200 rreshtat e parë.
فيلم پيش رو شامل مستندات سانسور شدهي پزشکي، بخشهاي حذف شده آن، و بررسي آثار به جا مانده از صحنه جنايت است
12اکتبر2013
.دانشجوي پزشکي "ميا هو" و دستياران مستندسازش، به "اِگزوما - ويرجينيا" سفر ميکنند، تا با بيمار مبتلا به آلزايمر، "دبورا لوگان" و دخترش "سارا" ملاقات کنند
عجب خونه قشنگيه، اينطور نيست؟
! سلام - اين دخترشه ؟ -
کجا پارک کنيم؟
آه، همينجا خوبه؟ ... چميدونم - همينجا؟ -
سلام - من "سارا" م -
سارا سلام. من "ميا" م - سلام سارا -
شما با من پاي تلفن صحبت کردين اون روز
بذار حالا فعلاً يه بغلت بکنم - سلام -
خوشحالم از ديدنتون. سلام - "گوين" -
اين "گوين"، اينم "لوئيز" ئه - حالتون خوبه؟ -
ظاهرم خوبه؟ حسابي قراره همکاري کنيم
ظاهرت عاليه - ببخشيد -
... راستي ميخواستم ازت بپرسم ميخواين که جور خاصي رفتار کنم، يا
.نه ... فقط خودتون باشيد انگار که اين بچهها رو نميبينين
اوه واقعاً؟ - آره آره -
اونا نامرئي اند - آره، کاري نداره -
"نميبينين" -
،ماماني امکان داره يکم عبوس بنظر بياد ولي همش الکيه
باشه - اتفاقاً خيلي هم هيجانزدهس که شما اومدين -
همش داشت تر و تميز ميکرد
انگار که مثلاً رئيس جمهور ميخواد شام بياد خونهمون
ماماني؟
همينجا بودا
شماها کمک هزينه دارين ديگه، درسته ؟ روي برگهي تبليغاتيتون نوشته بود
بله - چون چيزيه که ما روش حساب کرديم -
.نه نه، خيالتون راحت بخشي از قرارداده
موسسه "روئانوک" هم تعهد داده که درباره
يه سري از هزينههاي درماني کمک کنه
.اوه، من عاشق روئانوک ام
.آره ... بالاخره بايد شايسته اين عمل باشه ديگه
همينطوره
اول، خواهش ميکنم؛ دوم، ممنونتونم - خواهش ميکنم -
که نازشو بکشين
با خوشرويي - حواسا جمع ئه -
منظورم اينه، ببخشيدا خودتون بهتر ميدونين چه جوريه ديگه
!ماماني - آره، همينه -
!سلام - اوه، "هريس" باهاشه -
سلام. اي بابا
اون آدما اينجان - سلام سارا -
بچههايي که باهات دربارهشون حرف زدم - خوشبختم از ملاقاتتون -
الان اينجان که پيشمصاحبه انجام بدن. يادته ماماني؟
!ميخوان درباره من فيلم بسازن
اينطور نيست؟ - بله، همينطوره -
نظرت چيه؟ ها؟ - خوبه، جالبه -
آره؟ همم، بله، ميبينم
اوه، متاسفم. من خيلي ميزبان بدي بودم اينطور نيست؟
بيا، بگيرش اينو - ... ميخواين شما -
فقط اجازه بدين اينو وردارم و همشون بندازم اونور ديگه
که بدونم واسه دفعه بعدي، جاش کجا بود
حتماً
چيزي که ميتونه خوشايند باشه اينه که مربوط شه به ذات آموزش و تعليم
اينش قشنگه برام
من دوست ندارم که بخوان استثمارم بکنن
دوست ندارم کسي بخواد مسخرهم بکنه
اوه، نه نه نه - نه مامان -
خانم لوگان، قطعاً دليل حضور ما اينجا موضوعي که گفتيد نيست
ميدونيد، در واقع پدربزرگم اين بيماريُ داره
واسه همين، اين تحقيق واسه من بيشتر از نمره گرفتنه
اوه، متاسفم - ممنونم -
... خب
من يه آدم خيلي گوشهگيري هستم ...
