200 rreshtat e parë.
این که شعر درست درمونی نیست
کریسمس که فقط کادو گرفتن نیست
میدونم، غذا هم هست
- خواهشاً دیگه راجع به اون یکی آواز نخون - کاش میگفتی شام چی داریم
خب، خودتون که میدونین باباتون رفته بوقلمون شکار کنه
خانم هندرسون هم میاد، اونم حتماً یه دسر فوقالعاده میاره
دکتر تان گفت یه مریض بهش پنیر تازه داده
آقای ادواردز هم فکر میکنه میدونه از کجا سیبزمینی پیدا کنه
- و شاید کیلب هم یه چیزی بیاره - احتمالا آبنبات نعنایی
تو که عاشقشونی
یادته پارسال کریسمس پای کدوحلوایی داشتیم
و به هر کدوممون سه تیکه رسید؟
ما که کدوحلوایی نداریم
کریسمس توی چمنزار شاید یه خورده فرق داشته باشه
شام، کادوها...
ولی مهم اینه که همهمون دور همیم
اصل کاری همینه
این که بوقلمون نیست
چی؟
اون بیرون نوک تفنگم رو هم به زور میبینم
شانس آوردم همین خرگوش صحرایی رو زدم
اشکالی نداره بابا، مهمونامون با خودشون غذا میارن
مطمئن نیستم کسی جرئت کنه
تو این هوا بزنه بیرون
امسال انگار فقط خودمونیم نیم وجبی
قول میدم کاری کنم بهمون خوش بگذره
- بابا نوئل که هنوز میتونه بیاد، مگه نه؟ - حتماً که میتونه
لوبیا قرمز بیشتر، کلم ترش بیشتر...
- خیارشور به اندازه کافی داریم - نه بابا، آدم هیچوقت از خیارشور سیر نمیشه
شب کریسمستون مبارک! خیلی وقته ندیدیمتون
خب، همش در رفت و آمد به اسویگو بودم
یکی از دکتراشون یه مدتی رفته به خونوادهاش تو ساحل شرقی سر بزنه
- اینجا که بوی کریسمس میده - اوم
من و کیلب داریم شیرینی زنجبیلی درست میکنیم ببریم خونه اینگلز
- من که گفتم نمیام - دلش نمیخواد مری رو ببینه
- مثل اینکه با هم شکرآب شدن - خب، پس شانس آورده
زودتر اومدم بگم بهتره کنسلش کنیم، بیرون داره بدجوری برف میاد
میخواین کریسمس رو به خاطر برف کنسل کنین
- پس اون شور و حال تعطیلاتتون کجا رفته؟ - خیابون اصلی یخ زده
اه
من کلی منتظر یه جشن درست و حسابی بودم
و اینکه خانواده اینگلز رو ببینم
اونا هم خیلی وقته پیداشون نیست
من میخوام برم یه سری به کارولین بزنم، اگه میخواین براش یادداشت بفرستین
یا یکم شیرینی زنجبیلی
خب، اگه برای ما خطرناکه برای شما هم خطرناکه
اگه بهترین دکتر شهر تبدیل به قندیل یخ بشه، تکلیف این شهر چی میشه؟
- من تنها دکتر این شهرم - دقیقاً
یه کاریش میکنیم
شما برای یه فنجون قهوه بمونین، وقتی برف سبک شد
همگی با هم میریم
من نمیام
هوم
- فقط یه فنجون - خوبه
کاش اون حرف رو راجع به بابا نوئل نمیزدی
فکر میکنی فردا صبح که ببینن همه کادوها دستسازن متوجه نمیشن؟
کی گفته بابا نوئل کادوی دستساز نمیاره؟
ای کاش هفته پیش که تو شهر بودم چند تا چیز کوچیک از مغازه میخریدم
وقتی تو شهر بودم
نسیه؟
فقط تا وقتی که پول بعدی از ویسکانسین برسه
شش هفته است منتظر اون پولیم
هیس
فکر کنم دخترا اونقدری بزرگ شدن که حقیقت رو بدونن
حتی وقتی پول هم برسه
باید کلی صرفهجویی کنیم تا برای گاوآهن تو بهار پول کافی بمونه
میدونم
نباید اون پنجرههای شیشهای رو میخریدیم
