200 rreshtat e parë.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
،چجوریه که هرسری بنظر میاد دنیا داره به آخر میرسه
یه اتفاق بدترم میافته؟
kim.kim.21 ترجمه از
!این چیزا یه یه مو وصل هستن، کاپیتان
.دوستت دارم
.هر دو تای شما رو دوست دارم
.و واقعاً متاسفم
توی خطری نیستم...
...و هیچکس من رو مجبور به اینکار نمیکنه
.نیازی نیست که پیش پلیس بری...
.چیم"، بیخیال"- ...جی" در امان نیست"-
...چیم"، میدونم که خونهای" .میتونم صدات رو بشنوم-
.بدون من بهتره
،ازش خیلی خوب مراقبت کن
...و اون
.نیازی نیست که پیش پلیس بری
،هیچ خطری...
...و هیچکس من رو مجبور نمیکنه
.نیازی نیست که پیش پلیس بری یا دنبالم بگردی
چیمنی"؟"
.دنبالم بگردی
چیمنی"؟"- چیه، "باک"؟-
. هیچکس من رو مجبور به اینکار نمیکنه- داری چیکار میکنی؟-
...نیازی نیست که پیش پلیس
فکر میکنی دارم چیکار میکنم؟
.دارم تلاش میکنم که بفهمم چه اتفاقی برای خواهرت افتاده
."هیچ اتفاقی براش نیفتاده، "چیم
.اون فقط رفت- همین؟-
فقط رفت؟ و برای تو با عقل جور درمیاد؟
...گوش کن، "مدی" بعضی وقتها
دوست داره که بین خودش
.و مشکلاتش فاصله ایجاد کنه
...پس توی این مورد مشکل چیه
مشکل منم یا دخترش؟
.تو میدونی مشکلش چیه، چون خودش بهت گفت
.اون حس میکرد که "جی" درحال حاضر، کنارش در امان نیست
.بیا، بزار یه چیز بهت نشون بدم
.یا دنبالم بگردی
من توی هیچ خطری نیستم و
.هیچکس من رو مجبور به اینکار نمیکنه
دیدیش؟ همونجا، دیدیش؟
چی رو ببینم؟
.وقتی داره دوربین رو نگاه میکنه، سرش رو تکون میده
انگار میخواد بهم بگه
.برعکس اون چیزی که میگه باور کنم
.تقریباً انگار یکی داره مجبورش میکنه که اینکارو انجام بده
احمقانه بنظر میرسه، مگه نه؟
.نه- .بنظر میرسه، و منم اینو میدونم-
.ولی من فقط باید بدونم ...فقط
باید مطمئن بشم که هیچکس اون بیرون
.سعی نداره که بهش آسیب بزنه- ،نه. نه-
،"چیمنی"، "چیمنی" .هیچکس نمیخواد به "مدی" آسیب بزنه
.داگ" اینکارو کرد"
.داگ" مرده"
واقعاً اینطوره؟
منظورم این هستش که، تو جسدش رو دیدی؟ کسی جسدی دید؟
.بیخیال
،"روز بعد از ناپدید شدن "مدی
،اون 20000 دلار از یک حساب واریزی
.توی یه بانک داخل "آکسنارد" برداشت کرد
بنظر نمیاد که کسی داره مجبورش میکنه؟
.نه- .اون پول از دارایی "داگ" اومده-
.میدونی که اون رو مال خودش درنظر میگرفت
واقعاً الان این چیزایی که داری میگی رو باور میکنی؟
."من واقعاً نمیخوام که ازش متنفر بشم، "باک
،نمیخوام باور کنم که اون تونست با ما همچین کاری کنه
،"با من، با "جییان
.فقط باید بهش زمان بدی
.اون خونه میاد
از کجا اینو میدونی؟
.چون خواهرم رو میشناسم
.آره، خب، منم میشناختم ،ولی الان خیلی مطمئن نیستم
،که دقیقاً برای همین، باید سر این فیلم برگردم
.این تنها چیزیه که برام گذاشته
.تنها چیز نیست
.جی"، دارم میام"
.خیلی خب، همگی جاهاتون رو عوض کنین
هری"، من قراره یکم با مامان و بابات صحبت کنم"
.و بعدش پیشت برمیگردن
مشکلی نداری که یکم اینجا بمونی؟
میشه گوشیم رو داشته باشم؟- .آره، آره، حتماً-
الان برمیگردیم، باشه؟
خب، حالش چطوره؟
چیزی درمورد اینکه چه اتفاقی افتاده گفته؟
.ما هنوز در حال ایجاد رابطه هستیم توی خونه حالش چطوره؟
.گفتنش سخته
.اونجا هم چیزی بروز نداده
.وقتی که میرم ببینمش، به سختی بهم نگاه میکنه
هنوز توی خونه برنگشته؟
،نه، بعد از... بچه دزدی
،خواست که توی خونهی "مایکل" بمونه
.که البته، قابل درک هستش
.همونطور که گفتین، این چیزها زمان میبرن
،بطور کلی، بله ،ولی توی این مورد
من شما رو تشویق میکنم که اون رو زودتر به خونه
.برگردونین
حتی اگه نخواد که اونجا باشه؟
اینکه بهش اجازه بدین از اون خونه دور باشه، انگار دارین بهش میگین
.که شما هم با ترسناک بودن اون خونه، موافقین
،به جاش، میخوایم این رو بگیم، مردی که اون رو دزدید، ترسناک بود
.و اون مرد دیگه رفته
،مهم هستش بهش این پیام رو بدین که این دنیایی که همیشه میشناخته
.هنوز امنه
چجوری اینکارو انجام بدیم؟
