200 rreshtat e parë.
صبح بخیر پروفسور. صبح بخیر
امروز چی تو برنامه داریم؟
دکتر کراس میخواد بیاد دنبال
۶۳۰ اون سه تا پلمن ۶۲۹ و واگن دیدبانی
۶۳۰ اون سه تا پلمن ۶۲۹ و واگن دیدبانی
نباید مشکلی باشه
چه شمارهای؟
چه شمارهای؟
۴۲۳ اوم،
تا دو هفته دیگه قطارت رو آماده میکنم
آه، باشه
سلام
سلام
چیزی جا گذاشتی؟ نـ... نه
هایک، هایک
هایک، هایک
خیلی خب، دمت گرم پسر
هی رفیق، پس سفیدبرفی کجاست؟
اونجا «بداخلاق» نشستی یا «خوابآلو»، هان؟
لورین، نگاه کن
صدات رو میشنوه
خانم
کاغذی یا پلاستیکی؟
کاغذی، لطفاً. ببخشید، ندیدمتون
نقد یا با کارت؟ نقد
امشب کی فیلم رو پخش میکنه؟
کارل
این دودی که همینطور داره قلقل میزنه میاد جلو
زنم توی ماشین نشسته بود تا گرم بمونه
ولی مـ... من روی کاپوت بودم
یه سری آدم هم اینجا ایستادن، وقتی قطار داره رد میشه
ترافیک هم که معلومه، متوقف شده بود
تا، اوم، به قطار اجازه عبور بدن
آه. حالا ایـ... اینجا من داشتم توی، اوم، کانادا فیلمبرداری میکردم
آه. حالا ایـ... اینجا من داشتم توی، اوم، کانادا فیلمبرداری میکردم
کاناداست دیگه. سرده. برف میاد
منظرهاش واقعاً، اوم
واقعاً تماشایی بود
ببینید، چون قطار داره میره جلو، دود میره عقب
باد خیلی شدیدی نمیوزید ولی دود قشنگ قلقل میزد
و، اوه، داریم وارد یه تونل میشیم
آره. حدود یک دقیقه توی تونل هستیم
وقتی توی تونل بودیم هوا سردتر شد
وقتی توی تونل بودیم هوا سردتر شد
اون، اوم... یکی از تاریکترین تونلهای کانادا بود
ناهار
ناهار
مرد خوبی بود. مرد خوبی بود
مرد خوبی بود. مرد خوبی بود
فکر فـ... فکر نمیکنم تا حالا هم رو دیده باشیم
نه، ولی این طرفها دیدمت
از اون آدمهایی هستی که تو ذهن میمونن
اوم، آوردمت اینجا تا درباره ارثیهات صحبت کنیم
هنری توی وصیتنامهاش یه ملکی رو برای تو گذاشته
توی نیوفاندلندِ نیوجرسی
حدود نیم هکتار زمینه. یه ایستگاه قطار قدیمی هم توشه
یه برگه ارزیابی ملک هم برای سوابقت دارم
تکلیف مغازه چی میشه؟
خب، ساختمون فروخته شده
خب، ساختمون فروخته شده
«گلدن اسپایک» بسته میشه و موجودی انبار هم نقد میشه
اینها همهاش طبق همون مواردیه که توی وصیتنامه هنری تنظیم کردم
چقدر زود؟
اگه همه چی طبق برنامه پیش بره و مشکلی پیش نیاد
یه همچین کاری حدود شش هفته طول میکشه
اوم، یه سری کارهای اداری اولیه هست که باید امضا کنی
یه سری کاغذهای دیگه هم دارن آماده میشن. کلیدهای ایستگاه هم پیش ماست
تا حالا به این قسمت از نیوجرسی رفتی؟ نه
اوم، یه بار از اونجا رد شدم. بذار بهت بگم
یعنی، جای قشنگیه، ولی
یعنی، جای قشنگیه، ولی
منظورم اینه که اونجا هیچی نیست
هیچی
بعدش کجا رفتی؟
خوبه. ممنون
هوم. خب دیگه چه خبر، پسر؟
هوم. اندی، پسر، چرا نمیای اینجا؟
دارم دیوونه میشم
یا ابوالفضل
هی، بذار بعداً بهت زنگ بزنم. فعلاً
واو. چطوری؟
خوبم. قهوه میفروشید؟
خوبم. قهوه میفروشید؟
قهوه با شیر. مخصوص خودمونه
عاشقش میشی. بهم اعتماد کن. باشه
هاتداگ و مافین هم دارم
همین طرفها زندگی میکنی؟
آره
تا حالا اینجا ندیده بودمت. کجایی هستی؟
هوبوکن. جدی؟ من ساکن منهتنم، پسر
خب، واسه چی اومدی اینجا؟ کار؟ خانواده؟
فقط بگو چقدر باید بابت قهوه بدم؟
