200 rreshtat e parë.
یا خدا
همین الان یه تیم بررسی صحنه جرم بفرستید اینجا
ما... آره، همون مونتپولچیانو رو برمیداریم
محصول سال خوبیه
عالیه
ممنون
پس سرت از شراب درمیآد
اصلاً و ابداً
ولی تضمین میکنم اگه به هر گارسونی بگی «سال خوبیه»
اونا هم تأیید میکنن و سر تکون میدن
منظورم اینه که، فکر نکنم مردم واقعاً چیزی ازش بفهمن، نه؟
مگر اینکه واقعاً شرابشناس باشی
خب، پدرم قبلاً تاکستان داشت، واسه همین
اوه، لعنت
شوخی میکنم
باید قیافهت رو میدیدی
حالا که حرف از قیافه شد، راستش
میتونم بگم خیلی زیبا شدی؟
«حالا که حرف از قیافه شد.»
خدایا، من تو این کار افتضاحم
نه، اینطور نیست، ممنون
آخه میدونی، خیلی وقت گذشته
اونقدر درگیر بزرگ کردن لوک بودم که
واقعاً فرصت نکردم زیاد با کسی قرار بذارم
منظورم اینه که، از وقتی همسرم
اوه، خدای من
ببین چقدر از این فضاها دور بودم
بحث عالیای واسه قرار اوله، نه؟ حرف زدن درباره همسر مرحومم
اوه، نه اصلاً مشکلی نیست، واقعاً
حتماً خیلی سخت بوده
آره
خب، هشت سال پیش بود که
آره، هنوز جاش خالیه ولی خب
زندگی ادامه داره، مگه نه؟
اون همه چیزِ من بود
میشه دراز بکشی؟
تکون نخور
همونطوری میخوای؟
حرف نزن
صبح بخیر
دیشب دلم برات تنگ شد
مجبور شدم تا دیر وقت کار کنم
خوبی؟
یه دکه گلفروشی هست
درست جلوی بیمارستان باز شده
چیدمانهای باورنکردنیای دارن
انفجاری از رنگ و زندگی
انگار از توی مجله دراومدن
مردم مدام وایمیستن
و بهشون خیره میشن
انگار خیلی خوشحالشون میکنه
به قدمهاشون انرژی میده
و من فقط از کنارشون رد میشم
آدمهای بد استراحت ندارن
خیلی قشنگه
صبح بخیر
صبح بخیر، صبح بخیر
سلام
آه، خانم جونز، حالتون چطوره؟
خوبم
لعنتی
رفیق، همه چی مرتبه؟
دارم سعی میکنم همه کارتهای بانکیم رو بسوزونم
یه قرنه پشت خط منتظرم
ده دقیقه پیش باید ویزیت بیمارها رو شروع میکردم
یا مسیح
هی، هی، چی شده؟
متأسفم
سرت شلوغه
همینطوری هم بهم خیلی لطف داشتی
واقعاً لازم نیست... نه، نه، اصلاً اینطور نیست
خب، بهم بگو
دیشب با یه پسره رفتم خونهش. تو یه کافه باهاش آشنا شدم
من... من امروز صبح با عجله زدم بیرون و ژاکتم هنوز اونجاست
کیف پولم و تمام کارتهام هم توشه
کلیدهام، کلیدهای خواهرم
قرار بود به اون گربه لعنتیش غذا بدم
اونم تا خدا میدونه کی سفره. باشه، باشه، آروم باش
تند نرو
خب، این پسره... میدونی کجا زندگی میکنه؟
ولی نمیخوای برگردی اونجا؟
نمیتونم
چرا؟ مگه چی شده؟
مست بودم. من... من
اون منو دعوت کرد تو، و
من... من اصلاً هیچی یادم نمیاد
فقط با یه حسی بیدار شدم، یه
فقط نمیخواستم
نمیخواستم اون کار رو انجام بدم
حالم
راستش، حالم بهم میخوره
اه، سرم داره گیج میره
ممکنه توی نوشیدنیت چیزی ریخته باشن؟
چی، یعنی میگی بهم دارو خورانده؟
خب، نمیدونم. ببین
اگه یه آزمایش خون سریع بدیم، مطمئن میشیم
باید برگردم سر کارم. نه، فقط یه لحظه طول میکشه
گفتم که باید برگردم سر کارم
باشه. دیلان
