200 rreshtat e parë.
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
میرِن!
«دختر برف - فصل دوم» «بازی روح»
خیلیخب، با تشکر از همه شروع میکنم
«دختر برف» ماجرای عجیبی برام رقم زده
خیلی خوشحالم که با شما اینجا در مالاگا این دستاورد رو جشن میگیرم
ماجرای بسیار پرتنشی بود
نه، ماجرا رو گفتم قبلا
پیدا کردن آمایا...
برای من مثل پیدا کردن بخشی از خودم بوده
«همیشه آمایا را در آن برف میدیدم
گویی دختری که مدتها در جستجویش بودم
به خود برف بدل شده بود»
نه از آن برفها که لای انگشتانت آب میشود...
از آن برفها که گرفتنشان غیرممکن است»
- شب خوبی داشته باشید. خیلی ممنون - هی! میرن، ببخشید
- یه نفر اینو برات گذاشته روی میز - برای من؟ کی؟
نمیدونم
- لائورا والدیویا؟ - چند سال پیش ناپدید شد
وایسا اینجا
مطمئنی که نمیدونی...
بیخیال چاپارو، من جشن خداحافظی نمیخوام
از جشن و مهمونی بدم میاد، خودت میدونی
بیخیال. پونزده ساله که داری خدمت میکنی
باید یه جوری جشن بگیریمش. حتی شده فقط یه شام
بعدشم شاید چند تا نوشیدنی
خودتم میدونی دلت برای فک زدن مانولو تنگ...
- خدافظی برام ناراحتکنندهست - خیلی ضدحالیها، میدونستی؟
دارم انتقالی میگیرم به بخش جرایم مالی
نمیرم بیروت که. بازم هر روز میبینمتون
بذارید رد شیم لطفا
بذارید رد شیم
سارا
- وقت بخیر - مقتول کیه؟
یه دختر جوونه
اون بالاست. آپارتمان اون پشت
کی گزارش داده؟
اون بچهها. یواشکی اومدن که گل بکشن
ما صدای کسی رو نشنیدیم
بعداً باهاشون حرف میزنیم
- خوبی؟ - آره
- مطمئنی؟ - آره، آره
- کجاست؟ - اونجا
اون پشت
لعنتی
چه خبر میرن؟
- یه لحظه وقت داری؟ - بله
چیزی درباره لائورا والدیویا فهمیدی؟
لائورا والدیویا تو سال 2012 گم شده
- مدرسهش غیردولتی بوده، مدرسه لوس آرکوس - اوه
یکی از بهترین مدرسههای مالاگاست
دقیقا. اخبار اولین روزهای جستجو رو خودم پوشش دادم
لائورا وقتی مفقود شده فقط 17 سالش بوده
برادر کوچیکش آخرین نفری بوده که زنده دیدتش
اگه درست یادم باشه
پلیس گفته بود خودش فرار کرده، درسته؟
آره، گوشیش رو توی یه سطل آشغال تو ایستگاه قطار پیدا کردن
فکر کردن اونجا ولش کرده که کسی پیداش نکنه
ولی اگه این عکس واقعی باشه، اون نظریه...
با عقل جور درنمیاد
واقعا بنظرم دیگه باید به پلیس بگی میرن
شاید کار یکی از طرفدارهای دیوونهـته
که داره سرکارت میذاره
ولی هیچوقت نمیشه فهمید
نه. تا اطلاعات بیشتری پیدا نکردم نمیخوام پای پلیس رو بیارم وسط
ببخشید دیروقت زنگ زدم. چیکار میکردی؟
داشتم روی رمان کار میکردم
البته در واقع باید مشغول آماده کردنِ
آزمون تحلیل امور حال حاضر باشم
شام خوردی؟
- یه نصفه ساندویچ - این که نشد شام
واقعا داری درباره خورد و خوراک سالم نصیحتم میکنی؟
خودت پادشاه شامهای منجمدی
یکم استراحت کن
فردا باهات صحبت میکنم
خدافظ
- چه خبر؟ - یکم رزماری بخور
- بعداً یکم میگیرم، خب؟ فعلا عزیزم - بهت شانس میده
مقتول آلیسون هرناندزـه. هفده ساله
چند روز پیش مادربزرگش خبر مفقودیش رو داده
اواخر این هفته نتایج نهایی آماده میشه
ولی علت مرگ واضحه
ضربه چاقو به شکمش باعث خونریزی شدید شده
وارد شوک هموراژیک شده
و به علت ازکارافتادگی چند ارگان مُرده
زمان مرگ رو میدونی؟
اونطور که من اینجا میبینم
میشه گفت معدهش حدود 48 ساعت پیش شروع کرده به گندیدن
- یعنی شنبه - بله
بعد از معاینه دقیقتر میتونم بگم
مقاومت کرده؟
هیچ زخم ناشی از دفاع یا بافتی زیر ناخنهاش وجود نداره
- پس نشونی از درگیری وجود نداره؟ - نه تا جایی که میبینم
ولی اینو پیدا کردم
خودش با چاقو انجامش داده
یعنی چی خودش؟
زاویه زخم نشون میده که احتمالا کار خودش بوده
زخمش خوب شده
به تخمین من چند ماه ازش گذشته
و در پادکست امروز
در خدمت روزنامهنگاری هستیم که رمانش دوباره
پرفروشترین رمان شده
میرن روخو، نویسنده کتاب دختر برف
- خیلی ممنون که دعوتم کردید - نه، ممنون از تو
که آمایا رو پیدا کردی، که جرئتش رو داشتی که با ما به اشتراک بذاری
درباره تعرض جنسیای که بهت شد و چیزهایی که گذروندی
هم خیلی صادق بودی
بازم ازت تشکر میکنم
حقیقتش، نمیدونم چطور تونستی دوباره سرپا بشی
- آره - چطور دووم آوردی؟
خودت تنهایی، درسته؟
چون خب...
