The Bequeathed (Seon-san) - First Season

The Bequeathed (Seon-san) - First Season

Shkarko Titrat Farsi Persian

Sezoni 1

Informacioni i lëshimit

The Bequeathed S01E03 720p WEB-DL
Një Komentar nga iredprincess

Etiketat

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
x264
webrip
BRip
Publikuar më: 2024-01-19
Shkarkime: 45
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

‫لطفاً عقب بایستید

‫قربان

‫خدای من، آخه چجور خونیه که...

‫همچین بویی می‌ده

‫مطمئنم خون آدمیزاد نیست

‫یا پیغمبر، ترور هم همینطوریه که

‫نگو که هیچکس رو نذاشتی ‫مراقبش باشه

‫خب راستش رو بخواید، قربان

‫پرونده‌شون دستِ ادارۀ نامیلـه

‫- اداره پلیس نامیل؟ ‫- بله

‫لطفاً با جین ته‌سو، ‫کارآگاهِ ادارۀ نامیل تماس بگیرید

‫من چند روز پیش همسرم رو از دست دادم، ‫حس می‌کنم این موضوع یه ارتباطی بهش داره،

‫بخاطر همین هم باید ‫با کارآگاه مسئول اینجا صحبتی داشته باشم

‫طبق دوربین‌های مداربسته، ‫شما حول‌وحوش ساعت 10:40 دیشب

‫به آپارتمان ایشون ورود و خروج داشتید

‫اونجا چیکار داشتید، آقای کیم؟

‫رفتم خونۀ خواهرم و بعدش... آم...

‫آم...

‫پس رفتید اونجا

‫این کارتون عملاً ترور بوده

‫ترور؟

‫من بخاطر خودش، پا شدم رفتم اونجا ‫که یه طلسمی رو بذارم توی خونه‌اش

‫چی؟

‫یه طلسم، یه «سام‌جبو»

‫برای دوری از بدبختی و مصیبته

‫با خون مرغ و خروس، ‫می‌تونیم ارواح شیطانی رو از خودمون دور کنیم

‫ببینید، اخیراً خواهرم همش بدشانسی می‌آورده

‫بخاطر اینه که ‫یه مُشت ارواح افتادن به جونش

‫ارواح؟

‫داریم آقای کیم یونگ‌هو رو بازجویی می‌کنیم

‫ولی مدعی شده که یه طلسم گذاشته توی خونه‌تون ‫تا ارواح شیطانی رو دفع کنه

‫الان حرفش رو باور کردید ‫که دارید به من هم می‌گید؟ واقعاً؟

‫درسته، خب...

‫من باب همین موضوع با یکی از ‫متخصصینِ این مسائل مشورت کردیم

‫و ایشونم اینو نشونمون دادن ‫یه طلسمی به اسم سام‌جبو

‫در حال حاضر، روحمم خبر نداره ‫که قاتل همسرم کیه و چیه

‫یا که اصلاً داستان از چه قراره،

‫و شما باورتون شده که این مردک ‫صرفاً اومد یه طلسم یا هر آشغال دیگه‌ای بذاره و بره؟

‫خب، آقای کیم به سرعت اعتراف کردن

‫و به نظر هم میاد که عمیقاً شرمنده‌ان

‫موضوع اینجاست که به نظرم

‫ایشون اصلاً قصدشون ‫آزار و اذیت شما نبوده

‫خب، همین که اومد توی آپارتمانم، ‫باعث آزار و اذیتـم بشده

‫خدا می‌دونه اگه توی خونه بودم، ‫چه بلایی که سرم نمی‌آورد

‫مسئولیتـش رو به گردن می‌گیرید؟

‫ببینید، ما بخاطر همچین مسئله‌ای ‫نمی‌تونیم بازداشتشون بکنیم

‫می‌خواید، آم... بخاطر خسارات وارده ‫به مِلک‌تون، ازشون شکایت بکنید؟

‫اگه بخواید همچین کاری بکنید، ‫می‌تونیم کمکتون کنیم

‫شما شمن هستید، آقای کیم؟

‫سعادتش نصیبم نشده

‫قبلاً توی خونۀ یه شمن کار می‌کردم، ‫و می‌دونم کار و بارشون چطوریه

‫خب اگه برای کمک به ایشون، ‫می‌خواستید متوسل به یه طلسم بشید...

