200 rreshtat e parë.
آخرین چیزی که لازم دارم اینه که اسمم به مدرسهای گره بخوره
مثل واترلو رود. اما دقیقاً به همین خاطر باید این کار رو بکنی
این فرصتیه که اعتبارت رو برگردونی
وایستید! وایستید
داد و فریاد و صدای جیغ لاستیک
ماشین کجاست؟ بذار بیام بیرون
چی داری میگی؟ یعنی اون واقعاً مال منه؟
میتونی بیای پیش من زندگی کنی. پس تامی و ایزی چی؟
انتظار دارم به قوانین ما احترام بذاری
حالا، اگه نمیتونی، یه مدرسهی دیگه پیدا کن
تو نیوزیلند دوست پسر داشتی؟ دوست دختر
آه، لزبین هستی؟ از برچسب زدن خوشم نمیاد
نیل، من باردارم
اگه اونقدر لازم داری، میتونم برم برات یخ بیارم
بچهاش داره به دنیا میاد
اوه، این دیوونهکنندهست
تو یه آدم خودشیفتهی دروغگوی کنترلگری
لیبی، باید بپرسم، جارد تا حالا بهت صدمه زده؟ نه
باعث شدی حس کنم هیچی نیستم
گاهی وقتها به یه ذره فضا نیاز دارم
هر چقدر فضا میخوای داشته باش. جارد! (صدای بوق بلند)
حس عشق نداشت، انگار تو زندان بودم
ببین مجبورم کردی چیکار کنم
استلا کجاست؟ راه پله پشتی
مامانم بود، جما نویل
واسه من مردی
شویی! نکن
ته دلت از پسرهای بد خوشت میاد؟ من از پسرهای خوبِ مخفی خوشم میاد
اونو مدام پشت سر هم گوش میدم
خودت هم یه امتحانی بکن
استلا دریک؟ آقای ریمر؟ فقط جک صدام کن
همیشه معتقد بودم مدرسه باید یه پناهگاه باشه
اما درِ مدرسه دیگه یه مرز نیست، مگه نه؟
کار رو قبول میکنم. مطمئنی؟ نه
واو
بیشتر از این نمیتونستم بهت افتخار کنم
ممنون بابا
همه باید اینجا احساس امنیت کنن
باورم نمیشه مدرسه رو راضی کردی این کار رو بکنه
اول شما بفرمایید
ماشینت اون پایین جاده؟
بدون دلیل؟
که دارم عاشقش میشم؟
پوف! مگه روزِ «نوه هات رو بیار سر کار»ـه؟
بدون دلیل؟
که دارم عاشقش میشم؟
بدون دلیل؟
که دارم عاشقش میشم؟
این واقعاً معرکهست، این یکی
میتونم یه...؟ نه. (صدای دوربین)
و میشه اونو بذاری کنار، لطفاً؟
بهش عادت نکن
احتمالاً هفتهی دیگه یه مدرسهی دیگه باشیم
چند بار باید اینو بگم، بن؟
این یه قرار موقتی نیست. (پوزخند میزنه)
تا زمانی که مامانت
عیبی نداره. اجازه داری بگیش
«بستری تو بخش روانی»
تو پیش من میمونی و باید یه کاری کنیم که درست پیش بره
خفه شو! چی گفتی؟
این دقیقاً خودِ منم. یعنی، از این بیشتر نمیشد شبیه من باشه
درسته. خب، متأسفم ولی بازیگر اون نقش انتخاب شده
خب، آره ولی اون مال قبل از اومدن من بود
تو مدیر مدرسهای، درسته؟
حتماً میتونی یه کاری کنی. پارتیبازی کنی؟
با انتظار نداشتنِ رفتارِ خاص، این وضعیت رو پیش میبریم
اما من خاص هستم. میتونی از معلم نمایش مدرسهی قبلیم بپرسی
من هم «دلبر» بودم و هم «دیو»
واقعاً میگم. باشه هوپ، فهمیدیم. تو مدیری
و با ما هم مثل بقیهی دانشآموزهایی که باهاشون فامیل نیستی رفتار میشه
اما فقط چون نوهت هستم، انتظار نداشته باش طبق قوانین بازی کنم
