200 rreshtat e parë.
آنچه در او.سی گذشت
حالا که اسبابکشی کردی اینجا
میبینم قشنگ داری واسه خودت جا باز میکنی
نکنه ازش خوشت میاد؟
لوک: به سامر گفتی نمیای
حالا با این اینجایی
ما با هم نیومدیم. رابطهمون تمومه
نمیتونم به خانوادهم نه بگم
همهشو برمیگردونم
احساسات شخصیت نسبت به این یارو رو بذار کنار
اون یکی از قدیمیترین دوستامه
داری بهم میگی همهچیز رو به باد دادی؟
اون پول منه، شهریه بچههاست
متاسفم
ای کثافت
بابا
ببخشید
الان فقط دلم میخواد تنها باشم
رایان: جلوی این آکواریوم چیکار میکنیم؟
رایان، ما واقعاً مثل دو تا سامورایی هستیم
و باید برای هم احترام قائل باشیم
قبل از اینکه تو میدون نبرد با هم روبرو بشیم
و همونطور که بهزودی میفهمی، خوردن لابستر خودش یه جنگه
این پیرهن جدیده؟
آره
مامانت برام چند دست لباس جدید خرید
که واقعاً لازم نبود
چون همهمون میدونیم که تو با یه زیرپوش رکابی کلی حال میکنی
راستی به نظرت رکابی بهم میاد؟
مثلاً تیپم رو عوض کنم؟
فهمیدم. تو استایل خودت رو داری، منم مال خودم رو
آره
کارت تمومه
عالی بود
زحمتش زیاد بود ولی معرکه بود
خب، بین تو و مریسا چه خبره؟
باهاش حرف زدی؟
فکر نکنم دلش بخواد حرف بزنه
جریانات اون و باباش... کلاً همهچیز
میدونی مشکلت چیه؟
و من اینجا با تکیه بر تجربهی زیادم دارم نظر کارشناسی میدم
اینکه واقعاً باید هجومی عمل کنی، خب؟
اون و لوک به هم زدن، یعنی
باید بری دنبالش
بهش بگو چه حسی داری
چیکار کنیم؟ کجا بریم؟ نه ماشین دارم نه پول
حله. این هفته چندتا کلاس قایقرانی اضافه برداشتم
جیبم هم الان پره
تو دیگه نه. نمیتونم به این کار ادامه بدم
از وقتی پدر و مادرت من رو آوردن پیش خودشون، دارن خرج همهچیز رو میدن
نمیتونم همش بگیرم. اونا پدر و مادرن
اونا واسه ما کار میکنن. اونا پدر و مادر تو هستن
اونا سرپرستت هستن. همون اصله دیگه
باشه، پس واسه پول چیکار میخوای بکنی؟
مرد: بزن به چاک
نمیتونی اخراجم کنی، خودم استعفا میدم
باشه، ولی باید یه لابستر مجانی برام جور کنی
کالیفرنیا، داریم میایم
درست برمیگردیم همونجایی که شروع کردیم
کالیفرنیا
کالیفرنیا
کالی
اوه
این اتفاق در واقع واسه من خیلی خوب شد
اینکه کار جدیدت رو شروع میکنی
چون حالا دیگه وقت دارم
که همهی کارهایی رو که از وقتی اومدی اینجا نرسیدم انجام بدم، بکنم
مثلاً بالاخره میتونم رمانم رو شروع کنم
تا ساعت ۶ برمیگردم
آره میدونم. الان ساعت ۹ـه، یعنی
نُه ساعت تمام وقت دارم که واسه خودم باشم
میفهمی چی میگم؟ فقط واسه خودم، رایان
میخوام کارهایی مثل یاد گرفتن چینی رو انجام بدم
تلمود بخونم. میدونی چی میگم؟
قشنگ توش غرق بشم
حالت خوب میمونه؟
قبل از اینکه بیای اینجا، کلاً کارم این بود که واسه خودم بپلکم
پس دارم برمیگردم به تنظیمات کارخونه
بهتر نیست نریم؟
شاید بتونیم به جولی بگیم نمیایم ولی بعدش خودمون بریم
بچهها، این دیگه خیلی بدجنسیه
نمیتونیم این کار رو بکنیم. مگه نه، کرستن؟
ابداً
ما این سفر تفریحی رو از ماهها پیش برنامهریزی کردیم
و جولی هم خیلی منتظرشه
آره، و بعضی از ما هم منتظر بودیم
که زود بازنشسته بشیم
قبل از اینکه شوهرامون پولهامون رو بدزدن
اه... بابا؟
داری چیکار میکنی مَرد؟
منتظرم که متفرق بشن
من... کیف سامسونتم رو اونجا جا گذاشتم
باید... باید برم سر کار
خب، برو برش دار. و با اون زنها حرف بزنی؟
نمیتونم
کرستن: اون دزدی نکرده. اینطوری نبود که
اون دوست ماست
