200 rreshtat e parë.
میخوام جدیدترین عضو کادر آموزشی، داریوش داناوان رو بهتون معرفی کنم
تو زندگی، داستانت رو خودت مینویسی. یا سنگ تموم بذار یا کلاً بیخیالش شو
برای مهمون ویژهتون کاپکیک نمیخواید؟
طوری نیست، قانونِ ده ثانیهست دیگه، مگه نه؟
گیاهی و بدون لبنیاته. میتونم یکی از اینا بردارم؟
هرچی دوست داری بردار
مگه ازمون فیلم نگرفت؟ آره نگران نباش، ردیفش کردم
فیلم رو از تو گوشیش پاک کردم
میتونم فقط یه چیز ازت بپرسم؟
چقدر طول کشید تا اون بطری ویسکی رو باز کنی؟
اون میدونه چه بلایی سر «هوپ» اومده. همهمون میدانیم چه بلایی سرش اومده
هفته پیش چند نفر اومدن تو پاتوق
انگار خیلی مشتاقن باهات حرف بزنن
اونم درباره پولی که بهشون بدهکاری
حمایت و اعتماد کامل من رو داری
پیرمردِ من آدمِ سختی بود
شاید اگه یه شغل درست و حسابی پیدا کنی
بتونی از پسِ هزینهی یه سرپناه واسه خودت هم بربیای
راستش، اوضاع شاید اونقدرها هم بد نباشه. یه ارثی بهم میرسه
صبر کن، تو گفتی ارث عمهت
تا چند ماه دیگه خبری ازش نیست. کار خودشه، اون پولو برداشته
اون به «استلا» دارو داد تا از سر راه برش داره
بعدش تقصیرها میافته گردن اون و حدس بزن کی جاش رو میگیره؟
اگه تو فهمیدی چیکار کرده، پس بقیه هم میفهمن
دیگه وقتش تمومه
آهنگ «زامبی» از جیمی تی
عالیه. عاشقشم
سلام
صبح بخیر
حالا که سالن دست خودمونه، پایهای یه دور با هم برقصیم؟
اوم، نه، چون تنها چیزی که داره میچرخه دل و رودهمه
سر کیفی ها
آره، خب، اگه این مصاحبه خوب پیش بره، مدیر همیشگی میشم
موفقیت بزرگیه
آره میدونم، ولی ملت هنوز از قضیه استلا تو شوکن
بیخیال، نمیخوای جوری به نظر بیاد که داری
به خاطر سقوط اون به اینجا میرسی، مگه نه؟
فکر میکنی دارم سوءاستفاده میکنم؟
نه، ولی ممکنه بقیه اینجوری فکر کنن
متاسفم. خودش خودش رو انداخت تو این دردسر
هرچقدر هم که شوکه کننده باشه، بالاخره یکی باید اوضاع رو جمع و جور کنه
و فکر میکنم اون آدم منم
خیلی خب. الان که تو جلسه مصاحبه نیستی، میدونی که؟
دارم کاری رو میکنم که هم به صلاح مدرسهست هم به صلاح خودمون
و اگه تو بهم باور داشته باشی، برام کافیه
معلومه که دارم
ببخشید. بله رفیق؟
میخوای همهش رو بذاری این گوشه؟ آره، مشکلی نیست
اتو موهات رو آوردی؟ زود باش، نشون بده چی میخوای بپوشی
نه بابا، جشن پایان سال واسه آدمای ضایعه. جشن واسه همهست
نه ببین، هیچوقت یه «ویوور» رو تو جشن نمیبینی، مگه نه؟
باشه
چیه، دلت میخواد بری؟
میدونی خوندن از لابلای حرفا یعنی چی؟
چی؟
خواهرت دلش میخواد بره جشن
نه، نمیخواد
نه، آخه همراه نداره
لباس هم نداره
پس واسه چی باید...؟
واسه همینه که ناراحته
شما دوتا خانوادهاید. باید هوای همدیگه رو داشته باشید
