200 rreshtat e parë.
کارل کرال، روبرت بالون، دو تا رقیب سرسخت
و البته دو تا طرفدار با دو تا دیدگاه کاملاً متفاوت در مورد زنها
که موضوع بحث امروز ما هم همینه
کارل، بعد از کلی فراز و نشیب، توی مجله «پلیبوی» اسمی برای خودت دست و پا کردی
از نوشتههای اخیرت اینطور به نظر میاد که شدیداً علیه این واقعیت جبهه میگیری
که بعضی زنها خیلی فعال و مستقل هستن. این موضوع اذیتت میکنه یا...؟
اصلاً و ابداً
«پلیبوی» مخاطبهای خاص خودش رو داره. ما هم مطالب رو برای همونها مینویسیم
زنها که نمیخوان تو دفتر کار بشینن یا تو معدن کار کنن
زن باید مادر و همسر باشه، اما قبل از هر چیز
باید یک «زن» باشه، مگه نه؟
اما دیدگاه شما خیلی متفاوته، درسته؟
ممنون. خب، معلومه که دیدگاههای من متعلق به عصر نئاندرتالها نیست
همونطور که توی کتابم «زنانِ من و من» نوشتم... - که همهاش چرت و پرته. - بیخیال بابا
چرت و پرت اون چیزیه که تو مینویسی. من برعکس تو، کلی جایزه خبرنگاری بردم
که اصلاً پشیزی ارزش ندارن. بذار حرفم رو تموم کنم! - تو نذاشتی من حرف بزنم
وسط حرفم پریدی. آروم باشید. هر دوتاتون
من که کاملاً آرومم. این آقای «زنستیز» انگار یه سری مشکلات قدیمی و حلنشده داره
اوه بابا... آروم باش دختر کوچولو
به کی میگی دختر کوچولو، مرتیکهی خوکِ مردسالار؟
به تو، به تو... - از این کلمات سخیف استفاده نکن. - وگرنه چی رفیق؟ - وگرنه
اون عینکت رو بردار و بیا جلو ببینم چی میگی، جنابِ یوگی
من مثل حیوونها اینجا دعوا راه نمیندازم
مگه دیوانه شدی؟
مثل مادربزرگم خفه میکنی
من دارم «کراو ماگا» کار میکنم، تو... یکی بیاد اینجا
کتاب «زنانِ من و من»... فقط... بهش دست نزن
چیکار کنم؟ - بهش دست نزن! دوربینها رو خاموش کنید
لگد نزن مارادونا! برو نوار بهداشتیت رو بخر احمق
فکر کردی میتونی همینجوری منو بزنی، ای ابله؟
کتم رو پاره کردی مرتیکهی عوضی. توی «پلیبوی» برات رُفوش میکنند
باشه، من آرومم. نه، نه، دیگه تمومه. لطفاً آروم باشید
نزدیک بود دندونهام رو بریزی تو دهنم
شما واسه خاطر ریتینگ برنامه حاضر بودید بذارید پانکراس همدیگه رو هم دربیاریم
روی آنتن زنده دعوا راه انداختید! یه جریمهای میبُرن که از هیکل منم بزرگتره
خواهشی میکنم، هیکلت اونقدرها هم بزرگ نیست. تو که قرار نیست جریمه رو بدی
چند سالته؟ بیست و یک
تقدیم میکند
فیلمی از رودولف هاولیک
آنچه مردان در آرزویش هستند
با هنرمندی
هی. هی عزیزم
ساعت چنده؟ نُه. باید برم سر کار
پس من چی؟ فقط موقع رفتن در رو پشت سرت ببند
صبر کن! بهم زنگ میزنی؟
ایوانا؟ مونیکا
حتماً. فعلاً
ببخشید. لعنتی، تکون بده اون جعبه رو دیگه
دارم میرم پیشِ خانواده کرال
چی داری؟ پرداخت در محله، ۴۰۰۰ تا. برای جولی کرالوا
اوه، اون دخترمه
امان از این بچهها
رسید میخوای؟ نه
ببرش بالا. یه دختر جوون و خوشگل تحویلش میگیره
شرش رو از سرم کم کن. اگه خوشگل باشه، مجانی این کار رو میکنم
قهوه، ژیرینکا. همین الان
کارل، لطفاً، باید این رو برام امضا کنی
الان وقت ندارم ژیرینا. - ولی امروز روز آخرمه. دارم میرم
مرخصی؟ نه، دارم بازنشسته میشم
منم دلم میخواد. یه ماهه دارم بهت میگم
«سلبریتیهایی با بچههای نامشروع». اون مقاله چطور شد؟
عالیه. کی هست؟ خب
نگو که جدی میگی
ویدیو عالیه. بزاریمش تو فیسبوک؟ نشونم بده
بهش دست نزن! نه، اونو نذار اونجا
ولی خیلی بازدید خورده. یقهی بازت کلی بازدید داشته
کارل، اینم از تیترها. نه
افتضاحه. ما که مجله مذهبی نیستیم. اونو نخور
