200 rreshtat e parë.
آبجوش، لطفاً
ببخشید؟
گفت واگن بسته است
اون برات میاره
ممنون. خواهش میکنم
آمریکایی هستی؟
لو رفتم
اولین باره میای ترکیه؟
نه، نه، نه
قبلاً اینجا بودم
خیلی وقت پیش
یه زندگیِ دیگه بود
حالا برگشتی. - آره
دنبال چیزی میگردی
هی
برادرم
اون میگه
تو ترکیه هرچی آرزو کنی میتونی پیدا کنی
آره؟
نظرت درباره مردی که دختر خودشو دزدیده چیه؟
و از مادرِ آمریکاییش جداش کرده؟
یه آدمِ آزارگر
پس یه مَردِ واقعی نیست
عشقی به بچه نداره. فقط میخواد زنِ سابقشو مجازات کنه
تا تنها چیزی رو که براش همه چیز بود، ازش بگیره
بدونِ هیچ قصدی برای برگردوندنِ بچه
فکر میکنی که...؟
معذرت میخوام
فکر میکنی بتونم اون مرد رو تو ترکیه پیدا کنم؟ یا شاید
تو راهِ ترکیه؟
من
دنبالِ همچین آدمی نمیگشتم
این کار
خطرناکه
برای تو
مردهایی مثلِ اون، اینطوری فکر میکنی
و خدا شاهده که من بهش یه فرصت میدم
که بس کنه
که تجدیدنظر کنه
به بدترین اتفاقی که ممکنه براش بیفته فکر کنه
تصور کنه که
تو این دنیا دو نوع درد داریم
دردی که آزارت میده
دردی که تغییرت میده
امروز
حق انتخاب با توئه
عزیزم
ای وای، عزیزم. خدای من
وای خدا. مامان
ای عزیزِ دلم
خوبی؟
عزیزِ من
وزارت خارجه هیچی از این موضوع نمیدونه، گریس. هیچکس نمیدونه
فقط همین که ۴۵ دقیقه پیش، یکی دخترت رو تحویل داد
به باجهی طبقهی پایین
وای، خیلی دوستت دارم
عاشقتم، عاشقتم
رانندهی محبوبِ من، همیشه مثلِ ساعت دقیق
ساموئل. - روبرتو
رفت و آمد به اینجا اصلاً راحت نیست
مرکزِ کپی؟
مرکز کپی؟ بله
پرواز کردیم
امروز چطورم؟
مثل همیشه، فقط بدتر
هر روز معلوماتم کمتر میشه
به جمعِ ما خوش اومدی
مرسی بابتِ همسفری
و یه نصیحت
همیشه با هرکسی که دسترسی داره مهربون باش
به مسواکت
خب. ممنون بابت این مصاحبه و فرصت
حالا، همونطور که تو رِزومهام میبینید
نه، نه، نه
ممنون بابت این فرصت
من همیشه دیدگاهِ شرکت شما نسبت به محیطزیست رو تحسین کردم
و اینکه بخشی از اون باشم... مامان
مامان، قبول شدم. آره مامان، قبول شدم
من... "با کمال مسرت به اطلاع میرسانیم که پذیرش شما تایید شده..."
"...در دانشکده مهندسی، ورودی ۲۰۱۹،" مامان
اول باید دبیرستان رو تموم کنم
تامی، من انتخاب نمیکنم کی برم
درسته. ارتش این کار رو میکنه
وقتی رسیدم دمِ گیت بهتون پیام میدم. هردوتونو دوست دارم
کجا میری؟ - عراق
اولین اعزامته؟
بله قربان
وقتی برگشتی، خودم میام دنبالت
ممنون
اوضاع چطوره؟ یه چیزی برات بالا گذاشتم
واقعاً؟
ممنون فاطیما. برای مهمونی دورهمی میای؟
بله، میام. بشقاب و دستمالکاغذی
دستمال و بشقاب. باشه
و چنگال
چرا داری این کار رو میکنی؟
اسمِ تو رو یه تیکه کاغذ تو جیبمه
فقط همین مهمه
هی، هی، هی. بهم نگاه کن
نه، نه، نه. حرف نزن
این اتفاق داره میافته. - خواهش میکنم، نکن
پسرت هر لحظه ممکنه برسه خونه، درسته؟
دهنتو باز کن. - نه
دهنتو باز کن. - نه
هواشناسها بهترینن. - آرایشگرهای پرنسس
هواشناسها بهترینن. - مربیهای دلفین قطعاً بهترینن
لازم نیست چیزی بلد باشی
جلو و بغلهاش مانیتور داره
هیچی نمیبینی. اونا بهترینن. موهاشون رو فر میکنی
هی
آقای مککال
هفتهی پیش یه کتاب سفارش دادین. - آه، بله
مککال
من... اینجا نمیبینمش
الان برمیگردم
همون مردی که لیست داشت. "صد کتابی که هر کسی باید بخونه."
