200 rreshtat e parë.
اشتباهاتی رخ داده. اتفاقی که برای لیبی گاتری افتاد
نباید دوباره توی این مدرسه تکرار بشه
فکر کنم نبرد بعدیت با هیئت امنا باشه
اونا از اینکه بخوام از مواضع مذهبیم عقبنشینی کنم خوششون نمیاد
ولی یه راه دیگه برای بالا بردن آمار دانشآموزا پیدا میکنم
راستش، فکر کنم به نفعته که داری میای اینجا
کی داره کجا اسبابکشی میکنه؟
چطور پسری داری که تقریباً همسن منه؟
مگه امروز روزِ «نوه تو بیار سر کار»ـه؟
خیلی خب بن، میشه این قیافه گرفتنا رو تموم کنی؟ تو پیش من میمونی
و باید یه کاری کنیم که این رابطه جواب بده
همچنین میخوام بهتون معرفی کنم
عضو جدید کادر آموزشیمون، داریوش دانوان
فقط اینو بگم که ممکنه بازم لازم بشه ازت استفاده کنم
از همین حالا مشتاقم که دوباره مهرهت باشم
این همونیه که فکرشو میکنم؟ آره
حتماً از دست یکی از بچهها افتاده
من آقای تاد رو با مواد دیدم. جدی میگی؟
تعلیق شدم. شرط میبندم فکرشو نمیکردی، نه؟
نمیفهمم مشکلش چیه
فقط فکر میکنم باید یه ماشین درستوحسابی بگیریم
چی داری میگی؟ این خودش یه ماشین درستوحسابیه
این کامیونِ بناهاست. تو هم که بنا نیستی، معلمی
تو چی، غرولندی نداری؟ نه، همهچی ردیفه
خیلی خب، بعداً میبینمت
آره، فعلاً
الو؟ آره، خودمم
ببین، من الان دارم میرم سر کار، خب؟ واسه همین
ببخشید، یه بار دیگه بگو
نه، غیرممکنه. من اصلاً از اون کارت اعتباری استفاده نمیکنم
یه سره دارم به جلسه دیشب فکر میکنم
در مورد اینکه دو صد گفته چون نیم کردار نیست؟ آره، منم به فکر فرو برد
دارین درباره چی حرف میزنین؟
همون جلسه انجیلخونی دیشب
اوه، اون
درباره این بود که خدمت به خدا همش در گروِ تلاش و زحمته
چی، خوندنِ چهارتا سرود مذهبی؟
واقعاً خستهکننده به نظر میاد. آره خب، تو درکش نمیکنی
کاملاً معلومه
جای قشنگیه. یه خونه ویلایی تو «بنیدورم»ـه
نذار عمه شیلا بشنوه اینو میگی
عاشق اون ویلاش تو اسپانیاست
آره، و بالاخره راضی شد دو هفته بدتش به ما
دو هفته؟ چی؟ تو که گفتی یه هفته
تو یه هفته که نمیشه درستوحسابی برنزه کرد، فسقلی
مامان، حتماً باید بیام؟ خب، منظورم اینه که
نمیخوام مجبورت کنم. خوبه
چون پرستون هم بهم گفت بهت بگم که اونم نمیاد، واسه همین
اوه، چه عالی
باشه، خیلی خب. بهش میگم که نمیریم
بدجوری ناامید میشه، خودت که میدونی. دستت درد نکنه مامان
چی میگی واسه خودت؟ عمه شِز اصلاً عین خیالش هم نیست
آره، میدونم. فقط میخواستم یه سفرِ آخری با بچههام برم
قبل از اینکه دیگه واسه این کارها پیر بشن
خب، فکر کنم دیگه کار از کار گذشته، نه؟
به هر حال، من دارم میرم سرِ کارم توی دفتر
منظورت دفتر «وندی»ئه. تو فقط واسه یه روز جایگزینشی
تا اون به کارهای این طرح جذب دانشآموز برسه. آره
فقط یه روز زمان لازم دارم تا به خانم دریک نشون بدم
که من فراتر از فقط طی کشیدن و نظافتم. فقط کاری که بهت گفتن رو انجام بده
و گوش کن. اگه نصیحت میخواستم، خودم ازت میپرسیدم
چی؟ کارتِ بدیه؟ چقدر بد؟
نه، نه، کارت از این بهتر نمیتونستی برداری. واقعاً
