200 rreshtat e parë.
اومدم، اومدم
هی! هنوز خبری از اون خونه سالمندان هنرمندا نشد؟
گفتن تا سال نو یه جا خالی پیدا میشه
میدونی، من هنوزم میگم واسه رفتن به خونه سالمندان خیلی جوونی
آخه تو چی میدونی؟
خب نظر منه دیگه
"تیا" به سلامت رسید نیویورک؟
آره بابا، از همین الان افتاده دنبال خرید کریسمس
هنوز که حتی عید شکرگزاری هم نشده
خب میدونی که زن من دوست داره همه کاراش رو قبل از "حانوکا" تموم کنه
ای بابا
بدم میاد وقتی میری مسافرت
عزیزم من که فقط سه روز نیستم
دفعه قبل هم همینو گفتی ولی پنج روز طول کشید
خب "بکا"، خودت که میدونی کارای جدید چطوریه
همیشه ازت میخوان همه کارای سخت و کثیف رو انجام بدی
اونقدری کار عوض کردی که دیگه خودت بدونی
ببین، وقتی برگشتم قول میدم که بریم
یه آپارتمان درست و حسابی پیدا کنیم، باشه؟
باز هم باید مدرسهام رو عوض کنم؟
باید یه کاری کنیم که دیگه مجبور نشی این کارو کنی
خب، من دیگه باید بزنم به چاک. باشه
روز شکرگزاری برمیگردم
باشه. "بکا" اینطوری نکن دیگه
حالش خوب میشه. سفر خوبی داشته باشی
ممنون
"جین کلی" یه مرد ریزهمیزه و قدکوتاه بود
بالاخره حرکت میکنی یا نه؟
تخممرغهام دارن سرد میشن
قد زن من ۱۶۸ سانته، اون از زنم بلندتر بود
"برت"، تو یه چیزی بهش بگو دیگه
به نظرم عقلت رو از دست دادی. یه خونه نقلی و خوشگل داری
که دیگه به دردم نمیخوره
اسب در مقابل فیلِت
"راکسی"، به نظرت قد اون "کلی" چقدر بود؟
کدوم "کلی"؟ دارم بهت میگم
قبل از فیلم "آواز در باران"، توی "جادوگر شهر آز" نقش یه کوتوله رو بازی میکرد
خب، وزیر. وزیر حرکت خیلی بهتریه، وزیر، وزیر
ببین، اگه از زندگی تو این ده کوره خسته شدی
بیخیال خونه سالمندان شو. یه جا توی شهر بخر
آره جون خودت. لابد منم یکیام مثل "راکفلرها"
"راکسی"، دیشب تبلیغت که نقش زنِ بابا نوئل رو داشتی دوباره پخش شد
اوه، پول پارو میکنیم
هر وقت بخوای عزیزم
باریکلا
اسم بازی چیه؟ کیش و مات
ای کلک
آخرین باری که بردیش کی بود؟
درست قبل از ترور "لینکلن"
مدیر برنامه بهتری بودی تا شطرنجباز
دارم میرم واسه خرید کریسمس. کسی نمیاد؟
تو هم؟ / من هم چی؟
خرید کریسمس قبل از روز شکرگزاری؟
یه گله نوه دارم که باید براشون خرید کنم
خب، خداحافظ پسرا
فعلاً. بعداً میبینمت. آدم باش
"هدر"، "بکا"، بجنبین دخترا
میگه گشنهاش نیست
فکر میکردم "ماری" حداقل یه زنگ میزنه
به موبایلش زنگ زدی؟
بله، معلومه که زنگ زدم
حتماً یه نفر هست که بتونی بهش زنگ بزنی. به دفترش زنگ زدی؟
"جورج"، امروز روز شکرگزاریه
حدس میزنم یه جا معطل شده، داره با تمام سرعت رانندگی میکنه
هر لحظه ممکنه از اون در بیاد تو
بتونم کمکتون کنم؟
شما "برترام رایلی" هستین؟
بله قربان، خودمم
سلام، من افسر "لی" هستم
آقای "رایلی"، دخترتون توی بیمارستان "سنت جوزف" در "رسیدا" بستری شده
تصادف کرده
ای وای من. خب، باید برم ببینمش
گفتی بیمارستان "سنت جو"، درسته؟
بله قربان
باشه، ممنون، خیلی ممنون
فقط خوابیده، مگه نه؟
من دکتر "برنی" هستم. آه
از وقتی آوردنش بیهوش بوده
ضربه نسبتاً شدیدی به سرش خورده
که باعث کبودی سمت راست مغزش شده و خونریزی داخلی مغزی ایجاد کرده
و مسلماً همین موضوع بیشتر از همه نگرانم میکنه
ولی حالش خوب میشه، مگه نه؟
چند روز آینده خیلی چیزها رو معلوم میکنه
اون طفلکِ معصوم
توی لسآنجلس چیکار میکردی؟
اون اینجا زندگی میکنه آقای "رایلی"
من "کاترین واترز" هستم، از مددکاری اجتماعی
ولی من فکر میکردم اون با مادرش توی سانفرانسیسکو زندگی میکنه
خدای من، کسی بهش زنگ زده؟
همسر سابقتون فوت کرده
"برندا"؟
آره. کی؟
فکر کنم حدود سه سال پیش
آخرین باری که واقعاً با "ماری" حرف زدی کی بود؟
دوازده سال پیش. آره، دوازده سال
پس لابد از نوهات هم خبر نداری
نوه؟
شما یه نوه ده ساله دارین. اسمش "ربکا"ست
پیش دوستای مدرسهاش مونده
"ماری" بازاریاب یه شرکت دوربینسازیه
واسه همین خیلی سفر میره
پدر و مادرِ دوستش بودن که به شرکت زنگ زدن
