200 rreshtat e parë.
بعد از صحبت با خانم گربهدار دیوونه
توی راهروی خونهی آقای ریبری
رفتم سراغ کلانتر کلر
اما حرفم رو باور نمیکرد.
یهبار دیگه بگو ببینم.
همسایهی آقای ریبری شبی که قتل اتفاق افتاده، صدای شیشهی شیر شنیده.
اتل شبی که پدر و مادرش به قتل رسیدن یه پیک شیرفروش دیده.
حالا، اگه یه دو دوتا چهارتای ساده بکنیم
خیلی راحت میفهمیم که
یه پیک شیرفروش قاتل داریم که داره راست راست ول میگرده.
- موافقید؟ - آقای ریبری خودکشی کرده.
- این رو مشخص کردیم. - نه، شما مشخص کردید.
من نکردم.
اگه اون همسایه میگفت
که کسی رو دیده که لباس پیک شیرفروش پوشیده...
دیده باشه، نه شنیده...
اون میشد یهچیزی، وگرنه من دیگه اون پرونده رو باز نمیکنم جاگهد.
بهنظرم وقتشه دیگه بیخیال بشی
و قانون فردامون رو یادت نره.
هالووین برای بچههاست، درسته؟
برای نوجَوونهایی که دنبال دردسرن نیست.
صبح اهالی ریوردیل بخیر.
امروز ۲۹ اکتبر ۱۹۵۵ـه
و این یعنی وقتشه که بریم توی حس و حال هالووین.
قاتل شیرفروش توی ریوردیل؟
احتیاط شرط عقله.
«بابیلونیوم»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
قبول دارم، معمولاً وقتی لباس جادوگرم رو بعد از
یه مدت زیادی میپوشم واکنشهای بهتری میگیرم.
مشکل کجاست؟
خب، مشکل از لباست که نیست.
چون خیلی...
خیلی هم جذاب شدی. فقط...
ریوردیل زیاد با هالووین جور نیست.
میتونم بپرسم چرا؟
متأسفانه ما مثل گریندیل اونقدر هالووین رو جشن نمیگیریم.
ما اینجا یهسری قانون داریم.
قاشقزنی فقط برای بچههاست.
نوجَوونها بعد از غروب اجازه ندارن بیرون باشن.
چرا؟
چند سال پیش...
شب هالووین یه اتفاق خیلی بدی افتاد.
یه ماشین با چندتا از بچههای دبیرستان داشتن شیطنت میکردن
که از جاده خارج میشن.
هر ۴تاشون میمیرن.
۲تا از ویکسن، ۲تا از بولداگ.
خب پس نوجَوونها باید هالووین چیکار کنن؟
کار خاصی نمیکنیم.
میمونیم خونه. به بچه کوچولوها آبنبات و شکلات میدیم.
بابام و مأمورهاش با ماشین گشت میزنن
تا مطمئن شن کسی توی جاده نباشه
و شیطنت نکنه.
ما توی داک کریک هیچوقت هالووین نداشتیم.
اما نوجَوونها به هالووین نیاز دارن.
تا لباس مبدل و نقاب بپوشن و تظاهر کنن کس دیگهای هستن.
تا دوباره بچگی کنن حتی اگه یه شب باشه.
تا یه پسر یا دختر دیگه رو توی تاریکی ببوسن
و تقصیر رو بندازن گردن هالووین.
تا به مردهها ادای احترام کنن.
مـ...مردهها؟
توی لسآنجلس مامان و بابام قبلاً
هر هالووین شیکترین مهمونی لباس مبدل رو برگزار میکردن.
بعد از مهمونی
که میشد دم دمهای صبح اول نوامبر
۳تاییمون دور میز خانوادگی جمع میشدیم
و برای ادای احترام به مردهها شمع روشن میکردیم.
و «روز مردگان» رو جشن میگرفتیم.
یکی از رسمهای خونوادگیمون بود.
و من خیلی دوستش داشتم.
بگذریم، انگار که نگهبانهامون
میخوان یکی از رویاییترین شبهای سال رو کنسل کنن.
اما نمیدونن که هالووین لقب منه و قصد دارم شدیداً جشن بگیرمش.
من رو بگو فکر میکردم این شهر از این عجیبتر نمیشه.
دست به پاکت شیرها نزنید!
نه!
خیلیخب، خوب گوش بدید.
دیگه شیر تازه نخورید.
شیر خشک بخورید.
اتل، حالِت چطوره؟
خوبم جاگهد.
دلم برات تنگ شده.
دلم برای مدرسه تنگ شده.
خدایا، اتل...
نمـ...نمیخوام بیشتر از این ناراحتت کنم
اما یه قتل دیگه هم اتفاق افتاده.
بِرد ریبری نویسنده رو یادته؟
همونی که «نوامبر کانتی» رو نوشته؟
همونی که خیلی دوستش داری، نه؟
آره، داشتم.
باهاش همکار بودم اما...
فکر کنم جزئی از قتلهای پیک شیرفروش باشه
یا یه شیرفروش اون رو کُشته.
