200 rreshtat e parë.
آنچه در «خونِ ناپاک» گذشت
اولویتِ اول، مراقبت از پسرمه
تو حقوقبگیرِ منی
بهت پول میدم که هوای خونوادهم رو داشته باشی
دیگه کمیسیون بیکمیسیون. صاف ده درصد سهم میگیرم
همین الانش هم سرمایهگذار دارم
بدون مجوز، هیچ کاری نمیتونی بکنی
یه خبرنگار که انگار سالهاست کارِ بهتری برای انجام دادن نداشته
یه گزارش جنجالی منتشر کرده
که میگه کل صنعت ساختوساز شهر
کاملاً فاسده و توسط مافیا کنترل میشه
اگه بفهمیم این موضوع حقیقت داره، دیگه اجازه نمیدیم ادامه پیدا کنه
لعنتی
به پدرت زنگ بزن
بعد بهش میگی: «بابا، شنیدم سرفههای بدی میکنی.»
و بعدش اصرار میکنی
که بره پیش دکتر زندان
چرا عکسای خونوادهی من دست توئه؟
تو توی زندان کار میکنی، مگه نه؟
به سلامتیِ سرطان
به سلامتیِ برگشتنِ پسرم به خونه
فعلاً همهکارهی اینجا منم
تمام دارایی ما اسممونه و اون داره ازش به نفع خودش استفاده میکنه
من برای اون اسم بیشتر از اسم خودم احترام قائلم
صدای شلیک با صداخفهکن
صدای گریه
مراسم ختم کیه؟ سه روز دیگه
نمیخوای بذاری پسرم رو دفن کنم؟
پخش موسیقی تیتراژ
اینا گیاهای تو هستن
فقط یه بار هر چی لازمه بدونی رو بهت یاد میدم
تمام روزهای این تابستون
باید از این گیاها مراقبت کنی
و بابت هر کدوم که خشک بشه، تنبیهت میکنم
اما برای هر کدوم که بهت گوجههای بزرگ و آبدار بده
میبوسمت
بعضی وقتا همهی کارها رو درست انجام میدی
دقیقاً همونطوری که گفتم، ولی باز هم گیاه میمیره
و من باز هم تنبیهت میکنم
خب، شاید فکر کنی این عادلانه نیست
ولی دلیلِ این کارم همینه
واسه اینه که یاد بگیری یه روزی که همهکاره شدی
فارغ از اینکه چی پیش بیاد
تصادف بشه یا یکی اشتباه کنه
این تویی که باید مسئولیتش رو قبول کنی
گیاهات، مدرسهت، خونوادهت، کسبوکارت
همهش مال توئه
حرفم رو میفهمی، ویتو؟
بله بابا
چه خبره؟
آدم نیاز داره یه مدتی با خودش تنها باشه
تازه پسرش رو از دست داده
ختمش امروزه
صدای ناقوس کلیسا
در باز میشود
صدای پچپچ آدمها از دور
در بسته میشود، صداها کم میشود
اینجایی پس
نیاز به استراحت دارم
کمکم صد و پنجاه نفر اون بیرونن
از مراسم ختم متنفرم
میدونم، همه از ختم متنفرن
ولی این اصلاً درست نیست
من حتی توی مراسمهای خوشی هم دلم نمیخواد اینهمه آدم توی خونهم باشن
این بیچارها رو به حال خودشون بذار، خب؟
مم. مم
اون پروژهی «لاشوت» رو یادته؟
الان به مشکل خوردیم
معلوم شده که اون دو نفر
برونو. - بله؟
نمیخوام در مورد کار حرف بزنم
مراسم ختمه
صدای فلزی بلند
شام امشب روستبیفه
باید یه چیزی بخورین آقای ریزوتو
صدای تکان خوردن قرصها
بازدم عمیق
صدای نفسهای آرام
صدای وزوز بلند
صدای روشن شدن چراغها
نالهی کوتاه
کل شب داشتم اینا رو چک میکردم
هزینهی تعمیر جادهها توی مونترال ۳۷ درصد بیشتره
نسبت به جادههای انتاریو
خب، یه لیست از تمام مهندسهای شهرداری تهیه کن
مامورهای تایید مجوز و نمایندههای شورای شهر
که با هر پروژه در ارتباط بودن
تضمین میدم که یه الگوی خاص از توش درمیآد
اوه، در ضمن لیست تمام شرکتهایی که
توی هر مناقصهای شرکت کردن رو هم میخوام
میدونم تمام گزارشها به ویتو ریزوتو اشاره دارن
ولی چیزی پیدا نمیکنم که ما رو به اون وصل کنه
روی کاغذ پیدا نمیکنی. باید شاهد پیدا کنیم
تازه اولِ راهیم
و همین الانش هم فسادهای تابلویی پیدا کردیم
چطور اینهمه مدت این اتفاقات افتاده و کسی متوجه نشده؟
حقوحساب، رشوه
این چیزا دیگه شده روالِ معامله
خیلی خب، دنبال آدمبَدها میگردیم، پس بذار از خودشون شروع کنیم
گای، تمام سوابق رو بیار
