200 rreshtat e parë.
"کسیکه از تاریخ چیزی نمیداند محکوم به تکرار آن است"
"پابلو اسکوبار ارباب شرارت"
مامان، عجله دارم، الان نمیتونم باهات صحبت کنم.
اما ما ...
تلفن داری. کیه؟
دان مارکوس. اون ترسو چی میخواد؟
ازش بپرسم؟ نه
یه لحظه بیا پسرعمه، سلام عمه.
میدونم الان سرت شلوغه، اما با آدمای مدئین جلسه داریم.
میتونم کنسلش کنم، اما ترتیب همه کاراش داده شده. نه.
به کاپیتان بگو آماده بشه. تا 5 دقیقه دیگه میریم.
باشه. ممنون پسرعمه.
تلفن داریم. سلام، رفقا!
چه خبر، مارکوس؟؟
سلام پابلو، درچه حالی برادر؟
روبه راهم،
من اینجا نگرانم.
تو این جنگل لعنتی، کوفت میخورم.
و مردم روی استرداد تاکید دارن
و ما کاری دربارش انجام نمیدیم.
سرهنگ خیمنز چی شد؟
متاسفانه، جراحی که قرار بود عمل رو انجام بده، مُرد.
پس میخواهیم چیکار کنیم؟
از بیمارستان با چندنفر تماس میگیرم ببینم ...
جراح دیگهای میتونه عمل رو انجام بده.
فعلا، اون باید مراقب زانوش باشه.
زیاد بهش فشار نیاره، و صبور باشه.
گوش کن، پابلو.
این تصمیم رو با هم گرفتیم، الان نمیتونیم جا بزنیم.
باشه، بعدا باهات حرف میزنم.
خیلی خب، خدافظ
حرف نمیزنی، خاویر.
انتظار داشتی بهت خوش آمد بگن؟
موضوع این نیست، سرش شلوغ بود و ما توافق کردیم توی مدئین همدیگه رو ببینیم.
وقتی بهش گفتی میخواد پدر بشه، خیلی خوشحال شد.
نمیخواست صداش رو در بیاره.
ندیدی مادرش اطراف بود؟ اون متاهله.
پس چرا باهاش رو هم ریختی؟
دمت گرم.
ازت میخوام تا وقتی از جلسه برمیگردم، اینجا بمونی.
حتما رئیس. لطف میکنی.
پابلو، فقط پنج دقیقه.
حالا بهم بگی اون دختر چی میخواست؟
کدوم دختر، مامان؟
خانم یاسنیا، اونی که این همه راه رو از مدئین تا اینجا اومد.
چی میخواست؟ پول؟
اره، مامان، میدونی اون آدما بفهمن سخاوتمندی
و بتونی نیازهاشون رو برآورده کنی، بهت رو میارن.
پول میخواست.
پابلو، میشه یه بار هم شده با هم روراست باشیم؟
میدونم اون دختر معشوقت هست.
چی میگی مامان؟ من معشوقه ای ندارم.
پابلو.
بله؟
منو و پتو میدونیم با زنهای زیادی میخوابی.
خبرداریم معشوقه های زیادی داری.
ما نمیتونیم والدین خودمون رو انتخاب کنیم.
به این دنیا میایم و یه پدر و مادری داریم.
نمیتونیم شکایتی کنیم.
اما میتونیم بچه هامون رو انتخاب کنیم.
و تو دو تا انتخاب کردی.
مال تو هستن.
میدونی کی پدریشون رو بکنی و با کی.
تصادفی نیستن.
بعضی ها ممکنه بگن، "بچه نعمته"
نه، آقا، نباید از معشوقه ها بچه داشته باشی
چونکه اون بچه ها اونطوری که مردم میگن، نعمت نیستن، مشکل هستن.
فقط باید از زنت بچه دار بشی.
دعا فقط در یک کلیسا خوانده میشه.
در کلیسای جامع.
و فراموش نکنی پابلو، کلیسای جامع تو پاتریشیاست.
کلیسای جامعت کیه؟
پاتریشیا.
یادت نره. ممنون مادر
مریم مقدس پشت و پناهت باشه. بریم، پابلو.
مراقب خودت باش، مادر. مراقب اون معشوقه ها باش.
عمه، برام دعا کن.
مریم مقدس خردی به همنشین پابلو عطا کن.
خدافظ، عزیزم. آمین.
پسرای بیحیا.
چه قدر نق میزنه. دوست دارم، مامان!
منم دوست دارم. ممنون برای نصیحتت.
بهم میگی این تو اتاق گونزالو چیکار میکنه؟
اینطوری باهام صحبت نکن. براش توضیح دادم که اسباب بازی نیست.
بهش یاد دادم چه طور ازش استفاده کنه.
متوجه هستی چی میگی؟
پسرت 14 سال سنشه. تیراندازی یادش دادن یه چیزه،
اما اسلحه دستش دادن یه چیز دیگه.
اما این فقط محض احتیاطه!
فقط محض احتیاط باید تو اتاقش نگهش داره؟
آروم باشه، میشه؟
از گونزالو میپرسم اسلحه تو اتاقش چیکار میکنه.
طوری درباره پسرت صحبت میکنی، انگار بادیگارده.
فقط محض احتیاطه، دیگه بحثی دربارش ندارم.
پسرم آدمکش نمیشه.
دولت، پلیس، سیاستمدارها همه جا میگن،
میخوان اون استرداد کوفتی رو برگردونن.
