The Beautiful Ones

The Beautiful Ones

Shkarko Titrat Farsi Persian

Informacioni i lëshimit

The Beautiful Ones 2017 WEB
Një Komentar nga 9B0DY
WEB (23.976 FPS) (1 h 30 min)

Etiketat

web
Publikuar më: 2023-07-24
Shkarkime: 27
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

‫من زندگی خودم رو با حرکت ‫به یک جهت صرف کردم

‫که همراه با طمع، خودپرستی، غرور...

‫کمی علاقه به استیو مک کوین

‫می‌دونید من چیزی هستم ‫که اسمش رو می‌ذارم یک خلافکار حرفه‌ای

‫اما در گذشته اسم من یک گنگستر بود

‫من رابطه خونی با دومین خانواده ‫خلافکار لس آنجلس داشتم

‫بعد در یک لحظه ‫یک تصمیم همه چی رو تغییر داد

‫اون دختر رو میبینی؟

‫اون دختر اتفاقاً دختر رئیس ...

‫دشمن سرسخت ما... رومانوس هست

‫اولین و قدرتمندترین خانواده ‫خلافکار در کالیفرنیا

‫در مورد عشاق آسمانی حرف میزنم

‫میبینید... الان... اینجا ...

‫ما قراره از اون خط شگفت انگیز روی ‫شن ها عبور کنیم، اون علامت باشکوه

‫هیچ برگشتی نیست

‫چون استیو مک کوین گفته ... ‫من برای خودم زندگی میکنم

‫و به هیچ کس جواب پس نمیدم

‫در سال 1972 مک کوین عاشق شد

‫با هنرپیشه روبروی خودش ‫در فیلم فرار

‫در اون زمان... اون با رئیس استودیو ‫رابرت اوانز ازدواج کرده بود

‫و وقتی بحث طلاق مطرح شد

‫اوانز مدرک جرمی علیه مک کوین پیدا کرد

‫و طلاق فوراً انجام شد

‫اما تا امروز ... ‫محتوای اون مدارک ناشناخته هستن

‫منظورم... کاری که اون کارآگاه های خصوصی با ‫مک کوین کردن، خیلی غیر اخلاقی بود

‫میخوام در موردش فکر کنید

‫چون اتفاقی که در اینجا میفته ‫خصوصی هست

‫و نمیخوام هیچ تصوری در مورد اون داشته باشید

‫این لحظات آرامش هستن ‫که در خاطرت میمونن

‫در واقع نه خود طوفان

‫چقدر ساکت ‫چقدر سرزنده

‫چقدر بدون تظاهر هست

‫به یکی از حرف های جادویی ‫که میخوای بهش بگی، فکر میکنی

‫و وقتی میخوای حرف بزنی ‫هیچی نمیتونی بگی

‫پس فقط لبخند میزنی

‫اون هم لبخند میزنه ‫و همه چی مرتبه

‫لعنت

‫برو به جهنم!