اون پنجرهها یه تیکه از بهشتن و تو لیاقت زیبایی رو تو زندگیت داری
خانواده گوستافسون آدمای خوبین، پول رو حتماً میفرستن
من آمادگیش رو ندارم که دخترا درگیر این نگرانیها بشن
آمادگیش رو ندارم که دیگه به جادوی کریسمس اعتقاد نداشته باشن
- همه چیز مرتبه؟ - همه چیز خوبه
چرا تو و لارا تزئینات رو دست نمیگیرین؟
لارا
خواهرت تو تزئین درخت کمکت میکنه تا مامانت بتونه دراز بکشه
- میتونیم به شاخهها پاپیون ببندیم - من میخوام عروسک کاغذی درست کنم
خب، من دوست دارم کارم دقیق باشه
خیلی دقیق
تو دو تا درست کردی
اوه، تو چند تا درست کردی؟
دوازده تا
هرچند به نظر نمیاد جایی باشه که ببریمشون
آره
حق با تو بود، اون بیرون حتماً گم میشدم
خب، امیدوارم برادرت شیرینی زنجبیلی دوست داشته باشه
دوست داره
ولی ساموئل رفته به پدر و مادرمون تو نیکودیموس سر بزنه
- هوم - ما کریسمسها رو نوبتی میریم
نوبت من بود که اینجا مراقب اوضاع باشم، پس فقط من و کیلب هستیم
مگر اینکه شاید شما بخواین بمونین
میتونیم به مغازه شبیخون بزنیم
یه سری خوراکی که معمولاً فقط برای فروشه رو باز کنیم
یه پیکنیک کوچولو راه بندازیم
من، خب...
فکر نکنم درست باشه
درست نیست که به ما کمک کنین یه کریسمس خوب داشته باشیم؟
خب، من که دلم نمیاد این شیرینیها حروم بشن
یعنی، مخصوصاً این یکی، حرف نداره
بابا کجاست؟ میخوام کارم رو بهش نشون بدم
پدرت بیرونه، دوباره داره با اسبها ور میره
دارم با لباس کهنه مری پاپیون درست میکنم
اینا که قرینه نیستن
مامان نگاه کن، دارم جک رو تزئین میکنم
لارا، بذار استراحت کنه
برادرمون هنوز نرسیده، از همین الان خوشی رو به کاممون زهر کرده
باید از اینا استفاده کنیم
من اونا رو با "عقاب خوب" درست کردم
مال تو نیستن، نمیتونی ازشون استفاده کنی
نمیخوام ازشون استفاده کنم، گفتم شاید خونواده بتونه ازشون استفاده کنه
چرا به جاش از روبانهای خودت استفاده نمیکنی؟
- لازم نیست اینقدر بچهبازی دربیاری - من بچهبازی درنمیارم
دخترا...
بابا، به لارا بگو باید منجوقدوزیش رو با بقیه شریک بشه
بهش بگو به وسایل من دست نزنه
فکر کنم بهتره یه استراحتی بکنیم
و یکم پاپکورن درست کنیم
روبان رو پیدا کردم
اوهوم
کیلب! وقت شامه!
بیا
کیلب، همه چیز آماده است! بیا ببین!
وقتی قرار بود بریم خونه اینگلز خوشحال نبود
حالا هم که نمیریم خوشحال نیست
من فقط میخوام یه تعطیلات درست و حسابی داشته باشه
من باهاش حرف میزنم
آره، مردونه
شام حاضره
ترجیح میدم کارم رو تموم کنم
خب، تقریباً مطمئنم رئیست بهت مرخصی میده
صبر کن ببینی چه چیزای محشری از قفسهها آورده امتحان کنیم
صدف و سوسیس وین و راحتالحلقوم...
کاش این همه کار نمیکرد و همه چیز رو تبدیل به مهمونی نمیکرد
چیه، تو مهمونی دوست نداری؟
کریسمس مال خانوادههاست نه آدمایی که اتفاقی تو برف گیر کردن
هوم
میدونی، آخرین باری که کریسمس رو جشن گرفتم سه سال پیش بود
یه سال بعد از جنگ
خونوادهام اونقدر از برگشتنم خوشحال بودن که یه مهمونی بزرگ گرفتن
غذاهای آنچنانی، دهها مهمون...
