200 rreshtat e parë.
میویس؟
میویس
بله، دوشیزه چری؟
برو به بازار سنت لارنس
و برام یه ساندویچ بیکن پیدمیل بگیر
باید یه چیزی بخورم حالم جا بیاد
خیلی سخت کار میکنید، دوشیزه چری
بله، همینطوره. حالا، ساندویچ
شما دوشیزه لوئیز چری هستید؟ خودش هستم
خانم اَبی اسمیت هستم. روزنامهتون رو خوندم
به کمکتون نیاز دارم
هر کاری برای خوانندههام انجام میدم. بفرمایید تو
شوهرم، متیو، قصاب بود
توی کشتارگاه شرکت وکسلر دیویس
تجارت فوقالعادهایه. همین الان دستیارم رو فرستادم بیرون
تا برام یکی از ساندویچهای پیدمیل اونجا رو بگیره
دیروز متیو رفت سر کار
و بعد، اواخر همون روز
شرکت جسدش رو توی یه جعبه برام فرستاد
گفتن یهو افتاد و مرد
از شنیدنش متأسفم
با شرکت تماس گرفتید؟
اونها بهم تسلیت گفتن
و پافشاری کردن که به مرگ طبیعی بوده
اما من مطمئنم که اونجا باعث مرگش شده
واقعاً؟
میشه لطفاً بفهمید چه اتفاقی افتاده؟
میخواید من به این موضوع رسیدگی کنم؟
به پلیسهای کلانتری شماره سه گفتم
اما اونا فکر نکردن که جرمی اتفاق افتاده باشه
شوهرم خودش مظهر سلامتی بود
قبل از اینکه اونجا مشغول به کار بشه
متأسفم. میخواید من چی کار کنم؟
دنبال پلیس بیفتم؟ میخوام شما بفهمید
شوهرم چطوری مرده
من تمام مقالههاتون رو خوندم. شما محقق بزرگی هستید
البته که هستم. پس ثابتش کنید
خب، جسدش دفن شده؟
نه. هنوز برای مراسم شبزندهداری توی خونهست
خوبه
میتونم برِش دارم؟
به محض اینکه تماس رو دریافت کردم، اومدم
واتس، چی داری؟ تحویلدار بانک گفت
امروز صبح که اومده، با این صحنه مواجه شده
و گاوصندوق؟ شکاف برداشته
اما بسته و دستنخورده باقی مونده
تنها چیزی که بردن، مقداری پول نقد دمدستی بوده
خب، پس خوشبختانه کسی آسیب ندیده
امم
نظری داری که از چه نوع مواد منفجرهای استفاده شده؟
سخته بشه گفت، اما با توجه به تخریبِ
موضعی، میگم که از یه ماده منفجره با سرعت انفجار بسیار بالا استفاده شده
خب، چیز زیادی نصیبشون نشده
که یعنی ممکنه دوباره امتحان کنن
و دفعه بعد ممکنه عابران بیگناه
اینقدر خوششانس نباشن
ـ دو تا از کسبه محلی گفتن که صدای انفجار رو شنیدن
کمی قبل از ساعت هفتِ امروز صبح
اما به جز دود، چیز دیگهای ندیدن
ـ ساعت هفت صبح. اکثرشون اون موقع بسته بودن
ـ به همین خاطره که خوشبختانه کسی آسیب ندیده
ـ و همچنین به همین دلیله که شاهدان خیلی کمی داریم
ـ امم
ـ آقای بودرو. کارآگاه
از زمان مسابقه اطلاعات عمومی ندیده بودمتون
ـ بله. همون مسابقهای که سعی کردید من رو فریب بدید
ـ فکر میکنم در فریفتن شما موفق هم بودم
ـ دقیقاً اینجا چی کار میکنید، آقای بودرو؟
ـ من توی همین محله کار میکنم
ـ اوه. جدی میگید؟
ـ چند وقت پیش توی یه انبار مشغول به کار شدم
ـ و امروز صبح مشغول چه کاری بودید؟
ـ فکر میکنید من نقشی در اون ماجرا داشتم؟
ـ خب، شما سابقه کیفری دارید
بابت چندین سرقت و مهمتر از همه
بعضی از اون سرقتها از بانک بوده
ـ اون مال گذشته بود. من الان آدم درستکاری هستم
ـ که از قضا داره همین دور و برها پرسه میزنه
نزدیک محل اقدام به سرقت از بانک
ـ چون من توی انبار گراندی کار میکنم
همین پایین خیابون
توی تحقیقاتتون موفق باشید
ـ قصاب بوده؟ بله
ـ همم. به نظر میرسه من و اون از یه قماشیم. همم
ـ خیلی بامزه بود، دوشیزه هارت. چیز قابلتوجهی هست؟
ـ خب، بافتهای اندامش بهطور غیرعادی رنگپریدهان
به نظر میرسه به خاطر کمحجمی خون فوت کرده
ـ بیشتر برام بگو
ـ بدنش به شدت دچار کمآبی شده بود
که میتونه باعث شوک هیپوولمیک بشه
ـ کمآبی؟ امم
ـ مطمئنی؟ اطمینان دارم
زبونش ترک خورده بود و مجاری بینیش پوستهپوسته شده بود
و مجاری تنفسی فوقانیاش
به دلیل از دست دادن آب، ملتهب شده بود
ـ خیلی عجیبه، مگه نه؟
طرف فقط بیست و چند سالش بود
نباید میمرد
چیزی هست که بتونه باعثِ
این کمآبی شده باشه؟
