200 rreshtat e parë.
Subscene: Sub.Mazdak_Ali
سيزدهم فوريه"
.همه چیز به پایان رسیده است، آه ای مرگ عزیز ".سریع و بی سر و صدا بیا
.دیرم شده - ...نه. دیرت نشده. اینبار نمیذارم زود بری -
.واقعا عزیزم، مجبورم - .یکم بمون -
.عشق بازی ای که بعدش نوازش نباشه عشق بازی نیست
چیه عزیزم؟
صداشو نمیشنوی؟
چی؟
.اسکوانک" بود"
چی؟ چی هست؟
اسکوانک" چیه؟"
.محض اطلاعت یه جونورِ سیاهه
اوه "فرانک". چرا اینکارو میکنی؟
.بدنش از خال پوشیده شده
.پنجه های بلند و دندون های قدرتمندی داره
.جونور کوچیک باهوشیه ولی راحت میشه پیداش کرد
.خودشو نشون میده چون همش در حال جنب و جوشه
میدونی وقتی گیر افتاد چکار میکنه؟
.شروع به اشک ریختن میکنه - .منو با قلب شکسته اینجا رها کن -
.باعث خوشحالیت میشه
,خصوصیات دیگه ش هم ترشرویی
.عدم اعتماد به نفس و انحصارطلبیه
.همه اینا ویژگی های خیلی بدی برای یک منشیه
یا بهتره بگم برای یک پارتنر؟ - .بگو -
.برای رابطه ای به مهمیِ رابطه ی ما
.اقلا میتونی بهم بگی کجا میری
.میرم خلیج - .فکر کردم میخوای بیشتر بمونی -
چی باعث شده برنامه هات رو تغییر بدی؟
البته اگه اشکال نداره که این اطلاعات رو با یک منشیِ دون پایه .به اشتراک بذاری
."اینم یک مثال بارز برای اعتماد به نفس نداشتن "اسکوانک
.پلیس اول به همسر "کنتِس" مضنون شد ولی اون ناپدید شده
.ظاهرا میخوان قبول کنن که خودش خودشو کشته
.بخاطر یادداشتِ خودکشی - .واضحه -
.فقط به اون امضا احتیاج دارم
.خداحافظ. به محض اینکه رسیدم بهت زنگ میزنم
.نه, وایسا
فرانک؟ - بله؟ -
.منو با خودت ببر - .بهتره فعلا اینجا بمونی -
.لطفا دختر خوبی باش
.شاید امشب بتونی بیای
.اما اول بهم زنگ بزن
...خداحافظ
.خداحافظ عزیزم
."خداحافظ... "اسکوانک
.بدش به من
.یروز از همین روزا بر اثر سکته قلبی میمیری
هنوز دنبال اون حشره ای؟
از کجا میدونی که همیشه همون حشره ست؟
.چون تنها حشره ایه که ازت فرار میکنه
.نه قطعا فقط این یکی نیست
.ولی باید اقرار کنم که یکی از خاص ترین هاست
هنوز من رو از پاییز گذشته که
.گرفتمش و روی یکی از شاخکهاش حلقه گذاشتم به یاد میاره
.پس اجازه میدم بره - چرا؟ -
.تا بتونم روی فعالیت هاش مطالعه کنم
.و ببینی تا چه حد میتونه این عذاب رو تحمل کنه
انسان باید زندگی کنه و اجازه بده دیگران هم .زندگی کنن, بدون هیچ دخالتی
."حتی اون ماهی مرکب هم زمانی آزاد بود, "سایمون
.من روی "کولیوپترا ها" مطالعه میکنم چون عاشقشونم
درسته ولی سرنوشت اون موجودات کوچولو همیشه .به زیر میکروسکوپت ختم میشه
.اره, درسته که این ماهی مرکب مرده .ولی حداقل من میخورمش
.ولی مثل تو برای سرگرمی موجودی رو نمی کشم
."خدای من, "سایمون .کاری میکنی که حس کنم قاتلم
."نه منظورم این نیست آقای "فوساتی
,ولی اگر بخاطر نفس عملِ کشتن موجودی رو بکشی .به یک هیولا تبدیل میشی