اوه، لعنت. ببخشید پسر. یه دلاره
این نزدیکیها سوپرمارکتی هست؟
آره. یک مایل و نیم جلوتر، سمت راست جاده
راستی، این کامیونِ بابامه
مریضه. واسه همین من اینجام
نمیتونه از تخت بیاد بیرون، واسه همین من دارم به این گندکاریهاش میرسم
شش هفتهست اینجام. داره کلافهام میکنه
ممنون
هی، من هر روز از ساعت ۷ تا ۳ اینجام
من جو اوراماس هستم. اسم تو چیه؟
فین. فین؟
آره. باحاله
آره. باحاله
هی، خونهات همین طرفهاست؟
آره
نه بابا
اوه
آخ
وای خدای من. وای خدای من
وای خدای من. همونجا بمون
تکون نخور. سـ... سعی نکن بلند شی
تکون نخور. سـ... سعی نکن بلند شی
اوه، واقعاً معذرت میخوام
آه، خدا
هی، خوبی؟ اوم، خوبم
میتونی دست و پات رو تکون بدی؟ آره
مطمئنی؟ بله
خوبم
میتونم... اوه خدا. اوه... مـ... حالم خوبه. حالم خوبه
میتونم، اوم... میتونم
میتونم تا جایی برسونمت؟ نه
مطمئنی؟ بله
مـ... معذرت میخوام. مـ
مـ... معذرت میخوام. مـ
اوه. خدا
هی. یوهو
هی. یوهو
بعدازظهر بخیر، اولیویا. سلام
یه قهوه با شیر، با شکر اضافه، الان حاضر میشه
امروز چطوری؟ خوبم
بفرمایید. اوه، راستی شنیدی؟
هوم-مم
هوم-مم
یه نفر اومده توی ایستگاه زندگی میکنه
خب، این... این عالیه. آره، آدم جالبیه
در واقع، یه مردِ ریزهمیزهست
لعنتی
اوم، همینه؟
دو تا بسته توتون «درام» و، اوم، یه کم گوشت خشک
از گوشتها میل کن
از گوشتها میل کن
اوه، لعنت. خودشه
آخ! اوه! اوه
آه! اوه
وای خدای من
اوه. اوه. اوه
اوه. اوه. اوه
وای خدای من. وای خدای من. باورم نمیشه
باورم... واقعاً معذرت میخوام
بیا. بمون
دیـ... دیدمت
سـ... سعی کردم قهوهام رو بذارم زمین که یهو ریخت
ریخت رو باسنم و بدجوری سوزوند، واسه همین فرمون رو کج کردم
مـ... حداقل میتونم تا ایستگاه قطارت برسونمت؟
اون یارو هاتداگفروشه بهم گفت کجا زندگی میکنی
نه. خوبم
مطمئنی؟ بله
مطمئنی؟ بله
خوبی
تو
من... آخ
آره؟ سراغ من رو گرفت؟
بهش چی گفتی؟
این چرندیات رو بهش نگو
نمیدونم. یه چیزی از خودت سر هم کن
هی، بعداً بهت زنگ میزنم. فعلاً
هی، فین. داداش، تو اینجا زندگی میکنی؟
هی، فین. داداش، تو اینجا زندگی میکنی؟
بله. واو، پس همسایهایم. چه خوب
هی، چه اتفاقی برات افتاده؟ هیچی
گوش کن، اوم، پایه ای بعداً بریم اون آسیاب یه آبجو بزنیم؟
نه، ممنون. چی، اهل مشروب نیستی؟
هستم. خب، فقط نمیخوای با من چیزی بخوری؟
زیاد از بار خوشم نمیاد. اوه
هی، خب چطوره من یه ششتایی بگیرم و همینجا با هم بخوریم؟
نه، ممنون
خب، پس میخوای چیکار کنی؟
دارم، اوم، میرم پیادهروی
اوه. عالیه
خب، بدت میاد منم باهات بیام، پسر؟
خب، بدت میاد منم باهات بیام، پسر؟
باید ورزش کنم. اینجا دارم مثل یه تیکه چربی گنده میشم
من معمولاً تنها میرم
من خوب پیادهروی میکنم، داداش
ترجیح میدم تنها برم
باشه. خیلی خب، شاید یه وقت دیگه، نه؟
میدونی کجا پیدام کنی
سلام
جای امنی هستی. ماشین نیست
مـ... من هیچوقت اسمم رو بهت نگفتم
اولیویا هریس
اولیویا هریس
اوم، این مال توئه
یه جورایی، اوم، کادوی خونهنویی
و البته کادویِ «معذرتخواهی بابت اینکه از جاده پرتت کردم بیرون»
اوه، ممنون
تاریکه
لـ... لیوان داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.