200 rreshtat e parë.
اوه... مراقب باش
خیلی متاسفم
فقط دلم برات تنگ شده بود
خیلی بزرگ شده
خیلی بیادبی!
میدونی که منظورم چیه
نمیتونم باور کنم بچه من داره اونجا رشد میکنه
بچه ما
تو اینجا چیکار میکنی؟
تو قرار بود امشب برسی اینجا
سورپرایز
بازوت
واقعاً به اون بدی نیست
دلم برات تنگ شده بود
من هم دلم برات تنگ شده بود
خوب اوضاع بچه چطوره؟
عالیه
تنها چیزی که گم شده تو هستی
من اومدم
میبینم که برادرت اینجاست
آره
خوبه
بس کن
خوش اومدی
میدونم دلت برای من تنگ شده بود
من حسابی از هردوشون مراقبت کردم
بابت این تشکر میکنم
خوب، حالا بزار ببینیم تو چطور اینکارو میکنی
تونی!
فقط نگران خواهر کوچولوی خودم هستم
چرا من برای خودمون ناهار درست نکنم؟
خیلی خوشحالم که برگشتی
من هم همینطور
خونه خود آدم
بفرمائید پسرها
خوب... میخوای به ما بگی چه اتفاقی افتاد
تونی!
عیبی نداره استف...
آره، اونجا یک تک تیرانداز بود
قبل از اینکه بفهمیم چه خبر شده نصف جوخه رو از پا در آورد
گلوله ها از همه طرف میومدن
قبل از اینکه بفهمم... گلوله خورده بودم
اطراف رو نگاه کردم... تنها چیزی که میتونستم ببینم جسدهایی بود که همه جا افتاده بودن
خون خیلی زیادی ریخته شد
بعدش...
بوم!
خیلی بی ادبی
خوشبختانه به شانه من خورد و یک زخم سطحی بود
آدم خوش شانسی هستی ممکن بود بخوره توی سرت
میدونی که چی میگن... چیزی که تو رو نمیکشه تو رو قوی تر میکنه
خوب... تو حالا اومدی خونه
پس قراره یک شوهر و یک پدر باشی
از پس این برمیای سرباز؟
با تمام اون اتفاقاتی که اونجا برات افتاده
انجام اینکار خیلی سخته
تونی، وقتشه بری
مشکلی نیست
باشه، من میرم
اگر چیزی لازم داشتی بهم زنگ بزن
ازشون مراقبت کن
نگران نباش
من خیلی متاسفم
عجب احمقیه
خدمت و حفاظت... چقدر مضحک
من میدونم که تو ممکنه بعضی وقت ها زیادی احساس محافظت کنی
بعضی وقت ها!
اون کمک زیادی به ما کرده
آره، فکر کنم
ولی هنوز یه حماله
من واقعاً خوشحالم که اومدی خونه
من هم همینطور
رایان
رایان بس کن... داری اذیتم میکنی
چه اتفاقی افتاد؟
نمیدونم
رایان
هی خدای من!
هیچی، نتونستم بخوابم
به هوای تازه نیاز داشتم
باشه
هوا سرده بیا برگردیم به رختخواب
آره
شب به خیر عزیزم
اگر چیزی لازم داشتی بهم بگو من اینجا پیشت هستم
میدونم
دوستت دارم
من هم دوستت دارم
بابا اومده خونه
آره، اومده
بازوت چطوره؟ خوبه
مامان جذاب!
چی درست میکنی؟
تخم مرغ با نون داغ مثل همیشه
این اطراف خیلی ساکته اینطور فکر نمیکنی؟
جرا این حرف رو میزنی؟
نمیدونم... خیلی ساکت به نظر میاد
فکر کنم اینجا محله ساکتیه
من اینجا رو ساکت یادم نمیاد
معمولاً یه عوضی اونجا هست که بهمون بگه خیلی باسرعت رانندگی میکنی
اوه... تو داری در مورد آقای دریپر حرف میزنی
اون پیرمرد چاق کجاست؟
در واقع نمیدونم
چند هفته میشه که اونو ندیدم
خوبه
خوب... ما در وسط ناکجا آباد هستیم
و این چیزیه که برای یک محیط آرام گیرت میاد
من عاشق اینجا هستم
این تنها چیزیه که مهمه
خوب... قرار تو چه ساعتیه؟
ظهر
میخوای عوضش کنم؟ نه، مشکلی نیست
تو فقط اینجا بمون استراحت کن
استراحت برای بچه خوبه
اگر تو اینطوری میگی
خوب، تو باید بری دوش بگیری
و من برای خودمون صبحانه درست میکنم
بله خانم
دو تا تخم مرغ! ما سه نفر هستیم
استپ...
