200 rreshtat e parë.
لطفاً عقب بایستید
قربان
خدای من، آخه چجور خونیه که...
همچین بویی میده
مطمئنم خون آدمیزاد نیست
یا پیغمبر، ترور هم همینطوریه که
نگو که هیچکس رو نذاشتی مراقبش باشه
خب راستش رو بخواید، قربان
پروندهشون دستِ ادارۀ نامیلـه
- اداره پلیس نامیل؟ - بله
لطفاً با جین تهسو، کارآگاهِ ادارۀ نامیل تماس بگیرید
من چند روز پیش همسرم رو از دست دادم، حس میکنم این موضوع یه ارتباطی بهش داره،
بخاطر همین هم باید با کارآگاه مسئول اینجا صحبتی داشته باشم
طبق دوربینهای مداربسته، شما حولوحوش ساعت 10:40 دیشب
به آپارتمان ایشون ورود و خروج داشتید
اونجا چیکار داشتید، آقای کیم؟
رفتم خونۀ خواهرم و بعدش... آم...
آم...
پس رفتید اونجا
این کارتون عملاً ترور بوده
ترور؟
من بخاطر خودش، پا شدم رفتم اونجا که یه طلسمی رو بذارم توی خونهاش
چی؟
یه طلسم، یه «سامجبو»
برای دوری از بدبختی و مصیبته
با خون مرغ و خروس، میتونیم ارواح شیطانی رو از خودمون دور کنیم
ببینید، اخیراً خواهرم همش بدشانسی میآورده
بخاطر اینه که یه مُشت ارواح افتادن به جونش
ارواح؟
داریم آقای کیم یونگهو رو بازجویی میکنیم
ولی مدعی شده که یه طلسم گذاشته توی خونهتون تا ارواح شیطانی رو دفع کنه
الان حرفش رو باور کردید که دارید به من هم میگید؟ واقعاً؟
درسته، خب...
من باب همین موضوع با یکی از متخصصینِ این مسائل مشورت کردیم
و ایشونم اینو نشونمون دادن یه طلسمی به اسم سامجبو
در حال حاضر، روحمم خبر نداره که قاتل همسرم کیه و چیه
یا که اصلاً داستان از چه قراره،
و شما باورتون شده که این مردک صرفاً اومد یه طلسم یا هر آشغال دیگهای بذاره و بره؟
خب، آقای کیم به سرعت اعتراف کردن
و به نظر هم میاد که عمیقاً شرمندهان
موضوع اینجاست که به نظرم
ایشون اصلاً قصدشون آزار و اذیت شما نبوده
خب، همین که اومد توی آپارتمانم، باعث آزار و اذیتـم بشده
خدا میدونه اگه توی خونه بودم، چه بلایی که سرم نمیآورد
مسئولیتـش رو به گردن میگیرید؟
ببینید، ما بخاطر همچین مسئلهای نمیتونیم بازداشتشون بکنیم
میخواید، آم... بخاطر خسارات وارده به مِلکتون، ازشون شکایت بکنید؟
اگه بخواید همچین کاری بکنید، میتونیم کمکتون کنیم
شما شمن هستید، آقای کیم؟
سعادتش نصیبم نشده
قبلاً توی خونۀ یه شمن کار میکردم، و میدونم کار و بارشون چطوریه
خب اگه برای کمک به ایشون، میخواستید متوسل به یه طلسم بشید...
میتونستید یه طلسم کاغذی براش ببرید،
نه که در خونهش رو خونمالی کنید
همینجوریش هم بخاطر ماجرای قتل همسرش، آروم و قرار نداره
به نظرتون دیدن اون همه خون، دلهرۀ خانم یون رو شدت نمیداد؟
به اینجاش فکر نکرده بودم
حق با شماست، حتماً ترسوندتش
حالا چیکار کنم؟
دلم نمیخواد بترسونمش
- حتماً قاتل خودشه - جان؟
یهویی، به منِ از همهجا بیخبر، یه تکه زمین میرسه، بعدشم همسرم به قتل میرسه
هیچجاش مشکوک نیست؟ دیگه واضحتر از این، آخه؟
مثل روز روشنه که میخواد میراث خونوادگیـمون رو بقاپه،
و برای بدست آوردنش، حتی همسرم رو هم کشته
همونطوری که به عرضتون رسوندم
شاهدِ قابل قبولی داره که میگه اون شب جای دیگه بوده
و آدمهای دوروبرش هم همچین مشکوک به نظر نمیان
بفرمایید، ما تاریخچۀ تماسهاشون رو بررسی کردیم،
و ظاهراً آقای کیم یونگهو تا بحال هیچ عملِ خارج از عُرفی انجام نداده
یادمه پدرم یه تفنگ شکاری داشته
تفنگ؟
همیشه عادت داشت تفنگش رو تمیز کنه و شرط میزنم با همین تفنگه کلکش رو کَنده
اون موقع چند سالتون بود؟
شش سالم بود. نه، صبر کنید...
هفت ساله بودم
یعنی 30 سال پیش
مطمئنید که واقعیته؟
یعنی تفنگه...
چرا اینطوری رفتار میکنه؟
نزدیکِ صحنۀ جرم، یه پوکۀ گلوله افتاده بود
و روی اون پوکه...
