The Wicker Man

The Wicker Man

Shkarko Titrat Farsi Persian

Informacioni i lëshimit

The Wicker Man 1973 Final Cut 1080p BluRay x265 DD 2 0-Pahe in Subtitles02
Një Komentar nga warez
Translated subtitle from English to Persian The Wicker Man 1973 زیرنویس فارسی فیلم

Etiketat

bluray
Publikuar më: 2026-01-25
Shkarkime: 31
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

184 rreshtat e parë.

او مرا به آرامش فرا می‌خواند

به سوی مرتع‌های سبز هدایتم می‌کند

در کنار آب‌های زلال و آرام

او راهنمای من است

او راهنمای من است

در کنار آب‌های زلال و آرام

من از جانب پروردگار دریافت کردم

آنچه را که به شما نیز سپردم

عیسای خداوند، همان شبی که به او خیانت شد، نان را برگرفت

و پس از شکرگزاری

آن را پاره کرد و گفت: «بگیرید

بخورید

این بدن من است

که برای شما فدا شده

این را به یاد من انجام دهید.»

و به همین ترتیب، پیاله را نیز برگرفت

و بعد از صرف شام گفت

«این پیاله، پیمان جدید در خون من است

هر بار که از آن می‌نوشید، به یاد من باشید

چرا که هر زمان این نان را می‌خورید

و از این شراب می‌نوشید

مرگ خداوند را اعلام می‌کنید

تا زمانی که او دوباره بازگردد.»

من آمده‌ام

به سرزمین‌های شمالی

آخ، ای وای، ای دریغ

بدون حتی یک پشیز

در بساطم

تا لقمه‌ای نان بخرم

برای خودم

زمانی صد تا گوسفند داشتم

آخ، ای وای، ای دریغ

که از روی آن جویبار باریک می‌پریدند

و برایم پشم می‌آوردند

شبِ عیدِ «لاماس» بود

وقتی که خوشه‌های گندم چقدر زیبایند

زیر نورِ صاف و بی‌ابرِ ماه

لحظاتی آنی را در آغوش گرفتم

زمان بی‌خیال و بی‌وقفه می‌گذشت

تا دم‌دمای صبح

با کمی اصرار راضی شد

که همراهم میان خوشه‌های جو بیاید

خوشه‌های گندم و خوشه‌های جو

و خوشه‌های گندم چقدر زیبایند

آن شبِ خوش را فراموش نمی‌کنم

میان خوشه‌ها، همراه با آنی

می‌شه لطفاً یه قایق بفرستید؟

صدام رو شنیدید؟ اگه ممکنه یه قایق می‌خوام

سلام جناب! راهتون رو گم کردید؟

نه آقا، فکر نمی‌کنم

اینجا "سامرآیل" هست، مگه نه؟ بله جناب

پس درست اومدم. حالا لطفاً یه قایق بفرستید

متأسفم جناب، مقدور نیست! اینجا ملک شخصیه

بدون اجازه کتبی نمی‌تونید وارد ساحل بشید

من، همون‌طور که می‌بینید، افسر پلیس هستم

شکایتی ثبت شده

توسط یکی از ساکنین همین جزیره درباره یه بچه گمشده

حالا دیگه این یه موضوع پلیسیه، ملک شخصی باشه یا نباشه

حالا، لطفاً یه قایق می‌فرستید؟

باید به جناب لرد خبر بدیم. آره

روز بخیر جناب. من مسئول بندرم

گروهبان هاوی، پلیس "وست هایلند"

یه بچه گمشده همیشه مایه دردسره

آره، آره، آره، واسه همه

شاید بهتر باشه زحمت بکشید و قضیه رو برای جناب لرد توضیح بدید

ایشون خیلی حساسه که کی وارد اینجا می‌شه

سرِ فرصت. ما هم حساسیت‌های خاصِ خودمون رو داریم

می‌شناسیدش؟ اسمش "روان موریسون"ـه

عکس توی این نامه بود که از همین‌جا، یعنی سامرآیل، پست شده

نه، نه، تا حالا ندیدمش

منم چهره‌ش رو نمی‌شناسم. تو می‌شناسیش، کنی؟

اون مال این جزیره نیست

نه، قبلاً هرگز ندیدمش

نه، اصلاً مال اینجا نیست. جانی؟

نامه بدون نام و نشونه‌ست

شخصاً برای من توی سرزمین اصلی فرستاده شده

نه، نمی‌تونم بگم که می‌شناسمش

صبر کنید ببینم، چی دارید می‌گید؟ منظورتون اینه که اون اهل این جزیره نیست؟

درسته. اهل اینجا نیست

توی "لوئیس" کلی "موریسون" پیدا می‌شه، چندتایی هم توی "مول". اونجاها رو بگردید

ممنون

"هیچ‌کدوم از ما دخترِ 'می موریسون' یعنی 'روان' رو از پارسال ندیدیم."

"اون فقط ۱۲ سالشه و ماه‌هاست که از خونه‌ش ناپدید شده."

