Lake Mungo

Lake Mungo

Shkarko Titrat Farsi Persian

Informacioni i lëshimit

Lake Mungo 2008 720p BluRay DD5 1 x264-ZQ
Një Komentar nga warez
Translated subtitle from English to Persian Lake Mungo 2010 زیرنویس فارسی فیلم

Etiketat

bluray
Publikuar më: 2025-12-23
Shkarkime: 16
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

حس می‌کنم قراره یه اتفاق بدی برام بیفته

حس می‌کنم یه اتفاق بدی افتاده

هنوز بهم نرسیده ولی تو راهه

نمی‌دونم چرا مهمه

مثل اینه که چطور به آدم‌ها کمک می‌کنه، مثلاً کنار اومدن با غم از دست دادنش

مثل داستان‌بافی درباره جن و روح و این‌جور چیزها

آلیس اهلِ راز نگه داشتن بود

حتی این حقیقت رو که کلی راز داشت، مثل یه راز مخفی نگه می‌داشت

درکش برای بعضی‌ها سخته

ولی آدم باید باور کنه که خودش مقصره، وگرنه چیزی باقی نمی‌مونه که بشه بهش چنگ زد

پلیس و فوریت‌های امدادی. دخترم آلیس گم شده

ما یه مقدار

آخرین بار کی...؟ تو سد بود

همه جا رو گشتیم

می‌دونی الان دقیقاً کجایی؟

ما اون طرف سد هستیم

چند وقتی هست که غیبش زده

باشه. لطفاً یکی رو بفرستید بالا

یه لحظه باید باهات حرف بزنم. ما نمی‌دونیم اون کجاست

الو، جون، صدام رو می‌شنوی؟

دیروز فضای معمولاً آرومِ سدِ نوروالِ آرارات، با یک اتفاق تلخ به هم ریخت

با ناپدید شدن آلیس پالمر ۱۶ ساله

موقع پیک‌نیک با خانواده‌ش

حوالی ساعت ۶ عصر تماسی مبنی بر گم شدن یه دختر دریافت کردیم

و بعد از بررسی ماهیت وضعیت

غواص‌های امداد و نجات رو از ملبورن خبر کردیم

غواص‌های پلیس حدود ساعت ۱۰ وارد آب شدن

و داوطلبان امداد هم به یه جست‌وجوی بی‌نتیجه ملحق شدن

مت و آلی تا وسط سد شنا کرده بودن

از جایی که تو محوطه پیک‌نیک نشسته بودم می‌تونستم ببینمشون

فکر کنم حدود ۱۵ دقیقه تو آب بودیم

و من گفتم چون سرده می‌خوام بیام بیرون

شروع کردم به برگشتن ولی اون با من نیومد

فکر کردم می‌خواد همون‌جا بمونه

یادمه متی اومد بیرون

چند دقیقه بعد شنیدم که سراغ آلیس رو گرفت

بلند شدم و به اون طرف سد نگاه کردم

و... آب کاملاً راکد بود

صداش کردم

به آب نگاه کردم تا ببینم می‌تونم پیداش کنم یا نه

ام

و هر دو تا پسر یه جورایی چک کرده بودن، می‌دونی

بوته‌زارهای اون پشت رو

حوله آلیس رو می‌دیدم

گذاشته بودش رو زمین

و مشخص بود که از آب بیرون نیومده

چون اگه اومده بود، خب، حوله‌ش رو برمی‌داشت، پس

آره، اون

اون آخرین باری بود که دیدمش

پلیس همچنان به شدت نگران وضعیت آلیس پالمر ۱۶ ساله است

که موقع پیک‌نیک با خانواده‌ش غیب شده

غواص‌های امداد و نجات پلیس... - به ما گفتن برید خونه

و اگه غواص‌ها چیزی پیدا کردن

همون موقع بلافاصله بهمون خبر می‌دن

تو ماشین، تو راه خونه، حس خیلی عجیبی بود

چون یه صندلی خالی بود

یه لحظه اونجا بود و بعد

غیب شد

اون شب رفتم پیش خانواده پالمر بمونم

بیشترِ وقت رو فقط منتظر بودیم

بیشتر منتظر خبر

ام... خبر بد

این انتظار وجود داشت

یه زنگ از راسل داشتیم