اما انسان که مثل یک حشره نیست .سایمونِ" عزیز"
،ما قرن ها تمدن پشت سر خودمون داریم میدونی؟
.نه نمیدونم. اونجا که نبودم
تو تغییر کردی, میدونستی؟ - چرا؟ -
.از زمانی که "کنتس" به قتل رسیده
."خودکشی کرده, آقای "فوساتی
.خودکشی, پلیس گفته خودکشی بود
.البته. معذرت میخوام .اشتباه کردم
.جای نگرانی نیست عالیجناب
.وارث قانونی اسناد ملک رو برای ما امضا میکنه
.البته, عالیجناب
.من که هیچ مشکلی نمیبینم .پیشنهاد قانع کننده ست
کارکنان چی؟ - .تا سه هفته دیگه میتونیم تخریب رو شروع کنیم -
.ولی به مجوز نیاز دارم - .مجوزها رو برات می گیرم -
با توجه به اینکه زیاد از مرگشون نگذشته, خیلی زود نیست؟ - .نه -
.فکر نمی کنم کسی از خودکشی "کنتس" ناراحت باشه
.منو در جریان امور بذار - .بعدا تماس میگیرم -
کی؟ - .طرفای ساعت دو -
.حواست باشه منو قاطی این قضایا نکنی - .حتما قربان, نگران نباشید -
.خداحافظ
چقدر میشه؟ - .چهار و نیم -
.باقیش واسه خودت - .ممنون قربان، سفر بخیر -
!اینم یکی - .اوه, وایسا -
.اینجاست - .هی, نمیتونم ببینم -
.خودشه, وایسا, بالاتر - .گرفتمش -
چطوره یه شانس هم به تو بدم, "برونهیلدا"؟
.داری غلغلکم میدی
.هی, اینجا دیوانه کننده ست .رابرت", اینجا اومدن خارق العاده ست"
.اوه نه. میخوام برم دریا .زود باش. تو قول دادی
توی ماه مارس؟ - .زود باش, داریم میریم دریا -
!دوباره اینکارو بکن - .نه, نه -
.بیا اینجا نگه داریم .جای خوبیه
.اوه, بس کن .فقط به این فکر میکنی
.اره, مثل تو
.برونهیلدا", در خدمت شماست"
.هی, "برونهیلدا" در اون مخزن ها بازه. میوفتی توشون
.خودت میوفتی. اینقدر سوسول نباش
کجا میری؟ - .میرم توی آب, بیا -
دیگه میخوای چکار کنه؟ .درخواست کتبی بنویسه؟ زود باش
.بیا میخوام یه چیزی نشونت بدم - !دوباره نه -
!اوه, "بابی" نگاه کن
!بیا
!"بابی" - بله؟ -
.زودباش, بیا بریم داخل - این چیه؟ -
.نایت کلابه .بابی" یه نایت کلاب اینجاست"
.حتی محلِ رقص هم داره
.حداقل میتونیم برقصیم - .کیفت رو بده عزیزم -
.بگیرش
.بگیرش مادمازل .بیاین موزیک گوش کنیم
.همه ی وجودتونو هات داگ و کادیلاک فراگرفته .هیچ موسیقی ای توی روحتون نیست
..."به این میگم موسیقی. "سیبلیوس", "مالر", "باخ
."لودویگ فان بتهوون" .حالا بیا بالا
!بیا بالا
.اوه, ببین, یه محل رقص واقعی .بیا "بابی". یه تکونی به خودمون بدیم
.اره! من با مادام "فاندانگو" تانگو میرقصم
.چه احمقانه - .رابرت", اول خانوما" -
."زود باش "بابی
."تکون بده "ماتا هاری
.فوق العاده ست
.نقابِ ترس یا حسی بی همتا برای هیچ
.مسیرهای باد, آتش, آب
.و زمین اکنون کامل شده است
!"پائولو", "پائولو"
.تو در دنیایی سالم تر از دنیای من زندگی میکنی
."پائول"
میبینی؟ چی بهت گفته بودم؟
."زنان تو ملکه ان "فردیناندو .نه یه مشت پیشگوی پرحرف
همش باید من رو مجبور کنی بیام به کندوی کثیفت؟