اسم مادرش "می موریسون"ـه

"می"! بکلی از ذهنم پرید

البته که یه "می" داریم. توی خیابون اصلی اداره پست داره

می موریسون؟ کاملاً مطمئنی؟ کاملاً مطمئنم

خب، بابت کمکتون ممنون

ولی اون که دخترِ "می" نیست

نه، اون مالِ "می" نیست

پس اون کیه؟

عصر بخیر. از خرگوش‌هات خوشم می‌آد

اینا خرگوش صحرایی‌ان، نه از اون خرگوش‌های معمولیِ لوس

خرگوش‌های بهاریِ قشنگ. کاری از دستم برمی‌آد؟

خانم موریسون؟ خانم مِی موریسون؟ بله

گروهبان هاوی هستم، از پلیس وست های‌لند. ای وای

با اون هواپیمایی اومدین که دیدم این دور و بر می‌پرید؟

آره، درسته. چی، فقط برای دیدن من؟

خب، نه، دقیقاً نه

دارم درباره‌ی دخترتون تحقیق می‌کنم. به ما خبر رسیده که مفقود شده

مفقود شده؟ دختر من؟

آره. شما یه دختر دارید، درسته؟ بله

و این همونه؟ ابداً

دارم بهتون می‌گم نه

فکر کنم بهتره با من بیای

این میرتلِ ماست. پنجشنبه‌ی پیش نُه سالش شد

اصلاً شبیه این دختری که توی عکسِ شماست نیست

اون دختره حتماً باید حداقل ۱۳ یا ۱۴ سالش باشه

میرتل، سلام کن

ایشون گروهبان... هاوی هستن

سلام میرتل

از دیدنت خوشبختم

نگاه کن مامان، دارم یه خرگوش صحرایی می‌کشم

ببخشید گروهبان

سلام

بیا، می‌تونی گوش‌هاش رو با مداد خاکستری پر کنی

ببخشید

ممنون، میرتل

میرتل، تو... تو روآن رو می‌شناسی؟

البته که می‌شناسم

می‌شناسی؟ معلومه که می‌شناسم، دیوونه

می‌دونی الان کجاست؟ توی زمین‌هاست

تمام روز اونجا می‌دوئه و بازی می‌کنه

واقعاً؟ فکر می‌کنی برای عصرونه برگرده؟

عصرونه؟ خرگوش‌های صحرایی که عصرونه نمی‌خورن، دیوونه

خرگوش صحرایی؟

اون یه خرگوش صحراییه. روآن یه خرگوش صحراییه. خیلی هم بهش خوش می‌گذره

خب، بهم بگو... خب، دیگه، گروهبان

می‌مونید یه فنجون چای بخورید، مگه نه؟

خب... بله، بله، لطفاً. خوبه

خیلی به من لطف دارید. خواهش می‌کنم، این حرف‌ها چیه

این همه سوال و جواب حتماً آدم رو تشنه می‌کنه، نه؟

آره

سلام. عصر بخیر

عصر بخیر

سلام. عصر بخیر

عصر بخیر. دوباره سلام

شما صاحبِ اینجا هستید؟ آره. من آلدر مک‌گرگور هستم

و لابد شما همون پلیسی هستید که از خشکی اومده

آره، درسته. گروهبان هاوی هستم، از پلیس منطقه وست‌هایلند

کاملاً مشخصه که امشب نمی‌تونم به خشکی برگردم

واسه همین می‌خواستم ببینم یه اتاق و یه لقمه شام دارین که بهم بدین؟

می‌تونین ردیفش کنین؟ آره، فکر کنم بشه یه کاریش کرد

دخترم، ویلو، اتاقتون رو بهتون نشون میده

ویلو! بله پدر؟

ایشون گروهبان هاوی هستن، پلیسی که از خشکی اومدن

امشب رو پیش ما می‌مونن

اینم دخترم ویلوئه. شب بخیر

بی‌زحمت گروهبان رو به اتاقشون راهنمایی کن

می‌خوام شامم رو بخورم، لطفاً. طول نمی‌کشه گروهبان

اوه، نذار اینا نگرانت کنن

چرا یه پیک کوچولو نمی‌زنی؟

نه ممنون، فعلاً نه

فکر کنم همه‌تون باید بدونید که من برای یه مأموریت رسمی اینجام

اومدم تا درباره ناپدید شدن یه دختر جوان تحقیق کنم

همون‌طور که بدون شک، مسئول بندر تا الان بهتون گفته

این همون دختره. اسمش روآن موریسون‌ـه

بی‌زحمت اینو بین مشتری‌هاتون دست‌به‌دست کنین

حالا، اگه کسی از شما خبری از جا و مکانش داره

خیلی ممنون میشم اگه بهم اطلاع بدید

نه، من ندیدمش. توی خشکی دنبالش گشتین؟

نه، ندیدمش. اصلاً به چشمم نخورده

نه، متأسفم گروهبان، مثل اینکه کسی ندیدتش

ممنون. اینا عکس‌های جشن محصول هستن؟

آره، ما آخر هر تابستون یه عکس می‌گیریم

واسه پارسالی چی شده؟ قابش شکست

شامتون حاضره، گروهبان

ویلو، گروهبان رو به اتاق غذاخوری راهنمایی کن

ممنون

تهوع‌آوره

ممنون. چیزی شده؟ مگه گرسنت نیست؟

آره، آخه بیشتر غذاهایی که خوردم

سوپ مزرعه، سیب‌زمینی‌ها، باقالی‌ها، همه‌شون کنسروی بودن

باقالی توی حالت طبیعیش که معمولاً فیروزه‌ای نیست، هست؟

بعضی چیزا توی حالت طبیعی‌شون رنگ‌های خیلی تندی دارن

من... فقط می‌خواستم دلیلش رو بدونم، همین

خب، حالا ببینم واسه دسر چی میل داری؟

یه دونه سیب می‌خورم. سیب نداریم

سیب ندارین؟ اونم توی جزیره‌ای که به میوه‌ و سبزیجاتش معروفه؟

لابد همه‌شون رو صادر کردن

اگه بخوای می‌تونی هلو و خامه بخوری

آره، لابد اونم کنسرویه

خیلی خب

بی‌خیال بابا، اخماتو باز کن. زندگی که همش غذا خوردن نیست

More Farsi Persian subtitles for The Wicker Man

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left