200 rreshtat e parë.
هلن
لطفا عکس نگیرید
قیچی
چاقوی جراحی
پنس
هر وقت احساس ناراحتی کردی یکی از این قرصها رو بخور
و سعی کن از استرس و فشارهای عصبی شدید دوری کنی
جدی میگم. سیستم عصبیت باید ریکاوری بشه
و از همه مهمتر، مسابقات رو فراموش کن. متوجهی؟
فهمیدم. نه سیگار، نه عشقبازی
نه ویسکی، فقط یه پیادهرویِ آروم توی طبیعت
میتونم یه استثنا برات قائل بشم
کدومش؟
ویسکی. باشه، ولی هیچوقت با معدهی خالی نخور
هلن
برای برگردوندنت به خونه لحظهشماری میکردم
صورتحساب کلینیک رو پرداخت کردی؟
با چی؟ حسابت خالیه
و ماشین؟
کاملاً داغون شده. کارخونه ۶ میلیون لیر میخواد
خانم؟ بله؟
برای شماست. ممنون
نمیخوای بخونیش؟
لابد یه تلگراف "زود خوب شو" هست. خودت نگاه کن
«یه ویلا توی مایورکا دارم و واقعاً دلم میخواد دوباره ببینمت
یه کم استراحت کنار دریا برات خوبه. بیا. خودت رو به موشمردگی نزن.»
به نظر خوب میاد. کی فرستاده؟
یه شخصی به اسم موریس
دوسته؟ نه دقیقاً
شوهر سابقمه. ۳ سال پیش طلاق گرفتیم
یه جوری میگی انگار اون ولت کرده
همینطوره. از اون موقع دیگه ندیدمش
میری؟
هیچ قصدی ندارم که دوباره ببینمش
اون دیگه تموم شده، مالِ گذشتهست
دکتر ممنوع کرده
و این؟
این هم ممنوعه
سعی میکنیم سختیِ این پرهیز رو کمتر کنیم
الان برمیگردم
هلن
میدونی ویلای "موریس سواژ" کجاست؟
نه
گفتی موریس؟
یه مردِ مو قهوهای؟ آره
با یه هیکل خیلی جذاب؟
آره
ویلاش اون بالا ست
کسی خونه هست؟
موریس؟
تو هلنی، درسته؟
خب، من... خوش اومدی. اینجا رو خونهی خودت بدون
دنبال موریس میگردی؟
بله، اما... من کنستانس هستم، همسرش
نمیدونستم دوباره ازدواج کرده
موریس توی ازدواج کردن استعداد خاصی داره
بلافاصله بعد از طلاق شما، با من ازدواج کرد
کنار استخره. قرار بود چند تا از دوستامون رو توی پالما ببینیم
کار خوبی کردی خبر ندادی. اون عاشق سورپرایزه
البته تو بهتر از من میشناسیش
وسایلت کجاست؟
چیزی نیاوردم. یهویی راه افتادم
نگران نباش. اصلاً کنار دریا کی به لباس احتیاج داره؟
نمیدونم چرا موریس دعوتم کرد. شاید بهتر باشه برم. حتی به خاطر خودت
احمق نشو
از اینکه اینجا هستی خوشحالم
میتونیم همدیگه رو به اسم کوچیک صدا کنیم؟ حتماً
هلن
منتظرت نبودم
عالی به نظر میای
تو هم همینطور
بذار ببینمت. داری خجالتم میدی
انتظار احساسات بیشتری داشتم. شبیه آشناهای قدیمی هستید
جنبهی مثبتِ ازدواج
وقتی تموم میشه، با هم دوست میشید. مگه نه هلن؟
حتماً
هری، اون دستگاه جاسوسیت رو میذاری کنار؟
ایشون دکتر وب هستن
خوشبختم. باعث افتخاره
هوی، موریس
آلبرت
پس بالاخره اومدی
بیا پایین، باید با مهمونمون آشنا بشی. اومدم
شوهرم عاشق اینه که توی این غارها زندگی کنه. به نظرش "سینمایی" میاد
بیخیال سولانژ. من دوست دارم اتفاقات جدید رو ثبت کنم و اومدنِ تو هم یکی از اونهاست
واقعاً؟
ولی خیلی سرحال به نظر میای
روزنامهها میگفتن حالت خیلی بده
خبرنگارها معمولاً پیازداغش رو زیاد میکنن
مخصوصاً وقتی دارن دربارهی ما حرف میزنن
پالما بهترین جا برای استراحت توئه
امیدوارم. بیا شروع کنیم
ویسکی؟ بله، لطفاً
اینجا یه کم نمناکه
اوه، من با معدهی خالی نمیتونم بنوشم
همسرت خیلی مهربونه
اوه، معذرت میخوام
با این همه زنی که دور و برِ موریس هست، یه کم گیج شدن طبیعیه
یه روز یکیشون حسودی میکنه و میکُشتت
قبلاً یکی امتحان کرده. ولی من روئینتنم
شرط میبندم اون یکی تو بودی
حالا دیگه پیشگو شدی؟
برات یه دستار میخرم
همین رِداش کافیه
دوشانِ ما قاضیِ پروندههای جنایییه
البته، تو بویاییِ یه سگِ شکاری رو داری
همیشه همینقدر تیزبینی؟
خودت خواهی دید. پیشمون میمونی، مگه نه؟
معلومه که میمونه
ما دو تا باید با هم دوست بشیم
ممنونم
میدونم بدون یکی از اینها نمیتونی بخوابی
یادت مونده؟
میخواستم تنهایی بهت خوشآمد بگم
از اینکه کنستانس اینجاست ناامید شدی؟
اصلاً
هنوز هم ازخودراضی هستی. انتظار داشتی حسودی کنم؟
دیگه از اون لحاظ برام جذابیتی نداری. وگرنه اینجا نبودم
باشه
نظرت دربارهی همسرم چیه؟
دلرباست، مگه نه؟
هوم
و لابد پولدار
آره، خیلی پولدار
البته، تو
فرق داشتی. مهمتر بودی
اگه دعوتم کردی تا با تختخواب، حسِ نوستالژیت رو درمان کنی، سخت در اشتباهی
این حرفها رو از کجا میاری؟ من دعوتت نکردم. کنستانس کرد
کنستانس؟ آره
اون کسی بود که میخواست تو اینجا باشی
ببخشید
یه کادو از طرف کنستانس، چون چیزی همراهت نیاوردی
چه خوب
آویزشون کنم خانم؟
بله، لطفاً
شام ساعت نُهئه. باشه
اول مهمونمون
ممنون
بابت لباسها خیلی ممنون، کاملاً اندازهان
موریس سایزت یادت بود
«کسی که حافظهش کوتاهه، عمرش هم کوتاهه.»