دست از سرِ دخترهای چاق بردار. - خب خوبه که آدم یه چیزی داشته باشه بهش تکیه کنه
آره، ولی نه با بیل مکانیکی
خب، تموم شد. این خوبه
ولی اونا نباید اون رو ببینن. یه چیزی بنویس روش که معلوم نشه
مگه من طراح گرافیکم؟ نه، نیستی. - دیدی؟
باز داری از اونا میخوری؟ نباید قهوه بخوری
تموم کردم. برو یکی دیگه برام بیار
دکتر دفعه پیش گفت باید بیای برای چکاپ
کیسه صفرای تو شوخیبردار نیست
هر وقت یه دکترِ مرد پیدا شد میرم، نه یه زنِ هیستریک، ژیرینکا
خیلی خب! اینجا رو ببین. خودشه. عالیه
نمیدونم، شاید بهتر باشه یه کم فیتیله رو بکشیم پایین. از دست دادن آگهیها شوخی نیست
مثلاً کی؟ کی؟ ببین کی بهم زنگ زده
«پریما تایلز». همین الان کلِ آگهیِ دو صفحهایشون رو کنسل کردن. اصلاً خوب نیست
اپراتورها میخوان کلاً قرارداد رو لغو کنن. آگهیِ ۲ سال بود
تا وقتی من اینجا همهکارهام، از این خبرا نیست. برو بیرون
هر چی شما بگی
بله، چیه؟ برو سر اصل مطلب. امروز خیلی سرم شلوغه
سرِ کی شلوغ نیست؟ خب، پول چی شد؟
باز هم پول؟ مگه داری تو سوتینت جاش میدی یا کجا میکنیاش؟
فکر میکنی کجا؟ لابد خرج شکم
فکر نمیکردم سلف مدرسه رستوران با ستارهی «میشلن» باشه
مزه نریز. مدرسه هنر تنها چیزیه که جولی توی خونه دربارهاش حرف میزنه
ای بابا. یه کم مسخرهبازی درمیاره، درسش که تموم بشه، تمومه دیگه
هستش؟ بله، البته. - سلام
تقصیر منه؟ که تو شدی یه زنِ سردمزاج و غیرقابلتحمل؟
ببخشید، من باید برم. فعلاً
هی فرانتا، همهچی ردیفه؟ جلسه داشتیم؟
اون حرکات یعنی چی؟ چی؟ کِی؟
توی تلویزیون. آه آره، اون. چیزی نبود
چیزی نبود؟ علیهمون شکایت شده و حتی پای دادگاه هم وسطه
لعنتی، داشتی به چی فکر میکردی؟ من به این دردسرها نیاز دارم؟ نه، ندارم
یادته گفتم وقتی بازنشسته شدم، یه کاروان میخرم و دور دنیا رو میگردم؟
چه کاروانی؟ فکر کنم بتونیم از قسمت کاروانش فاکتور بگیریم
اخراجی. صبر کن، صبر کن... - چی؟
ما توافق کردیم که من به کارل بگم
ای بابا، تا تو بخوای بهش بگی، ما با کاروان رسیده بودیم به جزیره روگن
لطفاً دخالت نکن. خودم دارم به کارل میگم که اخراجه
میدونی که آدم صبوری هستم. ولی هر چیزی حدی داره
شبیه میلیاردرهام؟
نه. نه! دقیقاً! میدونی چرا؟
چون مدام باید گندکاریهای تو رو جمع کنم
ولی واقعاً اتفاقی نیفتاد. کارت تمومه. خلاص. وسایلت رو جمع کن و برو
جای تو رو خانمِ... - دوشیزه... دوشیزه لئونا رِد میگیره. - بلک
حالا هر چی. پس داری این رو جایگزین من میکنی
این کیه؟ معشوقت یا چی؟ ببخشید ولی... - کارل، زیادهروی کردی
حتماً خبر بدیه. احتمالاً به خاطر همون دعوای تلویزیونیه
فکر میکنی؟
اه، چطوری میتونی اونو بخوری؟ لوسی، گیر نده. من دوستش دارم
کارت اینجا تمومه! فهمیدی؟ تامام. خیلی خب، هر چی تو بگی. مشکلی نیست
چی؟
آقای کرال، متاسفم. فکر نمیکردم اینطوری بشه. به این زودی
نه؟ ترجیح میدادی لفتش بدن؟ ترجیح میدادم درست و حسابی باشه. حرفهای
البته. ببخشید
خداحافظ
کارل، واقعاً متاسفم. خیلی مسخره شد، نه؟ اگه کاری از دستم برمیاد بگو
به اون کاشیفروشی زنگ بزن و آگهی دو صفحهای رو دوباره بهشون بنداز
حتماً دلم واسه شوخیهات تنگ میشه
بفرما کارل. بالاخره نوبت تو هم رسید
خداحافظ ژیرینکا. فعلاً
آقای کرال، همینطوری نمیتونی جیم بزنی. هنوز برنامههات رو تحویل ندادی
من به دادهها و مخاطبین گوشی دسترسی ندارم. خب که چی؟
فکر کردم شاید بهم چند تا توصیه بکنی. توصیه؟ توصیه میخوای؟
این رو برام نگه دار
اینطوری یه کم بهتر شد
