200 rreshtat e parë.
راوی: در سدهی پایانی
پیش از ظهور کیشِ نوین، موسوم به مسیحیت
که مقدر بود بر استبدادِ کفرآمیزِ روم چیره شود
و جامعهای نو پدید آورد
جمهوری روم در کانونِ جهانِ متمدن قرار داشت
شاعر چنین سرود: "از میانِ تمامِ زیباییها
نخستینِ شهرها و سرای ایزدان، رومِ زرین است."
با این حال، حتی در اوجِ غرور و قدرتِ خویش
جمهوری گرفتارِ مرضی مهلک گشته بود
به نامِ بردهداری
عصرِ دیکتاتورها فرا رسیده بود
و در سایهها به کمینِ رخدادی نشسته بود تا خود را آشکار سازد
در همان سده
در ایالتِ فتحشدهی "تراس" در یونان
کنیزی بیسواد بر داراییِ اربابش افزود
با به دنیا آوردنِ پسری که نامش را "اسپارتاکوس" نهاد
پسری سرافراز و سرکش
که پیش از سیزده سالگیاش
به مرگی تدریجی در معادنِ لیبی فروخته شد
آنجا، زیرِ تازیانه و زنجیر و آفتاب
دورانِ جوانی و بلوغِ خود را سپری کرد
در حالی که در رویای نابودیِ بردهداری بود
دو هزار سال پیش از آنکه این نظام سرانجام از میان برود
سرباز ۱: برگرد سر کارت
برگرد سر کارت
سرباز ۲: بلند شو اسپارتاکوس، ای سگِ تراسی
یالله، بلند شو! بلند شو! بلند
آخ، مچم! مچِ پام
مـ... مـچِ پام
نگهبان! نگهبان
سرباز ۳: باز هم اسپارتاکوس؟ خب، این بار دیگه کارش تمومه
حرکت کنید! همگی برگردید سرِ کار
خوش آمدید، لنتولوس باتیاتوس. واقعاً خوش آمدید، کاپیتانِ عزیزم
اوه، یازده مایل پیادهروی توی این گرمای وحشتناک
و هزینهی استخدامِ محافظ که واقعاً کمرشکنه
با این حال، شرط میبندم چیزی که به دردِ خریدن بخوره ندارید، درسته کاپیتان؟
هم وقتم رو تلف کردم و هم پولم رو
راستش رو بگم، چندتایی داریم که ممکنه نظرتون رو جلب کنه
باتیاتوس: اینها؟ اینها که مردارن
کرکسها دیر کردن
این یکی بد نیست. اهلِ "گل" است
اوه، از اهالی "گل" خوشم نمیاد. پرمو هستن
خودش میتونه بیاد پایین؟
بیا پایین، تو
بیا پایین
لطف کن دندونهات رو بهم نشون بده. دهنت رو باز کن
ممنون
بله، دندون که خراب باشه، استخونبندی هم خرابه
این دهن واقعاً غیرقابلقبوله
این یارو انگار از گچ ساخته شده. خیلیهای دیگه هم داریم
آفتاب داره غروب میکنه. باید مزدِ این آدمها رو بدم
اون کیه؟ اوه، این یکی تراسیه
دارم ازش درسِ عبرت میسازم. چطور؟
با گرسنگی دادن تا سر حدِ مرگ. اوه
این تنها چیزیه که روی بردهها اثر میذاره
اوه، چه حیف
واکنش نشون میده. عضلاتِ خوبی داره
میتونم دندونهاش رو ببینم؟
دهنت رو باز کن، اسپارتاکوس
بوی کرگدن میدی
کاپیتان، دندونها. ازش خواستی دهنش رو باز کنه
ازت اطاعت نمیکنه؟ دندونهاش بهترین بخشِ بدنشن
همین یه ساعت پیش با همین دندونها پیِ پایِ یه نگهبان رو پاره کرد
حیرتانگیزه. ای کاش اینجا بودم و میدیدم. میخرمش
بریم بقیه رو هم ببینیم
بیاید
با وجودِ بیماری و مرگومیر، ۱۱ هزار "سسترسیوس" سود میکنیم
البته با احتسابِ کمیسیونِ شما
اوه نه قربان. بدونِ احتسابِ کمیسیونِ من
مارسِـلوس، اونجان
قیافههای کثیفی دارن، ولی اینها بهترینهایی بودن که تونستم پیدا کنم
هیچکس دیگهای نمیتونست چنین انتخابهای خوبی داشته باشه
بردهها
شما به مدرسهی گلادیاتوریِ لنتولوس باتیاتوس رسیدهاید
شما توسط متخصصان آموزش خواهید دید تا دو به دو تا سرحدِ مرگ بجنگید
اینجا تا سرحدِ مرگ نخواهید جنگید
این اتفاق بعد از فروخته شدنتون میافته
و برای اشرافزادگان و بانوانِ والامقام
برای کسانی که قدرِ یک کشتارِ تماشایی را میدانند
یک گلادیاتور مثلِ یک اسبِ اصیل است؛ باید به او رسیدگی کرد
روغنمالی میشوید، حمام میکنید
اصلاح میکنید، ماساژ میگیرید و یاد میگیرید چطور از مغزتان استفاده کنید
بدنی ورزیده با مغزی کُند، به ارزانیِ خودِ زندگی است
به شما "کودا"های تشریفاتیتان داده میشود
مارسِـلوس، لطفاً. بفرما
به آنها افتخار کنید
در مناسبتهای خاص، کسانی که مرا خشنود کنند
حتی از مصاحبت با یک بانوی جوان بهرهمند خواهند شد