اتهام وارده رو قبول دارم. "در جستجوی زمان از دست رفته"
دیروز رسید. - ممنون
شماره چنده؟
آخریش
خب، امیدوارم یه لیستِ دیگه رو شروع کنی
منم همینطور. چقدر میشه؟ - ۴۰ دلار، لطفاً
ممنون
تابلوی فروش رو برداشتی؟
تابلوی حراج. اوه، شرایط عوض شده
فعلاً جایی نمیرم
مشروب نمیخوام
مشروب نمیخوام. مشروب نمیخوام
"خدایا
آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم
و دانشی که تفاوت این دو را بدانم."
میشه...؟
میشه منو برگردونی همونجایی که سوارم کردی؟
اون یکی پات. دقیقاً همونجا
یالا. میتونی
آروم باش. یواش
یه قدمِ دیگه. ادامه بده
خب
بیا، اینم از این
میشه کمکش کنی بره تو آپارتمانش؟
مرسی
تقلب نکن دیگه، داداش
چطوری؟ من همون رانندهایم که صدا کردی تا دوستدخترت رو ببره خونه
دوستدخترم نیست. فقط یه کارآموزه. - اوه، ببخشید
کارت اعتباریتون اعتبار نداشت
احمق. فقط چون بابات مشتریمونه گذاشتیم باهامون بگردی
و تو همون اولی رو گند زدی. بیا تو
بفرما
دربارهی اینا شنیده بودم ولی تا حالا از نزدیک ندیده بودم
آره خب، حالا دیگه دیدی. - آره
ببین، هرچقدر میخوای بردار و یه انعامِ خوب هم به خودت بده، باشه؟
ممنون. مرسی
نمیخوای ازم بپرسی حالش خوبه یا نه؟
حالش خوبه؟ - نه
بردمش بیمارستان "مَس جنرال". همین الان دارن معدهشو شستشو میدن
اسمش چیه؟ نمیدونی، نه؟
خب
این همونجاییه که معمولاً بهت فرصت میدم کارِ درست رو انجام بدی
ولی نه امشب. امشب من دوربینها و گوشیهاتون رو لازم دارم
هر چیزی که باهاش بلایی که سرش آوردین رو ضبط کردین
پیرمرد، امشب درِ خونهی اشتباهی رو زدی
وای، خدا
یا عیسی مسیح
بیا اینجا
بلند شو
پاشو
حالا دیگه گریه نکن. گوشیتو بده من
راست یا چپ؟
منظورت چیه؟ - دستِ تخصصیت. راستدستی یا چپدست؟
راستدست. - به ۹۱۱ زنگ بزن
حقیقتِ اتفاقی که اینجا افتاده رو بهشون بگو
این دفعه پولِ بابات نجاتت نمیده، فهمیدی؟
بله قربان. - اسمش رو میدونی؟
نه
اسمش اِیمییه. دستِ چپت رو بده من
دستِ چپت رو بده به من
انتظار دارم امتیازِ پنجستاره بهم بدی. فهمیدی؟
بله قربان. - البته نه برای من. - پس برای کی؟
برای اِیمی. درسته. برای کی؟
برای اِیمی. برای اِی... - برای کی؟
حواست باشه امتیازِ پنجستاره رو بگیرم، جوجه
لعنتی
سلام سوزان
چی؟
آخه تو از کجا فهمیدی منم؟
از بوی عطرت. - ای بابا، من همین الان دستشویی بودم
آره، ولی مارچوبه با سسِ سرکه خوردی
با سسِ سویا. - ای تو رو
نه، بوی عطرت رو فهمیدم. چطوری؟
خوبی؟ - الان بهترم
خیلی هم عالی
برات یه چیزی آوردم. سوپ
اون قضیهی ترکیه چطور تموم شد؟ - پایانِ خوش داشت
قصد شوخی نداشتم
خب، فکر کنم این یعنی یه شام بهم بدهکاری
من که قبول نکردم پولِ شام رو بدم
میخوای جِرزنی کنی؟ - نه، فقط
نه، نه، نه رفیق. من مجانی کار نمیکنم
برایان چطوره؟
No comments yet. Be the first to leave one.