لازم نبود اینقدر زود بیای اینجا
خب خودم خواستم. باورم نمیشه بهت اتهام زدن
خیلی دقیق بررسی کردن
حسابهای بانکیم رو چک کردن، گشتن
حتی کشوی لباسهای زیرم رو هم گشتن، حالا هم دارن بهم اتهام اختلاس میزنن
دارن اتهام میزنن...؟
طوری نیست بن. ببین، در حالی که کار اون بوده، به تو اتهام زدن؟
میشه فقط آروم باشی و بری مدرسه، لطفاً؟
من نمیرم. بن، میدونم ناراحتی
ولی مادربزرگت زمان نیاز داره تا بفهمه چی شده
حالم خوب میشه
ولی نیستی، مگه نه؟
آره
واقعاً میخوای کل صبح رو اون چشمبند رو بزنی؟
تا وقتی عقد کنیم، آره
بدشگونه که داماد عروس رو ببینه، مگه نه؟
یه جورایی بامزهست
میدونی چیه؟ واقعاً خوشحالم که امروز یه روزِ آروم داریم
وقتی کسی رو دوست داری، نیازی به چیزهای تجملی نداری
این کار رو نکن نوئل. با من ازدواج کن، با من
باید اینو ببینی. اونی که میخوای منم
عاشقتم. میخوامت عزیزم
خب، بهتره راهشون بدی بیای تو، قبل از اینکه همسایهها فکر کنن راسته
اوه
و تو هم بهتره بزنی به چاک تا من آماده شدنم تموم بشه
بریم تو اون یکی اتاق نقاشیمون رو بکشیم؟
بذاریم مامان یکم راحت باشه؟
خب ببین، من قوطی رنگ رو میارم، تو هم قلمموت رو برمیداری؟
هنوزم بابت «تونیا» عذاب وجدان دارم
واو! مثلاً ۲۰ دقیقهای میشد که اسمش رو نیاورده بودیم
رکورد زدیم. دیگه میل خودته
ولی اگه دست من بود، با کلی تشریفات ازت میخواستم باهام بیای جشن
اونم کنار کمدها و به یه سبکِ خیلی خاص
آره، و یکی از اون... گلهای مچی هم بهت میدادم
مچبندِ گل؟ آره، همون. بعدشم با هم میرقصیم
آره، کل شب رو میرقصیم و آخرش هم تاج میذارن سرمون
شاه و ملکه جشن
ولی خب، به جز اینها اصلاً بهش فکر نکردم
بهش فکر میکنم. باشه؟
میدونستی کلاً دوتا چیزِ ساختهی بشر از فضا معلومه؟
دیوار چین و مژههای ایزی
اوه، نه، نه، ببخشید. نمیخواستم ناراحتت کنم
فکر کنم چسب رفت تو چشمم
چیه اینا؟ از اون مژه ۶ پوندیهای ارزونِ بازارن؟
ممکنه چشمت عفونت کنه
اونقدرها هم گدا نیستم
اینا ۹ پوندیان
میدونی، باید اون ۱۰ پوندیها رو میگرفتم
خب، کی برای جشن همراه پیدا کرده؟
من. من
اوه، شما دوتا چقدر نمکید
خوش به حالتون
ولی من یه زن مستقلام
و نیازی ندارم تو جشن کسی دستم رو بگیره
تو همراه داری شولا؟
اوه، خب، راستش
من دارم با... تونیا میرم
چی؟
تونیا! اون برگشته. چی؟
ببین، نکته اصلی اینجاست که هیئت امنا حتماً
مدرک کافی علیه استلا دارن و از نظر من هم قضیه تمومه
متاسفم ولی من تو کتم نمیره
اون زن خیلی آدم درستکاریه
ببین، اصلاً راه برگشتی وجود نداره
اون دیگه کارش تمومه. خب همگی، میشه شروع کنیم لطفاً؟
متاسفانه، اولین وظیفهم اینه که بهتون بگم بازداشت استلا
اونقدرها هم که همهمون امیدوار بودیم، بیاساس نبوده