اتفاقای خوبی در انتظارته
میخوای یکی دیگه برداری؟
اونوقت شاید بشه چیزای بیشتری دید
نه، نمیخوام نفوس بد بزنم
باشه. نفر بعدی کیه؟ من
خُب... باشه
چه سوالی از کارتها داری؟ کِی مشهور میشم؟
کِی؟ کارتها که قرار نیست تاریخ دقیق بهت بدن
آره، ولی خب حدوداً بگو
زنگ تفریح بیا پیشم. باشه
صبح بخیر دخترا
کسی دنبال جنس ارزون و مفت نمیگرده؟
اوه، چی داری؟ ببین، نگاه کن
یکم کفش ورزشی و کلاه
اصل هستن؟ نه، معلومه که نه، فیکان. ولی از اون خوباشن
اصلاً با اصلش مو نمیزنن. قیمتشون هم نصفه
نه؟
باشه. اگه نظرت عوض شد، زنگ تفریح توی حیاطم
سلام. خوش برگشتی. چطوری؟
اوضاع چطوره؟ اوضاع خوبه، آره
گوش کن، واقعاً بابت چیزهایی که از سر گذروندی متأسفیم
لازم نیست متأسف باشین. فقط یک نفر مقصره
آره، ولی اون همهمون رو بازی داد
اگه بهمون نیاز داشتی، ما همهمون هواتو داریم
آره، پشتتیم
امروز روزِ فراخوان جذب دانشآموزمونه
مهمانهای کلاس ششممون بهزودی به ما ملحق میشن
«استلا» و سفیران دانشآموزیمون مراسم خوشآمدگویی رو انجام میدن
و بعدش دانشآموزها به گروههای مختلف تقسیم میشن
میشه لطفاً...؟
اوه، آره
بعدش به ترتیب میرن سراغ ورزش، ریاضی، انگلیسی، تاریخ و موسیقی
و در نهایت هم میرن آزمایشگاه پیش خانم چاندرا برای کلاس علوم
عالی به نظر میرسه. ممنون، نیشا
خواهش میکنم. ولی وقتی قبول کردم توی این کار کمک کنم، نمیدونستم
که قراره تمام کارهای «مارک» رو هم من انجام بدم
میدونم، بعداً در مورد یه راه حل طولانیمدت با هم صحبت میکنیم
خب، یه راه حل خوب اینه که برگرده سر کارش
ای بابا، کاش به همین سادگی بود
خب، یعنی الان باید باور کنیم که «مارک» مشکل مواد داره؟
نیشا، خواهش میکنم. خیلی خب، باشه، استلا
مشکل فوری ما ثبتنامیهای سال آینده است
با این وضع، به زور یه کلاس سال هفتمی جور میشه
بعد از اتفاقات چند سال اخیر
آمارمون به شدت سقوط کرده، واسه همین باید نشون بدیم که
«واترلو رود» هنوزم میتونه یه آموزش عالی ارائه بده
میخوام این بچهها به پدر و مادرشون التماس کنن که بیان اینجا
راستی، در همین رابطه
بعد از مدرسه قراره از مامانها و باباها استقبال کنیم
پس بیاید سالن اجتماعات. با لبخند و روی باز بیاید
امم، اجباریه؟ پذیرایی هم داریم
پذیرایی که خوبه. هوم! زیاد دلت رو صابون نزن
نیشا. اگه کمک میخوای، من امروز میتونم دستتنها نذارمت؟
اه، نه مرسی، خودم از پسش برمیام
حالتون چطوره خانم؟ سلام
ردیفه؟ آره. بفرما. دمت گرم داداش
اوه اوه. یه چیز ارزون گیرت اومده؟
فقط یه جفت کتونیه آقا. دیگه لازمشون ندارم
خیلی خب، بذار یه نگاه بندازم
بیار ببینم
خیلی قشنگه. آدم فکر میکنه اصله
میدونی که فروختن جنس تقلبی غیرقانونیه، نه؟
فقط نذار خانم «دریک» مچت رو بگیره. ردیفه؟
خب، ازتون میخوام هر چیزی که انتظار دارید
...توی یه فیلم ترسناک ببینید رو لیست کنید
مولفههای این ژانر چیا هستن؟
ده دقیقه وقت دارید، بعدش با هم بحث میکنیم، باشه؟
ببخشید وسط حرفتون میپرم. برای بازدیدکنندههای سال ششم کمک لازم دارم