ولی خب، برام سخت بود ببینم همه اینقدر خوشحالن
وقتی میدونستم چقدر درد و رنج اون بیرون هست
حس میکردم به همچین جای شادی تعلق ندارم، برای همین از مهمونی زدم بیرون
و خودم رو برای یه شیفت داوطلبانه به بیمارستان رسوندم
میخواستم به جای جشن گرفتن کار کنم
برای خونوادهام سخت بود، اونا درک نمیکردن
من و تو با کریسمس میونه خوبی نداریم، ولی میدونم برای امیلی خیلی مهمه
پس فکر میکنی شاید ما دو تا بتونیم تمام تلاشمون رو بکنیم و ازش لذت ببریم و همراهی کنیم
به خاطر امیلی؟
میتونم این کارو بکنم
بیاین هر کدوم یه خاطره از بهترین کریسمسمون تعریف کنیم
مال من احتمالاً همون کریسمسی بود که تازه با مادرتون ازدواج کرده بودم
- اون سال هم تو برف گیر کرده بودیم و... - چارلز
فکر نمیکنی اون کریسمس خوبی بود؟
خب، تو چی نیم وجبی؟ تو همیشه یه داستانی برای تعریف کردن داری
بهترین کریسمس من دو سال پیش بود
وقتی مادربزرگ و پدربزرگ همه رو برای رقص دعوت کردن
کل اتاق پر از صدای کوبیدن چکمهها و خشخش دامنها بود
و تو ویولن میزدی
و عمو جورج مادربزرگ رو کشید وسط سالن رقص
و اون دو تا با هم رقصیدن
و تو تندتر و تندتر میزدی
و اون دو تا تندتر و تندتر میرقصیدن تا اینکه بالاخره
عمو جورج وایساد
و جلوی مادربزرگ تعظیم کرد
تا نشون بده اون برنده شده
عمو جورج رقصش حرف نداشت، مگه نه؟
فکر کنم تا حالا هیچوقت یه کریسمس فقط خودمون تنها نبودیم
فکر کنم نبودیم
خب، بیاین خودمون برقصیم
فکر کنم مساوی شدیم
بعدی کدوم رو باز کنیم؟
- نظرت چیه هر دو تا رو باز کنیم؟ به ساموئل نگی ها - باشه
اوم!
عجب کلکی بلدی
تو هم امتحان کن
نه ممنون، ترجیح میدم خوردن و ورزشم جدا باشه
این میشه هفتمین باری که این آهنگ رو میشنویم یا هشتمین بار؟
هوم
تو واقعاً عاشق کریسمسی
اوم
وقتی بچه بودم پدر و مادرم هنوز مغازه نداشتن
با یه دلیجان خرت و پرت میفروختن
هر روز رو تو یه جای جدید میگذروندیم و هر دسامبر
بچهها وقتی وارد شهر میشدیم میدویدن سمتمون
تا ببینن چه چیزای جدید و قشنگی از فرسنگها دورتر براشون آوردیم
برای همینه که عاشق این کارم
انگار میشی خود بابا نوئل
اگه ساموئل حواسش بهم نبود کل مغازه رو مجانی میبخشیدم
تو دوست داری به زندگی مردم جادو اضافه کنی
- فقط یه قول بهم بده - چی؟
اینکه دیگه مجبورمون نمیکنی به "ای شهر کوچک بیتلحم" گوش بدیم
از این همه رقصیدن گشنهام شد
شاید بابا نوئل شکر سفید بیاره تا بتونیم هم کیک بخوریم هم پای
شاید
من که تو لیست آرزوهام شکر نخواسته بودم
ولی گاهی بابا نوئل سورپرایزهایی میاره که از آرزوهای خودم هم بهترن
میدونی به نظرم باید رو چی تمرکز کنی تا از این کریسمس لذت ببری؟
اینکه یه سقف بالا سرمون داریم
یه آتیش گرم که کنارش بشینیم و کلی غذا برای خوردن
No comments yet. Be the first to leave one.