141 rreshtat e parë.
"نوک سینههاش حالا اونقدر سیخ شده بود که"
"انگار میخواستن بهش برسن"
"بعد با یه حرکت سریع،"
"اونو کامل توی دهنش گرفت."
اینو گوش کن
هی، بچهها، وایسین منم بیام!
سلام شارون
سلام جَن
زود باش، عجله کن
از دستشون میدیم!
الان دیگه لباساشونم پوشیدن
بجنب!
"هیچوقت اینقدر یه مرد رو نخواسته بود"
"اشتیاقش از اعماق وجودش میجوشید."
یالا بوبا نمیتونم تا ابد نگهت دارم!
بجنب بوبا، دیگه نمیتونیم بیشتر از این نگهت داریم!
باشه!
آخ!
بوبا!
هی!
اوه، بوبا
لعنتی!
گرفتمش!
یکیشو گرفتم!
اووه!
نه!
اونطرف!
تکون بخور، بُزمجه. اونور!
بجنب، بجنب!
یالا، برو اونور
بجنب، برو اونجا
"حس میکرد انگار تا اعماق روحش"
"یه صاعقه فرو رفته"
بتسی، اینو گوش کن
"و بعد، درست همون موقع، خودشو بالای سر اون کشید"
"و تمامیتش رو توی...ِ منتظرِ اون فرو کرد"
باورت میشه؟
سلام، کریسی عزیزم!
بتسی
سلام جردن
چیزی شده؟
چیزی شده؟
اصلاً
یالا دیگه!
فقط نمیتونم واسه این رویداد بزرگ آماده بشم
تا وقتی هماتاقیم اتو کردن بلوزم رو تموم کنه!
خب، میخوای یکی از لباسای منو قرض بگیری؟
جدی نمیگی
یعنی، خیلی لطف داری، کریسی
ولی امکان نداره بتونم
راستی، از اون لاکهای جلف داری؟
میخوام ناخونای پامو لاک بزنم
تا وقتی ناخونای پام لاک نداشته باشن احساس نمیکنم آمادهم
اسم این رنگ چیه؟
صورتی لُختی
عکسشو نگاه!
هی، بوبا، خوبی؟
واسه لاک ممنون، کریسی
کجا داری میری؟
اصطبل
اونقدر بهمون گُه اسب داده
که انصاف حکم میکنه ما هم یه کم بهش پس بدیم
از کریستین رمزی حالم به هم میخوره
اگه مجبور بشم یه شب دیگه بشینم و تماشا کنم که اون
و جیم گرین همدیگه رو میلیسن
فکر کنم جیغ میزنم
به نظر میاد یه کم حسودیت شده
حسودی؟
میتونم جیم رو در عرض یه دقیقه به دست بیارم!
عجب اسب گندهای
اوه، خدایا!
ببخشید
اه، چه گندی، بتسی، بو میده!
معلومه که میده!
باید بذاری من روشنش کنم
باید بذاری من روشنش کنم
آتیش!
آتیش!
خیلی خجالتآوره!
فقط اینو امتحان کن
بیا
عالی میشه
سلام
بیا
میای برقصی؟
میای برقصی؟
نه
میای برقصی؟
عصر بخیر
واقعاً!
اوه، برای اونایی که نمیدونن من کی هستم،
من مدیر اینجا در چریوال هستم،
پرودنس داچباک
خانم کُسمغز پیر خوبم!
میخوام از این فرصت استفاده کنم
و به چند مهمون خیلی ویژه خوشآمد بگم
خانمهای برجستهی کمیتهی ساختمانی چریوال
یه کف مرتب
تا حد زیادی به خاطر سخاوت اونها،
ما به زودی بال جدیدمون رو خواهیم داشت
همچنین میخوام به همسایههامون خوشآمد بگم،
آقایون جوان از آکادمی مردانهی فریمانت
و حالا، همهی شما دخترها و پسرها
یه وقت عالی و باشکوه داشته باشین
اینجوری میشه؟
منظورم مثل تو اون کتابه؟
اوه، نه، البته که نه
نمیشه؟
نه، یعنی، میشه
دقیقاً مثل همون کتاب میشه
خب، باشه پس
شاید باید امتحانش کنیم
واقعاً؟
واقعاً میخوای این کارو بکنی؟
باشه!
هیس!
ببین، کریس، این چیزی نیست که همینجوری بپری توش،
میدونی؟
یعنی، نمیخوام کاری بکنی
که کاملاً براش آماده نیستی یا هرچی
منظورت چیه؟
خب، فقط اینه که این یه قدم خیلی بزرگه
و اینا و...
دوستت دارم، جیم
منم دوستت دارم، کریس
تو بینظیری، میدونستی؟
آره، فکر کنم هستم
دارم بهت میگم، هر چی نزدیکتر میشه،
بزرگتر میشه!
پیتر
یا خدا
ایشون خانم بِردی فالماوث هستن
سلام پیتر
و بعدی کریستینه
خانم فالماوث
هیچکدومتون آقایون جوان نمیخواین بلند شین؟
اسمت؟
اوه، من روی هستم، خانم
سلام روی
و ایشونم بوبا بورهگارده
از دیدنتون خوشوقتم، خانم
No comments yet. Be the first to leave one.