میخوای بیای داخل تا روی بچه شماره 2 کار کنیم؟
تبریک به تماس گیرنده شماره 12 که گیفت کارت 50 دلاری ما رو برنده شدن
و چطوره در مورد آب و هوا بهمون بگی ، جان؟
خوب، فعلاً آسمان صاف با درجه دمای بالای 12 داریم
بعد تا 6 درجه قابل توجه سردتر خواهد شد
با آسمان نیمه ابری
و احتمال 60 درصد رگبار در آخر هفته
خوب، بابت این اطلاعات ممنونم
چطوره از اخبار بشنویم
خبر جدید و هیجان انگیزی داریم؟
خوب... در واقع... تصادفاً...
دیشب اخبار میدیدم...
و آدم های زیادی حلقه های محصولات رو دیده بودن
حلقه های محصولات؟
آره... آره... مثل داستان بیگانه ها
آره آره
و آدم های زیادی میگفتن که این چیزهای عجیب...
بچه های شیرینی داری
ممنون
رایان اونیل
بله، اینجا هستم
دنبالم بیا
دکتر به زودی میان پیش شما
صبح به خیر رایان امروز حالت چطوره؟
متاسفم، عصر به خیر
صبح شلوغی داشتم
حالت چطوره؟
خوبم
به خونه خوش اومدی ممنون
زخم بازوت چطوره؟
در واقع خیلی خوبه
خوبه... خوب... بزار یه نگاهی بندازم
میشه لطفاً پیراهنت رو دربیاری؟
حتماً
خیلی خب... میتونی شانه خودت رو بچرخونی؟
باشه... خوبه
شانه تو حسابی خوب میشه
خوب، بیا مطمئن بشیم همه چیز اونطوری که باید کار میکنه
به نظرم خوبه
میشه یه دارو بهم بدی که به خوابیدنم کمک کنه؟
یه جورایی... یه چیزهایی میبینم
منظورت چیه یه چیزهایی میبینی؟
نمیدونم... حس میکنم انگار...
توضیحش سخته
خوب... تو دوران خیلی سختی از زندگی رو گذروندی
و این تو رو تغییر داده خوب مقداری زمان میبره
تا همه چیز رو هضم کنی
این چیزیه که اونا مرتب میگن
حال همسرت چطوره؟ خوبه
واقعاً اون نور توی صورتش افتاده
بچه شما به زودی به دنیا میاد
واقعاً برای هردوتون هیجان دارم
امیدوارم زودتر از دیر بیاد
به نظر میاد اضلاً در مورد این هیجان نداری
مساله این نیست
برای دیدن بچه هیجان دارم... فقط...
فکر کنم میخوام برگردم
همسرت میدونه؟ نه، هنوز نه
در زمان تولد بچه اینجا خواهی بود؟
البته
من 6 ماه وقت دارم
باشه... خوب میتونی پیراهن خودت رو بپوشی
من واقعاً فکر میکنم باید این مساله رو با همسر خودت درمیان بزاری
تا وقتی که هنوز میخوای اینکارو بکنی
تو واقعاً خوش شانسی که زنده موندی رایان
فقط مدتی زمان برای التیام نیاز داری
حال من خیلی خوبه
من در مورد جسم تو حرف نمیزنم
در مورد این بالا حرف میزنم
برای امروز کافیه
فقط مقداری به خودت زمان بده و هنوز تصمیم نهایی رو نگیر
برای پدر شدن آماده باش
لازم نیست اینکارو بکنی اسلحه رو بزار کنار
حله پسر
اونا گفتن پنجره های خودتون رو بپوشانید
اونا هرچی که باشن... میمیرن
اونا میمیرن
و بعد برمیگردن
و خانواده تو رو تکه تکه میکنن
رایان
تو هستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.