چونکه همه میخوان از موقعیت استفاده کنن، پدریتو.
ببخشید، آقایون.
اما اگر ما بتونیم قانون استرداد رو لغو کنیم،
باید اون کار روی تمام کنیم.
داریم روش کار میکنیم، پدرو.
اینکارو میکنیم
چونکه کاملا به اون مورد پایبند هستیم.
گوش کنیم، آقایون.
این جنگه، اینطور نیست؟
عالیه
پس اولین کاری که باید انجام بدیم، کشتن سرهنگ خیمنزه.
اون یکی از اصلیترین استرداد کننده ها هست.
همه موافقید؟ با هربر موافقم.
باید هرچه سریعتر اون سرهنگ رو بکشیم.
یادتون باشه اون توی ترانکیلا (زمین آزاد) آسفالتمون کرد.
و همیشه خدا دنبال ما بوده.
گوش کن، هربر، اون ماموریت رو انجام میدیم.
متاسفانه، آدمکش مسئول قضیه کشته شده
چونکه اون سرهنگ سرتا پا مسلحه.
چیزی که از همه شما میخوام، به خصوص تو، فقط یک ذره صبوریه.
ماموریت در هر صورت انجام میشه.
باید برای دولت روشن بشه.
دیگه از اون استرداد کوفتی خسته شدم. دست بردار نیستن.
به همین خاطر این اطلاعیه رو منتشر میکنیم
میدم ماریاچی تا بخونه.
ببینم، قایل استرداد.
اون اسم واسه چیه؟
ایده اینکه خومون رو قابل استرداد معرفی کنیم
اینکه که مردم بدونن با خلافکارها سروکار دارن،
بدون اینکه واقعا تصدیق بشه ما مجرمیم.
اما مشخصه که ما هستیم، درسته؟؟
گوش کن، ایده اصلی اینه هرکسی که نیم مثقال مغز هم داشته باشه
منظور از قابل استردادها، بدونه ما هستم.
باید بدونن که ما هستیم.
من که فکر میکنم اسم محشریه.
ادامه بده، دیگه چی میگه؟
خودمون رو به عنوان قابل استرداد معرفی میکنیم
و این هم ضمیمش میکنیم:
"ما یک قبر در کلمبیا رو به یک سلول در آمریکا ترجیح میدهیم"
چه طوره ماریاچی؟
به نظر من که خوبه. خوشم اومد.
بزارید بیانیه رو بخونم،
"از قابل استردادها به مردم کلمبیا.
میخواهیم به دلیل لغو اخیری که صورت گرفته افکار عمومی را از ...
از قانون استرداد در دیوان عدالت آگاه کنیم
به دلیل فشار از سوی بعضی از سناتورها
پلیس و روزنامه ال اسپکتادور دوباره آن را به اجرا در آورده اند،
ما قابل استردادها از حق کلمبیایی ها دفاع میکنیم
که در کشور خودشان قضاوت شوند.
همچنین از تمامی شهروندان در سرتاسر کشور میخواهیم.
تا صدای خود را در برابر این رهبران بالا ببرند
و از دولت و کنگره درخواست کنند
تا هرگونه احتمال که منجر به استرداد شهروندان شوند از بین ببرند."
باورم نمیشه.
"بالاخره، ما از موضع خود پایین نمی آییم
اگر قانون استرداد بازگردد،
و ما اقدامات شدیدی دربرابر استردادها انجام خواهیم داد،
آنان که به دنبال فرستادن کلمبیایی ها به زندان ها آمریکا هستند"
ببین چه آدمایی هستن؟
ترسناکه، هایرو
اون تهدیدی در تلویزیون ملی هست.
نه عزیزم، اونا ترسیدن.
تحت فشار هستن و باید در مردم رعب و وحشت بندازن.
نمیبینی؟
خب، منو که بدجور ترسوندن.
هایرو، عزیزم، باید به مسئله خروج از این کشور فکر کنیم.
چرا ما باید بریم؟ اونا مجرم هستن.
اونا باید برن، نه ما! کار ما درسته!
اونا باید برن!
قابل استردادها؟
خواهند دید.
کجا میری؟
دانشگاه، امتحان دارم.
اتفاقی نمیافته. نگران نباش. اون آدما دیوونه هستن.
باهات تماس میگیرم.
صورت حسابش با ما، ما توی موسسه قدردان کار شما هستیم.
هرچی خواستید سفارش بدین.
این رستوران کلوچه های محشری داره، پابلو.
تو نمیخوری؟
چت شده؟
پابلو! ها؟
چی شده پسر؟
تو دردسر بزرگی افتادم.
دردسر؟ ما همیشه دردسر داریم. یه چیزی بگو خودم ندونم.
یه بچه دیگه تو راه دارم.
فکر میکنی یه بچه دیگه از پاتریشیا داشتن، مشکل به حساب میاد؟
اینکه خبر خوبیه.
خوب بود اگر خودش مادر بود.
اوه لعنتی، پابلو.
چه زنی رو باردار کردی، پسر؟
اون دختر، یاسنیا.
مطمئنی بچه خودته؟
فکر میکنم، بکارتش رو زدم.
پس تو دردسر افتادی.
با فابیو افتادی تو دردسر،
با عمه النیا،
با پاتیکو، پسرعمه
اره
پولی که خواستم اوردی؟
بفرما ممنون
دردسر از راه رسید.
چه طوری عشقم؟
یاسنیا از دستم ناراحت نباش، لطفا.
No comments yet. Be the first to leave one.