200 rreshtat e parë.
اواخر قرن گذشته، در سواحل شمال اروپا
مردانی زندگی میکردن که نه از خدا میترسیدن و نه از قانون
اونا کشتیها رو به سمت صخرهها میکشوندن تا اونجا درهم بشکنن و تیکه تیکه بشن
بعدش این مردا لاشهی کشتیها رو غارت میکردن
بهشون میگفتن غارتگرای کشتی
کاپیتان رهبرشونه. اون یه آدم وحشیه
قدرتش بهش اجازه میده روی نوچههاش سلطه داشته باشه
اونقدر جنایت کرده که دیگه تقریباً دیوونه شده
اهالی روستا میگن ارواح قربانیهاش دست از سرش برنمیدارن
جنونش اون رو خطرناک و غیرقابل پیشبینی کرده
"لو بوسکو"، منفورِ تمام دریانوردها، وصلهی ناجور هر خدمهای
یه شب، مستِ مست، از یه کشتی خارجی اونجا پیاده شد
با کیسهش روی شونهش
اون دنبالهروی کاپیتانه
اما این ملوان که هیچوقت بدون چاقوش نیست، از دستور شنیدن متنفره
مثل کرکس منتظر فرصت نشسته
اون فریبکار و حلیهگره
پل. اون هم یه ملوان قدیمیه
مجبوره دستورات کاپیتان رو تحمل کنه، اما جلوی "لو بوسکو" چاپلوسی میکنه
اون همیشه طرف برندهست
اون ظالم و بزدله
و اخلاقش از بقیه سگیتره
اون از همه قویتره، چون هر سه تای اونا فکر میکنن که اون طرف خودشونه
تینا، غارتگر. فرشتهی نفرینشدگان
وحشی و منحرف. این حیوونِ سنگدل همیشه آمادهست
تا هر بیگناهی رو که به آروارههای گرگمانندش نزدیک بشه، ببلعه
اون هیچ رحمی نشون نمیده
غارت کشتیها و کشتن بازماندهها برای اون مثل یه بازیه
خیلی از مردههایی که گلوشون بریده شده
تصویر بدن برهنهی باشکوه و بیشرم اون رو با خودشون به گور بردن
شیاطین
کمک
کمک
کمک
کمک
چیزی شده کاپیتان؟
تنهام بذار
نگاه کن
هوی، بزن به چاک مرتیکهی مست. گم شو
حالا موضوع چیه؟ دیوونه شدی؟
اونجا
همین چند لحظه پیش. چیزی ندیدی؟
اینجا؟ فقط من اینجام
از روح میترسی کاپیتان؟
فکر کردم یه چیزی دیدم. چیزی نیست. هیچی نیست
هیچی نیست
انگار روح دیده
شاید یه روحی بوده. فقط برای اون؟
آره. فقط برای اون
کمک
برامون نوشیدنی بیار
یه کشتی روی صخرهها درهم شکسته. یه کشتی؟ کی؟
همین چند ساعت پیش
تو از کجا میدونی؟
اونجا بودی؟
با نورهایی که به سمت صخرهها هدایتش میکردن، فریب خورد
که باعث غرق شدنش بشه؟ عمداً؟ معلومه که عمدی بود
خفه شو
تو خوب میدونی که دیگه هیچ غارتگر کشتیای وجود نداره
کی میدونه؟ شاید جزر و مد جنازهها رو آورده باشه لب ساحل
ازت پرسیدم تو اونجا بودی؟
تو چی؟ تو اونجا بودی؟ من؟ نه
من اینجا بودم
پس چرا روی پیرهنت خونه؟
تو دیوونهای. هیچی اونجا نیست
خدا لعنت کنه غارتگرای کشتی رو
خورشید داره روی ساحل طلوع میکنه
یه روز غمانگیز و خاکستری
آب دریا رفته عقب
دو تا هیکل کوچیک میبینم
دارن بلند میشن
دارن راه میافتن. دیگه بسه
خفه شو! اونا هنوز ضعیفان
زیر بغل همدیگه رو گرفتن و تلوتلوخوران میرن جلو
هشدار میدم
اگه از راز این روستای نفرینشده باخبر بشن
هیچچیزی جلوشون رو برای انتقام گرفتن نمیگیره
بذار ارواح بیان. من از هیچکسی نمیترسم
بذار بیان کاپیتان رو ببینن
چه خدا، چه شیطون. بیاین تا گلوتون رو ببرم
یالا دیگه، بیاین
بیاین، ای ارواح
بیاین ای سایهها. بیاین ای شیاطین
برگردین و کاپیتان رو ببینین. من به مبارزه میطلبتون
شما امشب مردین. من دوباره میکشمتون
باید دهنش رو ببندیم وگرنه همه چی رو لو میده
باز مست کرده
دیدم که سرهاتون روی صخرهها متلاشی شد
چه مرگتونه؟ اینجا چه خبره؟
من اینجا دردسر نمیخوام
صبحه. داریم تعطیل میکنیم. نوشیدنیهاتون رو تموم کنین و برین
