Informacioni i lëshimit

nostalgia de la luz 2010 1080p bluray x264-hj
Një Komentar nga warez
Translated subtitle from English to Persian Nostalgia de la luz 2011 زیرنویس فارسی فیلم

Etiketat

bluray
Publikuar më: 2025-12-23
Shkarkime: 12
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

دلتنگی برای نور

تلسکوپ قدیمی آلمانی

که بعد از این‌همه سال دوباره دیدمش

هنوز هم کار می‌کنه

در سانتیاگوی شیلی

شوقم به ستاره‌شناسی رو مدیون اونم

این اشیاء، که می‌تونستن

از خونه‌ی دوران کودکی‌ام اومده باشن

من رو به یاد اون لحظه‌ی دور می‌ندازن

زمانی که آدم فکر می‌کنه دیگه کودکی رو پشت سر گذاشته

اون زمان، شیلی پناهگاه صلح بود

جداافتاده از دنیا

سانتیاگو در خواب بود

در دامنه‌های رشته‌کوه «کوردیرا»، رها از باقی دنیا

داستان‌های علمی‌تخیلی رو دوست داشتم

ماه‌گرفتگی‌ها رو

و تماشای خورشید از پشت یه تیکه شیشه‌ی دودی

اسم بعضی از ستاره‌ها رو حفظ بودم

و یه نقشه‌ی آسمون داشتم

یه زندگی ساده‌ی شهرستانی بود

هیچ اتفاقی نمی‌افتاد

رئیس‌جمهورهای مملکت

بدون محافظ توی خیابون‌ها قدم می‌زدن

فقط لحظه‌ی حال وجود داشت

یه روز، این زندگی آروم به سر رسید

موجی انقلابی ما رو به مرکز جهان پرتاب کرد

خوش‌شانس بودم که بخشی از این جنبش والا بودم

که همه‌ی ما رو از خواب غفلت بیدار کرد

اون روزگارِ امید، تا ابد در روحم حک شده

تقریباً همون زمان بود

که علم عاشق آسمون شیلی شد

گروهی از ستاره‌شناس‌ها

فهمیدن که می‌تونن ستاره‌ها رو لمس کنن

در بیابون «آتاکاما»