تونستی خجالتزدهش کنی
من یا تو؟
گاهی از خودم میپرسم هدفت توی زندگی چیه
اینکه خودم رو خوشحال کنم
و اینکه پولهای تو رو به جای خوبی برسونم
با تو هم همینقدر بدبین و کنایهآمیز بود؟
من فقط به این اهمیت میدادم که چقدر توی تخت خوبه. قبل از اون فقط با آمریکاییهای سردمزاج پریده بودم
اونقدر خوب که هر نوع سردمزاجیای رو درمان کنه، نه؟
حقیقت اینه که به خودت مطمئن نیستی. فقط از تعریف و تمجیدها خر میشی، همین
باید سعی کنم جورِ دیگهای باشم؟
نه، برای چی؟
تو یه مَردِ اروپاییِ کلیشهای هستی؛ خودخواه، بیاخلاق و فاسد
که پشیزی برای پاکدینیِ ما ارزش قائل نیست
پاکدینها توی تخت از همه بهترن
یه تماس از راه دور دارید. فکر کنم دخترتونه
یه لحظه معذرت میخوام
بله؟ سوزان، خودتی؟
بهش نمیاد دختر داشته باشه
اشتباهِ دورانِ جوونیشه. نگهش داشته توی یه مدرسه توی زوریخ
سوزان رو به همراه چند تا چاه نفت از شوهر اولش به ارث برده
به این میگی اشتباه؟
سوزان، من اکیداً ممنوعش میکنم
نه، نمیخوام. کاری که داری میکنی خبیثانهست. باید فوراً تمومش کنی
باید ولش کنی، فهمیدی؟
آره، آره
دیگه تمومش کنیم
همین روزها میام میبینمت
زبونِ تندی داره. با تو هم همینطوری رفتار میکنه؟
ما خیلی خاطرخواه همدیگهایم. مثل یک روح در دو بدنیم
برای همینه که زیرِ تلگرافش رو با اسمِ تو امضا کرد؟
من هم چکهاش رو با اسم خودم امضا میکنم
بس کن سوزان. تمومش کن. حضوری با هم حرف میزنیم
ببخشید ولی دخترم اغلب کلافهم میکنه
چه المشنگهای برای یه عشقِ بچگونه
همیشه قضیه رو جنایی میکنی
تو آخرین نفری روی زمینی که میتونه دربارهی اخلاقیاتِ یه دخترِ جوون قضاوت کنه
باشه، ما اروپاییها فاسدیم
دنبال من میگشتی؟
دقیقاً همینطوره
بذار ببینم میتونم حدس بزنم
فهمیدی اونی که تلگراف رو فرستاده من بودم
و میخوای بدونی چرا
دقیقاً. چرا؟
کمکم میکنی؟
یه چیزی برات دارم
میلیون برای ماشینی که داغون کردی و صورتحساب کلینیک هم ۳.۵ میلیون ۶
از طریق بانکم پرداخت کردم
چرا این کار رو کردی؟
چرا سرت تو کار خودت نیست؟
توضیح میخوام
سال پیش، موریس بعد از اینکه آخرین سنتت رو هم خرج کرد، ولت کرد ۳
بعدش توی یه مجله کار کردی، بعد یه بوتیک
بعد روابط عمومی و در نهایت رفتی سراغ مسابقات
خیلی چیزها دربارهم میدونی
مسابقه دادن فقط به قدری برات درآمد داشت که زنده بمونی
تو و پلیبویهای مختلفی که باهاشون میخوابیدی
پس میخوای من رو هم بخری. چون از پسِ هزینهی هر چیزی برمیای
فکر نکن بهم مدیونی؛ ما باید به همدیگه کمک کنیم
ما تقریباً فامیلیم. با یه مَرد ازدواج کردیم
No comments yet. Be the first to leave one.