200 rreshtat e parë.
ایندی: من اول جولای ۱۸۹۹ به دنیا اومدم
چیز زیادی ازش یادم نیست
ولی فکر کنم پدر و مادرم از دیدنم خیلی خوشحال شدن
تصمیم گرفتن اسم پدرم رو روی من بذارن
واسه همین شدم هنری والتون جونز جونیور
من توی پرینستونِ نیوجرسی بزرگ شدم
توی یه دوران هیجانانگیز
درست همون اوایل قرن بیستم
خیلی زود راه افتادم
همه توی خونه بابت این موضوع کلی ذوق کرده بودن
پروفسور هنری جونز پدر: جونیور
ایندی: نمیدونم چرا، ولی همیشه دلم میخواست
بدونم اونطرف تپهی بعدی چه خبره
عاشق کاوشگریام
ببین چی برات آوردیم
ایندی: همون بچگی بود که با بهترین رفیق زندگیم آشنا شدم
بامزه نیست؟
ایندی: میدونی چه حسی داره وقتی از یکی واقعاً خوشت میاد؟
همون اولین باری که میبینیش؟
منظورم اینه که واقعاً دوستش داشته باشی
خب، حکایت من و ایندیانا هم همین بود
ما با هم رفیق فابریک بودیم
پدرم توی پرینستون درس میده
اون استاد مطالعات قرون وسطاست
و مرد خیلی باهوشیه
اون یه کتاب دربارهی جوانمردی نوشته
مادرم عاشقشه
اون مهربونترین، باهوشترین
و فوقالعادهترین زنیه که تا حالا به دنیا اومده
زیاد اهل مدرسه نیستم
نه اینکه درسها رو دوست نداشته باشم
فقط از اینکه کل مدت یه جا آروم بشینم متنفرم
آره. بیا بریم
با ایندیانا بیشتر خوش میگذره و کلی چیزهای بیشتر یاد میگیرم
مثل اینکه یه توپ تا کجا میتونه بره، یا چطوری بر جاذبه غلبه کنیم
اگه اون بادکنک سوراخ نشده بود
ایندیانا اولین سگی میشد که روی ماه پا گذاشته
ولی خب، فکر کنم اون بالا خیلی تنها میموند
یه بار تصمیم گرفتیم رکورد سرعت روی زمین رو بشکنیم
همون موقعها بود که یه چیز خیلی مهم یاد گرفتم
هر جا که هستی و هر کاری که میکنی
همیشه حواست به پشت سرت باشه
تندتر! بدو
هیچوقت لحظهای رو که فهمیدم برق چطوری کار میکنه فراموش نمیکنم
ایندیانا کمک بزرگی بود
یه شب، پدر و مادرم اومدن توی اتاقم
و حرفی که پدرم زد زندگیم رو عوض کرد
خوب گوش کن جونیور
عزیزم، داریم میریم به یه سفر دور دنیا
ایندی: کتاب جدیدش اونقدر موفق بود
که از کلی مدرسه و دانشگاه
دعوتنامه برای سخنرانی براش اومده بود
واسه همین دانشگاه پرینستون بهش مرخصی داد
تنها بخش غمانگیزش خداحافظی با ایندیانا بود
خداحافظ! مواظب ایندی باش
ایندی: سوار یه کشتی بخار غولپیکر شدیم
و از اقیانوس اطلس گذشتیم
اولین توقفمون توی انگلیس بود، لندن رو دیدیم
و بعد رفتیم آکسفورد، همون جایی که پدرم درس خونده بود
گفت یه سورپرایز برام داره
هه. چه سورپرایزی
فکر میکنی معلمت سختگیره؟
بذار بهت بگم، اون در مقابل میس هلن سیمور
مثل یه پیشی کوچولوی مهربونه
یه معلم سرخانهی تمامعیار
صاف بایست هنری عزیزم
جوان، چند سالته؟
نُه سال
و آیا مشتاق یادگیری هستی؟
بستگی داره
«بستگی داره»؟
«بستگی داره»؟ به چی؟
به اینکه چی قراره یاد داده بشه
میتونی بری
میس سیمور: متأسفم، غیرممکنه. اون خیلی بچه است
پسر شما به یه مربیِ کودک نیاز داره
من مربی نیستم، من معلمم
شما بهترین معلمی هستید که سراغ داریم
واسه همین به شما نیاز داره
پروفسور جونز عزیز، اون فقط یه بچه است
من عادت دارم به جوانهایی درس بدم که دو برابر اون سن دارن
اصلاً حرفش رو هم نزنید
ازش متنفرم. اون یه جادوگره
هیس
عزیزم، گوش کن
میس سیمور توی محافل علمی خیلی محترمه
اون وقتی پدرت آکسفورد بود معلمش بود
پدرت خیلی قبولش داره
خب پس بذار خودش باهاش بره و ما هم برگردیم خونه
ایندی: به نظر میرسید قضیه تموم شده باشه
یعنی من اینطوری فکر میکردم
همونطور که گفتم، پدرم مرد خیلی باهوشی بود
میدونم همیشه چقدر دلت میخواسته سفر کنی
این فرصتیه که فقط یک بار توی زندگی پیش میاد
نگو که میخوای بهش پشت کنی
متأسفم پروفسور جونز، ولی من حتی یه قدم هم
با اون پسر نمیام
حتی برای دیدن دیوار بزرگ چین؟
