200 rreshtat e parë.
آآه
پیداش کنین
کوئینزتاون از طریق سیدنی
آره. رزرو برای سه نفر
اون و بچه یا گیلارد
بالاخره یه جا باید موندگار شده باشن
اون آدمایی که اون عقب بودن
خیلی خطرناکن، لعنتیا
باشه. راه بیفت. برو، برو، برو، برو
چرا داری فرار میکنی؟
من خودشم، من خودشم، من خودشم
من خودشم. من تمام این آدمام
رابین وجود خارجی نداره و تو باید بری
برای من که وجود داره
یه نفر دنبالمه
چرا؟
چون میخواد به خونوادهم آسیب بزنه
آخه... میدونی، قضیه خیلی پیچیدهست، و من
باید قبل از اینکه پاش به اینجا باز بشه، از اینجا برم
میتونیم با هم از پسش بربیایم
در مورد «راون» بهش بگو
آیدا. بگو چیکار میکنه
اون آدما رو که دیدی. براشون مهم نیست به کی آسیب میزنن
اونوقت میخوای با وجود اونا که دنبالتن، بزنی به چاک؟
اونم با آیدا؟
اگه اینجا پیدات کردن، باز هم پیدات میکنن
باید همین الان بریم. باشه. باشه
بذار کمکت کنم
اوه، خیلی ممنون
توی وبسایت گذاشتم که چقدر کارمون خوب پیش رفته
فکر کنم امشب کلی پول جمع کنیم
خب، اون خانم جوونی که دنبالش بودی رو پیدا کردی؟
هنوز نه
مشکلی پیش اومده؟
کاریه
اوم... خب، دیگه دارن تعطیل میکنن
متأسفم که شانس باهات یار نبود
بقیه دوستات کجا رفتن؟
باز هم سؤال داری؟
در هر صورت، موفق باشی
شب بخیر
باید از اینجا ببریمت بیرون
خونهی بابا
من اون بالا توی دل جنگل، کلی راه و بیراهه بلدم
کاملاً دور از چشم همه. آدام
وسایل کمپ و یه تفنگ شکاری داریم
میتونی غیبت بزنه. اگه لازم باشه تا یک ماه
رابین؟ اونجایی عزیزم؟
همه خوبن؟
فعلاً آره
بالاخره یه داستان برای تعریف کردن داریم
لازم نیست از داستان چیزی بدونی
خودم میدونم قضیه چیه
من اینجور مردا رو میشناسم، از کرواسی گرفته تا جنوا
وقتی که بچه بودم
وقتی با اینجور مردا طرف میشی
ته داستان همیشه یکیه
میخوام امشب رابین و آیدا رو ببرم پیش خودمون
اونجا امنتره. چطوری؟ تو که اونا رو نمیشناسی
حداقل از اینجا امنتره. اون راست میگه
و اگه مجبور به رفتن باشی، این قدم اول خوبیه
باشه. باشه، بریم
هی. میشه یه دقیقه بهم وقت بدی؟
آره. آره حتماً. من میگیرمش
ممنون
سیلویا. اون حسابی که باز کردیم
حساب دوشیزه دوراند
چقدر سریع میتونیم کل مبلغ رو بکشیم بیرون؟
مطمئن نیستم
مثل یه حساب بانکی معمولی نیست
اونا باید یه نفر رو بفرستن پیشت
میدونم. اما چقدر سریع؟
یک روزه؟
ولی برات هزینه داره
فقط ردیفش کن، هاس
حتماً. چـ... چی شده؟ تو خوبی...؟
اوضاع از کنترل خارج شده
باید «مور» رو بفرستیم بره لندن
تا وقتی بفهمم کجا میخوایم بمونیم
چون من و آیدا باید غیبمون بزنه
آیدا
یه اتاق اضافه هست که میذاریمت اونجا
بفرما
پس تو و مامان با همین؟
آدام، من فقط میخوام همه چیز شفاف باشه، باشه؟
باشه، باشه
حتماً
ولی من... من واقعاً نمیدونم
نـ... نمیخوام بپیچونمت. فقط
یه چیزی بود که... فکر کردم شاید داره اتفاق میافته
اما حدس میزنم با این همه اتفاقی که الان داره میافته
واقعاً وقت فکر کردن بهش نیست
ظاهراً نه
باشه؟
باشه
آیدا، چرا نمیری صورتی به آب بزنی
