200 rreshtat e parë.
قطار سریعالسیر قطب شمال
سالها پیش، توی یه شب کریسمس
آروم توی تختم دراز کشیده بودم
حتی تکون هم نمیخوردم
خیلی آروم و بیصدا نفس میکشیدم
داشتم به صدایی گوش میدادم که میترسیدم دیگه هیچوقت نشنومش
صدای زنگولههای سورتمهی بابانوئل
خیلی خب، سارا؛ دیگه آبات رو خوردی
حالا برو توی تختت و بگیر بخواب
آخه... آخه... باید
اون میگه بابانوئل سریعتر از نور حرکت میکنه
تا توی یه شب به همهی خونهها برسه و به همه کادو بده
میگفت سورتمهاش حتی از یه کشتی هم بزرگتره
داداشت اینو گفته؟ اون فقط داره شوخی میکنه. خودش هم میدونه بابانوئل واقعیه
میگفت خودش هم مطمئن نیست؛ مطمئن نیست بابانوئلی در کار باشه یا نه
معلومه که بابانوئل واقعیه. اون به اندازهی خودِ کریسمس واقعیت داره
ولی اگه نخوابی، اون نمیاد پیشت
شب بخیر عزیزم
تا چشم به هم بزنی، بابانوئل میاد
حالا دیگه زود بگیر بخواب
اعتصاب بابانوئلها! بابانوئلهای فروشگاهها دست از کار کشیدن
اکتشاف
قطب شمال
«خشک و خشن...»
«زندگیِ بیروح.»
دیگه تا الان حتماً خوابیده
قدیما کل شب رو بیدار میموند تا منتظر بابانوئل باشه
اون روزها دیگه گذشتن
اگه واقعاً اینطور باشه، خیلی غمانگیزه
آره، پایانِ اون همه جادو و شگفتی
کریسمس مبارک پسرم
ببین، چه خواب عمیقی رفته
الان حتی یه قطار سریعالسیر هم نمیتونه بیدارش کنه
«پایانِ یک خیالپردازی»؟
همگی سوار شید
همگی سوار شید
قطار سریعالسیر قطب شمال
خب؟ سوار میشی؟
کجا؟
معلومه دیگه، به طرف قطب شمال
این قطار سریعالسیر قطب شماله
به قطب شمال؟
که اینطور
اینو نگه دار
ممنون
این تویی، درسته؟
بله. / -خب، اینجا نوشته که
امسال نه با بابانوئلِ توی فروشگاه عکس گرفتی، نه براش نامه نوشتی
و گذاشتی خواهرت تنهایی شیر و بیسکوئیتها رو آماده کنه
به نظر میاد امسال، سالِ سرنوشتسازِ توئه
اگه من جای تو بودم، به سوار شدن فکر میکردم
بیا بالا، بیا بالا. باید طبق برنامه حرکت کنیم
تصمیمت رو بگیر
چون توی قطار سریعالسیر قطب شمال، همهچی همینطوریه
هو هو! سوتِ قطار مثل آواز توی گوشِ باد میپیچه
دینگ دینگ! زنگولهها صدا میدن، ایول، بزن بریم
کی فکرشو میکرد که اگه زود برسیم چی میشه؟
چون توی قطار سریعالسیر قطب شمال، همهچی همینطوریه
وقتی برسیم اونجا، همه با هم فریاد میزنیم: «هورا!»
با کلی سر و صدا و هیجان وارد میشیم
بوم بوم بوم! بیاین خوشحالی کنیم
صندلیهای نرم و کلی خوراکی؛ اینجا بهترین جای دنیاست
کاش هیچوقت متوقف نشه
یه ذره خوشگذرونی، به موقع میرسیم، اصلاً نگران نباش
چون توی قطار سریعالسیر قطب شمال، همهچی همینطوریه
هی، هی پسر! آره با توام. میدونی این چه قطاریه؟
قطار رو میگم. میدونی چه جور قطاریه؟ خبر داری؟
معلومه که میدونم
این یه قطارِ جادوییه
داریم میریم قطب شمال. میدونم که این یه قطار جادوییه
این یه لکوموتیو بخار مدل «بالدوین ۳-اس ۴-۸-۲» هستش
که سال ۱۹۳۱ توی کارخانهی بالدوین ساخته شده. وزنش ۲۰۷ تُنه و
واقعاً داریم میریم قطب شمال؟
هی، اونجا رو ببین! فوقالعاده نیست؟
فروشگاه هرپولشایمر! فروشگاه هرپولشایمر
وای، کادوها رو نگاه کن. دلم میخواد همهشون مال من باشه
چقدر قشنگ و گرمه، آدم رو کاملاً میبره توی حال و هوای کریسمس
بلیطها لطفا
بلیطها، لطفاً
بلیطها
بلیطت رو بده، لطفاً
توی جیبهات رو بگرد
اون یکی جیبت رو هم نگاه کن
بلیط رفت و برگشتِ قطار سریعالسیر قطب شمال
ممنونم، قربان
هی، اونجا حواست باشه
ممنونم، قربان
این بلندگوی اعلامِ قطاره. اسباببازی نیست
این پسره چقدر همهچیتموم بازی درمیاره