کُشته؟ برای چی؟
خب همین رو میخوام بفهمم.
خانوادهی تو با آقای ریبری ارتباطی داشتن؟
نه.
اما نمیتونه اتفاقی بوده باشه، میتونه؟
نمیدونم جاگ.
اما میدونی من فکرم کجا بوده؟
کجا؟
کمیک پیک شیرفروش رو یادته؟
همون اصلی...
شاید نویسندهش یهچیزی بدونه.
نکتهی خوبیه.
- میرم دنبالش ببینم چی میشه... - وای خدا.
من باید برم جاگهد خواهر وودهاوس داره بهم چشمغره میره.
اما اگه همه چیز خوب پیش بره زود میبینمت.
باورم نمیشه تا حالا هالووین رو جشن نگرفتی، رج.
عین هر شب دیگهست.
فردا صبحش زود بیدار میشیم.
مثل همیشه.
پس یعنی هیچوقت لباس فانتزی نپوشیدی
یا قاشق زنی نرفتی؟
فقط یهبار با پسر عموم رفتیم گاو تکونی.
(یواشکی میرن پشت گاوی که حواسش نیست و هلش میدن که بیوفته روی زمین)
...بتی...؟
ببخشید، چی؟
داشتم میگفتم
حالا که رجی توی بچگی هالووین رو جشن نگرفته
نظرت چیه ما براش جشن بگیریم؟
آره، چرا که نه؟
حالا هالووین چطوری هست؟
خب، اول که...
قاشق زنی داریم.
دوم، میریم قبرستون.
و سوم...
بوسیدن توی یه خونهی جنزدهست.
همهش هم توی شهری مثل ریوردیل قابل انجامه.
اتاق آپارات بود.
این موقع؟
شما این موقع شب اینجا چیکار میکنید؟
داشتیم...
داشتیم از اتاق تاریک برمیگشتیم خونه
و من هم کلیدهام رو جا گذاشته بودم
برای همین اومدیم اینجا تا برش دارم.
خوب بلدی ماسمالی کنی، کِلی.
تو واسهی چی اینجایی؟
نصف شبی دنبال ایده میگردم.
و خبرهای خوبی هم دارم.
دقیقاً میدونم شب هالووین باید چیکار کنیم.
اینجا توی بابیلونیوم یه نمایش ترسناک برگزار میکنیم.
و کسی هم نمیتونه بگه بالای چشمتون ابروئه
چون که در واقع قراره
نوجَوونها رو همینجا نگه داریم.
برای تم لباس دههی ۲۰ توی ذهنمه.
فکر خفنیه، نه؟
آره، اما...نمایش ترسناک چیه؟
یهچیز ترکیبی و مخلوط.
هیولا، فیلم، رقص و آواز.
نیمه شب که شد...
مردهها رو زنده میکنیم.
«ریوردیل» «فصل: ۷ قسمت: ۱۱»
بشتابید، بشتابید.
نمایش ترسناک و رقص و آواز هالووینی بابیلونیوم.
فقط یک شب فرصت دارید.
آهنگ داریم.
هرجومرج و آشوب!
و وقتی هالووین تسلیم روز مردگان بشه...
رستاخیز بهپا میشه.
چهار دانشآموزی که چند سال پیش
بهطرز ناراحتکنندهای شب هالووین فوت کردن
جلوی چشمهاتون زنده میشن.
سریع بلیتهاتون رو بخرید تا تموم نشدن.
یادتونه داستان پیک شیرفروش این جلد رو کی نوشته؟
فقط یه چندتا سؤال ازش دارم.
من چهمیدونم بچه.
اما اکثر نویسندههای مستقل پپ کمیکس
قراره توی مهمونی سالانهی هالووین دفتر باشن.
نظرت چیه خودت بیای یه سر و گوشی آب بدی؟
شاید طرف رو پیدا کردی.
ممنون آقای فیلدستون، حتماً.
خب، ملکهی زیبایی...
شب هالووین برنامهی خاصی داری؟
چون داشتم فکر میکردم که با هم باشیم.
ورانیکا مجبورم کرده برم نمایشش
اما خیلی بهتر میشه اگه تو هم پیشمون باشی.
برنامهی نمایش روی صحنه چیده
که رقص و آواز داره.
ما باید اجرا کنیم؟
جلـ...جلوی مردم؟
آره.
من و تو با کوین و کِلی.
نگو که ترس از صحنه داری.
نه، اما توی تیم رسم داریم که هر سال هالووین بچهها میان خونهی ما مهمونی و شب میمونن.
اشکالی نداره.
فقط گفتم حالا که هالووین همه لباس و نقاب میپوشن...
آدمهایی مثل ما...
من و تو کوین و کِلی
دیگه نیاز نیست...میدونی.
خیلیخب، جمع شید ببینم.
قبل از رفتن یهچیزی بهتون بگم.
میدونم هالووین نزدیکه
و رسم تیم بولداگ این بوده که برید بیرون کثافتکاری.
اما یهچیزی...
بیخیال شید.
تا من هستم کثافتکاری تعطیل.
No comments yet. Be the first to leave one.