200 rreshtat e parë.
آخ، هایدلبرگ
اوه، گروهبان
ببخشید، سریعترین راه به هایدلبرگ کدومه؟
اِم، این خیابون رو چهار تا چهارراه برو جلو
آهان
میپیچی راست. مستقیم میری تا برسی به اتوبان
تابلوها کل مسیر هستن. محاله گم کنی
ممنون، گروهبان
تصمیمتون چی شد؟
نمیدونیم
من میدانم. برون
«سروان هانری روشار، هیئت اقتصادی فرانسه.»
هی جو، بهت به عنوان مترجم نیاز داریم. هیچی، ولش کن گروهبان
خودمون یه جوری کنار میآییم
اوه، ببخشید قربان. با کی کار داشتید؟
اون، اِم، «مسئول بخش نظامی زنان»
آهان. طبقه اول. بپیچید سمت راست
ممنون، گروهبان
هوم. روابط صنعتی اداره جنگ
دفتر هماهنگی
بخش تدارکات، واحد رسیدگی به اموال آوارگان
اِم، اداره امور کار
بینال... بینال
ببخشید، دنبال دفتر ستوان گیتس میگردم
خب، اینجا نیست. یعنی نیست؟
همونجاست، جناب سروان. ممنون
بله قربان. بله جناب سرهنگ. بله قربان
بله قربان. بله قربان. بله
اوه، تویی. چی میخوای؟
اوم، یه پیراهن خواب. لباس خواب. شما به این چی میگین؟ لباس خواب
هانری! یه دونه شورت پادار
دو جفت جوراب ساقبلند که فکر کنم یکیشون هم در رفته
هانری، خواهش میکنم
یه لحظه وایسا. و یه زیرپوش زنونه
فکر کنم همینا بود. ببخشید که زودتر نتونستم برات بیارمشون
خداحافظ، ستوان گیتس
اوه، عجب آدم عوضیای هستی تو
چیزی رو جا انداختم؟ عجب آدم پست و عوضیای هستی
همین الان برمیگردی و توضیح میدی
که چطوری توی دوسلدورف لباسهای شستنی من رو اشتباهی برداشتی و یادت رفت پسشون بدی
خب، این که خیلی قصه بیمزهایه. کی بهش اهمیت میده؟
خودت میدونی باعث شدی اونا چه فکری کنن. درست متوجه نمیشم
اوه، نه! منظورت من و توئه؟
وا، با کمال میل براشون توضیح میدم
اصلاً فکر کردن به هر نوع رابطهای هم تهوعآوره
اوه نه، لازم نکرده. بیخیال. فقط خوشحال میشم
بهشون توضیح میدم که به نظرم تو حالبههمزنی
هیس! گفتم بیخیال. اصلاً فراموشش کن
برو پی کارت. شوخیتو کردی. حالا دیگه بزن به چاک
متأسفم، نمیتونم اطاعت کنم. برای مأموریت اداری اینجام
اوه، نگو که باز یه مأموریت دیگه داری؟ بله
ولی زیاد امیدوار نباش. تو با من نمیآی
خداروشکر
قربانی این دفعهت کیه؟
مترجم و دستیارم ستوان الوئیز بیلینگز هستن
که طبق گزارشهای موثق، خیلی باهوشه
بله
زیبا... بله
و به قول شما آمریکاییها، خوشتراش و خوشهیکله
همینطوره. ندیدیش؟
نه. ولی این اتفاق فرخنده قراره توی دفتر سرگرد پرندرگاست بیفته
دقیقاً تا، اِم، ۳۰ ثانیه دیگه
دوباره باهات خداحافظی میکنم، ستوان گیتس
کجا داری میری؟ دفتر سرگرد پرندرگاست
تو اونجا هیچ کاری نداری. واقعاً ندارم؟
صبر کن. اگه تو... عجله دارم
سلام الوئیز. سلام عزیزم
اجازه هست معرفی کنم؟ سروان روشار، ستوان بیلینگز
شما دوتا قراره با هم کار کنید
خوشبختم ستوان بیلینگز. خوشحالم از دیدنتون جناب سروان. من داشتم
فکر کنم یه دوست مشترک داریم، الکس بریساک
چه خوب. آره حتماً، یادمه کیه
ستوان، از اونجایی که من توی مأموریتهای قبلی با سروان روشار بودم
و ایشون همین الان چندتا از وسایلم رو بهم پس دادن، شاید بتونم کمکتون کنم
ممنون. خودم میتونم قضایا رو برای ستوان بیلینگز توضیح بدم
تو جایی نداری بری؟