باشه. میشه این قیافه گرفتنها رو تموم کنی بن؟
ببین، میدونم اولش قراره سخت باشه
اما اگه میخوای با بقیه جور بشی
بهتره که خیلی جلب توجه نکنی
آره. موفق باشی با این کارت
تست میکروفون. یک، دو. یک، دو
و داریم درها رو میشکنیم
تو دعواها میجنگیم
که چطور شیطان سقوط میکنه
وقتی بقیهی چیزها شکست میخورن
صلیبی که به گردن داریم
تو دعا پیداش میکنیم
با داستانی برای گفتن
داداش! بیخیال پسر
رفیق، عالی بود پسر! ترکوندی پسر
و اجرایِ تویِ صفِ بعداً چی؟
قراره دوباره همهاش رو تکرار کنی. آره
محشر بود. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم، بچهها
داری چیکار میکنی؟ چرا اینجایی؟
میتونستی فقط پخش زنده رو ببینی
چون، شویی، اون فوقالعاده بود. صدات خیلی خوب بود
خیلی خب، شماها، لطفاً برید سر جاهاتون
و سریع، لطفاً. تو راهروها ول نچرخید
داداش، آروم باش پسر. استرس داشتنش خوبه، باشه؟
اگه استرس نداری، یعنی حسش نمیکنی
کت گاتری، یه دستمریزادِ حسابی به خودت بگو
اگه دست نیل بود، اسم اینجا رو میذاشت «گذرگاه رنگینکمانِ کت گاتری»
نمیتونی یه پدر رو سرزنش کنی که به دخترش افتخار میکنه، نه؟
این ایدهی خودش بود. صبح بخیر
سلام. عالیه، مگه نه؟ آره
این نشون میده که این مدرسه پذیرای همهست
خوشآمد به همه، و همه باید اینجا احساس امنیت کنن
دانشآموزها باید با ما راحت باشن و حرف بزنن
آره، اما آیا ما هم با اونا راحتیم که حرف بزنیم، استلا؟
ببخشید که میپرم وسط حرفتون، اما، اِم
اصلاً نمیدونم قراره کجا برم
آه، صبح بخیر جک. سلام. سلام. سلام
فکر کنم کارمون اینجا تمومه
جوزف، میشه لطفاً اتاق جدید جک رو بهش نشون بدی؟
همون نمازخونهی قدیمیه
آره، آره، آره. دنبال من بیا
آقای دانوان
هی. ببخشید. قیافهت شبیه تازهواردهاست
شاد و هیجانزده؟ آره، این بخاطر یه قهوهی خیلی سنگینه
ببخشید. من آقای چارلز هستم. ورزش درس میدم
تو دفتر معلما میگن از آکادمی هاید پارک اومدی
خب، فکر کنم متوجه میشی که دانشآموزهای ما
یه ذره چالشبرانگیزترن. آه، من همیشه پایهی چالشم
حتماً هستی که از هاید پارک اومدی واترلو
آره، خب دوست دارم تنوع بدم
و، اِم
خب، یه جداییِ بد، جوِ دفتر معلما رو یه کم متشنج کرده بود
آره، منم تو این موقعیت بودم، رفیق
دیگه هیچوقت با یه همکار وارد رابطه نمیشم
پیرهنت رو درست کن، لطفاً. ببخشید، آقا
یه حسی بهم میگه اینجا دقیقاً همون مدرسهایه که به دردت میخوره
جدی؟ دفتر معلما؟ بله، لطفاً رفیق
آره؟ بیا با من
مطمئن نیستم بچهها بزرگ شدن یا من آب رفتم
یادم نمیاد چند سال پیش اینقدر گنده بوده باشن
این همه شعار هست. چطور ممکنه انگیزه نگیری؟
یه ذره با اون چیزی که تو دستشوییها نوشته فرق داره
آه! این، اِم، خونهی جدیدته
خونهی قدیمیِ یکی دیگه؟ آره. مشکل تو نیست
اِم
ولی آره، ممکنه مالِ یکی دیگه باشه