ساعت ۹ شب با موبایلش

گفت که تو سد یه اتفاقی افتاده و آلیس گم شده

فکر کردیم بهتره بریم آرارات

یادمه جون برای دیدن آیریس یه جوری بود

یه حس عجیبی بینشون بود

بودنِ مادرم اونجا یه ذره عجیب بود

مامانم و من، اونجا برای آلیس

انگار ترتیبِ درستِ اتفاقات نبود

شب وحشتناکی بود، واقعاً وحشتناک

بدترین شب زندگیمون. اوهوم

همون شب دیرتر رفتم تو اتاق آلیس

موبایلش چند بار زنگ خورد

ولی من جواب ندادم

یادمه تخت مرتب بود

یادمه با خودم فکر کردم چقدر همه‌چیز مرتب به نظر می‌رسه

مامان آلیس، جون، بهم زنگ زد

گفت که آلیس گم شده و احتمالاً، مثلاً، غرق شده و

این‌طور نبود که حرفش رو باور نکنم، ولی

نمی‌دونم، هضمش سخت بود، واسه همین واقعاً به موبایل آلیس زنگ زدم

من فقط

ام

شاید می‌خواستم ببینم... امیدوار بودم یه شوخی باشه یا یه همچین چیزی، نمی‌دونم

واقعاً شوکه‌کننده بود

اصلاً حس نمی‌کردم واقعی باشه

ام

همه‌چیز مثل همیشه بود ولی مردم می‌گفتن آلیس غرق شده

خاطره خاصی از اون شب داری که تو ذهنت مونده باشه؟

یادمه چراغ ایوون رو روشن گذاشته بودیم

هنوزم می‌ذاریم، راستش، محض احتیاط

و چرا؟

محض احتیاط که اگه برگشت خونه، فکر کنم

غواص‌های امداد حدود ساعت ۹:۲۵ شب جسد آلیس رو پیدا کردن

با سونار پیداش کردن

و یکم با جریان آب رفته بود

و روی یه لبه در انتهای مخزن آب سد آروم گرفته بود

مشخصاً بلافاصله با خانواده تماس گرفتیم

به محض اینکه بهمون گفتن جسد رو پیدا کردن

من و جون رفتیم سمت سد

جورجی اومده بود که پیش متی بمونه

همه‌چیز خیلی رسمی و اداری بود

و ازم خواستن برگه شناسایی هویت رو امضا کنم

جون تو ماشین موند

و الان که فکر می‌کنم، به نظرم اشتباه بود

چون نتونست به اون آرامشِ لازم (بسته شدن پرونده تو ذهنش) برسه

اصلاً نمی‌تونستم خودم رو راضی کنم که برم برای شناسایی جسد آلیس

تمام اون مدت زیر آب بود و

فکر کنم اون‌جوری نیست که من

نمی‌خواستم اون‌طوری به یاد بیارمش

فکر کردم به عنوان پدر آلی، این وظیفه منه، می‌دونی

کاریه که یه پدر انجام می‌ده

تو راه برگشت از سد، ماشین خاموش شد

و تنها دنده‌ای که جا می‌رفت عقب بود

واسه همین کل راه تا شهر رو با دنده عقب رفتیم

یا باید این کار رو می‌کردیم یا پیاده می‌رفتیم

و با توجه به اتفاقاتی که افتاده بود

واقعاً گزینه بهتری به نظر می‌رسید

کالبدشکافی دوشنبه، بیست و هفتم انجام شد

بعدش پزشکی قانونی جسد رو سه شنبه، بیست و هشتم تحویل داد

گذروندن روز کریسمس با خانواده اونجا خیلی عجیب بود

در حالی که آلیس تو سردخونه تنها بود

نمی‌دونم

انگار یه هفته بود که ندیده بودمش یا یه همچین چیزی، مثلاً

آره، واقعی به نظر نمی‌رسید

مرگ در نهایت همه‌چیز رو می‌گیره

پست‌ترین و نفهم‌ترین ماشینِ دنیاست

و همین‌طور میاد و براش مهم نیست

واقعاً چیز دیگه‌ای نیست که بخوای دربارش بدونی

روز غم‌انگیزی برای خانواده و دوستای آلیس پالمر بود

که دور هم جمع شده بودن تا برای آخرین بار به دختر جوونی که خیلی زود از پیششون رفت، ادای احترام کنن

