200 rreshtat e parë.
باید جکش بزنیم
اینجا کمک لازم داریم
هی، الان چرخ عقبمون پنچر شد
باید اون بار رو خالی کنن
اسلیم، برو اونجا
لازم نیست روی چادر برزنتی کار کنی
گرفتمش، گرفتمش
بکشش پایین
پایینش رو قلاب کن
فقط برو کنار، بجنب دیگه
هی بچهها، از کامیون بیاین بیرون
اینجا کمک میخوایم، عجله کنین
زود باشین، اون پایین چرخ پنچر شده
یالا، یالا، باید بریم اون پایین
حیوونا دارن میترسن
بدو، زود باش، همین حالا
باید بار رو خالی کنیم
نگرانش نباش، فقط ولش کن
نه، نه، نه، پنجتاشون، برین
نگران اون نباش
نذار گورخرها فرار کنن، پیششون بمون
هر دوتاتون بیاین اینجا
همه چی خالی شد
خیلهخب، خوبه، خوبه
به محض اینکه لاستیک عوض شد، دوباره بارگیریشون میکنیم
دوباره سوارشون کنین
چیزی جا نذارین
بزن بریم
حله
همه چی رو برداشتیم؟
آره، همهاش هست
این دیگه چیه؟
هی، هی، آروم باش
هی پسر، فقط آروم باش
چیزی نیست، چیزی نیست
آفرین، همینه
چیزی نیست، هیچی نیست، آفرین
خیلهخب
شوخی نمیکردی
میتونیم نگهش داریم بابا؟
میشه؟ خواهش میکنم
نمیدونم، آخه
میدونی، احتمالاً کلی مراقبت خاص میخواد، باید
شاید بهتر باشه به باغوحش زنگ بزنیم و
نه، باغوحش نه، میدونی که از ایده
زندانی کردن حیوونا توی قفس خوشم نمیآد
عزیزم، منم همینطور، ولی بیا اول ببینیم
اصلاً با چی طرفیم
بذار... باید دربارهاش فکر کنم
خب، اول از همه
بیا براش پتو و شیر گرم بیاریم
باشه، ولی زیاد جوگیر نشو
هی بیدارم نکن. توی اون سبد چیه؟
هی، تاکر، اون رو دیدی؟
اگه یه اسب عجیبوغریب رو دیده باشی
انگار همهشون رو دیدی
ای بابا، بیخیال
برو بیرون و یه سلامی بکن
وقتی رفت بیدارم کن
میدونی چیه؟ خودم میرم
این عجیبترین اسبیه که تا حالا دیدم
اوه، چه نازه
تاکر، بیا بیرون و با مهمونمون آشنا شو
اومدم، اومدم
به خدا فرانی، هرچی یه حیوون قیافهاش ضایعتر باشه
تو بیشتر دلت میخواد نگهش داری
خب تو رو هم نگه داشتم، مگه نه؟
عجب! انگار قراره تیکهتیکهام کنن و مثل مرغ کنتاکی سوخاریم کنن
میدونی چیه تاکر، اگه اون چتریهات رو کوتاه کنی
تو و اون میتونین با هم پسرعمو باشین
فقط داشتم بلند فکر میکردم
بلند فکر کردن
وقت سوال پرسیدنه
تو دقیقاً چی هستی؟
نمیدونم
خب، پس معلوم شد نابغه نیستی
مجبورم نکن دهنم رو باز کنم و یه دونه از اون حالگیریهای مخصوص پونیها رو نثارت کنم
این حرفهای قشنگت رو بذار برای بعد
بهش توجه نکن
گوش کن، اون فقط شیهه میکشه، اهل گاز گرفتن نیست
من فرانیام، این رجیه، و این آقای حساس
که اینجاست تاکره
و اون بز پیر هم که اونجاست، یه بز پیره
اوه اوه، رئیس اومد
قبلاً خیلی مهربونتر بودی
آره میدونم، ولی دیگه از سرم پرید
آخه چرا باید اینقدر بدقلق باشی؟
خب، اول بیا خشکت کنیم، باشه؟
پاهای خیلی قویای داره
واسه خودش یه پا ورزشکار کوچولوعه
هی رفیق
چرا شیر رو برنمیداری و
امتحان نمیکنی ببینی میاد پیشت یا نه؟
بیا اینجا پسر
بیا دیگه، بیا، بیا
آفرین، اومدی
بیا پسر، بیا دیگه
باریکلا پسر
به خونه جدیدت خوش اومدی، «استرایپس»