تو رمانت از این حرف زدی که
افراد خاطی هرگز پیدا نشدن
بله، مشخصاً فرایند راحتی...
سلام
- میرن - چطوری؟
چه خبر خانوم کوچولو؟ واقعا برگشتی؟
- آره انگار - انقدر دلت برامون تنگ شده بود؟
نه، فقط یکم
- سلام - سلام!
سلام
سلام
- سلام - میرن؟ درست میگم؟
من خایمه هستم. نمیدونستم برگشتی
- عه... - این میز توئه؟
آره
- نگران نباش، وسایلم رو جابهجا میکنم - نه، نیازی نیست
- فقط یه لحظه طول میکشه - میرن!
- ببخشید، برم... - بله، البته
- بالاخره اومدی. چطوری؟ - خوبم
- چطوری پاکو؟ - خوبم. میگذره
تور کتابت تموم شد؟ دیگه جلسه امضا نداری؟
تموم شد. باید اینجا تحملم کنی
- بیا داخل، الان میام - خیلیخب
و...خایمه، میشه تو هم بیای؟
از قبل میدونستی خایمه برنال رو آوردیم، نه؟
- کارهاش رو خوندی؟ - بله، البته
مقالات مربوط به فساد
همکار تو خواهد بود
جان؟
ببخشید پاکو، ولی واقعا ترجیح میدم تنها کار کنم
توهین نباشه
- نه - فقط... روال کارم اینه
میخوام جفتتون روی این موضوع کار کنین، میرن
موضوع حساسیه. بشین خایمه
این عکسها برای رئسای تمامِ...
روزنامههای مالاگا فرستاده شده
اسمش آلیسون هرناندز بوده
دیروز توی هتل میرامار پیدا شده
عکسها رو کی گرفته؟ مال پرونده پلیس که نیستن
نه، بچههایی که جسد رو پیدا کردن اینا رو گرفتن
میخوان به روزنامهای که بیشترین پول رو بده بفروشن
البته که ما نمیخریم
ولی میخوام شما پرونده رو پوشش بدین
پس میخوای چند تا مقاله تکمیلی درباره پرونده بنویسیم؟
نه، اونو سپردم به رامون و سوسانا
میخوام شما یه چیز کلیتر بنویسید
- هوم... - از چشمانداز کلی
هر دو مقاله رو آخر هفته چاپ میکنم
خب از کجا شروع کنیم؟
از مدرسه غیردولتیای که میرفته شروع کنین
مدرسه لوس آرکوس
من مدرسهام اونجا بود
البته فقط چند سال دووم آوردم
دقیقا برای همینه که میخوام تو هم تو این مورد کار کنی خایمه
باید با هم کنار بیاین
چطور میخوای کارها رو تقسیم کنیم؟
میتونی تو با دانشآموزها حرف بزنی، من با معلمها؟
حتما هنوز کسی اونجا هست که من رو یادش باشه
نمیدونم. برنامهای ندارم
ببین، میدونم خیلی اهل کار تیمی نیستی
و درک هم میکنم
ولی خیلی اهل حرف زدن هم نیستی، ها؟
وقتی لازمه حرف میزنم
- اشکالی نداره رادیو گوش بدیم؟ - نه
این خبر غمانگیز به تازگی به ما رسیده
مسئولان درخواست کردن که رسانهها
هیچ عکسی از مقتول منتشر نکنن
و به حریم خصوصی خانوادهش احترام بذارن
نظر شما در موردش چیه آقایون؟
بنظرم با توجه به نحوه ارائه صحنه جرم...
ممکنه کار کسی باشه که خواسته انتقام بگیره
ممکنه مربوط به مواد مخدر یا قاچاق مواد باشه
بهتره گمانهزنی نکنیم. بنظرم هنوز چیزی رو بطور قطعی نمیدونیم
و مهمتر از همه اینکه نباید مخاطبین رو بترسونیم
بله، بله. کاملا متوجهام
متأسفم، ولی نمیتونم این اطلاعات رو بهتون بدم
حتما، ممنون. روز خوش
- سلام - سلام
ما اومدیم با مدیر گاریدو صحبت کنیم
- وقت قبلی داشتین؟ - عه... نه
ولی فقط چند تا سوال داریم. از دیاریو سور اومدیم
No comments yet. Be the first to leave one.