Kadosh

Kadosh (קדוש‎)

Shkarko Titrat Farsi/persian

Informacioni i lëshimit

Kadosh 1999 1080p WEB-DL 30nama 30NAMA fa
Një Komentar nga OldMan505
معرفی و زیرنویس فارسی فیلم های مهجور @Oldman505

Etiketat

webdl
Publikuar më: 2026-07-28
Shkarkime: 5
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi/persian

200 rreshtat e parë.

‫ممنونم ازت واسه مهربونیت ‫که روحم رو بهم برگردوندی.‬

‫تو سرچشمه‌ی تمام اعتمادی.‬

‫متبارک باد خدای ابدی ما ‫که ما رو مقدس کرد‬

‫و به ما دستور داد ‫دست‌هامون رو بشوریم.‬

‫متبارک باد خدای ابدی ما ‫که چشمان نابینایان رو باز می‌کنه.‬

‫متبارک باد خدای ابدی ما ‫که افتادگان رو بلند می‌کنه.‬

‫متبارک باد خدای ابدی ما ‫که قدم‌هامون رو استوار می‌کنه.‬

‫متبارک باد خدای ابدی ما ‫که من رو زن نیافرید.‬

‫ کادوش

‫متبارک باد خدای ابدی ما ‫که «تسیتسیت» رو به ما امر کرد.‬

‫متبارک باد خدای ابدی ما ‫که «تفیلین» رو به ما امر کرد.‬

‫هنوز خیلی زوده.‬

‫باید عجله کنم.‬

‫برم دعا کنم.‬

‫چشمات برق می‌زنن.‬

‫زن‌ها تو خواب هم گریه می‌کنن.‬

‫چشماشون حساسه.‬

‫خیلی برات احترام قائلم، ریفکا.‬

‫سارا، داری به کی زل می‌زنی؟‬

‫یوسف، نامزدت. ‫خیلی خوش‌قیافه‌ست.‬

‫قبلاً هم بهت گفتم. ‫من نمی‌خوام ازدواج کنم.‬

‫ازدواج نمی‌کنم.‬

‫معلومه که می‌کنی.‬

‫همه‌مون می‌کنیم.‬

‫من نه.‬

‫عروسیم ‫شادترین روز زندگیم بود.‬

‫واسه من این‌طوری نمی‌شه.‬

‫مالکا، کلیدها رو بگیر. ‫می‌تونی در رو قفل کنی.‬

‫ممنون.‬

‫یاکوف.‬

‫چطوری، مالکا؟‬

‫امروز متفاوتی. ‫روز به روز داری تغییر می‌کنی.‬

‫واقعاً؟‬

‫یاکوف...‬

‫چی شده، مالکا؟‬

‫خیلی دور به نظر می‌رسی.‬

‫انگار نمی‌تونم بهت نزدیک بشم.‬

‫مامانم برام شوهر انتخاب کرده.‬

‫چی؟ کی هست؟‬

‫یوسف.‬

‫تصمیم اون‌ها بود.‬

‫این‌همه خواستگار رو رد کردم،‬

‫دیگه بهانه‌ای برام نمونده.‬

‫خودت می‌دونی که نمی‌خوام ‫باهاش ازدواج کنم.‬

‫یا با کس دیگه‌ای.‬

‫مادرم تصمیم گرفت. ‫خاخام هم موافقت کرد.‬

‫وقتی رفتم سربازی، ‫دوستای یشیوا‌م رو از دست دادم.‬

‫می‌دونم درباره‌م چی فکر می‌کنن، ‫اما من هیچ‌وقت نظرم رو عوض نمی‌کنم.‬

‫تو لبنان، وقتی شب‌ها ‫تو تانکم بیدار می‌موندم،‬

‫هیچ‌وقت دست از دعا برنداشتم.‬

‫هر وقت می‌تونستم، می‌رفتم پای دیوار ندبه.‬

‫من هنوزم یه یهودیِ خوبم.‬

‫با بابات حرف زدی؟ ‫- آره.‬

‫کاری از دستش برنمیاد. ‫اون‌ها کوتاه نمیان.‬

‫من چی‌کار کنم؟‬

‫دوستت دارم، اما...‬

‫مالکا...‬

‫تو ملکه منی، ‫منم یاکوف توام.‬

‫کس دیگه‌ای نمی‌تونه باهات ازدواج کنه. ‫اجازه نمی‌دم.‬