!جواب من رو بده
پائول" کمترین کاری که میتونی بکنی اینه که وقتی" .صدات می کنم جواب بدی
.داد نزن. داری "فردیناند" کوچوکو رو ناراحت می کنی
.فردی" کوچولوی نفرت انگیز"
.خیلی مزخرفه که وانمود کنی میتونی چیزی رو دوست داشته باشی
.من؟ من خیلی چیزارو دوست دارم .ولی تو هیچ وقت نمیفهمی
ما هیچی نمی فهمیم. درسته "فردیناندو"؟
.ابرها درحال چرخشند .بزودی اشکشان روی خلیج سرازیر می شود
واقعا؟ خدای من! "فردیناند" فکرش را بکن. حالا چه می شود؟
.الف" در انتهای مسیر آتش ظاهر شده است"
.اهریمن" بین آب و هوا معلق است"
.داسِ مرگ در شُرُف برخورد است
...خدای من, اما بعضی وقتا کارت هات
.هفته ی پیش, اول "الف" اومد
.و تندبادِ لذت در شرف وزیدن به خلیج بود
.اونوقت بعضیا فردیناند کوچولو رو خفه کردن
.تو حتی از "کولیوپترا" هات هم بی احساس تری
صدای نفس نفس زدن مرگ رو نمیشنوی؟
تنها چیزی که میشنوم صدای همیشگی .عیاشی "لچروس ونتورا" توی کلبه شه
...از "ونتورا" هم به همون دلیلی متنفری
.که از همسر "فدریکا" متنفری عزیزم
.چون اون میدونه چطور از زندگی لذت ببره
!و تو نمیدونی - .مراقب باش, ممکنه اسید رو بریزی -
تنها دلیلی که از اون متنفرم اینه که اون ...میخواد خلیج رو به
.دریایی از سیمان تبدیل کنه
,اما من اجازه نمیدم ...حتی اگه مجبور بشم
تو واقعا خوب میرقصی, میدونستی؟
.ممنون "بابی". بجنب
!داری غلغلکم میدی
.بیا تنهاشون بذاریم. بیا - !پسر خوبی باش, نه, بس کن -
!"بجنب "هیلدا
!زود باش - .نه, هنوز آماده نیستم -
.ولم کن
.نمیتونی منو بگیری - .آره جون خودت -
میتونی منو بگیری؟
.در خدمتگذاری حاضرم خانم - .اوه, ممنون -
.بیاین, یه استخر اینجاست
!"بیا "بابی
.ببین, یه سرسره اینجاست
.بی خیال, لیزه, ممکنه بیوفتی تو
.میخوام شیرجه بزنم - !"هیلدا" -
.اومدم
دیوونه ای؟
.کثیفه
.هی, "دوک" چیزی رو که دنبالش بود پیدا کرد
.پس من میرم توی خلیج شنا کنم - .اگه حصبه نگیری حتما ذات الریه میگیری -
.خیلی سرده - .نه توی خلیج, بیا بریم -
."رابرت" - .اون واسه چیمونه -
.بیا بریم
.بجنب "بابی". منو با این حیوون تنها نذار
هیلدا"؟"
!بیاین تندتر بریم
.بس کن دیگه. برو شنا کن
.برای شنا کردن خیلی سرده - .با ما بیا -
.اون به سرما عادت داره. مثل وایکینگ ها
میتونی بازش کنی؟ - .اره, فقط هرکول صدام کن -
.بیخیال, این ملک خصوصیه .نمیتونیم بریم تو. خلاف قانونه
حالا چکار کنیم؟ - .هرگز نگو نمیشه -
.هرجا که اراده هست راهی هم هست .اینجا بمون
.برای متوقف کردن "دوک" بیش از یک در نیازه
.بهتره من برگردم - .نه, بهتره باهم باشیم -
.همونجا بمونین
.حرومزاده, اگه حواست نباشه یه نیزه میره توی کونت
.بازش کردی, قدرتمند
."بیا, تو هم دعوتی "رابرت
کجا داری میری؟ .گفتی دختر آلمانیه رو انتخاب کردی
No comments yet. Be the first to leave one.