اوه نه، تا ساعت ۲:۳۰ وقتم آزاده. خب، درباره این مأموریت
موضوع سادهایه. یه کارِ یه شبهست
باید بریم به «بد نوهایم»، یه دهکده باصفا و
یا حداقل تا وقتی تو برسی اونجا باصفاست. اوه
خب، وقتی تنها شدیم میتونم همه چیز رو بهتر برات توضیح بدم
بهتره اسلحه ببندی ستوان. این آقا به جای نقاشیهای هنری، با نقشههای جنگی آدم رو فریب میده
سروان روشار، من خیلی منتظر فرصتی بودم که برم به «بد نوهایم»
بیلینگز، کفشهای ارتش فرانسه کلاً با یه سبک دیگهای ساخته شدن. اونا
اوه. میشه پاشو نگه داری، جوون؟
بله، بله، بله
همونطور که از جای پای سروان روشار روی ران من مشخصه
محض رضای خدا! اون کاملاً اتفاقی بود
اون جای روی چونهم... میشه پام رو ول کنید؟ اوم
ممنون. اون جای زیر چونهم هم اتفاقی بود
کاملاً تقصیر خودم بود. وقتی داشت دنبالم میدوید، پام گیر کرد و خوردم زمین
داشت دنبالت میدوید؟
میشه ساکت شی؟ بیا، دیدی؟
چیزی بود که اگه خودش نشون نمیداد، عمراً حرفش رو میزدم. اخلاق تندش
ولی بیچاره احتمالاً تقصیری نداره. بیشتر شبیه یه جور صرعه
ساکت میشی یا نه! دارم بهت میگم
میشه هیس... هیس
هانری، دارم حرف میزنم
بله، داری حرف میزنی
این و بهت میگم چون همرزمیم و همجنس
به نظرم انصاف اینه که بهت هشدار بدم «جکِ سلاخ» توی
اون کوچه کمین کرده، قبل از اینکه بری توش
برای محض احتیاط اگه اتفاقی افتاد، میخوای نام و نشونی مادرت رو بهم بدی؟
ولی عزیزم، این همون چیزیه که داشتم سعی میکردم بهت بگم
اوه؟
من قرار نیست بیام به این مأموریت. بهم بگو
نمیآی؟
من با سرهنگ بلیون برای اون قضیه آوارگان دارم میرم فرانکفورت
ولی کی... و تو هم داری با اون میری
بهم بگو، این جکِ سلاخ کی... اوه
عزیزم، شاید بهتر باشه اون نام و نشونی مادر پیرت رو برای من بذاری
اوه، سلام سروان روشار. صبح بخیر سرگرد
گیتس، داشتم میفرستادم دنبالت. بیا تو لطفا. شما هم همینطور جناب سروان
جناب سروان، زیاد طول نمیکشه. گیتس... یعنی بیلینگز برای یه مأموریت دیگه لازمه
تو باید به جای اون همراه سروان روشار بری
ممنون، نه
ولی سرگرد، اگه اجازه بدید پیشنهاد بدم
مأموریت ستوان پری تقریباً تموم شده
نه، تجربه نداره. سروان روشار هم بهترینِ ما رو میخواد، مگه نه جناب سروان؟
خب، اِم، سرگرد. ببینید این مأموریت زیاد مهمی نیست
درخواست دولت من برای یه افسر فقط یه تشریفات اداریه، برای اینکه
طبق دستورات، ما باید همکاری کامل داشته باشیم. وظیفه منه که مطمئن بشم این همکاری انجام میشه
خب، اینم کارت شناسایی، برگه عبور امنیتی و کارت جیره موقتتون
ممنون. حکم مأموریتت داره صادر میشه، گیتس
سروان روشار جزئیات مأموریت رو برات توضیح میده
بله، سرگرد
خب سرگرد، این ستوان اسمش چی بود... پری، اونم از پسش برمیآد
اوه، شما خیلی لطف دارید جناب سروان، ولی ما به کمبود نیرو عادت داریم
علاوه بر این، تا جایی که یادمه، شما قبلاً هم چند باری با ستوان گیتس همسفر بودید
و ظاهراً خیلی هم موفقیتآمیز بوده
اینجا نوشته: «بازپسگیری گنجینههای هنری دزدیده شده توسط نازیها از موزه لیل»
«همچنین پیدا کردن اسناد مخفی مربوط به تحقیقات موشکی»
«دریافت نشان لیاقت»
آهان، خودش گزینه مناسبیه. کاش واقعاً مرد بود