... و
... دارم به چيز ديگهاي فکر ميکنم که
.بنظرم بهتر باشه که شما اين تحقيقُ با يکي ديگه داشته باشين
،معذرت ميخوام ميدونم شما راه زياديُ اومدين
اما فکر ميکنم که من گزينه مناسبي واستون نيستم ... پس
مامان؟
چه چرتي گفتي درباره پدربزرگت ؟
فکر کردم اونا تعطيلات رفتن نيوزيلند
يکم فقط ميخواستم مشتاقش کنم
... ميخواي اين خونه رو نگه داري
بايد يه چيزيتو فدا کني يا نه
تو داري از فدا کردن به من ميگي؟
آره که ميگم
من نظرمو عوض کردم
معذرت ميخوام
حالا دعوامم ميکني
مني که همه دنيام داره ازين رو به اون رو ميشه
من نميخوام اينکارُ بکنم
فکر کنم گفتي اين مردم همشون ورشکسته شدن
همه چيزي که داره همين خونهس نميخوادم بفروشتش
واسه همين سارا بدجوري گير افتاده
چرا نميفهمي
من خودمو به آب و آتيش ميزنم
تو نبايد گريه کني
همه چي درست ميشه
ما به اين پول نياز داريم ماماني
به کمکشون نياز داريم
به اين کمک نياز داريم
-يک هفته بعد- بچهها ميخوام همتون خوشاخلاق باشين، خب؟
مثل اينکه يه خانم مسن شايستهس
نميخوام مثه اين باشيم که اومديم شکارشون کنم
!سلام - سلام-
سلام - سلام سارا -
چه خبرا؟ - خيلي خوشحالم که اينجايين -
.سلام، سلام خوش اومدين
نميدونستم شماها ميخواستين از اولش سريع بياين تو
درسته، ميدونم - ما ميخوايم همه چيزُ فيلمبرداري کنيم -
الان اکثر اوقات اينجا نقاشي ميکشم
چون، ميدونيد، ما سرگرمياي نداريم
اون هنرمند فوقالعادهاي ئه - نه، فقط يه سرگرمي سادهس -
من هنرمند فوقالعادهاي نيستم - شما خيلي هم پرکاريد، يه عالمه نقاشي اينجاست -
اوه، قبلنا اسم اين پرنده رو ميدونستم
مثه سُهره دمآبي ميمونه
واقعاً؟ شما پرندهها رو ميشناسيد؟ - اوه، اوه، رفيق ... نه -
خب، شايدم همينه که ميگين من يادم نمياد
اوه، اين کريستال باوارياني ئه؟
بهتره ... ببخشيد ... بعله بهتره که بهشون ... دست
درست ميگيد، ما به چيزاي قديمي دست نميزنيم
شما آدم کنجکاوي هستيد، ها؟ ميخواين به همه چيز دست بزنين؟
شما تو شهرتون مغازه "استارباکس" داريد؟
اوه، نه
اينجا اتاق سارا ست ميتوني يه نگاه بندازين
اينجا اتاق بچگياش ئه عاشق ماشينها بود
از وقتي بچه بود تا حالا، به هيچ چي دست نزديم
يني همينجوري که بود ولش کرديم
اون ورزشکار ِ اين توپ بزرگا هم بود
در واقعا هيچوقت اجازه نداشتم بيام اينجا
حدس ميزنم شما اتاقتونُ پيدا کردي
اوه، اتاقمون اينجاست؟ - يه تشک بادي هم هست -
ببخشيد ديگه، يه تشک کوچيـ - آره، بادي ئه -
يکم جمع و جور و يکم دهاتيه ديگه ...
