200 rreshtat e parë.
زيرنويس از مهدي shine021
میلیونها سال پیش
پریروز بعدازظهر
حوصلهت سر رفته، زویی؟
بدتر از حوصلهسررفتگی.
عالیه. یعنی تنبیه داره اثر میکنه.
من چه کار کردم که مستحق این زندان باشم؟
چرا نمیتونیم مثل حیوانات آزاد باشیم؟
منظورم اینه، اون پرنده رو ببین،
چه شاد توی آسمون پرواز میکنه.
چون تو انسانی، زویی،
و انسانها باید از یهسری قوانین پیروی کنن.
خب، شاید انسان بودن اونقدرها هم باحال نباشه که فکر میکنیم.
میدونی چی باحال نیست؟
دردسرهایی که باعث شدن سر از اینجا دربیاری.
یادت بیارم؟
رشوه دادن به آشپز و محروم کردن کل کلاستون از دسر؟
هی... فکر خودش بود!
شکستن شش تا پنجره و راه انداختن اپیدمی سرماخوردگی.
پنجرهها دیگه... همهجا هستن،
نخوردن بهشون سخته!
گرفتـه کردن دستشویی معلمها
با دستمال توالت و راه انداختن سیلی از... خودت میدونی.
نه، نه... نه!
ثابت کردن اینکه لولهها قدیمیان و همهمون در خطریم.
بهانه نیار! حرفم رو انکار میکنم، ولی...
میخوای عاقبتت مثل دونا بشه؟
چی؟
از سه تا مدرسه اخراج شده، شش بار هم مردود شده،
همچین آیندهای میخوای؟
اینکه یه یاغی باشی با شخصیتی فوقالعاده،
سلیقهای عجیبوغریب توی لباس پوشیدن
و بدون هیچ آیندهای در درس و مدرسه؟
آره! نه؟
باید سعی کنی کنار بیای
با بقیه و مؤدب باشی.
تو تنها آدم روی زمین نیستی،
میفهمی؟
زنگ نجاتم داد. بعداً میبینمت!
هی!
یک دقیقه وقت داری زمین رو نجات بدی؟
سلام! اسم گرینبادیز به گوشت خورده؟
ما یه سازمان محیطزیستی هستیم که برای محافظت از زمین در برابر...
سلام! یک دقیقه وقت داری زمین رو نجات بدی؟
هی، با توام.
پدر و مادرم امروز صبح یادشون رفت برام ناهار بذارن.
بازم؟ نه!
یه پسر هیکلی مثل تو انرژی زیادی لازم داره.
بیا، چرا اینو برنمیداری...
و مادربزرگم تازه عمل کرده.
یه کم پول لازم دارم که باهاش برم بیمارستان.
بیچاره زن، هیچوقت روی خوش نمیبینه.
بیا، چرا کارت منو نمیگیری؟
رمز کارت ۴-۱-۲...
...۲-۷، میدونم.
ببخشیدا!
برو کنار، بچهپررو.
جدی میگم، کایل. حد و مرز بذار.
حد و مرز؟ کجا؟
هی، هنوز به داوطلب شدن برای گرینبادیز فکر نکردی؟
کارگاههای بازیافت این ماه رو برات ایمیل کردم.
- دیدیشون؟ دیدی؟ - نه.
خب، پاکسازی پارک امروز بعدازظهره.
- میای؟ - نه.
ماکت قطب شمالم رو دیدی؟
- دیدی؟ - نه!
با خالهم، رانی، درستش کردم.
این نشون میده که توی یک بومسازگان،
موجودات زنده و جایی که توش زندگی میکنن
به یک اندازه میدن و میگیرن و تعادلی ایجاد میکنن که...
زویی؟
نزدیک بود یادم بره!
فقط بهخاطر اینکه به داوطلب شدن فکر کردی،
این سنجاقسینهٔ ویژه رو برات آوردم.
کایل، گفتم که... آآآخ!
چند بار باید بهت بگم دستم از سرم برداری؟
هیچکدوم اینا برام مهم نیست!
xxx
وای نه! آتیش!
آآآخ!
زویییی!
فقط ازت میخوام به نقشه نگاه کنی.
چون ماهوارهها دارن فعالیتی رو نشون میدن
توی منطقهای که نباید هیچ ساکنی داشته باشه!
سالهاست هیچ موجودی اونجا زنده نمونده!
باید گرمایش جهانی رو برات توضیح بدم؟
حیوونها باید مهاجرت میکردن!
یه چیزی باعث شده بمونن!
به اون دست نزن!
معلومه که هنوز اینجام!
اینجا آزمایشگاهه، چیزها منفجر میشن!
