166 rreshtat e parë.
وقتی دهسالم بود
پدربزرگت منو اورد به محل بعد از ...
جنگ «هیلدنارد»
اون بهازای هر شمشیری که از افراد شکستخورده میاوردم، یک سکۀ طلایی بهم پیشنهاد داد
گفت که به فلزش نیاز داریم
ولی من میدونستم که یک دروغ بود
اون ازم میخواست که مرگ رو بشناسم
«کینو» میگه که جنگ ورشکستگی سیاستمداریه
برادرت فکر میکنه که میتونه از همهچیز اجتناب کنه
اون خودشو یک روباه در جمع گرگها تصور میکنه
ولی اینو از من بشنو بچه، اگه میخوای که توی این دنیا زنده بمونی
باید یاد بگیری هم روباه باشی و هم گرگ
دیوارها رو با طلا رنگ میکنیم
لوسترهای کریستالی قرار میدیم
ناصحان اینجا وارد میشن
ولی نایبالسلطنه ورودی خاص و پنهان خودش رو خواهد داشت
اون باید یک چهرۀ مهربان و چاق داشته باشه
زیرک، تا دل افرادش رو برباید ولی در عین حال انعطافپذیر که بتونیم تحتتاثیر قرارش بدیم
شاید میتونه دختر من باشه
تو به من تخت پادشاهی میدی؟
من دنیا رو بهت میدم بچه، اگه ثابت کنی که میتونی از پسش بربیای
باید باهاش چیکار کنیم؟
اون برای ما مشکلی ایجاد نمیکنه
اموالش رو ازش بگیرید و اونو به مستعمره های دور بفرستید
اون نمادی از رژیم قدیمیه
الان بکشش، و فقط یک نفر میمیره
اگه بزاری زنده بمونه، شاید مجبور شی هزاران نفر رو بکشی
ما میتونیم به مردم نشون بدیم که بخشندهایم
یک گرگ هیچ رحمی نداره
برات مشکلی پیش نمیاد؟
- الان برمیگردم - باشه
جینکس!
نیستش!
چی؟
بینتیجه بود
قربان ما منطقه رو امن کردیم
فرمانهایی مربوط به همراهی کردن شما به شهر دریافت کردم
قربان؟
حالتون خوبه؟
کی اینجا زندگی میکنه؟ یکی دیگه از دوستای مجلست؟
کیتلین!
خیلی نگران بودیم. خداروشکر که در امانی
و یک ولگرد رو پیدا کردی
این اسمش وای هست
اون از شهر زیرزمینیه
متوجهم
میشه صحبت کنیم کیتلین؟
خصوصی
باید با مجلس صحبت کنی
با مجلس صحبت کنم؟
میفهمی که چندین قانون رو شکوندی؟
اون داشت کاری که فکر میکرد درسته رو انجام میداد
من مسئولیتش رو برعهده میگیرم
تو دختر یک شورای مجلسی
افعالت به کل خاندان منعکس میشه
افعال من؟
میدونی چی به مجلس منعکس میشه؟
شهروندانی که توی خیابونها زندگی میکنن. مسموم میشن
مجبورن یکیو انتخاب کنن که انگشت نماست و میخواد از اونا استفاده کنه
و دولتی که بهتخمشم نیست
کیتلین!
فکر میکنم دخترمون باید بعد از اونهمه ماجراجویی یکم استراحت کنه
یک ملاقات رو ترتیب میدم
ممنونم
تو و دوستت میتونید خودتون با مجلس صحبت کنید
بنابراین پیشنهاد میکنم که آماده باشید
- زخماش شدیده. - فکر میکنی اینو نمیبینم؟
میتونم نجاتش بدم، ولی روندش سخته
بعضی وقتا مرگ یک رحمته
اون از پسش برمیاد
و قبل از اینکه شروع کنم، باید اینو بدونم...
آمادهای که از دستش بدی؟
جینکس؟
جینکس!
اون نمیمیره دکتر.
اون نمیتونه
متوجهم
لطفا درک کنید که این برای سلامت عقلی شماست
منم ی زمانی یک دختر داشتم.