وقتی بعد از روز شکرگزاری "ماری" برنگشت خونه
اینطوری بود که "ربکا" رو پیدا کردم
اون اسم شما رو آورد، و همین شد که من الان اینجام
ازتون میخوایم که حضانت موقت "ربکا" رو برعهده بگیرین
فقط تا وقتی که مادرش دوباره بتونه ازش مراقبت کنه
پس پدرش چی؟
اون اصلاً در دسترس نیست. پس فقط شما میمونین آقای "رایلی"
شما تنها کسی هستین که اون داره
آقای "رایلی"، این نوهتون "ربکا"ست
"ربکا"، ایشون پدربزرگت هستن
از دیدنت خوشحالم "ربکا"
این پلیور موردعلاقهته، نه؟
اِ، تو از کجا میدونی؟
دستشویی کجاست؟
آه... از توی ناهارخوری، دست راست
خب، همهاش همینه؟
بقیه وسایلش رو باید برید بردارید
از همون جایی که ساکن بود
اینجا و اینجا رو امضا کنید
فکر میکنی قراره تو اون دستشویی به خواب زمستونی بره؟
خب الان حالش بد بود. ترسیده. عصبانیه
عصبانی؟ عصبانی از چی؟
از اینکه مامانش اینجا نیست. آهان
از اینکه این پنجمین باریه که مدرسهاش توی سه سال عوض میشه
از اینکه از بهترین دوستش جدا شده
و مجبوره اینجا پیش شما بمونه
کسی که خیلی هم ازش خوشش نمیاد
از من خوشش نمیاد؟ اون که اصلاً من رو نمیشناسه
تا جایی که من فهمیدم، نظرش در مورد شما
از حرفهای مادر و مادربزرگش میاد
خب پس حق با شماست. خیلی از من خوشش نمیاد
"ربکا"، شام آمادهست
گشنهام نیست
ولی این غذای مخصوص منه. "چیکن تترازینی"
اگه یه چیزی بخوری حالت بهتر میشه
ببین، نگران مامانت نباش
اون... اون حالش خوبِ خوب میشه، مطمئنم
من نگران نیستم
تمام کسانی که توی خونه هستین و دارین اولین برنامه ویژه تعطیلات من رو میبینین
با من همراه بشین تا به "سینجین بارون" از لندنِ انگلیس خوشآمد بگیم
ممنون، ممنون. کریسمس مبارک "اسکیپ"
کریسمس تو هم مبارک "سینجین"
ممنون که با مایی
خدا حفظت کنه
"ربکا"، وقت بیدار شدنه! "ربکا"
شنیدم
من باید برم اون تو! گفتم باید برم
شنیدم چی گفتی
نفر بعدی
مامان
سلام
دکتر "برنی"، ایشون "ربکا"ست، دخترِ "ماری"
آه، سلام "ربکا"
سلام. حال مامانت امروز خیلی بهتره
حالش خوب میشه؟
اینطور فکر میکنم
فقط یکم زمان میبره، باشه؟ تو قوی باش
دکتر، میتونم یه لحظه بیرون باهاتون حرف بزنم؟
البته
دکتر، اون که هنوز بیهوشه
فقط به خاطر اینه که ما خودمون اینطوری نگهش داشتیم. / چرا؟
برای اینکه مغزش ورم نکنه، توی کما مصنوعی نگهش داشتیم
دخترتون جوان و قویه و به درمان هم خوب جواب داده
واسه همین میتونم بگم در حال حاضر وضعیتش خیلی خوبه
حدس میزنم کارتون رو بلدین دکتر، ممنون
ممنون "نیکول". اوهوم
وقتی به هوش اومد، بهش نگین که "برت" اینجا بوده
داستانش مفصله
هی
منظورت چی بود که "بهش نگین من اینجا بودم"؟
خب... فقط نمیخوام مامانم اعصابش خرد بشه
آخه چطور ممکنه با فهمیدن اینکه اومدم ببینمش اعصابش خرد بشه؟
خب فکر میکنی چرا توی این دوازده سال نخواسته تو رو ببینه؟
خیلی خب "جانی"، بیا بیرون
خواهش میکنم کمک کنید، نه
رئیس گفته باید بذارمت توی کیسه، "جانی"
بیخیال "سل"، من فقط یکم، فقط یکم دیگه وقت نیاز دارم
وقتت تمومه پسر، خودت هم اینو میدونی
یکم واسه این کارا زود نیست؟
شما هم توی این فیلم بودین؟
آره، من اون یارویی بودم که مسلسل دستش بود
واو، چقدر پیر شدین
خب همه پیر میشن. هیچوقت به اون دختره میرسی؟
نه بابا، معمولاً بیست دقیقه نشده من رو میکشن
توی اون یکی فیلمه، نزدیک بود به دختره برسم
در هر صورت داستان احمقانهای داشت
این عکسها مال فیلمهای قدیمیتونه؟
آره، همینطوره
فکر کردم میخواستین توی فیلمهای موزیکال آواز بخونین و برقصین
همین قصد رو داشتم. / پس چی شد؟
خب، این قیافه باعثش شد
نگاهی به قیافهام انداختن و گفتن تو خوراکِ نقشهای خشن هستی
مادربزرگ میگفت واسه این بود که اصلاً رقص بلد نبودی
و صدات هم مثل قورباغه بود
دفعه بعد اگه خواستی بری سراغ وسایلم، اجازه بگیر
مرد گنده و قلچماقِ توی فیلما، که در واقع با دیدن خون غش میکنه
کی اینو گفته؟
مادربزرگ
No comments yet. Be the first to leave one.