کارل! هی
لعنتی. الو
داری چه بازیای درمیاری؟ بس کن. دست از سرم بردار. مخصوصاً تو
جولی میخواد بره مدرسه هنر. این تمومِ زندگیشه و من تنهایی نمیتونم از پسِ هزینههاش بربیام
جولی! باز هم پول. همهی حرفهای تو ختم میشه به پول
این کار رو نکن. تو پدرشی لعنتی. شاید هم نباشم. - چی؟
چی گفتی؟ صبر کن. وایسا. کجا داری میری؟
دارم میرم یه جای دور. کجا؟ - اوگاندا
چی؟ آره جون خودت، باور کردم. پول رو بفرست، وگرنه زندگیت رو مثل اوگاندا سیاه میکنم
من قبلاً هم با تو همچین زندگیای داشتم
میدونی چیه؟ امشب جولی پیش توئه، پس سعی کن خودت باهاش حلوفصلش کنی، باشه؟
اون فقط میخواد با من بحث کنه. عین خودته
مهمتر از همه اینه که شبیه تو نیست
امروز با صاحب یک آموزشگاه رانندگی، ایوانا پولاکووا، گفتگو میکنیم
همین اول بریم سراغ یه موضوع جنجالی. آیا جای زنها پشت فرمونه؟
صد در صد. زنها اغلب بهتر از مردها رانندگی میکنن
مسخره است. اونا خیلی محتاطترن. - لعنتی
عمراً
داری چیکار میکنی؟
یا خدا
این دیگه چه صیغهایه...؟
ای وای من
یا ابوالفضل
چه غافلگیریای! فکر کردم توی جاده اصلیام. - چی؟
گفتم فکر کردم توی جاده اصلیام. آره؟ خیلی وقته اونجا نبودی
هی ببین. اون بازنده اونجا کیه؟
جولی
هی، من باید برم. فعلاً. صبر کن، کجا میری؟
باز این چِش شد؟
این چیه پوشیدی؟ شبیه دزدها شدی
میشه انقدر مایه خجالت من نشی؟ منظورت چیه؟ - عصر بخیر
یه عصر خوب و زیبا برای شما. میشه تمومش کنی؟
مجبورم بیام جلسات اولیا و مربیان. بستهام اومد؟
اومد. میدونی چقدر پولش شد؟ مامان گفت تو پول کافی داری
مامان گفت؟ اون مدرسه رو فراموش کن. - من میخوام برم. نمیتونی این کار رو با من بکنی
همیشه یه چیزی هست. امروز مدرسه، فردا هم لابد میخوای «کیم کارداشیان» بشی
دبیرستانت رو تموم کن! سوار شو. کار دارم. تو خیلی بدجنسی و حالم ازت به هم میخوره
باید از اونور بیای. در خرابه. - من نمیام. - جو نده دیگه
امروز روز خیلی بدی داشتم. منم همینطور، به لطفِ تو. خداحافظ
باشه، هر جور میلته. کلید داری دیگه. وقتی رفتی خونه، حق نداری پات رو بیرون بذاری
لعنتی
سلام قربان. لطفاً از ماشین پیاده بشید
ببخشید که دیر کردم
مشکلی نیست. ممنون
ولی باید یه کم دیگه برم
چرا؟ «هدونا» توی دورهی تخمکگذاریه. ساعت ۹ قرار داریم
دو تا بچه کافی نیست؟ برای من که هست. هدونا یکی دیگه میخواد
برای همین بهش قول دادم ۶ ماه امتحان کنیم و بعدش دیگه تموم
دقیقاً. باید بهشون فشار بیاری. وگرنه چرت و پرت سر هم میکنن. بزن بریم
خب رفیق، من بیکار شدم. - یعنی چی؟ - اخراجم کردن
الان یه جوجهزن شده مدیر. آخه چطور یه زن میتونه یه مجله مردونه رو اداره کنه؟
حتی میتونن رانندگی هم بکنن. آره، یادم انداختی. ماشینم داغون شده
چیکار کردی؟ یه زنی زد به من
همین الان داشتیم دربارهاش میگفتیم. فردا بیارش. یه پیک بزنیم؟ دو تا «فرنت»
نمیتونم. هدونا منو میکشه. تو همیشه ازش میترسی
نه نمیترسم. تو میترسی. - نه نمیترسم
ممنون. پس فقط یکی. به سلامتی
امروز زنها کل روزم رو خراب کردن. کاریش نمیشه کرد
حداقل اینجا یه کم آرامش و سکوت هست
هانا، دو تا دیگه
توی خونه اوضاع خوب پیش نمیره. نگران نباش. درست میشه
نه، درست نمیشه
باید بگی: «هدی، دیگه بسه». فهمیدی؟
میگم: «هدی، دیگه بسه»! همینه
نباید بذاری بازیت بدن وگرنه میشی زنذلیل
میگم: «من زنذلیل نیستم». آفرین
وایسا، وایسا. اوه، خودشه. باید برم. بعداً میبینمت
No comments yet. Be the first to leave one.