میدونی، توی خونه برگردونیمش؟
شما هم باید اونجا باشین؟
.شما باید تا جایی که امکان داره، عادی باشین
،اگه "هری" اضطراب شما رو تشخیص بده
.اون هم بیشتر مضطرب میشه
...خیلی خب، ما- .بهش فکر میکنیم-
باورت میشه؟
.دختر سرکش برگشته
برگشته؟ واقعاً؟
.فکر میکردم اون فقط یه شایعه بود
اون از در وارد شد و فوراً
.اولین تماس رو برداشت
.یک مضنون مسلح داریم، دو تا فرد عادی
.برای ورود آمادهایم- .دریافت شد، واحد 19-
.اون که "مدی" نیست
."کلادت کالینز"- .تیم نجات واحد133، موقعیت خودتون رو حفظ کنین-
.مضنون هنوز داخل خونه هستش- اون سال ها پیش-
،اینجا کار میکرد، قبل از اینکه دچار افسردگی بشه
.ولی من اون رو قانع کردم که اینجا برگرده
.صاحبخونه توی اتاقخواب عقبی هستش و جوابی نمیده
،وقتی گفتم اوضاع مرتبه
.از در پشتی وارد بشین
.دریافت شد. واحد 133 کنار ایستاده
.سرقت از خونه
،صاحبخونه و نوهش تونستن قایم بشن
.ولی بنظر میاد که پدربزرگه داره دچار حملهی قلبی میشه
،لانی"، امدادگرها خیلی نزدیکن، بهت قول میدم"
.ولی هنوز نمیتونن وارد خونه بشن
هنوز صدای اون مزاحم رو میشنوی؟- .آره، آره، میشنوم-
و پدربزرگت چطور؟- .نفس میکشه؟ -نه، نه-
.داره میمیره، فکر کنم داره میمیره .باشه، عزیزم-
هندزفری توی گوشت هستش، درسته؟- .آره، آره
.خوبه، قراره به هر دو تا دستت احتیاج داشته باشی
.وقتی داری احیای قلبی انجام میدی، باهات حرف میزنم- .نه، نه، من نمیتونم-
.اونا میشنون- .تو میتونی. تو میتونی اینکارو انجام بدی-
یک دستت رو روی دست دیگت قرار بده و پاشنهی کف دستت رو
.به مرکز سینهی پدربزرگت فشار بده
.باشه .الان، آرنج خودت رو قفل نگهدار
.باید تا جایی که میتونی محکم فشار بدی
.باید ببینی که قفسهی سینش پشتسرهم پایین میره
.تماس رو قطع نکن الان شروع میکنیم، تو فقط-
.با شمارهی من، فشار وارد کن و رها کن .و تا وقتی نگفتم، ول نکن
آمادهای؟- .آره-
.یک، دو. یک، دو
.یک،یک،یک،یک،دو، دو
،خوبه، خوبه، همینطوری فشار بده .لانی"، داری عالی پیش میری"
،واحد 5 آدام 19 ،مضنون توی اتاق جلویی
.درست وقتی که وارد خونه میشین، میبینینش
.دریافت شد، داریم داخل میریم
.لانی"، پلیس داره داخل میاد"
.قراره سروصدا بشه- .میشنوم که دارن میان-
بخاطر صدا نترس، باشه؟
.باشه- داری هنوز فشار میدی؟-
.خوبه
.فکر کنم داره نزدیک میشه
،واحد 5 آدام 19 .باید همین الان وارد بشین
.خیلی خب همگی، هر وقت گفتم .بریم
!برو، برو، برو، برو، برو- !حرکت کن، حرکت کن، حرکت کن
.واحد 5 آدام 19
.مضنون بازداشت شد .خونه در امنیت هستش
.دریافت شد 19، تیم نجات رو داخل میفرستم
.واحد 133، مضنون بازداشت شد
.میتونین وارد بشین- .دریافت شد-
.درست همونجاست-
.واحد 133صحبت میکنه
.وضعیت بیمار ثابت و همراه با ضربان قلب مرتب هستش
.برای انتقال آمادهایم- .دریافت شد 133-
لانی"، اونجایی؟"- .همینجام-
.امدادگرها بهم گفتن که ضربان قلب پدربزرگت برگشته
.کارت عالی بود. آره، تو کارت عالی بود- .ممنونم-
.خواهش میکنم، عزیزم .قابلت رو نداشت
...باشه. خیلی خب .یکم اکسیژن لطفاً
.زود باشین، زودباشین، فاصلهی اجتماعی لطفاً
.ممنونم، بفرمایین
.عجب چیزی بود
.فقط کارم رو انجام میدم
.فکر کنم بهت گفتن که سریع کارت رو شروع کنی
.حتی بهت وقت ندادن که یونیفرمت رو بپوشی
،"کلادت"
.یونیفرم نمیپوشه
نمیپوشه؟- .نه-
بنظر میاد که من دارم تصویری با اون آدمها حرف میزنم؟
.باورم نمیشه اینو یادته
،ولی جدی میگم من نمیتونم اینقدر جلف بنظر بیام و
.کارم رو درست انجام بدم
.من فقط دارم راجع به لباس حرف میزنم، پس بهت بر نخوره
."سلام، "کلادت- لیندا بیتس"؟"-
.انتظار نداشتم که ببینمت
.ده دلار شرط بسته بودم که توی شیش ماه، اینجا رو ترک میکنی
.که هنوز بهم بدهکاری- .حالا هر چی-
.خوشحال شدم دیدمت- .منم همینطور-
.و ناراحت نشدم که ده دلار باختم
.که هنوز بهم بدهکاری- .باشه-
همه خیلی هیجانزده هستن که
.تو اینجایی ."می گرنت"
No comments yet. Be the first to leave one.