تقریباً نیمی از فارغالتحصیلانِ ما
پنج، ده، یا حتی ده سال دیگر زندگی میکنند
برخی حتی به آزادی میرسند و خودشان مربی میشوند
مارسِـلوس
بهت تبریک میگم
و امیدوارم بخت با اکثرِ شما یار باشد
مارسِـلوس، هوای دومی از سمتِ راست رو داشته باش
تراسیه. میخواستن به خاطرِ پاره کردنِ پیِ پایِ یک نگهبان بکشنش
این عادت رو از سرش میندازیم. زیادهروی نکن؛ مهرهی ارزشمندیه
بعدی
بعدی
ازت خوشم میاد
دلم میخواد دوستم باشی
دلم میخواد دوستت باشم
تنها خواستهام اینه که باهام کنار بیای
اسمت چیه، برده؟
اسپارتاکوس
حس میکنم ازم خوشت نمیاد
شمشیرت رو بده بهش
بگیرش
حسی بهم میگه دلت میخواد من رو بکشی
این تنها فرصتیه که گیرت میاد
بیا
نترس، برده
من فقط این تیکه چوب رو دارم
میخوای از حرفم سرپیچی کنی؟
شمشیرش رو بگیر
اونقدرها که فکر میکردم احمق نیستی
شاید حتی باهوش هم باشی
که این برای بردهها خطرناکه
فقط یادت باشه، از این به بعد هر کاری کنی زیرِ نظر دارمِـت
کارِ درستی کردی
مارسِـلوس هر چند وقت یکبار، دلش میخواد یکی رو برای درسِ عبرت بکشه
فکر کنم تو رو انتخاب کرده. بهتره حواست بهش باشه
چند وقته اینجایی؟ شش ماه
کاش من رو انتخاب میکرد
دلم میخواد قبل از اینکه جنازهام رو از اینجا ببرن، یه بار به اون خوک حمله کنم
سرباز: ساکت! اون پایین حرف نزنید
دیونیسیوس، تو هم مثلِ توی معدن، ما رو به دردسر میندازی
اسمت چیه؟
تو نمیخوای اسمم رو بدونی
من هم نمیخوام اسمت رو بدونم
فقط یه سوالِ دوستانه بود
گلادیاتورها با هم دوست نمیشن
اگه یه روز توی میدونِ مبارزه مقابلِ هم بیفتیم
مجبورم بکشمت
هلنا
با گالینو
پاتریشیا
پریسیلا
دیوید
کلودیا
فاروکس
وارینیا
دیونیسیوس. نه، نه. اسپارتاکوس
اسپارتاکوس
فلیسیا
من هیچوقت با زنی نبودم
برو اونطرف. اون دربارهات چی فکر میکنه؟
واقعاً، من دربارهات چی فکر میکنم؟ برو اونطرف
ممم. بیا، بیا. سخاوتمند باش. باید یاد بگیریم لذتهامون رو با هم تقسیم کنیم
من حیوون نیستم
باتیاتوس: یه وقت قصدِ فرار که نداری؟
شجاعتت رو خرجِ اون دختر کن، اسپارتاکوس
من حیوون نیستم
من حیوون نیستم. من هم همینطور
اسمت چیه؟
وارینیا
مارسِـلوس، باید اون رو از اینجا ببری
شاید حیوون نباشی، اسپارتاکوس
اما این نمایشِ مضحک امیدِ چندانی بهم نمیده که روزی مرد بشی
مارسِـلوس: قانون اول؛ با ضربه به بخشِ قرمز، حریف درجا کشته میشه
اینجا و اینجا
همیشه یادت باشه، اول سراغِ قرمز برو. اگه تو این کار رو نکنی، حریفت میکنه
با ضربه به بخشِ آبی، طرف رو زمینگیر میکنی
اینجا، اینجا
اینجا و اینجا
قانون دوم؛
قبل از کشتنِ تدریجی، حریف رو زمینگیر کن
ضربه به بخش زرد باعثِ مرگِ تدریجی میشه
اینجا، اینجا و اینجا
یادت باشه
کسی که داره تدریجی میمیره، ممکنه اونقدر توان داشته باشه که قبل از مرگش تو رو بکشه
وقتی حریف زمینگیر شد، میدونی که کارش تمومه؛
به شرطی که فاصلهات رو حفظ کنی و خستهاش کنی
بقیهاش برای نمایشهای عمومیِ رُم خوبه
اما ما اینجا در "کاپوآ" انتظاری فراتر از یک قصابیِ ساده داریم
و به اون هم میرسیم
اسپارتاکوس، چرا داری به اون دختر نگاه میکنی؟
وارینیا، تکون نخور
حالا که تنها کاری که از دستت برمیاد زل زدن به دخترهاست
بسیار خب برده، راحت باش و تماشا کن
گفتم تماشا کن
نه. نه، این یکی نصیبِ مردِ اسپانیایی میشه
شبِ خوبی داشته باشی، اسپارتاکوس
مارسِـلوس: برو اون تو
زن
در موردِ اینجور چیزها بهت هشدار داده بودم
بسیار خب، بیاریدشون تو
حرف نباشه! حرکت کنید
بهت صدمه زدن؟
نه
مارسِـلوس: این یعنی مرگ
یک، دو
سه، چهار، پنج
یک، دو
سه، چهار
مهمون داریم، مهمونهای خیلی بلندپایه
دو اشرافزادهی بسیار بانفوذِ رومی روی تپه هستن
رامون، چقدر زود تحتتاثیر قرار میگیری
لابد فقط چون رومی هستن، فکر میکنی خیلی بزرگن
وقتی رسیدن، بهشون بگو منتظرم بمونن
No comments yet. Be the first to leave one.