باغهای کیوتو؟
تاجمحل زیر نور ماه؟
غروب خورشید بالای اهرام
ایندی: نُه روز طول کشید تا از دریای مدیترانه رد بشیم
فکر کنم به پدر و مادرم توی کشتی خیلی خوش گذشت
هرچند من چیز زیادی از سفر ندیدم
میس سیمور حتی یک دقیقه هم بیخیال من نشد
ریاضی، ادبیات، تاریخ
انگار هیچچیزی نمیتونست متوقفش کنه
حتی اقیانوس. (صدای برخورد)
میس سیمور: اوه، خدای من
هوا خیلی طوفانیه کاپیتان
یه ذره تلاطم داره بیشاپ
امیدوارم لذت سفرتون رو خراب نکرده باشه؟
نه، نه، اصلاً
ما بریتانیاییها از نژاد سختکوشِ جزیرهنشین هستیم، مگه نه؟
خب مرد جوان، درسهات در چه حالیه؟
دربارهی مومیاییها یاد گرفتم قربان. مومیایی؟
بله قربان. دربارهی اینکه مصریهای باستان چطوری مردهها رو مومیایی میکردن
وقتی میمردن
واقعاً؟
چطوری این کار رو میکردن؟
خب، اول مغز رو میکشیدن بیرون
از توی سوراخ بینی درش میآوردن
البته اول باید استخونش رو میشکستن
از اینجا. با یه قلاب فلزی یه جورایی میکشیدنش بیرون
با اجازه
اونا یه چاقوی سنگی برمیداشتن
سمت چپ جسد رو میبریدن
دستشون رو میکردن داخل و همهی اندامهای شکمی رو میآوردن بیرون
اونا رو توی چهار تا ظرف سفالی جدا میذاشتن
یکی برای کبد، یکی برای ریهها، یکی برای معده
و یکی هم برای رودهها
ناخنهای پا رو میبستن
و همینطور ناخنهای دست رو با نخ
که یه وقت نیفتن
دماغ رو پر میکردن و تکههای کوچیک پارچه رو
زیر پلکها میچسبوندن
و این بخشش واقعاً جالبه
بعضی وقتها به جاش از پیازهای کوچیک استفاده میکردن
این مرحلهی اول بود قربان: مومیایی کردن
بعدش باید کل بدن رو با بانداژ میپیچیدن
البته همیشه هم جواب نمیداد
بیشتر وقتها، مومیاییها نشتی میدادن
فکر کنم روی پل فرماندهی منتظرم هستن
سخنرانی جالبی بود جونیور
ممنون پدر
حالا
سیرابیات رو بخور
ایندی: ما در اسکندریه پیاده شدیم و بعد از طریق رود نیل
به شهر باستانی قاهره رفتیم
تا حالا چیزی شبیهش ندیده بودم
همهچیز خیلی فوقالعاده، عجیب و دیدنی بود
میس سیمور: هنری؟
ایندی: به محض اینکه مستقر شدیم
پدرم سخنرانیهاش رو شروع کرد
توی دانشگاه قاهره
مادرم هم مشغول کمک کردن به اون توی کارهای جانبی بود
مثل مهمونیهای چای عصرونه و اینجور چیزها
واسه همین من موندم و مرحمتِ بیپایانِ
جادوگر خبیث
گهگداری میتونستم تنهایی به گشت و گذار برم
ولی بیشتر اوقات، «الههی دانش»
دماغم رو چسبونده بود به کتاب
تموم کردی؟
تقریباً. خوبه
خب، وقتی تموم شد، میریم برای یه سفر اکتشافی
تا بناهای تاریخی رو ببینیم
منظورتون اهرامه؟
بله، و مجسمهی مرموز و بزرگ ابوالهول
ایول
مجسمهی بزرگ ابوالهولِ مصر حدود ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد ساخته شد
واو
حالا، چطوره یه ماجراجویی واقعی داشته باشیم
و از اون اهرام بالا بریم؟
ایندی: چرا بهش فقط ۱۰ پیاستر دادید؟
میس سیمور: چون ۱۰ پیاستر کاملاً برای زحمتی که کشیده کافیه، آقای جونز
ولی اون ۳۰ تا میخواست
این مردم انتظار چانهزنی دارن. این توی ذاتشونه
خواهی دید. تا وقتی برگردیم پایین، کاملاً راضی میشه
نمیدونم میس سیمور
به نظر من که خیلی عصبانیه
مزخرف نگو آقای جونز
حالا بگو ببینم، اون هرم کی ساخته شده؟
بیش از ۴۰۰۰ سال قدمت داره
به دست شاه خوفو
این یکی از بزرگترین بناهایی هست که تا حالا به دست بشر ساخته شده
و یکی از عجایب هفتگانهی جهانه
بسیار عالی
چرا نمیتونیم از بزرگترین هرم بریم بالا؟
همین که تا بالای همین یکی برسیم من کلی خوشحال میشم، آقای جونز
حالا بیا بریم
خدای من میس سیمور، فرعون بودن حتماً خیلی کیف میداده
نگاه کنید میس سیمور
میس سیمور: اوه، خدای من
داره شترهامون رو میبره
هی، صبر کن! وایستا! وایستا
هر دو: برگرد
ایندی: هی، وایستا
یه لحظه صبر کن
برگرد
میس سیمور: وایستا
No comments yet. Be the first to leave one.