تاریخ 30 سال پیش حک شده بود
وقتی که با پدرتون زندگی میکردید،
توی خونه تفنگ شکاری هم داشتید؟
آخه خانم یون از دوران بچگیـشون
به خاطر دارن که پدرتون رو با تفنگ شکاری دیدن
و بخاطر اینکه مدت زمان زیادی رو با ایشون زندگی کردید،
گمونم شما هم تفنگه رو دیدید
واقعاً الان اصلاً حس و حال بازی درآوردن رو ندارم
شرمنده ولی من تا حالا هیچ تفنگی اونجا ندیدم
الان منظورتون اینه که شوهرخواهرهام قاتلان؟
چیزی هست که بخواید بهم بگید؟
موضوع ارثیهست؟
منظورتون اینه که من بخاطر بدست آوردن ارثیه،
حاضر شدم دستم رو به خون شوهرخواهرم آلوده کنم؟
به نظرتون بدهی بالا آوردم؟ و تا خرخره تو قرض و قولهم؟
چتونه؟
اگه حرفهام رو باور نمیکنید، میتونید برید خونهم رو بگردید
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
«میراث برجای مانده»
- دیدید چطوری واکنش نشون داد؟ - آره
مطمئنم از تفنگه خبر داره
تعقیبـش کن، جانگهیون
چشم، قربان
خواهر
آبجی
آقای کیم؟
میشه یه لحظه مصدع اوقاتـتون بشم؟
کیم یونگهو...
یون سوها...
چرا اسمهاتون متفاوته؟
پدرتون اسم خونوادگیش «یون»ـه، ولی شما «کیم». علت خاصی داره؟
خواهرم هم مثل شما بهم شک داره؟
احتمالاً بله
با ما روراست باشید، آقای کیم
یتیمخونه اسمم رو به کیم تغییر داده
آها، یتیمخونه؟
پس بعد از ترکِ یتیمخونه، با پدرتون زندگی میکردید؟
مادرتون چی؟
اطلاعی ندارم
پدرتون هیچوقت اشارهای به مادرتون نکردن؟
پدرتون یون میونگهو، تا آخر عمرش همسرِ لی سوکجا بود
بنابراین، عملاً هیچوقت از مادرِ یون سوها جدا نشد
خبر داشتید که پدرتون یه خونوادۀ دیگه هم داشته؟
بله
گاهیاوقات میگفت که دلش برای خواهرم تنگ شده
خب پس، با اینکه انقدر دلتنگِ دختر عزیزش بوده،
ولی باز هم آقای یون میونگهو تصمیم میگیره که با شما زندگی کنه
پس چطوریه که اصلاً اسمی از شما توی وصیتنامه بُرده نشده؟
هرچی نباشه، شما هم پسرشید
در هر صورت، ایشون پدرمه
واقعاً یه اسم خونوادگی انقدر مهمه، افسر؟
پس حتماً درمورد زمین مقبرۀ خونوادگی بهتون گفته
بله
باید به پدرم میرسیده
قانوناً باید به پدرم میرسید، ولی عموم بهش نارو زد و حقش رو گرفت
و کارش منصفانه نبود اون زمین حق من هم هست!
جدی میگم پدرم همیشه همین حرف رو میزد!
که اینطور
بعنوان پسر ارشد خونواده، همچین حقی هم دارید
اوهوم
جدای از این حرفها، از کجا یاد گرفتید طلسم درست کنید؟
مهارت نقاشیتون تحسینبرانگیز بود
قبلاً...
قبلاً توی یه معبدی شاگرد بودم
آها، پس از یه راهب یاد گرفتید
نمیدونستم شاگرد قبول میکنن
بله، چرا انقدر براتون مهمه؟
نه، مهم که نیست
ممنون بابت همصحبتی
راهبی که شمنیسم بلده...
برید بیرون، ای ارواح شیطانی! برید بیرون!
- بیاید بیرون! بیرون! - لعنتی!
- بیاید بیرون، ای ارواح شیطانی! به من گوش کنید! - بابا من تسخیر نشدم!
- ارواح کوفتی! بیاید بیرون! - خدا لعنتتون کنه! ارواح شیطانی کجا بود؟
لعنتی! ولم کنید!
ای دیوونه! چطور جرئت میکنی؟ داری چیکار میکنی؟
گم شید ببینم!
گفتم برید گم شید!
- باورت نمیشه... - هی!
- سخنِ معبوده - لعنتی!
کار این خونواده دیگه تمومه!
میونگهو!
حواست هست داری چیکار میکنی؟
بذارش زمین
بذارتش زمین!
برو کنار، لعنتی!
- دیگه تمومش کن! - عزیزم!
تمومش کن! خواهش میکنم دیگه تمومش کن، میونگهو!
واقعاً دلت میخواد سوها اینطوری ببیندتت؟
گندش بزنن
بابایی!
چی...
سلام استاد، همین الان رسیدم توی محوطۀ دانشگاه،
نمیدونم چرا، ولی همۀ نسخههای کتابتون...
خانم یون!
چرا سر نوشتن این کتاب ترغیبم کردی؟ چطور تونستی توی همچین موقعیتی قرارم بدی؟
چی... متوجه منظورتون نمیشم، پرفسور کیم
یه نگاهی به وبسایت دانشگاه بنداز
هر طرف رو که نگاه بندازید، میگن من از سایهنویس استفاده کردم!
میدونید چه اتهام بزرگیه؟
چی؟
بهتون گفتم که به کسی نگید به کی گفتید آخه؟
من نمی...
میدونید الان کجام؟
باید به مدیریت جواب پس بدم!
گندش بزنن، بدجور خونم به جوش اومده. خداحافظ!
من... صبر کنید، وایسا، پرفسور کیم!
No comments yet. Be the first to leave one.