‫می‌تونستید یه طلسم کاغذی براش ببرید،

‫نه که در خونه‌ش رو خون‌مالی کنید

‫همینجوریش هم بخاطر ماجرای قتل همسرش، ‫آروم و قرار نداره

‫به نظرتون دیدن اون همه خون، ‫دلهرۀ خانم یون رو شدت نمی‌داد؟

‫به اینجاش فکر نکرده بودم

‫حق با شماست، ‫حتماً ترسوندتش

‫حالا چیکار کنم؟

‫دلم نمی‌خواد بترسونمش

‫- حتماً قاتل خودشه ‫- جان؟

‫یهویی، به منِ از همه‌جا بی‌خبر، یه تکه زمین می‌رسه، ‫بعدشم همسرم به قتل می‌رسه

‫هیچ‌جاش مشکوک نیست؟ ‫دیگه واضح‌تر از این، آخه؟

‫مثل روز روشنه که می‌خواد ‫میراث خونوادگیـمون رو بقاپه،

‫و برای بدست آوردنش، ‫حتی همسرم رو هم کشته

‫همونطوری که به عرضتون رسوندم

‫شاهدِ قابل قبولی داره ‫که می‌گه اون شب جای دیگه بوده

‫و آدم‌های دوروبرش هم همچین مشکوک به نظر نمیان

‫بفرمایید، ‫ما تاریخچۀ تماس‌هاشون رو بررسی کردیم،

‫و ظاهراً آقای کیم یونگ‌هو ‫تا بحال هیچ عملِ خارج از عُرفی انجام نداده

‫یادمه پدرم یه تفنگ شکاری داشته

‫تفنگ؟

‫همیشه عادت داشت تفنگ‌ش رو تمیز کنه ‫و شرط می‌زنم با همین تفنگه کلکش رو کَنده

‫اون موقع چند سالتون بود؟

‫شش سالم بود. نه، صبر کنید...

‫هفت ساله بودم

‫یعنی 30 سال پیش

‫مطمئنید که واقعیته؟

‫یعنی تفنگه...

‫چرا اینطوری رفتار می‌کنه؟

‫نزدیکِ صحنۀ جرم، ‫یه پوکۀ گلوله افتاده بود

‫و روی اون پوکه...

‫تاریخ 30 سال پیش حک شده بود

‫وقتی که با پدرتون زندگی می‌کردید،

‫توی خونه تفنگ شکاری هم داشتید؟

‫آخه خانم یون از دوران بچگیـشون

‫به خاطر دارن که پدرتون رو ‫با تفنگ شکاری دیدن

‫و بخاطر اینکه مدت زمان زیادی ‫رو با ایشون زندگی کردید،

‫گمونم شما هم تفنگه رو دیدید

‫واقعاً الان اصلاً حس و حال بازی درآوردن رو ندارم

‫شرمنده ولی من تا حالا هیچ تفنگی اونجا ندیدم

‫الان منظورتون اینه ‫که شوهرخواهرهام قاتل‌ان؟

‫چیزی هست که بخواید بهم بگید؟

‫موضوع ارثیه‌ست؟

‫منظورتون اینه که ‫من بخاطر بدست آوردن ارثیه،

‫حاضر شدم دستم رو به خون شوهرخواهرم آلوده کنم؟

‫به نظرتون بدهی بالا آوردم؟ ‫و تا خرخره تو قرض و قوله‌م؟

‫چتونه؟

‫اگه حرف‌هام رو باور نمی‌کنید، ‫می‌تونید برید خونه‌م رو بگردید

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫«میراث برجای مانده» ‫

‫- دیدید چطوری واکنش نشون داد؟ ‫- آره

‫مطمئنم از تفنگه خبر داره

‫تعقیبـش کن، جانگ‌هیون

‫چشم، قربان

‫خواهر

‫آبجی

‫آقای کیم؟

‫می‌شه یه لحظه مصدع اوقاتـتون بشم؟

‫کیم یونگ‌هو...

‫یون سوها...

