200 rreshtat e parë.
صدای غرش رعد
قربان، ممنونم
عصر بخیر
میای تو؟ قصدش رو نداشتم
دارم برمیگردم هتلم. دوره؟
جاده گلاستر. آره، نسبتاً دوره
انگار قراره بارون شدیدی بباره
چرا نمیای تو؟ من گای اسپنسر هستم. امشب اینجا سخنرانی دارم
جنگِ کی؟
تو هم آسیب دیدی؟
بله. خب، معلومه که جنگِ تو نبوده
کلوبِ جمعه. اون دیگه چیه؟
صلحطلب هستید؟ هیچکس این جنگ رو نمیخواست. تو میخواستی؟
نمیتونم بگم حق انتخاب زیادی داشتم
دقیقاً حرف من هم همینه. آلن! عصر بخیر گای
اوضاع چطوره؟
متأسفانه جمعیت زیادی نیومدن. حدود ۲۰ نفر هستن
مردم دیگه میترسن بیان
هوم. خب، حدس میزنم طبیعی باشه
ایشون یکی از دوستانِ جوان منه
پاول میلنر. بیرون با هم آشنا شدیم. آلن فلمینگ
خب، بیاید شروع کنیم. میمونی؟
مفیده
بعضیها میگن هیتلر دیوانهست
خب، اونا باید این سؤال رو از خودشون بپرسن
آیا یه دیوانه بوده که تونسته طی هفت سال
آلمان رو به جایگاهش برگردونه
به عنوان یکی از پیشروترین ملتهای جهان؟
آیا یه دیوانه بوده که نیروهاش رو سرتاسر اروپا هدایت کرده
و کسی که همین حالا داره درِ خونهی ما رو میزنه؟
بذارید یه سؤال ازتون بپرسم
ذینفعان واقعی این جنگ کی هستن، هوم؟
اینجا یه سرباز جوان هست که تازه از نروژ برگشته
یه قهرمان واقعی
کسی که به کشورش خدمت کرد
و حالا علیل شده و کنار گذاشته شده
آیا اون سودی برده؟
یا ازش به عنوان گوشتِ دمِ توپ در جنگی استفاده شده که هرگز نباید شروعش میکردیم؟
چرا شماها یه جای دیگه برای این اوباشگریِ کثیفتون پیدا نمیکنید؟
دشمن واقعی کیه؟
بلشویکها و یهودیها
اونا دشمنان آلمان بودن و حالا دشمنان ما هستن
و چون من چنین اعتقادی دارم
به من میگن فاشیست، طرفدارِ دشمن، آشوبطلب
خب، باور کنید من آدم خشنی نیستم
این سازمان، یعنی کلوب جمعه، به خشونت اعتقادی نداره
من خودم رو یه وطنپرست میدونم
که برای خدمت به کشوری که عاشقشه، هر کاری میکنه
اما این یه جنگِ غیرضروریه
و جنگِ ما نیست
این حقیقتیه که دولت بریتانیا مصمم به پنهان کردنشه
صدای تشویق
کریستوفر، یه لحظه وقت داری؟ اینجا شده مثل میدونِ شلوغ پیکادیلی
بله، این مقررات دفاعی جدید
تخلیه، وضعیت روشنایی، استفاده از سلاح گرم
این مسائل باعث نارضایتی در نیروهای اعلیحضرت شده
سرت خیلی شلوغ شده. اوضاع مسخرهست
در ایستبورن، یه زوج جوان ماشینشون رو در یکی از این مناطق ممنوعه پارک کرده بودن
یه پاسبان به راننده گفت که تو منطقهی ممنوعه بوده
صورتِ دختر جوان از خجالت سرخ شد
و گفت: «جناب سروان، من نذاشتم دستش به هیچجا بخوره!»
