144 rreshtat e parë.
" آنسوی دیوارها " قسمت سوم
استدعا دارم
هنوز تو اون خونهم
شما کی هستین؟
من "رز" هستم. اینجا جاتون امنه
ژولین کجاست؟
ژولین؟
کسی به اسم ژولین رو نمیشناسم
ولی یکی دیگه رو میشناسم
یکی که منتظر شماست
اون بالا
سوفی!
بذار نگات کنم
رز بهم قول داده بود که برمیگردی
اینا واقعیه؟
چی؟ - خورشید -
معلومه واقعیه
میدونستی هیچوقت غروب نمیکنه
بیا
گردنبندم!
کجا پیداش کردی؟
یکی دادش به من
یکی که تو اون خونه باهاش آشنا شدم
که خیلی دوسش داشتم
اسمش ژولین بود
بندازم گردنت؟ - آره حتماً -
مامانو یادته؟
یکمی
چه شکلی بود؟
مثل تو خوشکل
اره یکم خندیدنش رو یادم میاد
تو چی یادت میاد؟
دستاش، وقتی لای موهام میذاشت
این شکلی
قصههایی که قبل خواب برام تعریف میکرد
چه نوع قصهای؟
قصههای قشنگ
لیزا - بله -
تو که نمیخوای بری؟
اگه دوست داشتین اینجا میشه اتاق شما
خودتونم میبینین
اینجا جامون خوبه
به زودی شام میخوریم
فعلاً
نوش جان
میشه ببینمش؟
آره
خوشکل نیست؟ - چرا -
میدیش به من؟
نمیتونم
مال ژولینـه
اجازه ندارم در مورد اون صحبت کنم
چرا؟
چون اون مجازات شده
چرا مجازات شده؟
میدونی کجاست؟
نمیتونم بهت بگم
بین خودمون میمونه
میدونی؟
خیلی برام مهمه، سوفی
جای زخمت کو؟
کدوم جای زخم؟
اونی که اینجات داشتی
من زخم نداشتم که - چرا داشتی -
وقتی کوچیک بودی یه سگ گازت گرفت
یادم نمیاد
چیستان بپرسیم؟ - باشه -
... کدوم حیوونه میتونه بره
نه. میتونه بالا بره
از یه خونه
ولی نمیتونه از روی جوب بپره؟
سخته
مورچه
نوبت توئه
من؟ - آره -
چطوری میتونیم از این خونه بریم بیرون؟
نمیخوام بری. نمیخوام
میخوام اینجا باهام بمونی
برای همیشه. تا قیامت
میخوام اینجا بمونی
تازهشم، رز نمیذاره بری
لطفاً. با من بمون
من اینجا تنهات نمیذارم
تو هم باهام میای. میریم دنبال ژولین
و با هم از این خونه میریم
نمیتونیم
میدونم
تو نباید اینجا باشی
ولی هستی
میبینمت، باهات صحبت میکنم
حتی میتونم لمست منم و بوت کنم
یادته وقتی اینو دادم بهت، چی گفتم؟
آره - آره چی گفتم؟ -
یا با باهم یا هیچکدوم
تو خواهر منی
هیچوقت کسی رو مثل تو دوست نداشتم
منو ببین
بیا از اینجا بریم
باشه؟
خب، بهم بگو برای بیرون رفتن از خونه باید چیکار کنیم؟
سوفی حالش خوب نیست
میدونید که برام تعریف کرده؟
هر اتفاقی که اون عصر افتاد
وقتی گذاشتی تنهایی آبتنی کنه
تا بری پیش اون جوونی که باهات صحیت میکرد
...جسد
جسد خواهر کوچیکت که تو آب بود خیلی دنبالش گشتی؟
تو چی؟
چیکار کردی که الان تو این خونهای؟
خیلی وقته اینجایی، مگه نه؟
دیگه روزا رو حساب نمیکنم
و خواهی دید
یه روز، تو هم دست از شمردنش برمیداری
نوش جان
چی شده؟ - منو از اینجا ببر -
چرا؟
من میدونم ژولین کجاست
جایی که "اونا که گشنه نمیشن" بردنش
تو سالن بزرگ یا ستونای مشکی
چطوری میتونیم برگردیم اون تو؟
تا وقتی روز باشه نمیتونیم
چطوری
هیچ راهی نیست کاری کنیم شب بشه؟
هست؟ هست؟
آره. باید رز رو بکشی
این اشتباهو نکن
این کارو نکن، پشیمون میشی
خونه شما رو اینجا جمع کرده. جفتتونو
از این شانس استفاده کن
خونه رو قبول کن
باید خونه رو بپذیری
باید خونه رو بپذیری
بگو خونه رو قبول میکنم
بگو! بگو!
بگو خونه رو قبول میکنی!
بگو!
تو بودی
باید یه درسی بهت بدم
باید حالیت کنم
لیزا!
لیزا!
برت میگردونم
به همونجایی که ازش اومدی!
سوفی!
No comments yet. Be the first to leave one.