‫دختره توی ماشینه ‫بیا بریم

‫من تو رو خیلی وقته میشناسم ... ‫چقدر شده؟

‫از قبل از ملحق شدنت به ارتش بود، درسته؟

‫از وقتی که یه بچه بودی

‫من دوست تو هستم کارل

‫من رفیق تو هستم، گیب

‫گیب، رفیق... نباید اینطوری باشه مرد

‫ارزشش رو نداره

‫مرد، من میدونم چه ‫کارهایی ازت برمیاد

‫نیازی نیست روش تاکید کنم

‫در مورد سباستین شنیدم

‫تو مشهور شدی، مرد

‫آره، مرد بزرگ وسط صحنه ‫آره، گیب؟

‫فقط چیزی که بهش شنیدی بگو ‫کارل

‫چیزی که من شنیدم

‫اوه... آه... من شنیدم که سباستین

‫سباستین عاشق کاترینا بوده ‫حدود 10 سال

‫تو با اون مرد بیچاره چیکار کردی؟

‫و چطور اونو ترک کردی؟

‫این چیزها افسانه هستن گابریل ‫واقعاً

‫اما فکر میکنم تو قلب بزرگی داری

‫و امیدوار بودم خودم تو رو از نزدیک ببینم

‫و من الان کاملاً ‫بابت موقعیت خودم ممنون هستم

‫پس... خوشحال میشم بهت پول بدم، گیب

‫اما میخوام اینطوری پخش بشه ‫که بدون مقاومت نبوده

‫که تو منو شکستی، باشه؟

‫همش اینجاست ‫همشه

‫اون مشکلی نداره

‫من مشکلی ندارم

‫فکر نمیکنم به اندازه شهرت خودت ‫آدم بدی باشی، گیب

‫اما خوشحال میشم ‫بزارم اینطوری باشه

‫لباس هایی مثل این ساخته شدن ‫تا یک درد بزرگ رو پنهان کنن

‫اونا طراحی شدن تا درهای ‫عمیق عصبی رو کاهش بدن

‫من حسی مثل پگی کامینز ‫در فیلم گان کریزی دارم

‫قراره وارد یک مستی بعد از ‫سرقت داخلی بشم

‫اگر منو میخوای کاپر؟ ‫هیچ وقت منو زنده به دست نمیاری

‫15 دلار برای قابش ‫و 650 تا برای خودش

‫برای یک عینک دست دوم، گیب؟

‫650 تا و مالیات

‫ارزش هر پنی رو داره

‫714 پرسول ‫عینک آفتابی فولدینگ

‫لنز های آبی ضد چسبیدن

‫و یک کیف دست ساز ایتالیایی

‫استیو مک کوین صاحب اینا بوده

‫بله همینطوره

‫بقیش مال خودت ‫ممنون

‫همینطور در فیلم فرار بزرگ ‫M43 ROUGHOUTS پوشیده بود

‫که به حالت شیکی ‫با خط های سفید تزئین شده بود

‫یک ژاکت پشمی دکمه ای ‫روی یک پیراهن اسپورت

‫مساله این نیست که من سبک ‫خودم رو نداشته باشم

‫وقتی مثل اون مرد لباس میپوشم ‫زندگیم به نظر خیلی راحت تره

‫آماده ای موطلائی؟ ‫اهمم

‫یادت باشه، وقتی این عینک رو زدی ‫نمیتونی لبخند بزنی. نه، البته که نه

‫و کاملاً ضروریه که اون ‫ها رو داخل ساختمان بزنی

‫یه جایی در راهروهای تاریک یک آپارتمان

‫ولی همه اینا تغییر میکنه ‫وقتی که بسته رو دریافت کنیم

‫واقعاً؟ ‫اهمم

‫از کی؟ ‫اون مرد گنده ترسناک؟

‫تو اون عینک رو خریدی ‫چون استیو مک کوین

‫همون مارک رو زده بود ‫مگه نه؟

‫چرا همیشه باید استیو مک کوین باشه؟

‫فکر نمیکنی... کمی عجیبه؟

‫چی عجیبه؟ ‫که چقدر به یک هنرپیشه علاقه داری؟

‫منظورم اینه که من فقط میتونم ‫اسم یکی از فیلم های اونو بگم

‫تو پاپیلون رو دیدی؟ ‫به نظر جذاب میاد

‫میدونی اون توضیحی که دادی، باعث شد ‫تعهد طولانی مدتی بهش نداشته باشم

‫پس وقتی میبرمش خونه ‫و بهش میگم

‫بهت زنگ میزنم ‫... زنگ نمیزنم

‫و همونجا تموم میشه

‫آماده ای؟

‫ممنون که منو رسوندی ‫به خاطر این عینک

‫گابریل، بهت زنگ میزنم

‫اون قبلاً در آپارتمان من میگشت

‫با جوراب های بلند سیاه

‫همیشه یک تی شرت تنش بود

‫آه... خدای من ... ‫اون پاها!

‫وقتی برام قهده درست میکرد ‫نگاش میکردم، وانمود میکردم خوابم

‫رژه رفتنش رو نگاه میکردم

‫روی پنجه پا راه میرفت ‫کاری که دخترها با اون جوراب ها انجام میدن

‫میبینید پوستش چقدر سفیده؟

‫مجاورت سفید و سیاه روی رانش

‫میخوای دهنت رو بزاری اونجا

‫مثل یه بچه روی شیشه شیر

‫من بهش احترام گذاشتم؟ ‫آره، البته

‫اما اگر برسم به نگه داشتن ‫یا رها کردن اون ...