حداقل بذار من برم ژاکتت رو پس بگیرم
نه
نمیتونم ازت چنین درخواستی داشته باشم
خب، تو نخواستی. خودم دارم پیشنهاد میدم
بعد از شیفتم میرم
حالا، این عوضی کجا زندگی میکنه؟
سلام
دیشب یه پسره رو با خودت آوردی اینجا
دیلان
اون با من کار میکنه
ژاکتش رو جا گذاشته و من اومدم پسش بگیرم
اندی، درسته؟
اندرو. من
ما با هم دانشگاه بودیم. تو چند سال پایینتر بودی
اندی ارلهام
اولیور، درسته؟
آره
آره، آره یادمه
دنیا کوچیکه، اندی
ببین، من فقط اومدم ژاکت رو بگیرم
در ضمن، اسمم اندروئه
حتماً، همینجا منتظر بمون
عصبانی به نظر میرسی، اندی
این طرز برخوردت واسه چیه؟
انگار خودت نمیدونی
روشنم کن
دیلان گفت که تو ازش سوءاستفاده کردی
این چیزیه که بهت گفته؟
چیزی توی نوشیدنیش ریختی؟
اصلاً فکر نمیکنم این موضوع به تو ربطی داشته باشه، اندی
اصلاً چرا اینقدر پیگیری؟
دستم رو ول کن قبل از اینکه کاری کنم که پشیمون بشم
سلام منو بهش برسون
هی
ژاکت جدید؟
اوه
داستانش طولانیه
روزِ طولانیای بود
ویسکی؟
دوبل. دو برابر
اوم، اوضاع اینقدر داغونه، گاوچرون؟
کاترین؟ بله؟
یکی دیگه لطفاً
راستی، مری درباره اون جایی که پیدا کردیم بهت گفت؟
برای اون فروشگاه موقت؟
هی
همهچی روبراهه؟
بهت نمیآد تنهایی بیرون بمونی و بنوشی
ولی تو واقعاً منو نمیشناسی، مگه نه کاترین؟
دارم جدی میگم
حالت خوبه؟
«ازدواج کار سختیه.»
این چیزیه که میگن، نه؟
ولی من نمیفهممش
کار قراره سخت باشه، واسه همینه که بهش میگن کار
اما ازدواج... قراره آسون باشه
لذتبخش
اوم
من که نمیدونم
ولی میتونستی بدونی
هنوز از اون قضیه دلخوری؟
مال خیلی وقت پیش بود
آخه زیاد پیش نمیآد یه زن دست ردم به سینهم بزنه
میدونی که، من هنوزم سر حرفم هستم
ولی خندهداره، مگه نه؟
تمام عمرت واسه چیزهایی تلاش میکنی
امتحان میدی، کار پیدا میکنی
با یکی آشنا میشی، باهاش ازدواج میکنی
همهچی رو تثبیت میکنی و بعد
تموم
دیگه خبری از غافلگیری نیست
تو مستی
برو خونه
پیش همسرت
دیگه خبری از غافلگیری نیست
یکی از دوستای تام از کلانتری بهم زنگ زد
گفت مدارک جدیدی علیه لورا پیدا کردن
و خیلی هم جدی و واقعیه
کیتی، ببین... من نمیفهمم
چه خبره؟
اون داره دروغ میگه. این چیزیه که اونا میگن
که کار خودش بوده
ببین، تو
فکر نمیکنی حرفی که میزنن ممکنه
چی؟
من... من نمیدونم، خب؟
فقط فکر میکنم که، خب، باید بهش فکر کنیم، نه؟
ممکنه
ببین چه اتفاقی واسه پدرت افتاد
چی داری میگی؟ اون موضوع کاملاً فرق داشت
آره، میدونم، میدونم
ولی تو... تو خودت گفتی، باشه؟
اون برای رسیدن به خواستهش هر کاری میکنه، مگه نه؟
تا کارش راه بیفته
فرودگاههای بریتانیا قرار است
امروز به حالت تعلیق دربیان... بعد از ظهرت بخیر عزیزم
به دلیل خاکسترهای آتشفشانی ایسلند... اوم
این رو دیدی؟ توده خاکستر
یعنی سفرهای هوایی ممکنه خیلی خطرناک باشن
میگن هیچ پروازی انجام نمیشه
اه. صداش خیلی زیاده
No comments yet. Be the first to leave one.