200 rreshtat e parë.
دیر کردی
همهش این پیچ لعنتی رو رد میکنم
اه! از گوشیت استفاده کن
نه
نمیخوام هیچ چیز دیگهای منو به این قضیه وصل کنه
خیلی داغونی
آره، خب دیگه چیزی نمونده
خب، چرا من اینجام؟
چرا این همه راه رو از اسکاتلند کوبیدم اومدم؟
میخوام یه چیزی رو پیش خودت نگه داری
پروندههای پزشکی مربوط به پسرِ
یه کارآگاه به اسم روری مکسول
من اینو نمیخوام
وقتی لورا بهم تهمت زد، احتیاط کردم
درباره افسرهایی که داشتن روی پروندهم تحقیق میکردن آمار درآوردم
اون پروندهها نشون میدن که گرگ، پسرِ گروهبان مکسول
سه بار توی بخش اورژانس بستری شده
چون کوکائین مصرف کرده بوده
اونم در حالی که خودش هم پلیسه
اگه لو بره، آینده کاریش نابود میشه
چرا اینو میدی به من؟
خب، هیچوقت فرصت نشد ازش استفاده کنم
تا وقتی اینا به دستم رسید
لورا اون
کلکسیونمو پیدا کرده بود
اما الان میتونیم ازش استفاده کنیم
چون پلیس نیاز داره که به
یه مسیر درست هدایت بشه
من تا خرخره توی این دردسر فرورفتم
اونوقت تو داری به من میگی از یه افسر پلیس باجگیری کنم؟
باید بقیه فکر کنن من مُردم
باید فکر کنن لورا منو کشته
ببین، به هر کمکی که بتونیم بگیریم نیاز داریم
منظورت خودته
چی گفتی؟
همهش میگی «ما»
«ما»یی وجود نداره
با منم دارن مثل همین کارآگاه رفتار میکنن
متاسفم
اگه واقعاً متاسف بودی
میذاشتی برگردم و برم خونهم
خب، خودت میدونی که این امکان نداره
آره
اما اگه همین الان غیبت بزنه
خب، اون ویدئوی من هیچوقت پخش نمیشه
پس چرا باید هر چی تو میگی رو انجام بدم؟
چرا باید جونمو برای تو به خطر بندازم؟
حتماً فکر کردی احمقم
فکر کردی فکری به حال اون ویدئو نکردم
که اگه اتفاقی برام افتاد
پخش بشه؟
چه فکری؟
آره، انگار مثلاً میام به تو میگم
ببین الی، رفیق
تظاهر نکن که با هم رفیقیم
ما با هم دوست نیستیم
سلام
باز که شمایی
یه مهمون اینجا دارین
یه فورد فوکوس مشکی سوار میشه
داریم سعی میکنیم بفهمیم ماشین مال کیه
چرا؟
مگه مهمه؟
یه لحظه بهم اجازه بدین
مهمونِ اتاق ۲۳ به اسمِ
آه، رکوردی ثبت نشده
این طبیعیه؟
نه، معذرت میخوام. هوم
امروز صبح تسویه کرد. نقدی پرداخت کرد
شما تنها کسایی نیستین که دنبالش اومدین
اون شب یه ملاقاتی داشت که بهش سر زد
اسمی نگفتن؟
یه بچه بود، نوجوان
لوک
گفت اسمش لوکه
ممنونم
لوک، سلام
ایشون کتی، خواهرمه
سلام
میتونیم درباره یه موضوعی باهات حرف بزنیم؟
باید برگردم به باغچه
این پیرهن موردعلاقه بابامه
بهش میگفت پیرهنِ شانسش
حالا داره توی سردخونه میپوسه
عجب شانسی
تا ۲۰ دقیقه دیگه باید یه نفر رو ببینم، پس
موضوع چیه؟
ام
ما همین الان از مسافرخونه «مارینا» میایم
و یه مَردی اونجا اقامت داشت
پذیرش به ما گفت که تو اون شب
باهاش ملاقات کردی. خب که چی؟
ما نمیدونیم این مَرد کیه، اما
فکر میکنم داره سعی میکنه برام پاپوش درست کنه
فکر میکنم میخواد جوری جلوه بده که
انگار من بابات رو کشتم