حالا همه دارن وحشت میکنن
کل کشور دیوونه شده
همه جا چتربازهای آلمانی میبینن
ابر، غازهای در حال پرواز، آتشِ پدافند
از وقتی بروکسل سقوط کرد، همه منتظر این تهاجم هستن
حالا خیال میکنن که اتفاق افتاده
آلمانیها در جنوب بولون هستن، یعنی کلاً ۳۰ مایل با اینجا فاصله دارن
نیروهای ما راه به جایی ندارن
شمال بولون، کاله، اوستنده... محاصره شدن
چی میشه؟ نمیدونم. یه جورایی نگرانکنندهست
وقتی پادشاه به همه میگه زانو بزنن
برای یه روز ملیِ دعا و نیایش
امیدواریم جواب بده. به هر حال، میخواستم یه خواهشی ازت بکنم
سرت شلوغه؟ هوم! سؤال احمقانهای بود
یه دختر جوان اینجا دارم به اسم ایدیت جانستون. اون خدمتکارِ هتله
توی «وایت فدر». یه هتله. میشناسمش
سیمهای تلفن رو توی کروهورست قطع کرده
خوب نیست. نه، و بدتر هم میشه
یه اردوگاه نظامی اون طرفِ جاده هست. میخوای باهاش حرف بزنم؟
زحمتی نیست؟ کجاست؟
طبقهی پایین. بسیار خب
برای یکشنبه بعدازظهر هنوز پایی؟
یکشنبه بعدازظهر، حتماً
خوبه. چون یکشنبه صبح داریم دعا میکنیم
سلام. چطوری؟
چیزی لازم نداری؟ یه سیگار میخوام
آه، خب، متأسفانه من اهل سیگار نیستم
اسم من فویلِه. افسر پلیس هستم
بدجوری توی دردسر افتادی
آخه با خودت چه فکری کردی؟
آیا... اوم
پدر و مادرت کجا زندگی میکنن؟
اونا اهمیتی به من نمیدن. این دقیقاً چیزی نبود که من پرسیدم
نمیدونم پدرم کجاست
مادرم در نورفولک زندگی میکنه. هانستنتون
میدونی کجاست؟ بله
مهم نیست
اون اصلاً براش مهم نیست
خیلی عجیبه، دختر جوانی مثل تو سیمهای تلفن رو قطع کنه
و نیم مایلیِ اونجا یه اردوگاه نظامی هست. این رو میدونستی؟
بله. پس آخه چی باعث شد این کار رو بکنی؟
میخوای به آلمانیها کمک کنی؟ موضوع اینه؟
لابد خیلی معتقدی که داری با جونت بازی میکنی
چون متأسفانه این کاریه که کردی
من اینطور فکر نمیکنم
به هر حال اونا به زودی اینجا میرسن
چند روز دیگه
کی؟
آلمانیها
اونا هلندیها، بلژیکیها و فرانسویها رو درهم کوبیدن
ما هیچ امیدی نداریم
هر لحظه ممکنه حمله کنن
و تو هم بیکار میشی
تو اونی هستی که میره زندان
و من اونی هستم که بهت میخنده
اوه، که اینطور
پس تو اینطوری فکر میکنی
این چیزیه که میدونم
هایل هیتلر
اینها رو کجا بذارم؟
نمیدونم. راستش، مطمئن نیستم جایی برای گذاشتنشون باشه
همهی اینها پروندههای حلنشده هستن؟
نه. اوه. ببخشید
خب، اوم، اگه مهم نیستن میتونیم بذاریمشون این بالا
دور از چشم، دور از فکر
همه چی مرتبه؟ جا افتادی؟
بله قربان. چیزی لازم دارید؟
یکم فضای بیشتر بد نبود
من خوبم. ازت میخوام هر چی میتونی دربارهی این پیدا کنی
ایدیت جانستون از هانستنتون، نورفولک
والدین، پیشینه، تحصیلات، وابستگیهای سیاسی
و همچنین هر چی در مورد هتلی به اسم «وایت فدر» داریم
چشم
پَرِ سفید؟ این چیزیه که در جنگ قبلی به ترسوها میدادن