طبق اندازهگیریهای من،
اونجا یک نیروی نخستین وجود داره
و نظریهم اینه که به... وصل میشه
آمادهای؟
منشأ حیات.
اگه میتونستم ثابتش کنم،
دیگه نظریه نبود.
ولی بهزودی ثابتش میکنم، همین که نمونههام برسن... آخ!
وقت تو به چه درد من میخوره؟
من وقتت رو نمیخوام، پولت رو میخوام!
نکنی که...
خیلی آرومم!
وقتی نمونهها رو داشته باشم
و نظریهام رو تأیید کنم،
دانشگاهت التماس میکنه
برای تأمین مالی این سفر اکتشافی!
و اون وقت تو دیوونهای!
کاغذبازهای بیعرضه!
چرا هیچکس درکم نمیکنه؟
فقط یه گیاهشناسی زیستمولکولی موتاژنیکه!
انگار کوانتوم نوروکلئوترمودینامیکه، خدا رو شکر.
و اما شما بچهها...
زوی!
الو!
-آهان، پیدات کردم. -چرا توی قفسشون نیستن؟
بچههای بدبخت. خانم بدجنس میخواد شما رو بندازه تو زندان؟
باشه، رفوس،
بلینکی
و وومبی.
آخ، چقدر خوبی.
چقدر بامزهان، نه؟
اونها خطرناکن، همینه که هستن.
برید ببریدشون و مگر کسی در زد، مزاحم من نشید.
منتظر چند تا نمونهام.
این معلمته. چی میخواد؟
الو؟
مدرسه رو سوزوندی؟!
فقط یه راهرو.
و تصادفی بود. تقریباً.
بهانهتراشی. این بار از حد گذشتی.
خونهنشین میشی!
آره واقعاً؟ واو...
یه هفته بدون تبلتت!
بدون تبلت.
یه ماه بدون گوشی!
و بدون گوشی، چیز دیگهای هم هست؟
یه سال، بدون اینکه بری بیرون!
مامان، بذاریم روراست باشیم.
به محض اینکه برگردی به آزمایشگاه
همه اینا رو فراموش میکنی
و بابا هم قراره بیاد و منو ببره، پس...
چرا مستقیم رد میشیم و همدیگه رو نادیده میگیریم
همیشه همینطوری که انجام میدیم؟
گفتم بدون گوشی. شوخی نیست.
یه چیزه که خودت هیچی نشی،
اما چیز دیگهایه که همکلاسیهات رو به خطر بندازی.
چی میشه مدرسه رو تموم کنی تو...
آکادمی اشتندافتیگایت.
چی؟
مدرسه شبانهروزی؟!
شوخی میکنی!
آها؟ پس بذار ببینم چطوری ثبتنامت میکنم.
نه! لطفاً، قول میدم خوشاخلاق باشم!
این به خودت بستگی داره. یه تماس دیگه از مدرسه
و این مستقیم میره تو صندوق پست.
هرچند که دلم درد میاد،
تحصیلاتت مهمتره از...
نمونههام!
پگی!
گوردون...
بابا!
مامان میخواد منو بفرسته دبیرستان شبانهروزی!
دبیرستان شبانهروزی؟
عالیه!
عالیه؟
حتماً! مثل اردوئه،
فقط تا آخر سال ادامه داره، نه؟
اردو نیست،
جاییه که انضباط یاد میدن
به بازندههایی مثل خودش.
دخترت مدرسه رو آتیش زد!
نه، فقط یه راهرو...
فقط فکر میکنم همهمون کمی مضطربیم.
بیا آرام باشیم،
یه نفس عمیق بکشیم
و روی چیزای مهم تمرکز کنیم.
راکت پدلامو اینجا جا نگذاشتم؟
توی پایه چترهاست.
بینقص.
هان؟
نه! پیاده شو!
چرا همیشه باید مثل اینجوری برن رو بدنم؟
برای یه دلیل علمیِ غیرقابل توضیح، اونها دوستت دارن.
خب، من اونها رو دوست ندارم.
آقا سوسکهای لعنتی...
اونها حیوانات بومی/غریب هستن.
غریب؟!
چی این موجود رو خاص کرده،
-اجازه بپرسم؟ -وومبت (خرس کیسهدار) هستش.
تنها حیوانی تو دنیا که مدفوع مکعبی میده.
باید میذاشتیشون تو آزمایشگاه
همونجایی که پیدا کردیشون...
-مدفوع مکعبی، جدی؟ -قسم میخورم.
-باز برگردیم سر اصل مطلب؟ -چه مطلبی؟
دخترت مدرسه رو آتیش زد!
فقط یه راهرو بود!
داد نزن!
کی آسیب دید؟
نه! هیچکس!
No comments yet. Be the first to leave one.