در میان گرد و غبار ستاره‌ها

دانشمندانی از سراسر سیاره

بزرگ‌ترین تلسکوپ‌های جهان رو ساختن

مدتی بعد

کودتایی، دموکراسی و رویاها رو با خودش برد

و همین‌طور علم رو

با وجود زندگی در منطقه‌ای ویران‌شده

ستاره‌شناس‌های شیلیایی

با حمایت همکارهای خارجی‌شون به کار ادامه دادن

یکی‌یکی، رازهای آسمون

مثل بارونی شفاف بر ما باریدن گرفتن

در شیلی، ستاره‌شناسی شوریه که خیلیا در اون شریک‌ان

من فقط یکی از هزاران علاقه‌مندم

سیاره‌ی مرطوب ما فقط یه لکه‌ی قهوه‌ای کوچیک داره

که مطلقاً هیچ رطوبتی در اون نیست

بیابون پهناور آتاکاما

تصور می‌کنم که انسان به‌زودی روی مریخ قدم بذاره

این زمینِ زیر پاهای من

بیشترین شباهت رو به اون دنیای دورافتاده داره

هیچ‌چیزی اونجا نیست

نه حشره‌ای، نه حیوونی، نه پرنده‌ای

و با این حال، سرشاره از تاریخ

ده هزار سالِ تمام

این منطقه مسیر عبور و مرور بوده

رودهایی از سنگ

راه‌هایی طبیعی ساخته بودن

کاروان‌های لاماها و آدم‌ها

بین دشت‌های مرتفع و دریا در رفت‌وآمد بودن

سرزمینی نفرین‌شده و آغشته به نمک

که بقایای انسان در اون مومیایی شده و اشیاء در زمان منجمد شدن

هوا

شفاف و رقیق

به ما اجازه می‌ده تا بخونیم

این کتابِ گشوده‌ی وسیعِ خاطره رو

صفحه به صفحه

تلسکوپ‌ها

دریچه‌ای به سوی کیهان هستن

اینجاست که رازِ افلاک آغاز می‌شه

در درخشش شب، ستاره‌ها ما رو نظاره می‌کنن

در اعماق دریاچه‌های شنی

ماهی‌ها و نرم‌تن‌های سنگ‌شده وجود دارن

می‌تونم با دست‌های خودم اون‌ها رو بردارم

تپه‌ها و قلعه‌های بومی‌ها در هم ادغام شدن

ظاهراً زیر تخته‌سنگ‌ها شهاب‌سنگ‌هایی هست

که می‌تونن روی قطب‌نما تأثیر بذارن

همیشه باور داشتم

که منشأ ما رو می‌شه در زمین پیدا کرد

دفن‌شده زیر خاک یا در اعماق دریا

اما حالا فکر می‌کنم ریشه‌های ما اون بالاهاست

فراتر از نور

از کجا اومده‌ایم؟

کجاییم و به کجا می‌ریم؟

«از کجا اومده‌ایم؟» این سوالی کلیدیه

همیشه در کانون تمدن‌های ما بوده

در مورد مذهب

دنیای علمِ امروز

گرایش داره که علم رو از مذهب جدا کنه

و با این حال، سوالات بنیادینی که انسان بهشون فکر می‌کنه

ریشه و انگیزه‌ای مذهبی دارن

نظر من اینه

مسئله، کشف سرچشمه‌ی بشریته

سرچشمه‌ی سیاره‌مون، منظومه‌ی شمسی

پی‌بردن به اینکه چطور یه کهکشان، یه سیاره یا یه ستاره متولد می‌شه

همه‌ی این سوال‌ها درباره‌ی منشأ ما

چیزهاییه که ما ستاره‌شناس‌ها سعی می‌کنیم بهشون پاسخ بدیم

این یه داستان بی‌پایانه

اون چیزی که ذهن ستاره‌شناس رو می‌خوره، «سرآغازِ» همه‌چیزه

من کهکشان‌های نامنظمی رو مطالعه می‌کنم که منشأشون یه رازه

نمی‌دونیم چرا خودشون رو نابود نمی‌کنن

سعی می‌کنیم بر این سوالات دشوار نوری بتابونیم

علم یعنی همین

سعی می‌کنیم به دوتا سوال جواب بدیم

تا جایی که می‌تونیم این کار رو می‌کنیم، ولی چهارتا سوال دیگه پیش می‌آد

ذات علم همینه

بعضیا می‌گن ما خیلی کارآمد نیستیم

که با جواب دادن به دوتا سوال، چهارتا سوال دیگه راه می‌ندازیم

اما علم همینه؛ هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسه

جذابیتش برام توی همینه

رازِ علم، ابدیه

زیر این گنبدها

پیام‌های دیگه‌ای هم هستن که از راه دور اومدن

این سنگ‌نگاره‌ها که چوپان‌های پیش از دوران کلمب کشیدن

بیش از هزار سال قدمت دارن

اینجا، بیشتر از هر جای دیگه‌ای

حس می‌کنم که بیابون

داره رازی رو فاش می‌کنه

تمام تجربه‌های زندگی ما

از جمله همین گفتگو، در گذشته اتفاق افتادن

حتی اگه بحثِ میلیونیمِ ثانیه باشه

