Tell Me a Story

Tell Me a Story

Shkarko Titrat Farsi Persian

Sezoni 2

Informacioni i lëshimit

Tell Me a Story S02E04 WEBRip
Një Komentar nga Death Stroke
رضا و علی | @ffdper , @Caped_crusader

Etiketat

webrip
web
BRip
Publikuar më: 2019-12-27
Shkarkime: 44
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

ترجمه از رضا و علی DeathStroke , Caped Crusader

...آنچه گذشت

یکی سعی کرد منو بکشه

بیشتر اینا تهدیدات تو خالی ـن

قلب و روح های ما به عنوان یکی خواهند سوخت

،میخوام اینو داشته باشی یه دکمه‌ی اضطرابه

...وقتی به کمک نیاز داشتی

سریع میای پیشم؟

من برای یه آدم معروف کار میکنم

داشتم فکر میکردم شاید بهتر باشه همو ببینیم

داری کجا میری که اینجوری لباس پوشیدی؟

خوندن وصیت نامه‌ی بابام

اون امارتش رو برام گذاشته

بابام برای من هیچی نزاشته؟ این نمیتونه درست باشه

اون مرد تندرستی بود

تنها اشکالی که داشت انتخاب همسرش بود

- $50,000? فقط این پول رو بردار و برو -

از طرف من به ورونیکا یه پیام بده

من فکر میکنم ما خیلی سریع نامزد کردیم

من نمیخوام اینکارو بکنم- اوضاع داره تغییر میکنه-

،من دارم مینویسم من تو یجای خوبم

،کمکم کنید کمک

آروم باش، چیزی نیست

سوزی؟

سوزی؟

تازه رسیدی؟

آره

حالت چطوره؟

خوبم

اون چی بود؟

یچیز جدید

،این فقط یه ملودی کوچیکه ولی اُمیدوارم یه روزی بزرگتر از اینا بشه

تو نوازندگی میکنی؟

آره

ثابتش کن

تو خیلی دروغگویی

ولی تونستم

باشه، باشه، تمومش کن

،وایسا، وایسا بیا اینجا

انگشتت رو بزار اینجا

صبح بخیر

صبح بخیر آقای موریس

،خانوم رُز بُو

میشه یه لحظه ببینمت؟

قربان

اون دیگه چه رفتاری بود؟

تو اینجا نیستی تا دوستش باشی

تو اینجایی تا ازش محافظت کنی- اینو میفهمم-

جدی؟- این شغل منه که اونو در امان و خوشحال نگهدارم-

نه، شغل تو اینه که اونو در امان و منو خوشحال نگه داری

بله قربان

،جف بیرون داره گشت زنی میکنه

پس تو صبح رو اینجایی

من دارم میرم خونه

...دریافت شد، اممم

من هنوزم منتظرم تا اطلاعات اون

پلاک هایی که فرستادم رو دربیارن

به محض اینکه خبری شد بهت میگم

همیشه رابطه ـت رو حرفه‌ای نگهش دار

صبر کن آنا

تو خیلی کُندی

نرو تو آب

صبح بخیر

ببین، میدونم دیشب شب سختی بود

ولی بیا پشت سر بزاریمش، همم؟

یه شروع دوباره داشته باشیم؟

سکوت درمانی؟ خدایی؟

باشه

این چه حسی داره که اونقدری

کوچیک و بدون اعتماد به نفس باشی

که مجبور بشی زنارو بدزدی و بکشیشون؟

واو، تو سر سختی

یه راست رفتی سر اصل مطلب، هان؟

فقط بخاطر کیر کوچیکته که همچین کارایی میکنی؟

ببین، الان فقط داری بی ادبی میکنی

وقتی من از گل بهت نازکتر نگفتم

برو درتو بزار

اشکالی نداره

بقیه هم نمیخواستن همکاری کنن

ازم چی میخوای؟

خب، میدونی من یه نویسنده‌م

و دارم رو یه کتاب جدید کار میکنم

کتاب اولی من یه مدیتیشن رو تنهایی بود

،بازخوردای خوبی گرفت

ولی خیلی موفق واقع نشد

من یه قرارداد دو کتابی دارم و از ضرب العجلم هم عقبم

پس حالا کلی فشار روم هست

این چه ربطی به من داره؟

کتاب جدید من راجب عشق و فقدان ـه

اینکه چجوری میشکونتمون

اینکه چجوری خودمون رو دوباره سر پا میکنیم

اینجا جاییه که تو وارد داستان میشی

بهم کمک میکنه که کسی رو داشته باشم که همچین تجربه‌ای رو داشته باشه

من نمیفهمم

راجب لوک بهم بگو