آدم فوق‌العاده‌ای بود. خیلی محبوب، باهوش، دوست‌داشتنی

اون... من... آره

آلیس رو به عنوان یه دختر شاد و سرزنده با کلی ذوقِ زندگی به یاد میارن

کسی که می‌گفتن همیشه بقیه رو

خانواده پالمر اون موقع واقعاً روزای سختی رو می‌گذروندن

وقتی فکر می‌کنم که اون زمان چقدر اوضاع بد بود

سخته تصور کنم که چقدر قراره بدتر بشه

ده روز بعد از خاکسپاری آلی، یعنی می‌شه ۱۵ ژانویه

یه سری اتفاقات تو خونه شروع شد

صداهایی تو سقف

و... صداهایی که از بیرون پنجره میومد

و حرکت‌های دیگه‌ای که به نظر می‌رسید از اتاق قبلی آلی میاد

واسه همین ما... درِ اتاق آلی رو دوباره جا انداختیم

و یه متخصص دفع آفات آوردیم تا موریانه‌ها رو چک کنه

ولی اصلاً فایده نداشت

در مدام به هم می‌خورد و هنوز صداهایی از اتاقش می‌شنیدیم

یه چیزِ عجیبی توی اون خونه بود

حس خیلی عجیبی داشت

نمی‌تونم دقیقاً برات توضیح بدم چی بود، ولی

می‌رفتی اونجا و یه حس بدی پیدا می‌کردی، تهِ دلت

کابوس دیدن‌هام شروع شد

و این‌قدر آزاردهنده بودن

که بعضی وقت‌ها دلم نمی‌خواست چشم‌هام رو باز کنم

بیدار شده بودم، ولی نمی‌خواستم چشم‌هام رو باز کنم

یه مورد خاص بود. خیلی واضح بود و تکرار می‌شد

آلیس از راهرو میومد، در حالی که هنوز آبِ سد ازش می‌چکید

و همین‌طور پایین تختمون می‌ایستاد و بهمون زل می‌زد

خیلی وحشتناک بود. همون‌طور که گفتم، نمی‌خواستم چشم‌هام رو باز کنم

تا اوایل فوریه کابوس‌هام این‌قدر بد شده بودن

که شب‌ها می‌زدم بیرون پیاده‌روی

گاهی ساعت‌ها طول می‌کشید

فقط برای اینکه مجبور نشم شب برم تو تخت و چشم‌هام رو ببندم و بخوابم

گاهی وقت‌ها واقعاً وارد خونه‌های مردم می‌شدم

حس نمی‌کردم دارم کار اشتباهی می‌کنم

فکر کنم فقط دلم می‌خواست برای مدتی توی زندگیِ یه نفر دیگه باشم

جورجی، یادت هست اون موقع حال راسل چطور بود؟

آره، راسل

اون موقع خیلی کار می‌کرد

فکر کنم این بهش کمک می‌کرد با غمش کنار بیاد

من و راسل در واقع سال ۹۸ سر پروژه آبخیزداری گیپسلند با هم آشنا شدیم

و روی اون پروژه با هم کار کردیم

پس شماها چند سالی هست که همدیگه رو می‌شناسید؟

آره، چند سالِ خوب، آره

یادت هست بعد از مرگ آلیس چطور تحت تأثیر قرار گرفت؟ چی عوض شد؟

مثل همیشه کار می‌کرد، و

این در واقع نگران‌کننده بود

واقعاً نمی‌دونستم در این مورد چی بهش بگم

هیچ‌وقت دربارش حرف نزدید؟

نه واقعاً. هر کسی به روش خودش سوگواری می‌کنه

و در جایگاهی نبودم که... بهش بگم چه حسی داشته باشه

ولی قطعاً... قطعاً نگران بودم

خیلی ممنون بودم که کارم رو دارم

و منظورم اینه که اون موقع بابتش خیلی عذاب وجدان داشتم

ولی، می‌دونی، فقط می‌خواستم بهش ادامه بدم

بعد یه شب، اواخر فوریه

از سر کار اومدم خونه و تو آشپزخانه نشسته بودم

و یه صدایی از اتاق آلی شنیدم

رفتم تو اتاق آلی، و

واقعاً نمی‌دونم چرا

ولی انگار خودم رو در حالی پیدا کردم که روی صندلی جلوی میز آرایش نشسته بودم و

قبل از اینکه بفهمم دارم اونجا چیکار می‌کنم، آلی اومد تو

رفت سمت میزش و شروع کرد به تراشیدن یه مداد

و بعد به نظر می‌رسید داره موبایلش رو چک می‌کنه ببینه پیام اومده یا نه

و، می‌دونی، من کاملاً وحشت کرده بودم

اون اصلاً متوجه حضور من نبود

بعدش نمی‌دونم چی شد. لابد

تخت رو تکون دادم یا، می‌دونی، کفشم صدا داد یا یه همچین چیزی

More Farsi Persian subtitles for Lake Mungo

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left