200 rreshtat e parë.
از این بازیها خسته شدم، لورا
صبح بخیر لورا. لطفاً هنوز سر حرفت بمون
نظری درباره قتل اندرو ارلهام داری؟
لورا، میتونیم یه بیانیه بگیریم؟ زود باش دیگه
یه چیزی بهمون بگو لورا. - حرفی برای گفتن ندارم
خودشه
لورا
اونا برای چی اینجان؟
خودت چی فکر میکنی؟
ببین
میخواستم امروز صبح زنگ بزنم
فکر کردم
فکر کردم که نمیای سر کار
فقط میخواستم مثل همیشه به کارم ادامه بدم
سعی کنم سرم به کار خودم باشه. فقط
ببین، با توجه به تمام این اتفاقات
فکر میکنیم بهتر باشه یه مدتی مرخصی بگیری
فقط تا وقتی اوضاع آروم بشه؛ البته با حقوق
اینطوری همهچیز
راحتتر میشه
آقای بنلی... برای کی؟
من
متأسفم
ببین، متأسفم
اینجا چیکار میکنی؟
ببخشید
سلام لورا. همهچیز روبهراهه؟
این زندگی منه
آره، فقط داشتم چندتا سوال میپرسیدم
من همین الانش هم به خاطر سوالهای شما دوستپسرم رو از دست دادم
اوه، اون رفته؟
آخی، چه بد شد. ازش خوشم میاومد
این ممکنه به قیمت از دست دادن شغلم تموم بشه
شغلی که دوستش دارم و توش مهارت دارم
تقریباً تنها چیزیه که الان برام مونده
خب، پس چرا در وقت و زحمت همهمون صرفهجویی نمیکنی؟
و فقط بهم نمیگی چه اتفاقی افتاده؟
توی بقیه پروندههات هم همینطوری رفتار میکنی؟
خب، رئیسم زیاد از این کار خوشش نمیاد
ولی عاشق آمار پروندههای مختومه و محکومیتهای منه
پس
آره دیگه
به نظر من آدمهای زیادی هستن که
میخواستن اندرو ارلهام بمیره
با این حال تو تمام وقتت رو گذاشتی روی من
ممم
ممم
میدونی، قبل از اینکه کارآگاه بشم
فکر میکردم همهچیز مثل توی تلویزیونه
معلوم شد که ۹۵ درصدش
چک کردن ریز مکالمات تلفن و صورتحسابهای بانکیه
و منتظر موندن برای اینکه بقیه سوتی بدن
و میخوای بدونی اون ۵ درصد بقیه چیه؟
نه چندان
غریزه
هنوز هم مهمه، هنوز هم حساب میشه
و غریزهام بهم میگه تو این کار رو کردی
خب، موفق باشی که بتونی این رو توی دادگاه ثابت کنی
وینی، سلام
متأسفم. میدونم تو
میدونم دوران سختی رو داری میگذرونی
اصلاً روحت هم خبر نداره
مشکلی نیست
حالت خوبه؟
باید ببینمت
چی شده؟
چه اتفاقی افتاده؟
ایول
چطوری؟
بیا راه بیفتیم
مامان، این چشه؟
هیس! - چرا؟ قیافهاش خندهداره
مکس، بیادبیه که اینطوری درباره بقیه حرف بزنی
ولی راسته
اون متفاوت به نظر میاد، نه خندهدار
فقط چون یه فکری تو سرته
دلیل نمیشه که حتماً به زبونش بیاری
منظورت دروغه؟
نه
مسئله اینه که
دارم میگم بعضی وقتها
لازم نیست هر چی فکر میکنی رو بگی
ولی گفتن چیزی که راست نیست یعنی دروغ
بهش به چشم یه دروغ خوب نگاه کن
از کجا بفهمم دروغ خوبیه یا دروغ بد؟
به من نگاه کن
و اگه دروغ خوبی باشه، من سرم رو تکون میدم
باشه؟
باشه
خب بیا دیگه. حاضری؟ محکم بگیر
هورا! اوه
الو؟
آره، آره
واقعاً بالایی
جدی میگی؟ دوباره؟ نه، اشکالی نداره
من میتونم بیام اونجا. نگران نباش
ببین، فقط بهش بگو من الان میام اونجا، باشه؟
باشه. خداحافظ
خیلهخب. باید بریم
ببین، خاله سو دوباره زمین خورده
باید بره بخش اورژانس. بیا بریم رفیق. اوه، اوه
برو، برو، برو، برو. مکس، زود باش