تو چجوری اونو میشناسی؟

قبلا به این موضوع نرسیدیم؟

من تحقیقاتم رو انجام میدم

اون بچه‌ی باهوشی بود

یه راست میرفت به اوکلاهاما

فقط 22 سالش بود

بخاطر چی مُرد؟

ضربه به سر؟- نمیخوام راجبش صحبت کنم-

اون دلیل این همه مهمونی گرفتنه؟

اینکه این همه اینور اونور میری

و با بازنده هایی مثل گرنت میری سر قرار؟

داری سعی میکنی اون خلا رو پر کنی؟

این چجور بازی مزخرفی ـه؟

بازی درکار نیست

اون فقط یه سردرد بود

لوک فوتبال بازی میکرد و عاشقش بود

یه روزی اومد خونه و خسته بود

گفتش که سرش ضربه دیده و من فکر نمیکردم موضوع جدی باشه

ولی موضوع جدی بود

گفتن که مغزش خونریزی داخلی پیدا کرده

هیچکس نمیدونست

...فقدانی مثل اون تغییرت میده، نه؟

همه میگن زمان حلش میکنه

ولی اینا همه‌ش مزخرفه

چشماش چه رنگی بودن؟

چه رنگی؟

سبز

دلت براش تنگ میشه؟

هر روز زندگیم

من میتونم اینو درک کنم

این یه شروع خوب بود

چرا من؟

چون من بهت نیاز دارم

،و تو هنوز نمیدونیش ولی تو هم به من نیاز داری

کایل؟

سلام؟

صبح بخیر جف- صبح بخیر-

دیر رسیدی

به کسی نگو؟

حتما

وصیت نامه همه چی رو برای ورونیکا باقی میزاره

ولی فکر نمیکنی که بابام ...کاملا از ارث محرومم کرده باشه

نه، فکر نمیکنم

دو ماه پیش میشد که اون داشت

راجب دادن این تجارت به تو صحبت میکرد

اون اینجوری میخواست ازت معذرت خواهی کنه

اون دوستت داشت سیمون

همیشه اُمیدوار بود که بیای خونه

این، این کار ورونیکاست

اون حتما وصیت نامه رو عوض کرده

اگه یه نسخه‌ی اصلیش یجایی باشه چی؟

میخوای به چی برسی؟

بابا هنوزم گاوصندوق قدیمیش رو تو دفترش مخفی کرده؟

تو چجوری راجب این میدونی؟

من تو اون کارخونه بزرگ شدم کورا

ورونیکا هم راجب این میدونه؟

نه

فرنک همیشه میگفت که یه مرد

باید یه رازایی داشته باشه که هیچکس نمیدونه

و تنها کسی که رمز گاوصندوقش رو داشته

تویی

اون تو همه چیز بهت اعتماد میکرد

این دیگه اهمیتی نداره

چون از دیروز دیگه تو گارلند کریک کار نمیکنم

اون اخراجت کرد؟

ولی تو از اول اونجا بودی

من چیزیم نمیشه

،بابات خوب بهم میرسید من خوب سرمایه گذاری کردم

،من همیشه میخواستم یچیز جدید رو امتحان کنم

و حالا فرصتش رو دارم

اگه من بتونم به اون گاوصندوق برسم چی؟

اون موقع میگم که دنبال دردسر میگردی

سر به سر ورونیکا نزار

اون کلی دوست قدرتمند تو شهر داره

اون هرکاری میکنه تا از شهرت با ارزشش محافظت کنه

سیمون

برو خونه

زندگیتو بکن

من همچین زندگی خوبی ندارم که برگردم خونه

تمام چیزی که میخوام اون رمزه

هی

اَش، ببخشید که دیر کردم

چیزی نیست

باشه، متاسفم

...میدونی

این اگه دور گردنت باشه خیلی بهتر کار میکنه

ممنون مامان

من بخاطر فیزیوتراپی درش آوردم

باشه

خب، بازم داری مینویسی؟

،جمله بندیش ناخوشاینده

و همچین پیشرفتی هم حاصل نشده

خب، من که فکر میکنم تا اینجاش خوب بوده

یه لطفی بهم بکن، باشه؟

،به مامانم نگو من هنوز نمیدونم این چی هست

دهنم قرصه

خب، رابطه‌ی تو و محافظت الهام بخش این بوده؟

بیخیال، تو کل توییتر پخش شده

چه اتفاقی افتاد؟

...من با بُو رفتم یه دوری بزنم و

صبر کن

بُو همون محافظ شخصیت؟

...و شروع به حرف زدن کردیم و

بنظر کار درستی برای انجام میومد

منظورم اینه که، این فوق العادست

More Farsi Persian subtitles for Tell Me a Story

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left