بهش بگو ممنونم ممنونم
اوه، نه ... آه - بگو ممنونم -
ممنونم - نه، شما يه اتاق جداگانه داريد -
نميدونستم من - اينجا قاطي بودن نداريم -
پسرا اينجا بمونن درم ببندين
دبورا؟ - بله ؟ -
ممنون براي مهماننوازيتون
خيلي متشکرم - قراره بهمون خوش بگذره ديگه -
درست نميگم؟ - آره، همينه -
خوبه، باشه
اتاق خاله من، "اِدنا" ست - فوقالعادهس -
آه ... چي ميگفتن به اين سروريس خواب! آره
مراقب اون باش عزيزدلم - ميدونم -
آره، اينجا اون يکي بايد اينجا باشه
تا حالا آلمان بودين؟
نه، نبودم
هميشه آرزوشُ داشتم - مامان، شما آلمان رفتيد -
يادت اومد؟
اوه، اون حتما ... امم - يادت اومد؟ -
حتماً براي خيلي وقت پيش بوده
اما شما اونجا بوديد خيلي هم دوست داشتين، يادت اومد؟
قصه آلزايمر هيچوقت درباره يه نفر نبوده
فيلم تز دکتراي من، ثابت خواهد کرد که اين بيماري نحس
نه تنها خود بيمار رو تخريب ميکنه
بلکه تاثير فيزيواوژيک عمدهاي هم
بر شخص مراقب ميگذاره
آلزايمر زماني رخ ميده که پروتئين نامعمولي متلاشي ميشه
و با انباشته شدن در قسمت هيپوکمپوس مغز باعث مرگ نورونها ميشه
اين بيماري بعد به سمت قسمت جلويي مغز پيشروي کرده
و شروع به پاک کردن نورونهايي ميکنه که مسئول تفکر منطقي مغز
و حل مشکلات هستند
سپس به منطقه بسيار حساسي حمله ميکنه
که منشاء ايجاد خيال ترس و وحشت است
نهايتاً اين بيماري قديميترين و با ارزشترين خاطرات فرد رو پاک ميکنه
و در آخرين مرحله، آلزايمر بخش از مغز که مسئول
ايجاد نظم براي تپش قلب، و تنفس است رو نابود ميکنه
وقتي کنترل مِـري از دست بره مرگ فاصله چندان دوري نداره
اين يکي رو ديگه درآر - هان؟ -
خيلي انگار نظامي ئه - شما چي فکر ميکني؟ -
بذا فقط درش ... آره
شما موافق نيستين؟ منظورم اينه شما هميشه خوشگل بنظر ميرسين
هرچي حالا. باشه
مرسي. عالي شد - تموم -
راضي شدي؟ - آره راضي شدم -
عالي شد
اين پيرهن پدرتونه؟
فکرميکنم قبلاً داشتم ميدونيد، اون لحظه خاص
مطمئنم ميدونيد. نون تستُ ميکردم تو، بعد نميپريد بالا
بعد منم ... دوباره هول ميدادمش پايين يا يه همچين چيزي
دو دفه تست ميشد حالا انگار که حالا خيلي مسئله مهمي ئه
چند بار، گازُ باز گذاشته بود
خب؟ کل جا ادويهاي و سرتاسر ديوارُ ميسوزوند
اگه يادت باشه، مادربزرگت
اون بود که آدم از کاراش ميترسيد
اون بود که بشقابُ ميذاشت رو گاز
تا همش آب ميشد ميريخت رو سَري ِ گاز
شايد ژنتيکي ئه - اين بنظرم مدرک ئه -
فقط دارم ميگم که مدرکم چيه
ميا ازم پرسيد مدرکت چيه، منم گفتم که اون واسم مدرک بود
خيله خب. اون يه نشونه بود
دبورا داشت چيزي رو به نمايش ميذاشت که ما بهش ميگيم MCI
تخريب ملايم دانسته
در مراحل ابتدايي آزمايش
ما ميتونستيم با 95% قطعيت بگيم
که اون در مراحل ابتدايي آلزايمر به سر ميبرد
چجوري مطلع ميشد؟
خب، مشخصاً شنيدن اين، ميتونه براي هر کسي ويرانکننده باشه
اما دبورا بيدي نبود که با اين بادا بلرزه
بعد از مرگ نابهنگام شوهرش، دنيس
بخاطر انسداد خون در بخش ريهاش
دبورا مجبور بود که براي ساراي دوسالهش زندگي فراهم کنه
به تنهايي
اون با وثيقه گذاشتن خونهش، تونست که
سرويس پاسخگويي تلفني موفقي رو
در شهر اگزوما راهاندازي کنه
No comments yet. Be the first to leave one.