ببین روی بلیطم چه سوراخی زد
۱۱۳۴۴ «ال-ای»؟ یعنی چی؟ ایستگاه بعدی، خیابون اِدبروک، شماره
داریم متوقف میشیم
خب؟ سوار میشی؟
فقط وایسادیم یه نفر دیگه رو سوار کنیم
عجیبه، فکر میکردم تو نفرِ آخری باشی
معلومه که به طرف قطب شمال
اینجا قطار سریعالسیر قطب شماله
خودت باید تصمیم بگیری
هی، اون پسره میخواد سوار شه
بیا دیگه
زود باش
باید قطار رو نگه داریم
نمیدونم چطوری. ترمز اضطراری رو بکش
کی ترمز اضطراری رو کشید؟
اون کشید
تو؟
بهتره یادت بمونه، اون طناب فقط مالِ مواقع اضطراریه
و اگه نمیدونستی، بدون که امشب شبِ کریسمسه
و این قطار طبق یه برنامهی خیلی دقیق حرکت میکنه
گوش کن پسر جون، شاید کریسمس واسه بعضیها هیچ اهمیتی نداشته باشه
ولی واسه بقیهی ما، خیلی خیلی مهمه
ولی... ولی
اون فقط قطار رو نگه داشت تا اون یکی پسر بتونه سوار شه
که اینطور. قضیه این بود، درسته پسر جون؟
بله
بذار بهت یادآوری کنم، برنامهی این قطار خیلی دقیقه
و من تا حالا هیچوقت دیر نکردم
امشب هم قرار نیست دیر برسم
حالا همگی برگردین سرِ جاهاتون
ممنون
لطفاً توجه کنید
کسی از مسافرهای قطار سریعالسیر قطب شمال میل به میانوعده داره؟
من! من! من! حدس میزدم
داغِ داغه، اوه، بفرمایید
داغِ داغه، هی، بفرمایید
داغِ داغه، بگین «بفرمایید»
شکلات داغ، داغِ داغ
اوه، بفرمایید، داغِ داغه
بفرمایید، داغِ داغه
یو! بفرمایید
شکلات داغ! اینجا ما فقط یه قانون داریم
هیچوقت نذار سرد بشه
گرم نگهش دار
حالا دیگه شکلات داغتون آمادهست
داغِ داغه، اوه، بفرمایید
داغِ داغه، هی، بفرمایید
داغِ داغه، بگین «بفرمایید»
شکلات داغ، داغِ داغ
اوه، بفرمایید، داغِ داغه
بفرمایید، داغِ داغه
یو! بفرمایید
شکلات داغ! اینجا ما فقط یه قانون داریم
اینجا ما فقط یه قانون داریم
هیچوقت نذار سرد بشه
هیچوقت نذار سرد بشه
گرم نگهش دار
دوباره شکلات داغ نصیبتون شد
داغِ داغه، هی، بفرمایید
داغِ داغه، اوه، بفرمایید
داغِ داغه، آره، بفرمایید
داغِ داغه، اوه، بفرمایید
داغِ داغه، آره، بفرمایید
اوه، بفرمایید، داغِ داغه
آره، بفرمایید
میدونی، مونتهزوما پادشاه آزتکها
روزی ۵۰ لیتر شکلات داغ میخورد
غلیظ مثل گِل و به رنگ قرمز. به جای شکر هم توش فلفل میریخت
گرفتی؟ شکلات داغ! از کجا میدونی؟ اصلاً هم اینطور نیست
کجا داری میری؟ واسه اونه
ما اجازه نداریم از جامون بلند شیم. اگه بدون بزرگتر بریم
قانون قطار رو زیر پا گذاشتیم
فکر کنم مشکلی پیش نیاد
مطمئنی، دختر خانم؟
اون پسره که تهِ واگنه چی؟ اون هم چیزی خورد؟
خب، بیا یه مقدار براش ببریم
مراقب باش، مراقب باش
بلیطش یادش رفت
هنوز سوراخ نشده
داری چیکار میکنی؟ ما رو به دردسر میندازی
ببخشید دختر خانم
فکر کنم یادم رفت بلیطت رو سوراخ کنم
اجازه هست؟
بلیطم رو روی صندلی گذاشتم
ولی دیگه اونجا نیست. یعنی منظورت اینه که
بلیطت رو گم کردی؟
اون گم نکرد
کارِ من بود
میخواستم بهش پس بدم
ولی باد بُردش
میتونین بلیطِ منو بردارین
این بلیطها غیرقابل انتقالان
دختر خانم
باید همراه من بیای
میدونی چی میشه؟ از قطار میندازش بیرون
از اون سکوی عقبی پرتش میکنه بیرون
این روالِ کاره؛ اینطوری لای چرخها نمیره
شاید سرعت قطار رو کم کنن، ولی نگهش نمیدارن
نگهش دارن؟
درسته! دوباره قطار رو نگه میدارم
نه، دیگه این کارو نکن
کجا رفتن؟
چی سرشون اومد؟
خواهش میکنم، اون به دردسر افتاده. کمکم کن
هی
هی
بلیطت رو پیدا کردم! صبر کن
هی
وایسا
بلیطت رو پیدا کردم
کاری از دستم برات برمیاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.