‫چرا اسم‌هاتون متفاوته؟

‫پدرتون اسم خونوادگیش «یون»ـه، ‫ولی شما «کیم». علت خاصی داره؟

‫خواهرم هم مثل شما بهم شک داره؟

‫احتمالاً بله

‫با ما روراست باشید، آقای کیم

‫یتیم‌خونه اسمم رو به کیم تغییر داده

‫آها، یتیم‌خونه؟

‫پس بعد از ترکِ یتیم‌خونه، ‫با پدرتون زندگی می‌کردید؟

‫مادرتون چی؟

‫اطلاعی ندارم

‫پدرتون هیچوقت اشاره‌ای به مادرتون نکردن؟

‫پدرتون یون میونگ‌هو، ‫تا آخر عمرش همسرِ لی سوک‌جا بود

‫بنابراین، عملاً هیچوقت ‫از مادرِ یون سوها جدا نشد

‫خبر داشتید ‫که پدرتون یه خونوادۀ دیگه هم داشته؟

‫بله

‫گاهی‌اوقات می‌گفت ‫که دلش برای خواهرم تنگ شده

‫خب پس، با اینکه انقدر ‫دلتنگِ دختر عزیزش بوده،

‫ولی باز هم آقای یون میونگ‌هو ‫تصمیم می‌گیره که با شما زندگی کنه

‫پس چطوریه که اصلاً ‫اسمی از شما توی وصیت‌نامه بُرده نشده؟

‫هرچی نباشه، شما هم پسرشید

‫در هر صورت، ایشون پدرمه

‫واقعاً یه اسم خونوادگی انقدر مهمه، افسر؟

‫پس حتماً درمورد زمین مقبرۀ خونوادگی بهتون گفته

‫بله

‫باید به پدرم می‌رسیده

‫قانوناً باید به پدرم می‌رسید، ‫ولی عموم بهش نارو زد و حقش رو گرفت

‫و کارش منصفانه نبود ‫اون زمین حق من هم هست!

‫جدی می‌گم ‫پدرم همیشه همین حرف رو می‌زد!

‫که اینطور

‫بعنوان پسر ارشد خونواده، ‫همچین حقی هم دارید

‫اوهوم

‫جدای از این حرف‌ها، ‫از کجا یاد گرفتید طلسم درست کنید؟

‫مهارت نقاشی‌تون تحسین‌برانگیز بود

‫قبلاً...

‫قبلاً توی یه معبدی شاگرد بودم

‫آها، پس از یه راهب یاد گرفتید

‫نمی‌دونستم شاگرد قبول می‌کنن

‫بله، چرا انقدر براتون مهمه؟

‫نه، مهم که نیست

‫ممنون بابت هم‌صحبتی

‫راهبی که شمنیسم بلده...

‫برید بیرون، ای ارواح شیطانی! ‫برید بیرون!

‫- بیاید بیرون! بیرون! ‫- لعنتی!

‫- بیاید بیرون، ای ارواح شیطانی! به من گوش کنید! ‫- بابا من تسخیر نشدم!

‫- ارواح کوفتی! بیاید بیرون! ‫- خدا لعنتتون کنه! ارواح شیطانی کجا بود؟

‫لعنتی! ولم کنید!

‫ای دیوونه! ‫چطور جرئت می‌کنی؟ داری چیکار می‌کنی؟

‫گم شید ببینم!

‫گفتم برید گم شید!

‫- باورت نمی‌شه... ‫- هی!

‫- سخنِ معبوده ‫- لعنتی!

‫کار این خونواده دیگه تمومه!

‫میونگ‌هو!

‫حواست هست داری چیکار می‌کنی؟

‫بذارش زمین

‫بذارتش زمین!

‫برو کنار، لعنتی!

‫- دیگه تمومش کن! ‫- عزیزم!

‫تمومش کن! خواهش می‌کنم ‫دیگه تمومش کن، میونگ‌هو!

‫واقعاً دلت می‌خواد ‫سوها اینطوری ببیندتت؟

‫گندش بزنن

‫بابایی!

‫چی...

‫ ‫

‫سلام استاد، همین الان ‫رسیدم توی محوطۀ دانشگاه،

‫نمی‌دونم چرا، ‫ولی همۀ نسخه‌های کتابتون...

‫خانم یون!

‫چرا سر نوشتن این کتاب ترغیبم کردی؟ ‫چطور تونستی توی همچین موقعیتی قرارم بدی؟

‫چی... متوجه منظورتون نمی‌شم، پرفسور کیم

‫یه نگاهی به وبسایت دانشگاه بنداز

‫هر طرف رو که نگاه بندازید، ‫می‌گن من از سایه‌نویس استفاده کردم!

‫می‌دونید چه اتهام بزرگیه؟

‫چی؟

‫بهتون گفتم که به کسی نگید ‫به کی گفتید آخه؟

‫من نمی...

‫می‌دونید الان کجام؟

‫باید به مدیریت جواب پس بدم!

‫گندش بزنن، بدجور خونم به جوش اومده. خداحافظ!

‫من... صبر کنید، وایسا، ‫پرفسور کیم!

‫ ‫

‫ ‫

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left