من، اوم... بچهها رو میبرم پیش خودم
نه، گوش کن، اوم
ببین، فکر نمیکنم ایده خوبی باشه، تو چی؟
اونا بچههای منن، لیام
میتونی بهم اعتماد کنی
باشه. بیا اینجا
گوش کن رفیق. بیا اینجا. پسر خوبی برای مامان میشی؟
آره. - قول میدی؟
قول میدم. آره
اون چیه؟
خیلهخب
ممنون. بعداً میبینمت، باشه رفیق؟
گوش کن، اسکوتر اونجاست، باشه؟
به محض اینکه بفهمم چی شده زنگ میزنم
باشه، آره. حله
پسرهام پیش منن
هی
وای خدای من
آره
نصف شب آتیش گرفت
یکی شعلههای آتیش رو دیده و به آتشنشانی زنگ زده
کارل چطوره؟
خب، مسئله همینه
اوم، وقتی گوشیم زنگ خورد
فکر کردم حتماً تا الان اومده اینجا، ولی
اون غیبش زده
مدام دارم بهش زنگ میزنم ولی بوق نمیخوره
اون ناپدید شده؟
پلیس میگه عمدی بوده
که یکی از قصد این کار رو کرده
و اونا فکر میکنن کارِ کارل بوده؟
فکر میکنی بتونی کمکم کنی پیداش کنم؟
اگه نمیتونی درک میکنم. فقط
حس میکنم یه جای کار بدجوری میلنگه
اون دیشب رفت بیرون و دیگه برنگشت خونه
و حالا سعی کرده اینجا رو به آتیش بکشه؟
چیزی که بیشتر از هر چیزی دوستش داره؟
آخه... اون خیلی عوض شده
از وقتی اندرو ارلهام مرده
هفتههاست که با من همبستر نشده
و یه شب، یادمه که بیدار شدم
و اون ماشین لباسشویی رو روشن کرده بود
داشت نصفشبی لباسهاش رو میشست
بیا
بیا از اینجا بریم
بیا دیگه
من همه رمز عبورهاش رو بلدم
فکر میکردم هیچ رازی بینمون نیست
خب، این حساب موبایلشه
درسته
قدم اول، بیا ببینیم با کی حرف میزده
کلی تماس خروجی و ورودی هست
از این شماره
این شماره توئه؟
نه
این جدیدترینشه
امروز صبح، حدود یه ساعت پیش زنگ زده
شماره رو میشناسی؟
این روزها کی شمارهها رو حفظ میکنه؟
بیا یه کم عقبتر رو نگاه کنیم
اینجا، باز هم همون شماره
سه هفته پیش
کارل ساعت ۵ صبح بهشون زنگ زده
به مدت ۱۰ دقیقه
زمان عجیبی برای زنگ زدنه، نه؟
یه جورایی
این دیگه کیه؟
بیا بهشون زنگ بزنیم و بپرسیم
سلام
سلام، جن
ممنون که ما رو پذیرفتی
بفرمایید تو
میتونی بهمون بگی
جریان اون تماسهایی که کارل بهت داشته چیه؟
نمیدونم
من هر تماسی که بهم میشه رو یادم نمیمونه
حتی تماس ساعت ۵ صبح رو؟
مگه قرار نیست پلیس
از آدم بازجویی کنه؟
پلیس اجازه داد یه متجاوز زنجیرهای آزاد بچرخه
پس اگه بهشون اعتماد ندارم، من رو ببخش
من و کارل توی یه گروه حمایتی برای بیماران روانی با هم آشنا شدیم
وقتی با کسایی که خدمت کردن آشنا میشی، مثل خانواده میمونن، میدونی؟
بعد خبر اندرو پخش شد
و فهمیدیم هر دو همسرهایی داریم که
ما با هم حرف زدیم
خیلی زیاد
جن
کارل هیچوقت درباره صدمه زدن به اندرو باهات حرف زد؟
اگه واقعاً فکر میکنی شوهرت اون کار رو کرده
پس باید با خودش حرف بزنی، چون من نمیتونم کمکت کنم
خب، میخواستم همین کار رو بکنم ولی اون غیبش زده
و آخرین کسی که امروز بهش زنگ زده، تو بودی
اون چیزی نگفت؟
درباره کارگاه قایقسازیش یا اینکه میخواد از شهر بره...؟
نه، نگفت
ببین، من در حق شما لطف کردم و باهاتون حرف زدم
ولی واقعاً باید به کارهام برسم، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.