199 rreshtat e parë.
ببخشید، تمنا میکنم
میتوانم برای یک شعله کبریت مزاحمتان شوم؟
حتماً. بفرمایید
بسیار سپاسگزارم. من سیگار نمیکشم
ساعت چند است، لطفاً؟
ده و ربع
بسیار ممنونم. پس وقت همین است
بگو ببینم، این دیگر چیست؟
دارم انگلیسی تمرین میکنم
آه، که اینطور. اولین سفرتان به ایالات متحده است؟
بله
نگاه کن
زیباست، نه؟
بله. میفهمم چه حسی داری
هر بار که به خانه برمیگردم، همین هیجان به سراغم میآید
اما... اما او هم بسیار زیباست
همسرتان است؟
نه. بهزودی، وقتی به آمریکا بیاید
آها. خب، موفق باشید
پاسپورتت را گم نکنی
آه
اوه
نیویورک شهر بسیار زیبایی است، مگر نه؟
میخواهی آن را بخری؟
اوه، نه، متشکرم
اما میشود لطفاً به من بگویید
یک هتل خوب که آب گرم و سرد داشته باشد، کجاست؟
کارلتون پلازا
کارلتون پلازا
آره. شش بلوک بالاتر، یک بلوک آنطرفتر
و دو بلوک به سمت چپ
بسیار سپاسگزارم
آنها منتظر تو هستند
بله
شش بلوک بالا، یکی آنطرف
دو بلوک به چپ، کارلتون پلازا
شش بلوک بالا، یکی آنطرف
دو بلوک به سمت چپ
شش بلوک بالا، یکی آنطرف
دو بلوک
آنها منتظر من هستند
یک بلوک دیگر به چپ، دو بلوک آنطرفتر
یک بلوک دیگر به چپ، دو بلوک
«همه آبمیوهها ۵ سنت.»
یک بلوک دیگر به چپ، دو بلوک آنطرفتر
اوه! آقای پلیس، آقای پلیس، تبهکارها به من دستبرد زدند
چه گفتی؟
از من دزدی شده! ۵۹ دلار من
توی کشتی تمام پنگوهایم را با دلار عوض کردم
مسئول بانک کشتی میتواند ثابت کند
باید موضوع را با ستوان اینجا در میان بگذاری
او به تمام پروندههای بزرگ رسیدگی میکند
نه، نه! او نه
من به یک پلیس احتیاج دارم
من پلیس هستم
نگاه کنید. تمام پولی که داشتم، غیب شده
درمانده شدم. دیگر چیزی ندارم
حالا یک لحظه صبر کن. آرام باش
اما میبینید که همه از دست رفته
آخرین بار کی آن را دیدی؟
نمیدانم
آه، بله. روی کشتی
مردی داشت دربارهی تبهکارها حرف میزد
و من ترسیده بودم
رفتم به دستشویی و
پیدایش کردم
اینجا گذاشته بودمش
ممنونم آقای پلیس
متشکرم. شما پول مرا پیدا کردید
اوه، پلیس آمریکا فوقالعاده است
آره. ما حسابی زرنگیم، خیالت راحت
بله. ممنونم آقایِ... آقایِ
اوهارا. جیم اوهارا
ممنونم آقای جیم اوهارا
یک بلوک به چپ و دو بلوک به راست و
یک بلوک به چپ، دو تا
هتلم گم شده است
حالا داری دربارهی چه حرف میزنی؟
هتل کارلتون پلازای من
کارلتون پلازا؟
بله. با آب گرم و سرد
بهتر است دوباره راهنماییات کنم
نظرت با یک نوشیدنی خنک چیست؟
بله
پول بیشتری در میآورم تا بتوانم
ماریای عزیزم را از مجارستان به اینجا بیاورم
و ما با هم ازدواج خواهیم کرد
و بعد، ما یک پسر خواهیم داشت
یک دختر
یک پسر، یک دختر، یک پسر
پنج فرزند، همگی آمریکایی
و پسرها مثل من ساعتساز خواهند شد
تنها کاری که باید بکنم این است که زودتر شغلی پیدا کنم
اولین کار این است که برایت جایی برای زندگی پیدا کنیم
خانهی تری فینیگان؛ دقیقاً همان چیزی است که میخواهی
تمیز، راحت و ارزان است
گوش کن. فقط پنج بلوک در امتداد این خیابان پیاده برو
بلوک؟ باز هم بلوک؟
نمیتوانید با من بیایید؟
نه. باید به ادارهی مرکزی برگردم
اما پیدا کردنش برایت خیلی آسان است
فقط پنج بلوک مستقیم برو، بدون هیچ پیچی