سوابق هر کسی که به جرم کلاهبرداری یا فساد دستگیر شده
توی ۱۲ سال اخیر
بعد اون اسمها رو با لیست صاحبان شرکتهای ساختوساز
و کارمندهاشون مطابقت بده
یه جایی به هم میرسن
باید حرفای یکی رو ضبط کنیم
و توی رسانهها پخش کنیم تا اینا بترسن و از سوراخشون بیان بیرون
یه کم گردوخاک به پا کن. اون فایلی که میخواستی بهم نشون بدی چی بود؟
بیا، بفرما
مم
صحبت به زبان ایتالیایی
زیباست
شلیک از این منطقهی جنگلی انجام شده
۶ کمی قبل از ساعت
یه گلوله از گلخونه رد شده و بعد به درِ تراس خورده
و درست وقتی نیکولو ریزوتو داشت با زن و دخترش
شام درست میکرد، بهش اصابت کرد
ریزوتو ممکنه زمانی
یه رئیس مافیای قدرتمند بوده باشه
ولی موقع مرگ، رئیس یه خونوادهی کاملاً تضعیفشده بود
نوهش با تیر کشته شد
پسرش ویتو هم چون داره دوران محکومیتش رو
توی یه زندان آمریکایی میگذرونه، نتونست توی مراسم شرکت کنه
و امروز دیگه چیز زیادی باقی نمونده
از خونوادهای که یه زمانی بدنامترین باند تبهکار کانادا بودن
صدای روشن شدن چراغها
وای. بابا
خب؟ همونطوری بود که فکر میکردیم
سال؟ آره
خب، سال کیه؟ سال مونتانیا
سرپرست موقت خونوادهی بونانو
و دارودستهی «اندرانگتا»
احتمالاً کارهای کثیفِ «سال» رو انجام میده
صبر کن، صبر کن. این دیگه کیه؟
کالابریاییهای تورنتو
سالها بود که دنبال سهم ما بودن
سال مونتانیا با اونا متحد شد تا ما رو کلهپا کنه
آه میکشد
رناتا آه میکشد
خیلی خب
آقایان، من باید برم. مرکز شهر جلسه دارم
رناتا، قبل از اینکه بری، این رو خوندی؟
بازم یه مزخرفات دیگه در مورد گزارش فساد
معلومه که خونده. کل شهر خوندنش
دیدی دربارهی من چی گفتن؟ گفتن با مواد مخدر دست دارم
همه میدونن من از مواد متنفرم
این یه لکهی ننگ واسه اعتبار منه
میتونم ازشون شکایت کنم؟
نه، نمیتونی شکایت کنی
جدی؟
الان داری به این فکر میکنی؟
در بسته میشود - فقط پرسیدم
دکلان، چرا مجبور شدن بکشنش؟
این درست نیست
این یه پیامه
اسم ریزوتو فعلاً دیگه تموم شدهست
ویتوی بیچاره. اول پسرش، حالا هم پدرش
وقتی بکشی کنار، دیگه نباید کسی باهات کاری داشته باشه
قدیما اینطوری بود. آره
به سلامتیِ پیرمرد و نیکو
دکلان. - چی؟
همه عصبی هستن
ژاک، پاپا لو، میک
بماند که دوستامون توی شهرداری هم وضعشون همینه
اینهمه قتل و حالا هم این چرتوپرتها
همهچی با هم قاطی شده
من وقتِ بچهداری ندارم. باید خودشون رو جمعوجور کنن
منم همین رو بهشون گفتم
ویتو به زودی برمیگرده خونه. اون همهچی رو درست میکنه
چِته تو؟
جدی میگم، دردت چیه؟
چی؟ بهم بگو چی شده
وقتی اینطوری حرف میزنی برونو، داری این پیام رو میدی
که انگار... انگار منتظریم بابا بیاد خونه
تا شیر آب رو درست کنه
تا آخرین لحظه، رئیس منم
درسته. حق با توئه. معذرت میخوام
معذرت میخوام
پرداختیهامون رو دوبرابر میکنیم. - به کی؟
به همه
یه ثروتِ کلون خرج میبره
تنها کاری که «سال» باید بکنه
اینه که چو بندازه قراره پول بیشتری بده
ممکنه نصفِ نیروهای عملیاتیمون رو از دست بدیم
وفاداری فقط توی همین اتاقه و چند جای دیگه
بقیه یا خریدنیان یا ترسیده
ولی آخه این پول خیلی زیادیه
فقط انجامش بده. - انجامش میدم
فقط میگم پولِ خیلی زیادیه
ولی انجامش میدم
جیو آه میکشد
صدای بوق وسیله نقلیه
ژیل فینفین میکند
این یه فاجعهی تمامعیاره
میدونی چیه؟ بوی ترس میدی
«فرانس» ولکن نیست
خب؟ اون فسادناپذیره
اگه ویتو فکر میکنه میتونه بخرتش، سخت در اشتباهه
یا بدتر از اون، اگه مجبور باشه بخرتش، بدبخت شده
اوکوین، اینجور چیزا سالها زمان میبره. فهمیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.