‫اون ران شگفت انگیز ‫تناسب ایجاد نمیکنه؟

‫به امید دیدار عشقم

‫به امید دیدار

‫اونجاست

‫وقتی مک کوین در فیلم فرار ‫مگرا رو ملاقات کرد

‫گفت اون زنیه که به خاطرش ‫آدم میکشه و خیانت میکنه

‫هر بار زنی رو میبینم که ازش خوشم میاد ‫این سوال رو از خودم میپرسم

‫آه، داره منو میکشه ‫باید بمونم

‫اما در خانواده من ‫نمیخوای زود برسی

‫و کاملاً معلومه ‫نمخیوای دیر برسی

‫میدونید... خانواده من ‫آدم های خطرناکی هستن

‫و از کارکنان خودشون ‫انتظار وقت شناسی دارن

‫و به خاطر همین، اصرار دارن ‫که خانواده باید نمونه سرسختی باشه

‫خوب من برای عمه خودم کاترینا کار میکنم

‫و معنیش اینه که الان ‫کار اجرایی دارم

‫خوب، اون منو گذاشت توی اینکار ‫چون فکر میکرد

‫این راه خوبیه ‫که منو برگردونه داخل بازی

‫تا تمام افکاری که شاید در خاورمیانه ‫تو سرم رفته، از بین بره

‫همراهان دلپذیر من برای امشب

‫گوش کن، اگر دنبال این هستید که بی ‫عدالتی رو در دنیا از بین ببرید

‫این کار به دردتون نمیخوره

‫مثل حرفیه که اون مرد زد ‫عدالت برای یکی و برای همه

‫مثل اون هتل های ریتز

‫خفه شو!

‫ما نمیخواهیم اینجا باشیم به همون ‫اندازه که تو نمیخوای اینجا باشیم

‫اما کاترینا باید شهرت خودش رو حفظ کنه

‫و اگر نتونی اینو تایید کنی

‫این ما رو به کجا میرسونه؟ ها؟

‫پس به حرفم گوش کن، برادر

‫قبل از اینکه بیشتر پیش بریم ‫بهم بگو

‫میخوای پول بدی یا نه؟

‫چون باید چند تا تصمیم بگیرم

‫مطمئنی؟

‫توی کمد لباسه ‫کشوی بالایی

‫زنبیل خرید

‫حالت خوبه؟ ‫خوبی؟

‫زیاد سخت نبود، مگه نه؟

‫یه کمی رنگت پریده بود، گابریل

‫یه مدتیه کار نکردم، کسپر

‫شنیدم برای خانواده آدریان در کوارتت ‫نمایش کاستراتی اجرا میکنی

‫صدای خوانندگی تو چطوره، قهرمان؟

‫خیلی خنده داره

‫زیاد خوشحال نخواهی شد

‫وقتی ببینی ‫من برات چی دارم

‫یک هدیه از شمال

‫مثل اون سیب ها، چشمک میزنه

‫دسته واقعی عاج فیل

‫بهشون گفتم مثل نمونه اصلی درستش کنن

‫اسلحه خیلی خفنی ‫برای یک دهن گشاد تملق گرا هست

‫میخوای بدونی بدون اونا چی هستی ، ها؟

‫مرد بزرگ فکر میکنه سابقه جنگی که داره ‫چیز خاصیه

‫اما این چه معنایی داره؟

‫بهت میگم

‫چند تا مدال تقلبی

‫و عادت اعتیاد به هروئین

‫بهتر از اونی که فکر میکنی تو رو میشناسم

‫اینو فراموش نکن

‫میدونی، وقتی اینجا نبودی، داشتی یاد ‫میگرفتی چکمه های خودت رو برق بندازی

‫من داشتم کار یاد میگرفتم

‫تونی منو بزرگ کرده

‫معنیش اینه که یه روزی... تو و من

‫باهم روبرو میشیم ‫یا ...

‫یا چی؟

‫یا تو یاد میگیری مودب باشی ‫و اسباب بازی های خودت رو به بقیه بدی

‫میتونی بیخیال بشی مرد ‫مثل قدیم ها باشی

‫فقط باید لب تر کنی

‫فقط بگو... متاسفم

‫میدونی مشکل چیه؟

‫تو میزاری جاه طلبی که داری ‫روی توانایی تو تاثیر بزاره، کسپر

‫تو همیشه نیروی غریبه ای خواهی بود ‫که بیرونه

‫تو به عنوان یک رئیس ‫هیچ معنایی نخواهی داشت

‫شاید بخوای توصیه منو جدی بگیری، خوش تیپ

‫عمه من کاترینا ‫صاحب یک کلوب در مرکز شهر هست

‫اونجای یه مکان کوچک کثیفه

‫از اونجا، اون حداقل 12 کلوب بزرگ ‫قابل توجه رو مدیریت میکنه

‫اون امپراطوری مینیاتوری کثیف

‫همه چیز رو پوشش میده ‫از کلوب های رقص

The Beautiful Ones subtitles in other languages

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left