یه تماس داشتم
از طرف این آقا
میخواست باهام حرف بزنه
نه درباره بابا
درباره مامانم
گفت: «برو مسافرخونه مارینا
سراغ اتاق ۲۳ رو بگیر»، منم رفتم
در زدم. کسی اونجا نبود
پـ... پس، اون ازت خواست بری اونجا و
وقتی رسیدی اونجا نبود؟
به نظرت عجیب نیومد؟
معلومه که اومد
اما
منظورم اینه که، این چیزیه که اتفاق افتاد
و اصلاً نمیدونی این مَرد کیه؟
اسمی نگفت
متاسفم
نمیتونیم کمکتون کنم
لوک، این چیزا مربوط به گذشتهست
سعی کن همونجا رهاشون کنی
میدونم الان خیلی منطقی به نظر نمیاد، اما
لزومی نداره شخصیت ما
با اتفاقات بدی که برامون میافته تعریف بشه
متاسفم
برای تمام کارهایی که اون باهات کرد
تو هیچوقت نباید عذرخواهی کنی لوک، هیچوقت
مراقب خودت باش
آره
لورا اینجا بود و داشت دربارهت پرسوجو میکرد
لورا نیلسون؟
آره، خودش و خواهرش
فهمید که اومده بودم ببینمت
بهشون گفتی؟! - نه
ولی فکر نکنم حرفمو باور کرده باشن
باید باور کنن
یادت باشه لوک، این به نفع خودته
نه من. اگه دوباره برگشتن
نذار متزلزلت کنن. فقط
روی هدفی که داریم متمرکز بمون
باشه
زود بهم زنگ بزن، باشه؟
حتماً. خوش برگشتین، مدیر
سلام، رُز
سلام
میدونی چیه؟
فکر کنم داره دروغ میگه
آخه چرا؟
توی تشخیص دروغ خیلی خبره شدم
اون سختیهای زیادی کشیده
شاید منو برای اتفاقاتی که افتاده مقصر میدونه، یا
شاید هم داره کمک میکنه تا برام پاپوش بدوزن
شایدم کار خودش بوده
کاملاً معلومه که از باباش متنفره
داره وسیلههاشو میسوزونه
دیگه چی رو داره میندازه توی اون آتیش؟
آره
داری چیکار میکنی؟
میخوام یه نگاه دیگه بندازم
قبل از اینکه همهشون رو بسوزونه
لورا، چطوری میخوایم بریم تو؟
یه کلید یدک قایم میکنه
پیدا شد
دنبال چی میگردیم؟
هر چیزی که اون مَرد رو به اندرو ارلهام ربط بده
لورا
لورا، نگاه کن
خودشه
این همون مَردیه که دیدم
توی فیلم دوربین مداربسته بیمارستان
خودشه، الیور گراهام
مچتو گرفتم، هر کی که هستی
این کاری که داری میکنی
چطوری میخوایم یه تیم کامل از پزشک قانونی رو گول بزنیم؟
لازم نیست گولشون بزنیم، خب؟
فقط باید آب رو گلآلود کنیم
تا نشه با اطمینان چیزی رو گفت
ببین، باید این نقشه جواب بده
پس هر چی میگم انجام بده
فقط ماشینم رو از بیمارستان بردار
پولها داخلشه
فقط بیارش اینجا، باشه؟
فردا صبح، رفیق
این تنها چیزیه که باقی مونده
بعدش میتونی برگردی به زندگی قبلیت
و لورا هم میتونه تماشا کنه که چطور زندگیش به خاکستر تبدیل میشه
میتونم کمکتون کنم؟
ام، بیماری که توی این اتاق بود، لوک ارلهام
منتقل شده؟
اوم
چند روز پیش مرخص شد
باشه
ممنونم
میدونم نمیتونی قولی بدی
فقط ازت میخوام که سعیت رو بکنی
این کار رو میکنم. فقط
فعلاً کار احمقانهای نکن، باشه؟
همونجا بمون
لعنتی
دارم وقتمو تلف میکنم، نه؟
هر اتفاقی بیفته، ممنونت میشم
مرسی
باشه. خداحافظ
خداحافظ
خب؟
No comments yet. Be the first to leave one.