در جنگ قبل. درسته
فکر میکنید دارش بزنن؟
خرابکاری در زمان جنگ. این یعنی خیانت
هنوز قطعی نیست. در عجبم چرا این کار رو کرد. ایدهای نداری؟
سَم! ببخشید
میتونم کمکتون کنم؟
صبح بخیر. فویل هستم. افسر پلیس
شما صاحب اینجا هستید؟
مارگارت الیس. من و همسرم این هتل رو اداره میکنیم
شنیدم شخصی به اسم ایدیت جانستون رو استخدام کردید
ایدیت؟ توی دردسر که نیفتاده، افتاده؟
حدود پنج شش ماهه که پیش ماست
همیشه به نظر قابلاعتماد میاومد
و از کجا پیداش کردید؟
قبل از اینکه بیاد اینجا، در هتل کوچکتری نزدیک هستینگز کار میکرد
هتل کرسنت. توصیهنامه داشت؟
عالی بود. در حال حاضر پیدا کردن پرسنل خوب تقریباً غیرممکنه
میتونم بپرسم چیکار کرده؟
بله، میتونید بپرسید، اما در حال حاضر مجاز نیستم بهتون بگم
کاملاً درک میکنم
هیچوقت نظر سیاسی خاصی نمیداد؟
سیاسی؟
مثلاً دربارهی روندِ اوضاع، یا وقایع آلمان
واقعاً نمیتونم چیزی بگم، آقای فویل
من هیچوقت عادت نداشتم با پرسنل گرم بگیرم
صدای باز شدن در
ایشون همسرم آرتور هستن. آقای فویل، افسر پلیس
صبح بخیر. واقعاً؟ برای چی؟ منظورم اینه که
ایشون دارن دربارهی ایدیت جانستون تحقیق میکنن
ایدیت؟ کجاست؟ چیکار کرده؟
تا جایی که من میدونم، کاری نکرده
و متأسفانه آقای فویل هم توضیحی به من نمیدن
تا حالا بهتون گفته بود که کجاییه؟
بله. اهل نورفولک بود
بله، بله، درسته
خب، ممنون از وقتی که گذاشتید
چرا داشت دربارهی ایدیت میپرسید؟ مهم نیست
ربطی به ما نداره. حضور پلیس اینجا؟ اونم الان؟
ما چیزی برای ترسیدن نداریم. چیزی برای مخفی کردن نداریم
داریم قانون رو زیر پا میذاریم
آرتور، قبلاً در این مورد حرف زدیم
یک هفتهی دیگه اصلاً قانونی وجود نخواهد داشت
اون کی بود؟ همین الان؟
چیز خاصی نبود، آقای فلمینگ
یه افسر پلیس بود. چی میخواست؟
داشت دربارهی یکی از پرسنل پرسوجو میکرد. چیز مهمی نیست
خوبه
این خیلی بزرگواریِ شماست، قربان. خواهش میکنم، سَم
من هیچوقت علاقهی خاصی به ساندویچ نداشتم
انگار من با ساندویچ بزرگ شدم
مهمونیهای چایِ خیلی زیاد. ولی اینها خیلی خوبن
پدرم میگه همیشه باید چهار وعده در روز غذا بخوری
میگه اینطوری سالمتره
اون کشیشه، درسته؟
امم. اما دوچرخهسواری و شنا میکنه، خیلی روی فرمه
میلنر چطور جا افتاده؟ به نظر خوب میرسه، قربان
فکر کنم از داشتن پایِ مصنوعیِ جدید خوشحاله، هرچند
دکتر گفته بود تا شش هفته نباید بپوشدش
خیلی مصمم به نظر میرسید
خانم، میتونید کمکم کنید؟ من دوروتی هستم. همه بهم میگن دات
دوروتی، ایدیت جانستون رو یادت میاد که قبلاً اینجا کار میکرد؟
ایدی، آره! چرا میخواید بدونید؟
شما که باباش نیستید، هستید؟ نه. من افسر پلیسم
تو دردسر افتاده؟ نه. چقدر خوب میشناختیش؟
راستش نه اونقدر زیاد. قبلاً توی لندن کار میکرد
No comments yet. Be the first to leave one.