استرایپس؟
خب، اسم «خالخالی» که بهش نمیآد، میآد؟
از این اسم خوشت میآد، نه؟
استرایپس
خب، این رو به معنی بله میگیرم
صبح بخیر مزرعه والش
خب، میدونم زیاد دهنپرکن نیست
ولی بالاخره یه لقمه نونه
باعث میشه کلاهم رو سفت بچسبم
چیزی که بعضی از فامیلهام نتونستن انجام بدن
آروم باش جناب صاعقه
هی، هی، یواشتر
ای بابا، ای بابا
بچههای این دوره زمونه، اصلاً کنترل ندارن
اما قدیما، زمان ما
اوه، باز دوباره درس تاریخ باستان شروع شد
بسه دیگه
حالا دیگه تو دردسر افتادیم
اوه، اون چیه؟
بچه، اون تنها دلیل زندگی یه اسبه
بهش میگن پیست مسابقه
اوه، زندگی بیشتر از دور دایره چرخیدنه
خب، شاید برای تو اینطوری باشه
قضیه اینه: آدما مسابقه میدن، اسبها مسابقه میدن
حتی «فرار مرغی» هم داشتیم، ولی
هیچوقت مسابقه بزها نداشتیم
هیچوقتِ هیچوقتِ هیچوقت
متوجه شدی فرانی؟
منم میتونم مسابقه بدم؟
پیچیدهست
خیلی کار میبره تا یه اسب مسابقه بشی
اسب مسابقه چیه؟
اسب مسابقه چیه؟
اونا بهترینن
سالی یه بار، یه مسابقه بزرگ برگزار میشه
تا معلوم بشه کی از همه برتره
در ضمن، اسبهایی که هر سال برنده میشدن
همونهایی بودن که ما آموزششون دادیم
چرا ولش کردین؟
بیخیالِ اون موضوع، فهمیدی؟
حرفت رو بزن فرانی
از وقتی خوکها رفتن دیگه لاتین حرف نزدیم
اوه، خیلهخب
چند سال پیش، مادر این دختر کوچولو
یه تصادف وحشتناک داشت
آره، اسبش سکندری خورد و هیچکدومشون
نجات پیدا نکردن
بعد از اون، رئیس دیگه نتونست حتی یه روز هم آموزش بده
و ما هم همینطور
هی نگاه کن، آماده رفتن هستن
چطور هیچکدومشون راه راه ندارن؟
این یکی برای تو
ممنون
حدس میزنم فقط بدشانس بودن
و شروع کردن
وای، نگاشون کن، ببین چطوری میدون
من رو ببینین، من یه اسب مسابقهام
خب، اون رو ببین
عاشق دویدنه
با تمام وجودش میخواد
ولی این کافی نیست
تو میتونی بهش آموزش بدی
اون موقع کافی میشه
بذار یه چیزی بهت بگم
پاهاش خیلی کوتاهه و سرش خیلی بزرگ
اون همونقدر شانس مسابقه دادن داره که من دارم
تازه، من کارهای بهتری برای انجام دادن دارم
برو به موهات برس
شنیدم چی گفتی
من رو ببینین، من توی مسابقه بزرگم
ببخشید، اسب مسابقه داره رد میشه
اوه، اون رو ببین. بجنب دیگه
پسر، من پا به پاتم
اوه، چه موهای خفنی
خندهداره، موهاکی
موهاکی دیگه چیه؟
خفه شو احمق
شماها برای مسابقه تمرین میکنین؟
آره، میخوای امتحانش کنی؟
آماده، هدف، حرکت
اگه میتونی من رو بگیر
هی، من آماده نبودم
بجنب دیگه تنبل، آره
ایول
من هنوز حتی دنده دو هم نرفتم
آره، اون هنوز حتی دنده دو هم نرفته
هر کی آخر برسه به نردهها، الاغه
پسر، باباته
عالی شد
پسرم، از اون نردهها فاصله بگیر
ای بابا، پدر
ما فقط داشتیم خوش میگذروندیم
خوشگذرونی زیادی گنده شده
اگه میخوای یه قهرمان بشی
پیشنهاد میکنم مثل قهرمانها رفتار کنی
پسر، بابات من رو میترسونه
من رو نه
پراید، رافشاد
اومدم پدر
آره، اومدم، جناب آقای ترنتون، قربان
نمیفهمم
No comments yet. Be the first to leave one.