خب، گمان میکنم تنفس مواد شیمیایی خورنده
بتونه غشاهای مخاطی رو خشک کنه
پس یعنی مجبور بوده سخت کار کنه
برای ماهها در معرض مواد سمی
خب، این کاملاً ممکنه، اما من، آه
این هم ممکنه که محل کارش
باعث مرگش شده باشه
من کاری نـ... بله
و من قراره ته و توی قضیه رو دربیارم
پاسبانهای ما قبلاً با کارگرهای انبار صحبت کردن
هیچکس اونجا چیزی ندیده
میخوام در مورد فرانسوا بودرو ازشون بپرسم
بهش مشکوکی؟ نمیتونه اتفاقی باشه
که یه سارق سابق، درست همون موقع
نزدیک محل بمبگذاری بانک بوده باشه
سلام
میتونم کمکتون کنم؟ آه، کارآگاه مرداک
نظریه تورنتو. کارآگاه واتس
شما باید آقای گراندی باشید؟
من قبلاً با مأمورهای شما صحبت کردم
بله. آه، میخواستم تأیید کنم
که آیا فرانسوا بودرو اینجا کار میکنه یا نه
چرا میپرسید؟
خب، دلایلی داریم که باور کنیم
ممکنه توی حمله به بانک
توی همون بالای خیابون دست داشته
و لابد فکر میکنید
به خاطر اینه که مدتی رو توی زندان گذرونده؟
شما خبر دارید؟
خیلی از آدمهای من سابقه زندان دارن
اما ورق زندگیشون برگشته
آه، میتونید تأیید کنید که آقای بودرو
داخل انبار مشغول به کار بوده
آه، کمی قبل از ساعت ۷ِ امروز صبح؟
البته که میتونم
نگاهی به این بندازید. «ف. بودرو»
امروز ساعت ۵ صبح حضورش رو ثبت کرده
حالا اگه اجازه بدید، من کلی کار دارم
جالبه. اون چیه؟
آقای بودرو کمی قبل از ساعت ۷ زمان استراحت داشته
درست زمان بمبگذاری. خب
پس بودرو یه فرصت کوتاهی داشته
خب، اون میتونسته خارج بشه
از محوطه انبار. درسته. آدرس فعلیش رو پیدا کن
خوب به نظر میرسه. ضخامت مناسبی داره
تمیز و مرتب
به کارخونه خوش اومدید. دوشیزه رید، درسته؟
بله، من هیلدا رید هستم
فرانک بیل هستم، سرکارگر شما. از ملاقاتتون خوشبختم
خوشحالم که اینجا هستید. میدانید
من ترجیح میدم برای این نقش از زنها استفاده کنم
چرا؟ چون خانمها انگشتهای فرزی دارن
که برای پر کردن سوسیسها مناسبتره
امم. دنبال من بیاید
اینجا بخش خرد کردنه
اون گوشه هم که پُر از کاغذه
بخش بستهبندیه
و اون پشت، همون جاییه که کشتار رو انجام میدیم
به نظر میرسه همه چیز خیلی دقیق و مرتبه
ما هر سال نیم میلیون خوک رو فرآوری میکنیم
از جمله ۳۰۰ هزار سوسیس درجه یک جهانی
که شما قرار است در آمادهسازیشون کمک کنید
که من رو به یک هشدار کوچک میرسونه
چه هشداری؟ تا پایان شیفتتون
انگشتاتون از بس گره سوسیس زدید، مثل چوبشور میشه
امم. اما نگران نباشید
عادت میکنید
این فقط صدای چرخگوشته، دوشیزه رید
دستگاهها دو بار در روز ریست میشن، ساعت ۱۱ صبح و ۷ عصر
آقای دیویس
خودِ رئیسِ بزرگ تشریف آوردن
سلام فرانک. و ایشون کی باشن؟
ایشان دوشیزه هیلدا رید هستن. اولین شیفتشونه
همم. کارمندان زن ما از
بزرگترین سرمایههای شرکت هستن. خوش اومدید
آه، فرانک مرد خوبیه
به حرفش گوش بدید، همه چیز عالی پیش میره
چاک! میشه یه لحظه بیای؟
ایشان دوشیزه هیلدا رید هستن، اولین روزشون در خط تولیده
چاک مارسون هستم. خوشبختم از... اوه
متأسفم. من نمیخواستم... اشکالی نداره
چاک تقریباً هر کاری رو اینجا انجام داده
حالا، میشه راه و چاه رو به دوشیزه رید نشون بدی؟
بسپارش به من. شروع کنیم؟
امم. این دستگاه شماست
این گوشت چرخکرده تازه است
بریزیدش توی سیلندر
نه خیلی فشرده، وگرنه گیر میکنه
ادامه بدید
همم. آه، انگشتام که گیر نمیکنن، نه؟
این اتفاق موقع... آه، پر کردن سوسیسها نیفتاد
نه
حالا دسته رو آروم و یکنواخت بچرخونید
بپیچونیدش تا به قطعات شش اینچی تبدیل بشه
وقتی به تهش رسیدید، گره بزنید. بفرمایید
شما شغلتون رو اینجا دوست دارید، مگه نه؟
معلومه که آره. من دارم شکم مردم شهر رو سیر میکنم
تمام کشور، تمام بریتانیا رو
چند نفر میتونن چنین ادعایی بکنن؟
منطقیه. خب، پس چه اتفاقی برای انگشتتون افتاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.