‫می‌شنوی چی می‌گم؟‬

‫خدای قادر متعال، به من رحم کن.‬

‫قلبم رو به روی عشقت باز کن‬

‫و بهم اجازه بده نامت رو ‫از طریق تورات تقدیس کنم.‬

‫خدای قادر متعال!‬

‫هیچ مانعی سر راهم ‫برای رسیدن به تورات مقدست قرار نده.‬

‫به من قدرتی بده ‫تا روی تورات مقدست تمرکز کنم.‬

‫ای پدر!‬

‫عاجزانه ازت می‌خوام!‬

‫خواهش می‌کنم، ‫چون فقط تویی که دعاهام رو می‌شنوی.‬

‫متبارک باد پروردگاری ‫که دعای من رو می‌شنوه.‬

‫متبارک باد خدای ابدی ما، ‫که همه‌چیز با کلامش خلق شد.‬

‫یوسف.‬

‫روز شبات، ‫چطوری چای درست می‌کنیم؟‬

‫اول آب، بعد شکر.‬

‫چرا؟‬

‫اگه آب رو بریزی روی شکر، ‫داری تو شبات پخت‌وپز می‌کنی.‬

‫با ظرف دوم، ‫دیگه پخت‌وپز حساب نمی‌شه.‬

‫لیوان، ظرف دومه.‬

‫کتری ظرف اوله.‬

‫لیوان ظرف دومه.‬

‫تو لیوان هیچ پخت‌وپزی اتفاق نمی‌افته. ‫لیوان حساب نیست.‬

‫وقتی آب رو می‌ریزی ‫تو ظرف دوم،‬

‫داری داغش می‌کنی. ‫داغ کردن همون پخت‌وپزه، مئیر.‬

‫برگ‌های چای که از قبل پخته شدن.‬

‫اما رنگ آب عوض می‌شه.‬

‫برگ‌ها رنگ آب رو ‫عوض می‌کنن.‬

‫نوشیدنی‌های رنگی تو شبات ‫برای ما مجازه.‬

‫چرا این‌قدر سخت‌گیری؟‬

‫شاگردهای تورات باید ‫سخت‌گیر باشن. بیا سخت‌گیر باشیم.‬

‫بخور تا سرد نشده.‬

‫سخت‌گیری، سخت‌گیریِ همیشگی.‬

‫چرا، ریفکا؟‬

‫چرا داری این کار رو می‌کنی؟‬

‫می‌دونی داری بر خلاف ‫خواسته‌ی بابام عمل می‌کنی.‬

‫یاکوف و مالکا ‫خیلی وقته عاشق هم‌ان.‬

‫پس بابای من چی؟‬

‫ما هم خیلی وقته که ‫عاشق همیم.‬

‫می‌دونم، ریفکا.‬

‫اما ما از دستورات خاخام اطاعت می‌کنیم.‬

‫اوایل که ازدواج کرده بودیم،‬

‫همین‌جا نشسته بودیم...‬

‫بیرون بارونِ شدیدی می‌بارید.‬

‫اما یه پرتوِ لجبازِ آفتاب‬

‫تابید روی تخت‌مون.‬

‫یادت میاد چی گفتم؟‬

‫که همیشه می‌خوای ‫پیشم باشی.‬

‫راست میگی.‬

‫نمی‌دونستم منظورت‬

‫«همه‌ش» بود یا «تا ابد».‬

‫چی شده، ریفکا؟‬

‫من می‌تونم تو قلبت رو ببینم.‬

‫چی می‌بینی؟‬

‫می‌بینم داری عذاب می‌کشی.‬

‫عذاب می‌کشی ‫چون بچه‌ای نداریم.‬

‫عذاب می‌کشی چون...‬

‫فکر می‌کنی داریم تو گناه زندگی می‌کنیم.‬

‫دوستات همه سه، ‫چهار، حتی پنج تا بچه دارن.‬

‫مردم با انگشت نشون‌مون میدن.‬

‫طلبه‌های یشیوا ‫بهت می‌خندن.‬

‫تو بچه می‌خوای.‬

‫تو پسر می‌خوای.‬

‫ده سال گذشته.‬

‫من هیچ‌وقت ترکت نمی‌کنم.‬

‫قوم اسرائیل زنده است!‬

‫پدر ما هنوز زنده‌ست.‬

‫بیاید به یشیوای گیت‌هایم.‬

‫ای یهودی‌ها، عاشقتونم!‬

‫من یوسفِ عاشق شما هستم.‬

‫امشب، ‫درهای رحمت باز می‌شن.‬

‫بیاید با عشق استقبالش کنید.‬