یه شبِ طوفانی اتفاق افتاد
یه شب پر از باد و طوفان بود
یه کشتی سرگردان به صخرهها خورد
و دو دختر زیبای بیگناه رو جا گذاشت
جشنی از زیبایی
جشنی از زیبایی
چند مرد نفرینشده اون دور و بر پرسه میزدن
مستِ شراب و الکل
اونا شبها لاشهی کشتیها رو غارت میکردن
معصومیتی که با تجاوز نابود شد
جشنی از زیبایی
جشنی از زیبایی
باید اون حرومزاده رو میکشتم
داری چی میگی لوئیز؟ بوسکو، این فقط یه شعره
یه داستان در مورد غارتگرای کشتیه
این روزها دیگه خبری از غارتگرا نیست
فقط یه شعره
تا وقتی فقط یه شعر باشه... من نمیخوام اون شعر لعنتیت رو بشنوم
حالم رو بهم میزنه! ای لعنت بهش
این روستا نفرین شده. شیاطین آزاد شدن
چی دیدی؟ بهم بگو
دو تا روح بودن. داشتن تلوتلو میخوردن
رنگپریده و خونآلود با چشمایی دیوونهوار
دو تا زن بودن. کجا دیدیشون؟
اونجا، کنار قبرستون کشتیها، نزدیکیِ خرابههای جنزده
شما دو تا با من بیاین. عجله کنین
شیطون آزاد شده
خدا بهمون رحم کنه
اون قرنها توی این خرابهها زندانی بوده
حالا آزاد شده
بدبختی بهمون رو آورده
حس میکنم هنوز توی خرابههاست
شاید حالا انتظار طولانیش به سر بیاد
اونا اینجان. باید بیرونشون کنیم
زنده از اونجا بیرون نمیآن
اگه روح باشن چی؟ روحی در کار نیست
دیگه بسه. اگه زنده باشن، حتماً از پا افتادن
راحت میگیریمشون
باید سعی کنیم زندهشون رو بگیریم. چرا؟
میخوام خودم کلکشون رو بکنم
اینجان. میبینمشون
اون رو بده به من
سلیطههای احمق
رفتن. توی یکی از لاشههای کشتی قایم شدن
نمیتونیم تمام لاشهها رو بگردیم
چیزی دیدی بوسکو؟
ندیدمشون. حتماً هنوز همینجان
باید تا سپیدهدم صبر کنیم. بالاخره پیداشون میکنیم
میدونم چطوری بکشمشون بیرون. پل، چراغت رو بیار
همه بیاین اینجا. بوسکو یه نقشهای داره
تو هم بیا پایین
زود باشین. بریم
میخوای چیکار کنی؟ میخوام آتیششون بزنم
فانوسِت رو بده به من
همینجا بمون و اگه دیدیشون بهم بگو
بوسکو
تینا؟
بوسکو! کاپیتان
یالا، باید تینا رو پیدا کنیم
اوناهاش، اونجان
اونجان! دارن میرن سمت خرابهها
خرابههای نفرینشده. نباید برین اونجا
ولم کن
نگاه کن! اینجان
کاپیتان! بوسکو
اونا اینجا پیش منن
برگردین
نرید اونجا
ایست! نرید اونجا
برگردین
تینا! دنبال من بیا
زود باش
یالا. نرو اونجا
دست از سرم بردار. ولم کن
بذار برم. بهم دست نزن
تنهام بذار. میخوام بگیرمشون
میخوام بکشمشون
محض رضای خدا، بذار بکشمشون
ولم کن
نرو اونجا
برگرد اینجا. مده. گیرِ جلبکها میافتی
کشته میشی. مگه دیوونهای؟ نرو سمت خرابهها. برگرد
اونا توی باتلاق بودن
زخمی شدن. بذار من بهشون برسم
من مراقبشونم. باشه
میدونستی آوردنشون به اینجا چه خطری داره
دیگه خیلی دیر شده
مراقبشون باش تا استراحت کنن. بعداً باهاشون حرف میزنم
میدونم اونجایی
تو دیدیشون
اونا اگه بخوان میتونن آزادت کنن
اما تو کسی هستی که باید منتظر بمونی
اونا باید با پای خودشون و با میل خودشون بیان
دیدم که چقدر پاک هستن
چقدر بیگناهن
من دخالت نمیکنم
اما ازت خواهش میکنم بهشون رحم کنی
بذار اینطوری بشه
بذار سرنوشت رقم بخوره
نمیخوای بازی کنی خانم لوئیز؟
دیشب با فاجعه تموم شد
چی شد؟ یه کشتی غرق شد
و کاپیتان فکر کرد که ارواح رو دیده
"لو بوسکو" هم عجیبغریب رفتار میکرد
و دمِ سپیدهدم... سپیدهدم چی شد؟
وقتِ سحر، اونا توی باتلاقهای نزدیکِ خرابههای جنزده بودن
و حالا
اونا اونجان
تو اینها رو از کجا میدونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.