من، اِم... اجازه میدم
اینجا جا بیفتی
اِم... درسته
و تحقیقاتی که از هیئت امنا به دستمون رسیده
نشون میده که والدین مدرسههای غیرمذهبی رو ترجیح میدن
پس خلاصه بگم، تأکید روی جذبِ هر چه بیشترِ دانشآموزه
خب، دوم اینکه، همونطور که میدونید، امروز صبح
اِم، بخشی از زمان کلاس رو اختصاص دادیم
به تمرکز روی آموزشِ روابطِ سالم
ترم قبل اشتباهاتی رخ داد. اون اتفاقی که واسه لیبی گاتری افتاد
دیگه نباید هیچوقت تو این مدرسه تکرار بشه
من متوجه یه سری چیزها نشدم و مصمم هستم دیگه تکرار نشه
ممنون
الان حالش خوبه
به زودی باید برگرده مدرسه
مادر و دختر؟ رفیق، واقعاً روحمم خبر نداشت
هر وقت آماده بودید، آقای چارلز. ببخشید، اِم
نگاهش کن، داره نیروی تازهنفس رو دید میزنه
خب، بیاید با واقعیت روبرو بشیم
بقیهی گوشتهای اینجا تاریخ انقضاشون خیلی وقته گذشته
ایشون داریوش دانوان هستن
ایشون به عنوان معلم جدید هنرهای خلاق به ما ملحق میشن
ما مگه هنرهای خلاق درس میدیم؟
که همون «مطالعات رسانهایه» که خیلیها بهش بد و بیراه میگن
البته نه به اندازهی ورزش
امیدوارم همهتون کاری کنید که حسابی بهش خوش بگذره
و اگه لازم بود بهش کمک کنید
و قطعاً لازمم میشه
خیلی معذرت میخوام
قفس جدید جک رو بهش نشون دادم. غررر
ایشون آقای کیسی هستن، ناظم ما
جوزف، ایشون داریوش دانوان معلم جدید هنرهای خلاق هستن. سلام
باعث افتخاره. ببخشید. اون
و یکی دیگه از اعضای نه چندان جدیدِ کادر
که واقعاً شایستهی تقدیره، مارک تاد هستش
مارک توی لیست نهایی کاندیداهای
جایزهی معلم سالِ منطقهی شمال غربی قرار گرفته
واو. اگه برنده بشی جایزهش چیه؟
یک سال مرخصی
از طرف همه صمیمانه بهت تبریک میگم
و امیدوارم با یه تشویقِ درست و حسابی حسابی خجالتزده بشی
بله، قطعاً خجالتآوره
در طول هفتهی اول
آقای دانوان کنار اعضای با تجربهی کادر آموزش میبینن
اوه! مگه چیکار کردی که مستحقِ همچین چیزی شدی؟
مشتاقانه منتظرم. ببینم اینجا چطور کارها رو پیش میبرید
خب، نیل میتونه بهت نشون بده چطور نبرد هیستینگز رو درس بدی
در حالی که بچهها دارن چشم همدیگه رو واقعاً درمیارن
و امروز، شانس بهت رو کرده
چون قراره کنارِ نامزدِ معلمِ سالِ ما آموزش ببینی
خب، اگه قراره چیزی یاد بگیری، باید از بهترینها یاد بگیری
خب، این هم از آییننامهی رفتاریِ جدیدِ مدرسه
بفرمایید. خواهش میکنم
من آقای دانوان هستم، و تبریک میگم
چون امسال من معلم راهنمای شما هستم
پس، اگه هر مشکلی داشتید
میتونیم همینجا تو ساعت راهنمایی دربارهش حرف بزنیم
قبل از اینکه اولین کلاستون شروع بشه
آقا شما اصلاً چی درس میدین؟
خب، من که اینجا چراغ بنزن نمیبینم
پس بگیم مطالعات رسانهای؟ (بچهها میخندن)
آره، هر چی شوخی دارید همین الان بکنید
چون من قبلاً تکتکشون رو شنیدم
No comments yet. Be the first to leave one.