از اونجایی که این اولین بازدید ما از «پناهگاه نیک» هست

می‌خواستم بدونم لطف می‌کنید اینجا رو به ما نشون بدید؟

البته. میرم مطمئن شم که دخترها ظاهرشون مرتبه

همسرم در جنگ کشته شد. - تسلیت عرض می‌کنم

دخترمون سه ماه بعد به دنیا اومد

از روی یونیفرمش حدس می‌زنم در کالج سنت جیکوب تحصیل می‌کنه

مؤسسه‌ی بسیار معتبری هست

همون‌طور که همیشه به دخترهام می‌گم

یک مادر باید فداکاری‌های بزرگی بکنه

تا بهترین شروع رو در زندگی برای فرزندش فراهم کنه

این‌همه تقلا نمی‌تونه برای مادر یا بچه خوب باشه

اون‌ها هم حقوقی نمی‌گیرن

بله، خب مطمئنم پرستار هاید خودش صلاح رو بهتر می‌دونه

امیدوارم بتونم روتون حساب کنم که کار درست رو

در مورد دوشیزه فیتزپاتریک انجام بدید، پدر

قطعاً همین‌طوره، پرستار هاید

باید دخترم رو ببینم

همون‌طور که قبلاً کاملاً واضح گفتم

ورود مردها به «پناهگاه نیک» ممنوعه

به‌جز روحانیون

این از طرف دکترشه

تایید می‌کنه که بدون این دارو برای فشار خون بالا

جونش در خطره

اون قرص‌ها ممکنه به بچه آسیب بزنن

کی اینو گفته؟ روز خوش، آقای جیمز

پدر

اسم دخترتون چیه، آقای جیمز؟

کلاریس

خواهر آگاتا یه هفته پیش تلفن کرد تا بهم بگه اون خودش رو اینجا معرفی کرده

باورم نمی‌شد

آیا کلاریس همین اطراف زندگی می‌کرد؟

توی سایرنسستر داشت دوره‌ی پرستاری می‌دید

با کلی آینده‌ای که پیشِ روش بود

سه روز گذشته رو اینجا بودم

توی مهمون‌خونه‌ی درست اون‌ورِ جاده

اما هنوز موفق نشدم باهاش حرف بزنم

اوه، خب، من همین الان دخترتون رو دیدم

دیدینش؟ بله، داشت توی رختشورخونه کار می‌کرد

این رو داد به من، برای یک دوست؟

«مویرا، جک فردا به فرزندی پذیرفته می‌شه. کلاریس.»

من این مویرا رو نمی‌شناسم، اما درباره‌ی این فرزندخواندگی‌ها همه‌چیز رو می‌دونم

اوه، کلاریس

من برای دخترتون دعا می‌کنم، آقای جیمز

که از بین این‌همه جا، انتخاب کرده بیاد اینجا

اون کار من نبود

من هیچ‌وقت هیچ فرمی رو توی اون مکان امضا نکردم

قطعاً منظورتون این نیست که پرستار هاید امضای شما رو جعل کرده؟

باید حرفم رو باور کنید، پدر

و این برای شماست. از طرف کلاریسه

واقعاً؟ اون خیلی شجاع بود

کلاریس با من خیلی مهربون بود

اون برای رزی و جک کلاه بافت

صدای غان‌وغون رزی

فردا؟

نه

دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینمش

من فردا اولِ وقت برمی‌گردم

و از پرستار هاید می‌خوام که از واگذاری جک برای فرزندخواندگی خودداری کنه

حداقل برای فعلاً

پدر، نباید کاری رو بکنیم که به صلاحِ بچه‌ست؟

کاملاً با شما موافقم، خانم مک‌کارتی

پدر براون، باید با پرستار هاید صحبت کنم

هر لحظه ممکنه یه زوج برای سرپرستی بچه بیان

که باعث می‌شه درخواستم خیلی فوری‌تر بشه

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left