ببینم چیکار میتونم بکنم. قرار بود «مارک» کلاس ریاضی رو اداره کنه
من قبلاً پیشنهادم رو به نیشا دادم
اونم خیلی واضح روشن کرد که تمایلی به کمک من نداره
خب، شاید تظاهر کنه که به کمک نیاز نداره
ولی معلومه که دستتنهاست
فکر نکنم حتی طرح درس هم آماده کرده باشه
استلا واقعاً نیاز داره که امروز همهچی خوب پیش بره
باشه، من فداکاری میکنم و این بار رو به دوش میکشم
یه کاریش میکنم، ولی فقط به خاطر گل روی توئه «وندی»، باشه؟
ممنون. یکی طلبت
آقای جانستون، لطفاً، هنوز وقت بحث کردن نشده
متأسفم، ایشون امروز صبح نمیتونن به تماستون پاسخ بدن
بهشون اطلاع میدم که زنگ زدید
خواهش میکنم. روز خوبی داشته باشید
چی میخوای؟
هیچی. فقط... اِم، اومدم یه سری به سفارشها بزنم
منظورت اینه که اومدی آمار منو بگیری
خب، نیازی نیست، چون این کار مثل آب خوردنه
خوشحالم که اینو میشنوم. ولی اگه چیزی لازم داشتی
باشه، بسیار خب. اِم، امروز صبح قراره یه محموله شراب بیارن
برای پذیرایی از والدین؛ پس باید رسیدش رو امضا کنی
و بعدش صحیح و سالم بذاریشون توی دفتر خانم درِیک
متوجه شدی؟ پس یعنی یه مهمونیِ باکلاسه، آره؟
خب، وندی دو مدل شیرینیِ «ولاُوان» و یه گزینه برای گیاهخوارها سفارش داده
پس آره، همینطوره
چی؟ اِم، خانم ویتوِل اینجاست؟
به نظرت میاد اینجا باشه؟
تمام روز رو با اون وروجکهای سال ششمی میگذرونه
آخه... فقط میخواستم منگنه رو قرض بگیرم
منگنه؟
چیز دیگهای هم هست؟
اِم، نه، مرسی
خب، کارت که تموم شد برِش گردون
بسیار خب، این هم از نمایندههای مدرسهمون
اینها هم برنامههای امروزتون
بیزحمت یکی بردارید و بقیه رو بدید به نفر بعدی
ممنون
و اولین اتوبوس هم رسید
ممنون که کمک میکنید
انگار چارهی دیگهای هم داشتم
فکر میکردم به نمایندهی مدرسه بودن - و نمایندهی من بودن - افتخار میکنی
بفرما، شروع شد
چقدر کوچولوان. چقدر هم سر و صدا میکنن
خوش آمدید همگی. من خانم درِیک، مدیر مدرسه هستم
صبح بخیر، خانم درِیک
د... د... د
وی چیمبرز
اوه، گاتری. درست به موقع اومدی
اوه، ممنونم
ببخشید
نیل
ببین، اِم... میدونم که تازه با هم آشنا شدیم
و خب، تو واقعاً منو نمیشناسی، اما شنیدم که لیبیِ تو امروز برگشته
حالش چطوره؟ اوه، خب، تو باید به من بگی
خودش میگه خوبه، ولی اِم، من یه کلمه از حرفاش رو هم باور نمیکنم
به حمایت نیاز نداره؟
چرا، ولی فکر نکنم قبول کنه
من همیشه تو چشمات نگاه میکردم
خب، ببینید، اینها لباس ورزش همراهشون نیست
پس فقط قراره یه کم با توپ بازی کنیم، باشه؟ یه جور تفریح
تفریح؟ فکر میکردم قرار بود بهشون نشون بدیم آموزش عالی یعنی چی
قراره وقتی بیان اینجا گیرشون بیاد. ورزش هنوزم یه درسه
ممنون، کت. خب، بیاین شروع کنیم
یه نفر تا چند لحظه دیگه میاد بالا سرتون، باشه؟
هی. ممنون
خوبی رفیق؟ چه خبر؟ آه، نپرس که دلم خونه
یکی کارت بانکیام رو دزدیده و باهاش حدود چهار هزار تا خرج کرده
اوه. ولی خب میتونست بدتر از اینم باشه. اوه، بدتر هم هست
باید ببینی چقدر سود داره میاد روی هم
No comments yet. Be the first to leave one.