پنج بلوک
نامش هتل اکسلسیور پالاس است
امکان ندارد آن را پیدا نکنی
اما اگر دوباره گم شدم، پیش شما میآیم، آقای اوهارا
به ادارهی پلیس، و شما میتوانید دوباره مرا پیدا کنید، نه؟
شما دوست بسیار خوبی هستید
هرگز فراموش نخواهم کرد
مرا آقای پلیس اوهارا فرستاده، میدانید؟
همان پلیسی که لباس فرم تنش نیست
البته. آن پیرمردِ شلخته را میشناسم
من یک اتاق میخواهم، لطفاً، برای خانهام
اوه. برای خانهات؟
خب آقا، ما ۲۷ اتاق خالی داریم
هر کدام را میخواهی انتخاب کن
اگر به خاطر کافه نبود
تا حالا مجبور میشدم اینجا را تخته کنم
بهای اتاقم چقدر میشود، لطفاً؟
هفتهای ۶ باک
باک؟ اوه. منظورتان ۶ دلار است
درست است
حالا، بیا اینجا. همینجا را امضا کن
بله
ما فقط دو قانون داریم
و برای همه هم صدق میکند
اتو کشیدن ممنوع، چون فیوزها را میسوزاند
و پختوپز در اتاق هم ممنوع
چون برای کاسبیِ کافه خیلی بد است
بسیار سپاسگزارم
شغلت چیست؟
ببخشید؟
دنبال کار میگردی؟
نه. من یک شغل میخواهم
من... هان؟
چه شده؟
آن ظرفشوی بزدل و ترسآلو
هر بار که زنش میخواهد بچه به دنیا بیاورد، او غیبش میزند
و زنش هم همیشه وقتی سرِ ما شلوغ است، بچهدار میشود
من نمیتوانم اجاق را رها کنم و ظرفها هم
تا اینجا روی هم انبار شدهاند... لطفاً
ظرفها کثیف هستند؟
این کمترین کلمهای است که میشود به کار برد، آقا
اما من میشویم. میتوانم ظرفها را بشویم
بسیار خب. این مرد شغل میخواهد
میتوانی بدونِ شکستن، آنها را بشویی؟
در آمریکا، من از پسِ هر کاری بر میآیم
بسیار خب. راه بیفت
بله
اوه، ماریا، اینجا فوقالعاده است
فوقالعاده
میدانی ماریا، ما ثروتمند خواهیم شد
همین حالا شغلی پیدا کردهام و بهزودی
در کنار هم خواهیم بود
این بار نه، فینیگان
مرد: بروید عقب
زن: آههه
زود باشید
من زنگِ خطر را زدم
بله. من به آتشنشانی خبر دادم
من خبر دادم
آههه
آقای فینیگان تا حدودی هویت او را شناسایی کرد
آه، طفلکِ بیچاره
او بسیار... امیدوار بود
شانس ماندنش چقدر است؟
سوختگی درجه سه؟ پنجاه-پنجاه
بسیار خب، گوش کن. اگر اتفاقی افتاد
میشود لطفاً به من خبر بدهید، و
بفرمایید. این را برای هزینههای جانبیاش بدهید
متأسفانه باید برای پروندهای به شیکاگو بروم
و نمیدانم کی برمیگردم
اما همیشه میتوانید از طریق ادارهی پلیس با من تماس بگیرید
ستوان جیمز اوهارا هستم
این را به او بدهید
و نگذارید بدونِ اطلاع من از اینجا برود
میدانید، من... خب، احساس مسئولیت میکنم
در قبال آن مرد کوچک
من او را به آن هتل فرستادم
بله، ستوان اوهارا
دکتر، واقعاً پانسمانها را همین حالا باز میکنید؟
درست است. پرستار، همه چیز آماده است؟
بله، دکتر
لطفاً پرده را بکشید
بگویید دکتر، بهزودی میتوانم بروم و دنبال کار بگردم؟
چه نوع کاری انجام میدهی؟
خب، اوه، همه کار
ساعتسازی، منبتکاری
من دستان بسیار ماهری دارم، دکتر
در کارخانهی هواپیماسازی هم کار کردهام
هر کار مکانیکیای از دستم بر میآید
من در مکانیک یک نابغهام
خوب شد که آتش به دستهایت نرسید، مگر نه؟
بله
حالا فقط آرام باش
باید این را ببرم و ممکن است کمی درد داشته باشد
برو بیرون
چرا فریاد زد؟
چه شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.