الان رسماً بهش اتهام زدن
هیئت امنا دارن کارهای دائمی شدنِ پست من رو انجام میدن
پس امیدوارم بعد از کارهای اداریِ امروز، دیگه سرپرستِ موقت نباشم
همونطور که اکثرتون میدونید، به زودی دارم پدر میشم
هر پدری بهترینها رو برای بچهش میخواد
هدف هر معلمی باید ساختنِ مدرسهای باشه که
به قدر کافی برای بچههاشون خوب باشه
این قولِ منه
و صمیمانه امیدوارم که تو این مسیر با من همراه بشید
خیلی خب همگی، ممنون
واو، بدجوری داره از قدرتش لذت میبره
فکر کنم باید یه فرصتی بهش بدیم
اوه، دیدی چه زیرپوستی خودش رو چسبوند به جایگاه استلا؟
اصلاً هم ضایع نبود
موافقم، ولی نمیشه از یکی به خاطر اعتماد به نفسش ایراد گرفت
خب، اعتماد به نفس یه چیزه، اینکه مجبور بشی
درها رو بزرگتر کنی چون کلهت زیادی گنده شده یه چیز دیگه
خب، گرفتی چی شد؟
به محض اینکه اومد، میپری بالا و شروع میکنی
همون ده بارِ اول شنیدیم چی گفتی
نقشه همینه، مگه نه؟
هیچی
یه زوج دیگه. عالیه
باورم نمیشه ملت اینقدر امل و قدیمیان
همراه نداره. الان اشکش درمیآد
خفه شو فردی
گریه نمیکنم
اوه
لوکا میخواد بدونه «ماگ» داره زبون اشاره یاد میگیره؟
نه. فقط یه علامتِ تابلوعه که راحت میشه حدس زد
داری چیکار میکنی؟
ام، فقط... به یه سری آمار برای گزارش پیشرفت نیاز دارم
من اونا رو دیروز واسه همه ایمیل کردم... چون کارم درسته
پس یه بهونهی دیگه بیار
چرا داری تو دفترِ من سرک میکشی؟
دفترِ «تو»؟
خیلی راحت اینو میگی، نه؟
باشه
ولی هنوز جواب سئوالم رو ندادی
چه خبره «نیشا»؟
اون پول از کجا اومد؟
کدوم پول؟ خودت میدونی، پولِ خونه
بهت که گفتم. نه، چون با بابات حرف زدم و اون گفت
تو اصلاً عمه نداری، این یعنی ارث و میراثی هم در کار نیست
پس اون پول از کجا اومده؟
باورم نمیشه
دو دو تا چهار تا کردی و به نتیجهی غلط رسیدی
فکر میکردم معلم ریاضی هستی
ببین، الان حتی جوابم رو هم نمیدی
خب، واسه اینه که اون چیزی که واقعاً تو ذهنته رو نمیپرسی
مگه نه؟ پس زود باش، بپرس
من نقشی تو اون اختلاس داشتم؟
داشتی؟
واقعاً فکر میکنی من همچین کاری میکنم؟ خب، نمیدونم
فقط نمیفهمم اون پول از کجا اومده
از عمهم. نه، چون بابات گفت که
خواهرِ مادرم، نه بابام
میتونستی فقط از خودم بپرسی
به جاش، سریع بدترین نتیجه رو گرفتی
نه، آخه منطقی به نظر میرسید
شاید واسه کسی که از همون اول هم به من اعتماد نداشت
فکر میکردم ما یه خانوادهایم
تو همچین حسی نداری، نه؟
خب، تقریباً تمومه
اوه، یه سری مژه پرپشت و حجیم دارم
اینا رو از کجای کدوم کبوتر چیدی؟
از بازار خریدمشون
پوند واسم آب خورد ۹
جوریان که انگار چشمت باهاشون قراره عفونت کنه
اوه صبر کن، راستش خودم یه سری دارم
خیلی باکلاسترن
No comments yet. Be the first to leave one.