تا منم یه قهوه درست کنم یه کم آروم شیم؟
قهوه که آدم رو آروم نمیکنه
برای تو شکلات داغ درست میکنم
هی. هی
همه چی مرتبه؟ آره
گوش کن، من
برام مهم نیست گذشتهت چقدر پیچیدهست
اصلاً برام اهمیتی نداره
خودت برام مهمی
با خودت میگی که دیگه هیچوقت قرار نیست نسبت به کسی
حسی داشته باشی
من فقط
نمیخوام مدام در حال فرار باشی
مجبورم
خب، شاید هم نباشی
شاید بشه... بتونیم متقاعدشون کنیم
که کارت همین بوده
فرار، فرار کردن و رفتن
زندگی توی مخفیگاه چطوره؟ پاسپورت لیزبث چی شد؟
«پر» گرفتش. تو راهه
آره؟ خوبه
به محض اینکه برگرده، میریم به سمت پاریس
میخوام با پرواز از «شارل دوگل» بفرستمت
بعدش هم برای شروع میریم لندن
تا وقتی شوهرم رو به خاک نسپرم، هیچجا نمیرم
خب، از جنازهی دزموند چه خبر؟
خب، بالاخره موافقت کردن که تحویلش بدن
ممنون، مارتین
میدونم رفتن به اونجا ریسک بزرگی بود
فعلاً همه چی ریسکیه
آدماهای «راون» هم دارن این دور و برا بو میکشن
لیزبث
فکر کنم اون عوضیا داشتن تعقیبم میکردن
وقتی از سردخونه اومدم بیرون
گمشون کردم ولی باید مراقب باشیم
امیدوارم نخوای بهم بگی
که نمیتونم برم سر خاکسپاری شوهرم
این چیزی که توی روزنامهست
نگفتن برای چی تحت تعقیبی
ربطی به تلاش پلیس برای پیدا کردن سیلویا نداره
پس یه چیز دیگه هم هست که بهم نگفتین
اون غولتشنه رو یادته که وقتی با آیدا فرار میکردی بهش چاقو زدی؟
مُرد
برای بازجویی در مورد یک قتل تحت تعقیبی
آیدا حالش خوبه؟
آره
خوابیده
صبح بخیر
آره. - صبح بخیر
درسته؟ صبح بخیر. داری چیکار...؟
حالت چطوره؟
حالت چطوره؟
نه. نه؟
دوباره بگو
چطوری... چطوری
...حالت چطوره. ...حالت چطوره
اِ، آره. آره؟
نه
داره هوا روشن میشه
بهتره برگردم رو کاناپه
آره. از کی بیشتر میترسی؟
آیدا یا برونو؟
هر دو
میدونی، اوم
همین الان باید برم
با دخترم
خب، ولی این کار رو نمیکنی
پس یه بار دیگه برام توضیح بده
باشه
نقشه رو؟ آره
که فکر کنن اون فرار کرده
اوه، خوبه. منطقیه که فرار کنه
به اون آدما هیچی نمیگیم، آدام
باشه، باشه بابا
خب، چجوری مراقبش باشیم؟
خب، به نظر خیلی مصمم میاد
که خودش مراقب خودش باشه
ولی چیزی که ازت میخوایم اینه که هوای آیدا رو داشته باشی
اوم. خودت چی؟ تو چیکار میکنی؟
ظاهراً باید عادی رفتار کنم
اوم. همین الانش هم عادی نیست
دیشب برای آب خوردن بلند شدم، کاناپه خالی بود
بابا
آها! اشکالی نداره. درک میکنم
مشکلی نیست
آیدا اگه مشکلی نباشه، میتونه همینجا بمونه
من مراقبشم
اوم، درها رو قفل نگه دار
و سعی کن جوری نشون بدی که انگار کسی اینجا نیست، باشه؟
باشه
میبینمت
مطمئنی پیداشون میشه؟ اوه، پیداشون میشه
خوبی؟ - آره
خوابم نبرد. اوم
داشتم فکر میکردم
فرانسوی
بد نیست
لیزبث، در مورد مراسم خاکسپاری
برای امنیت خودته
اتهام قتل چرت و پرته. دفاع شخصی بود
آره، ولی این باعث نمیشه که... من هیچجا نمیرم
منظورم اینه که اگه منو بگیرن، مگه چی میشه؟
میتونم از خودم دفاع کنم
آیدا و سیلویا هم که جاشون امنه، پس
No comments yet. Be the first to leave one.