چیزی فرمودید جناب سروان؟ اوه نه، هیچی سرگرد
کار دیگهای از دستم برمیآد؟ نه، ممنون سرگرد
شما بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید لطف کردید. پس موفق باشید
خداحافظ سرگرد. خداحافظ
جناب سروان، «جکِ سلاخ» یه آدم مشهور... ممنونم
اوه
ممنون، جناب سروان
با خودم فکر میکنم اگه فرار کنم، ارتش چیکار میکنه
تیربارانت میکنن. فکرش هم دهنم رو آب میندازه
خودمم تقریباً همینو ترجیح میدم. از کدوم طرف میریم؟
خب، بیا توضیحات مأموریت رو تموم کنیم. کار چیه؟
لازم نیست بدونی. اوه، بیخیال بابا. بگو دیگه
کار چیه؟
اینکه دهنت رو ببندی و هر چی میگم انجام بدی
میخوام جزئیات مأموریتم رو بدونم تا بفهمم
چه تجهیزاتی باید از انبار تدارکات بگیرم
ببین یه کلهی زاپاس دارن برات یا نه
و بهتره بهت هشدار بدم، ای ورّاجِ دهنلق
که با خودم یه کلت و یه چاقوی سنگری برمیدارم
و اگه توی این سفر حتی یه انگشتت بهم بخوره
با کسرِ یه سری از اعضایی که احتمالاً برات خیلی عزیزن برمیگردی فرانسه
باز شروع کردی، احمقِ کلهخر. من اصلاً بهت دست نزدم
اوه، معذرت میخوام هانری، ولی ما گیر افتادیم. باید یه مدتی رو با هم باشیم
پس چرا سعی نکنیم ازش لذت ببریم؟
لذتی در کار نیست. خب، اگه اینطوری ادامه بدی دیوونه میشم
اینجا میپیچیم
اگه بخوای هر ده دقیقه یه بار اون اخلاق سگی و دیوانهوارت رو نشون بدی، دیوونه میشم
ای بابا هانری، بیا مثل بزرگترا رفتار کنیم. بابت اتفاقی که توی انبار شراب افتاد متأسفم
من بد اخلاق نیستم. تا حالا هیچکس بهم نگفته بد اخلاق
نگفتن، نه؟ نه
یادت میآد آخرین باری که دیدمت داشتی چیکار میکردی؟
داشتی توی خیابون هرمان گورینگِ دوسلدورف دنبالم میدویدی
و قسم میخوردی که کلهمو میکنی و میدی خودم بخورم
و من چه رنگی شده بودم؟ آبی بودم. یه آبی خوشرنگ، مثل تخم بلبل
خیلی خندهدار شده بودی
اونم به خاطر اینکه تو منو هل دادی توی خمره رنگ
نمیدونستم رنگه. فکر کردم آبه
آب
آبی! سر تا پا. آبی
به هر حال تقصیر خودت بود
اینقدر شراب مفت خوردی که شبیه اختاپوس شدی و دستدرازی میکردی
اشتباه متوجه شدی. خودت رو خیلی بالا گرفتی. من فقط داشتم سعی میکردم صمیمی باشم
اوه، ببخشید که اشتباه متوجه شدم
خب، بیا فراموشش کنیم. تموم شده رفته، رنگها هم که پاک شده
نه، پاک نشده! نشده؟
نه! اوه، معذرت میخوام
اوه، اشکالی نداره. عجیبالخلقه بودن هم مزایای خودش رو داره
بیا اینجا، هانری. اوه
سلام جک. سلام کاترین. چی اینقدر خندهداره؟
توصیفش یکم سخته
اوه هانری، ایشون سروان رمزی هستن. سروان روشار
خوشبختم. از هیئت اقتصادی فرانسه
اوه
چطوری. چطوری
جک، حکمی برای من داری؟ کاملاً آمادهست. اوه، برنز؟
میدونی کتی، این یعنی شنبه شب از رقص خبری نیست
مسخره بازی در نیار. میتونی کیتی رو ببری
ترجیح میدم تنها توی اتاقم بشینم و به تو فکر کنم. شما اینطور فکر نمیکنید جناب سروان؟
آهان. تنها توی اتاقم
بهتره خوب ازش مواظبت کنی. هر لحظه چشام بهش هست
اوه، خیلی هم عالی. خب، بهتره دیگه بریم
خداحافظ جک. شبی که برگشتی برای شام چطوری؟
باشه. حله. عالیه
به امید دیدار
اِم، حتماً. فعلاً. فعلاً
هوم. اون، اِم، زبانشناسی که اون تو بود
No comments yet. Be the first to leave one.