دوربینی که الآن بهش نگاه می‌کنم چند متر اون‌طرف‌تره

و در نتیجه، همین حالا هم چندین میلیونیم ثانیه در گذشته قرار داره

نسبت به زمانِ ساعتِ من

زمان می‌بره تا سیگنال برسه

نوری که از دوربین یا از شما بازتاب می‌شه

بعد از لحظه‌ای به من می‌رسه

لحظه‌ای گذرا، چون سرعت نور خیلی زیاده

چقدر طول می‌کشه تا نور ماه به ما برسه؟

فقط کمی بیشتر از یک ثانیه

و نور خورشید؟ هشت دقیقه

پس ما چیزها رو در همون لحظه‌ای که بهشون نگاه می‌کنیم، نمی‌بینیم؟

نه، تله همینه

زمان حال وجود نداره

حقیقته

تنها زمان حالی که ممکنه وجود داشته باشه

همونیه که توی ذهن منه

این نزدیک‌ترین چیزیه که به حالِ مطلق داریم

و حتی اون هم نه! وقتی فکر می‌کنم

لحظه‌ای طول می‌کشه تا سیگنال بین حواس من جابه‌جا بشه

بین وقتی که می‌گم «این منم» و وقتی که خودم رو لمس می‌کنم

یه وقفه‌ی زمانی وجود داره

گذشته، ابزار اصلی ستاره‌شناس‌هاست

ما گذشته رو به بازی می‌گیریم

ما عادت کردیم که عقب‌تر از زمان زندگی کنیم

اوضاع این‌طوریه

مثل یه باستان‌شناس که اون هم گذشته رو مطالعه می‌کنه

دقیقاً

گذشته‌ای نه چندان دور، اما موضوع همونه

اون سعی می‌کنه تصور کنه... دقیقاً

یه مورخ هم همین کار رو می‌کنه

زمین‌شناس‌ها هم همین‌طور

می‌دونن هرچی عمیق‌تر حفر کنن، چیزهای قدیمی‌تری پیدا می‌کنن

برای ما هم همین‌طوره

زمان حال، مثل یه مرز باریکه

یه نسیم می‌تونه نابودش کنه

روی این سطح سنگی صاف

طرحی از دو چهره‌ی انسانی هست، شایدم ماسک باشن

این‌ها رو چوپان‌های پیش از دوران کلمب حک کردن

کسایی که از اینجا می‌گذشتن

این یه راه طبیعی به سمت «سان پدرو دِ آتاکاما» بود

این طرح‌ها شبیه اون‌هایی هستن که روی کوه روبه‌رو حک شده

ما توی جاده‌ای پیشاتاریخی هستیم که از کنار این سنگ‌نگاره‌ها می‌گذره

جاده‌ی مدرن رو روی همون جاده‌ی قدیمی ساختن

اونجا، سمت راست

می‌تونیم طرح‌هایی از لاماها و آدم‌ها رو ببینیم

ستاره‌شناس‌ها

تلسکوپ عظیمی ساختن

تا دو چیزِ ظاهراً ناهمساز رو به هم نزدیک کنن:

سرآغاز همه‌چیز

و گذشته‌ی هر آنچه امروز هستیم

دو موقعیت متفاوت

امروز اون‌ها گذشته رو دریافت می‌کنن

اما در عین حال، دورترین گذشته‌ی ممکن رو دریافت می‌کنن

که همون منشأ کل این منظومه است

اون‌ها یه گذشته رو مطالعه می‌کنن و ما یه گذشته‌ی دیگه رو

اون‌ها در زمان حال هستن و گذشته‌ای رو ثبت می‌کنن

که باید بازسازیش کنن

اون‌ها فقط سرنخ‌های ناچیزی دارن

اون‌ها هم مثل ما باستان‌شناس هستن

چرا بعضی جاها برای این مطالعه‌ی گذشته مناسب‌ترن؟

این یه راز واقعیه

سوال اینه: چرا باستان‌شناس‌ها و ستاره‌شناس‌ها

در یک مکان واحد هستن؟

جواب ساده است

اینجا گذشته بیشتر از هر جای دیگه‌ای در دسترسه

شفافیت آسمان

برای باستان‌شناسان فضا

همون حکمی رو داره که اقلیم خشک برای ما داره

دسترسی ما رو به شواهد گذشته آسون می‌کنه

اون شفافیت به ستاره‌شناس‌ها این امکان رو می‌ده

که بر رازهای فضا نوری بتابونن

به همین دلیله که ما در یک قلمرو شریک هستیم

ما در آستانه‌ی دروازه‌ای به سوی گذشته‌ایم

درسته. دروازه‌ای که می‌دونیم چطور ازش عبور کنیم

اما وقتی دوباره ازش خارج بشیم

آیا به کشفیاتی رسیدیم که زندگی‌مون رو تا ابد تکون بده؟

این برای من یه معما باقی می‌مونه

Nostalgia for the Light (Nostalgia de la luz) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Nostalgia for the Light (Nostalgia de la luz)

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left