سیلکو مهمون نمیپذیره
مشکلی نیست
برای اون نیومدم. گفتم شاید بتونم ازت ی لطفی بخوام
میدونی وقتی که از افرادم میپرسم که نیت سیلکو چیه
اولین اسمی که از دهنشون میاد، اسم توئه
سویکا رفته توی لنگرگاه، سویکا رفت با اون احمقا ملاقات کنه
تو یک زن ترسناکی هستی
مطلبتو بگو
خوب اداره میکنی مگه نه؟
ولی اونچیزی که اداره میکنی، مخصوص تو نیست
مخصوص خودش و جینکسه
این نقشۀ توئه؟
یک فرد کوننصفه با سوالپیچ کردنم میخواد سیلکو رو تضعیف کنه؟
باید اینو بهت بگم ، فین
هردفعه که فکر میکنم احمقتر از این نمیشی همیشه منو اشتباه ثابت میکنی
بیا واضح باشیم پس، اون داره میلغزه
شهر زیرزمینی داره به هرجومرج واگذارده میشه
و یکجورایی ، این حس میاد سمتم که اون نرفته اون بالا تا دفاتر حساب رو رسیدگی کنه
جینکس یکم بناله، یهویی دلش رحم میاد
و تو هم اینجایی، گوهکاریاش رو تمیز میکنی
عزت نفس ی چیزه، مغز ی چیز دیگه.
تو تنها کسی نیستی که با عملکردش راضی نیستی
افراد بهتر از سیلکو هست
مل. الورا. نیازی نبود بیاید که ملاقاتم کنید
- مادر تو اینجا چیکار میکنی؟ - نمیتونم سر بزنم؟
داستانهایی دربارۀ مهماننوازی پیلتوور شنیدم
تو نصف قاره رو برای خوردن غذاهای محلی رو اینجا نیومدی
- یک دهه شده ، مل. - از وقتی که تبعیدم کردی؟
چقد دراما
من تو رو اینجا فرستادم تا به علایق خونوادمون نظارت کنی و خودتو رشد بدی.
که رشد کردی
تو گفتی «شاید احساساتی بودنت توی...
مناطق افراد ملایم و ایدهآلیست خارجی ، بهتر باشه»
تو حافظۀ باباتو داری
سعی نکن با من خودشیرینی کنی
- مل. - یا اون.
برادرت مرده.
چیشد؟
اون مرد اشتباهی رو عصبانی کرد.
من حواسم پرت بود
این یک اشتباهیه که نمیتونم پس بگیرم.
جیس تالیس تو، چشمشو گذاشت اسلحههای هکستک
میدونستم
جنگ داره میاد
شماها گذاشتید که مشکلات شهر زیرین برای مدت زیادی تشدید بشه
پیلتوور مثل ناکسس نیست
جنگ اولین و تنها سنگر ما نیست
من حامی هکستک شدم تا از شهر محافظت کنه، نه که بسوزونتش
این حدس نیست، یک حقیقته
اسلحهها نمیتونن به حالت قبلی بازگردند و اونا همیشه مورد استفاده قرار میگیرن
من اینجام تا تو رو به انتخابات درست راهنمایی کنم
- من به راهنماییت نیاز ندارم. - خواهیم دید
خانم مداردا؟
- بله؟ - بله؟
اون برا من اومده، عزیزم
من میرم غذاهای محلی رو بخورم
پروندمون رو امشب به مجلس ارائه میدیم
اینهمه رو خودت انجام دادی؟
بدون اینکه اون پایین بیای؟
بعد من فکر میکردم که فقط پاودر میتونه غرق در خودش بشه
اتفاقی که براش افتاد تقصیر تو نیست
وقتی والدینم هنوز زنده بودند...
منو پاودر ی تخت مثل این داشتیم
ولی فکر کنم نصف اندازۀ این بود
یک بازیای میکردیم که وانمود میکردیم هیولاهای بزرگ و بزرگتری هستیم
اونوقت اون میگه « من یک هیولای حلزونیام که سم بیرون میدم»
و اونموقع من میگم «خب من یک خرچنگ حلزونخوارم که تیغهای تیز دارم»
بعضیوقتا از خودم بیخود میشم و اون میترسه
نمیخواستم که گریه کنه و والدینمو بیدار کنه، پس...
وانمود کردم که خودم دنبال هیولاهای خودم برم
و میگفتم...
«وقتی من اینجام هیچ هیولایی تو رو نمیگیره»
بعد یک هیولای واقعی خودشو نشون داد
و من همینطوری فرار کردم
من ترکش کردم
میدونی پاودر، تو قویتر از اون چیزی هستی که فکرشو میکنی
وای؟
خیلی متاسفم پاودر
- خواهرت جینکسه - نه!
جینکس
نه نه نه!
درک میکنم که این دردناکه
نه!
- متاسفانه بدتر خواهد شد. - وایسا!
نه!
چیکار کردی؟
من زندگیشو نجات دادم
No comments yet. Be the first to leave one.