باورم نمیشه داری ازشون دفاع میکنی
جیمی کوپر یه دزد و جنایتکاره
اون زنها ولکن نیستن
شوخی میکنی؟ یه رسوایی به این بزرگی تو یه شهر به این کوچیکی
تا ماهها همین رو نقلِ محافلشون میکنن
بچههاشون میخوان چیکار کنن؟
منظورم اینه که وقتی باباشون تو زندانه
فکر میکنی بره زندان؟ شنیدم ۱۰ تا ۲۰ سال حبس داره
راسته؟
جیمی پول خیلی زیادی دزدیده
از کلی آدمِ کلهگنده و قدرتمند
مریسا بدون باباش میخواد چیکار کنه؟
جولی: دلم نمیخواد برم، ولی مجبورم
پول سفر از قبل پرداخت شده
تازه، اگه نرم اون زنها کل آخر هفته رو
به غیبت کردن پشت سر من میگذرونن
یه کم داری زیادی حساسیت نشون میدی
اوه، نه، اینطور نیست
مطمئنم احتمالاً فکر میکنن تمام این فاجعه زیر سر منه
عزیزم، اونا دوستات هستن
شوخی نکن دیگه
اونا همهکارهی این کل جامعه هستن
جامعهای که دخترات و من دوست داریم عضوی ازش باقی بمونیم
این تنها شانس منه که برم جلوی جوخهی اعدام
و التماس کنم که حکم رو عقب بندازن
خب، امیدوار بودم بتونیم این آخر هفته با هم حرف بزنیم
این گندی بود که خودت زدی جیمی. خودت هم جمعش کن
وقتی برگشتم یه فکری میکنیم
که چه غلطی بکنیم و به دخترامون چی بگیم
سامر: اه
قشنگ برشته شدم
بیا یه کاری بکنیم
خریدی، پاکسازی پوستی، هر چیزی
چطوری پولش رو بدم؟
کارتهای اعتباری بابام دیروز مسدود شدن
خب، لوک چی؟ اون که میتونه پولت رو بده
دوستپسرته دیگه، نه؟
نمیدونم
همه چیز رو تو بلاتکلیفی رها کردیم
از بعد از جشن کتیلیون باهاش حرف نزدی؟
به جز تو با هیچکس حرف نزدم
ببین کوپ، راهش این نیست
منظورم اینه که افسرده میشی
و بعدش به دارو احتیاج پیدا میکنی
و بعدش دیگه هیچ حسی نخواهی داشت
طبق گفتهی نامادریم
آهان
بیخیال، بذار ناهار رو من مهمونت کنم
بابام واسه موارد اضطراری کارتش رو بهم داده
و خب، الان یه مورد اضطراریه
باشه
خب، بذار یه گزارش کلی بهت بدم
اینا آشغاله
جاش تو سطل آشغاله
این... جاش اینجاست
و حالا واسه کلاس پیشرفته
سلام خانم پالمر. امروز حالتون چطوره؟
یه لیوان دیگه شراب مرلو میل دارین؟
الان براتون میارم
مَسته
خیلی وقته اینجا کار میکنی؟
اوه پسر، خیلی زیاد
هر کی میاد اینجا انگار از نمایشِ عجیبالخلقهها اومده
پیشغذاهای ۳۰ دلاریشون رو تو بشقاب پلاستیکی دوست دارن
شرابهای ۶۰ دلاری تو لیوانهای پلاستیکی
و سرویسدهی با یه لبخند پهن
به نیوپورت خوش اومدین، جایی که همهچیز فقط
در ظاهر ساده و صمیمی به نظر میاد
البته زندگی اینجا مزایای خودش رو هم داره
سلام
سلام
روز اول کاریه. اوه
واو. خب غذاهای اینجا
خیلی خوبه
آره
حال بابات چطوره؟
خوبه
تو چطوری؟
سامر: کوپ
دارم از گرسنگی میمیرم
باید برگردم سر کار. درسته
میخوای یه بار با هم بریم بیرون؟
بریم بیرون؟
مثلاً مثل یه قرار؟ نه یه قرار... فقط
الان نمیتونم. نه. البته
درسته
ولی ممنون
میبینمت
هی، جیمی
اوضاع چطوره؟
اوه
بهتر از این نمیشه
گوش کن، داشتم فکر میکردم
نظرت چیه یه کم مشاوره حقوقی رایگان بهت بدم؟
میخوای وکیلم بشی؟
میخوای واسه چند وقت من رو بفرستی اون تو؟
من مغرورتر از این حرفام. آره خب، راسته
نه، قرار نیست وکالتت رو قبول کنم
یه دوستی دارم که وکیل پروندههای بهاداره
ولی میتونم کمکت کنم تا یه پرونده آماده کنی
چرا باید این کار رو بکنی؟ تو که... تو که حتی از من خوشت نمیاد
من وکیل تسخیریام
وکالت خیلیها رو به عهده میگیرم که ازشون خوشم نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.