‫بیاید روح یهودی رو زنده کنید!‬

‫بیاید شعله‌ی ‫یهودیت رو دوباره روشن کنید!‬

‫امشب ساعت ۸ به ما بپیوندید ‫تا کنار هم صفا کنیم،‬

‫دعا کنیم، ‫و همدیگه رو دوست داشته باشیم.‬

‫دوستای من، ‫درهای بهشت دارن باز می‌شن.‬

‫بیاید دور هم جمع بشیم و با هم کار کنیم.‬

‫ما با هم نجات رو ‫رقم می‌زنیم.‬

‫بیا، یه چی برات دارم.‬

‫ای یهودیِ عزیز، بیا اینجا لطفاً!‬

‫یه هدیه برات دارم.‬

‫از چی می‌ترسی؟‬

‫همه‌مون یهودی هستیم!‬

‫ مسیح میاد. ‫ما تورات رو مطالعه می‌کنیم. ‬

‫ زندگی می‌کنیم تو... ‫صفد؟ نه، اورشلیم. ‬

‫اورشلیم.‬

‫ تو اورشلیم، ‫کابالا یاد می‌گیریم. ‬

‫قبلاً هم این رو بهم یاد داده بودی. ‫مالِ گروه خودتونه؟‬

‫همچین بد هم نیست...‬

‫بقیه‌ش یادت میاد؟ ‫- نه.‬

‫ توی دنیایی از صلح و برادری ‫زندگی خواهیم کرد، ‬

‫ همه‌چی قشنگ، ‫همه‌چی عالی. ‬

‫ همچین بد هم نیست... ‫درس خوندنِ تورات. ‬

‫قشنگه که زیر لب بخونیش.‬

‫ ...درس خوندنِ تورات. ‬

‫ده سال گذشته.‬

‫می‌خوای چی‌کار کنی؟‬

‫پارچه رو تا ته فرستادی داخل؟‬

‫هفت روز منتظر موندی؟‬

‫آره.‬

‫پارچه رو چک کردی؟ ‫کاملاً تمیز بود؟‬

‫لکه نداشت؟‬

‫مشکی چطور؟‬

‫هیچ لکه زردی؟‬

‫ویزیت‌های من بیشتر از ‫هر کس دیگه‌ای طول می‌کشه.‬

‫بعضی وقت‌ها زن‌ها نازا می‌شن‬

‫چون نادیده گرفتن‬

‫قوانین طهارت رو.‬

‫خدای قادر متعال،‬

‫من احکامت رو به جا آوردم و ‫روزهای جدایی رو رعایت کردم.‬

‫اون هفت روز رو شمردم.‬

‫امروز حاضرم که امرت رو ‫اطاعت کنم‬

‫تا تنم رو پاک کنم.‬

‫من وارد آب می‌شم‬

‫و به لطف و رحمت تو‬

‫بدنم تو آب زلال ‫شسته می‌شه،‬

‫و روحم پاک می‌شه‬

‫از هر لکه و ناپاکی.‬

‫چرا که نوشته شده:‬

‫«روی شما آب پاشیدم‬

‫و شما رو پاک ساختم.»‬

‫خدای من، ‫چرا من رو رها کردی؟‬

‫دور از نجات من ‫و کلمات دهان من.‬

‫روزها صدات می‌زنم ‫و جواب نمی‌دی.‬

‫شب‌ها آروم و قرار ندارم. ‫تو در میان ستایش‌های اسرائیل ساکنی.‬

‫پدران ما به تو ایمان داشتن ‫و نجات پیدا کردن.‬

‫تو رو صدا زدن و نجات یافتن.‬

‫امیدشون به تو بی‌فایده نبود.‬

‫متبارک باد خدای ابدی ما ‫که از روی حکمتش‬

‫انسان رو با منافذ‬

‫و اندام‌هایی ساخت که کارکردشون‬

‫برای زندگی ضروریه.‬

‫متبارک باد خدای ابدی ما ‫که درمان‌کننده‌ی تمام بدن‌هاست...‬

‫چرا تو مدرسه نبودی؟‬

‫نمی‌تونم درس بخونم. ذهنم درگیره.‬

‫مئیر، تصمیمت رو بگیر.‬

‫مطمئن نیستم بتونم.‬

‫مئیر، حس نمی‌کنی...‬

‫حس نمی‌کنی...‬

‫تو آستانه‌ی یه عصر جدیدیم؟‬

‫که یه اتفاقی تو راهه؟‬

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left