170 rreshtat e parë.
پس کریشنا برای جنگ سوار ارابه ـش شد
... چیزی که اون به آرجون گفت
بابا ... منم میخوام ارابه برونم
اون با ارابه تاریخ ساخت تو میخوای با ارابه چیکار کنی کریشنا ؟
♡ داستان عشقِ بزرگِ کریشنا ♡
ترجمه زیرنویس توسط مانی
... پدرت این آهنگ رو خیلی دوست داره
... هرجا که اون باشه
این آهنگ تو پس زمینه پخش میشه
اون آپیردی منتظر یـِ فرصته که شما رو بکشه
فرصت که خودش همینطوری سراغ آدم نمیاد
خودت باید بدستش بیاری
اون بلد نیست چطور از فرصتهاش استفاده کنه
خانواده ی تو طی نسلها از جونِ ما محافظت کردن
پدرت همیشه در کنار من بود مثل ناندی که همیشه مراقب الهه شیوا بود
اون هرگز اجازه نداد خطری متوجهِ من بشه
آخرین پسرش باساوا ، آتیشِ انتقامش خیلی تُنده
این آتیش باید با مرگِ خودش خاموش بشه نه مرگِ من
چی شده ؟
چیزی نیست ، شما به آهنگ گوش بدین
... من برمیگردم
پدرت آدم خوبی بود...ولی حرص و طمع چیز بدیه
هیچ دکتری نیست که بتونه حرص و طمع رو درمان کنه
ما باید با دستِ خودمون درمونش کنیم
تو این سرزمین حتی آبم مُفتی گیرت نمیاد
اگر هنوزم جوابت نه باشه
راهی جز مرگت باقی نمیمونه
یک پسر نباید قبل از پدرش بمیره
الو ... چیه رفیق -
تو کجایی ... ؟
چند تا آدم اُفتادن دنبالم .. زود خودتو برسون
من تو شهرم رفیق
هی ... خوب منم تو شهرم دیگه
الو .. الو ... الو .... صداتو نمیشنوم
حالا چی میشنوی ... ؟
هی ... من اینجام
عوضی .. از دستشون در رفتی
نه رفیق , اونا رو هم دنبال خودم آوردم
... هی کریشنا
هی
توی عوضی کی هستی دیگه ؟
مگه تو هندوپورام شکستتون نداد ؟
کی جرات کرده بالایاه رو به مبارزه بطلبه ؟
من
هی .. هی
دیدی ؟
حتی بچه ها هم می اُفتن دنبالت و میزننت ،، اگر اسم بالیاه رو به زبون بیاری
اصلا واسه چی دارم هشدار میدم ؟
خودتون باید حساب کار دستتون بیاد
هی ، بجنب تماس بگیر
هی
چطور تونستی بزنیش رفیق این شجاعتو از کجا آوردی
شجاعت کیلو چند بابا
میدونستم که مردم به محض شنیدن اسم بالیاه جوگیر میشن
منم سعی کردم جو بدم اونا هم که جوگیر
اقتدار آپیردی از بین رفت
داماد .. مادرش پنج تا بچه بدنیا آورد
فکر میکردم مثل پانداوا فرمانروایی خواهند کرد
اما راجانا، توی یک روز سه تا از پسرام رو کشت
و چهارمین پسرم
همه ش درمورد عدالت نصیحتم میکرد
و تا موقع مرگش حرفِ عدالت از زبونش نمی افتاد
این یاروی بیمصرف زنده برگشته و اجازه داده اون زنده بمونه
من به این آدمای بی مصرف احتیاجی ندارم
من به کسی احتیاج دارم که مثل الهه ی مرگ بیافته به جونشون
من دخترم رو به تو دادم و الآن میخوام فرمانروایی رو به تو بدم
تمام ثروتم و حقِ انتقام رو به تو میدم
هی
به من قول بده داماد
قول بده که حساب اون راجانا و خونواده ـش رو میرسی
اگر خیلی دومادت رو دوست داری ثروتت رو بده
ولی انتقام حقِ منه
هی
این آخرین فرصت توئه
راما راجو .. این 40 لاک رو بگیر
بقیه ـش رو ماه بعد جمع میکنم
راماراجو تو مشغول خوردنی و من بیچاره از تشنگی دارم تلف میشم
.. هی
کی میخوای ازدواج کنی ... ؟
... حتی ریشتم داره سفید میشه
... تو روستامون ی مورد خوب واست سراغ دارم
اگر باهاش اوکی ای .. دومادت کنم
تشنگیت رفع شد... ؟
! ... حالا برو ... هی
مگه چه چیز اشتباهی گفتم ... ؟ گفتم چرا ازدواج نمیکنه
فکر کنم از قضیه بی خبری
اون ی خواهر به اسم ماهالاکشمی داره
درست نیست قبل از اینکه اونو بفرسته خونه بخت خودش ازدواج کنه ، نه قربان ؟
خوب چرا شوهرش نمیده ... ؟
تو طالعش مشکلی هست .. ؟
حتی ماه و ستاره هم از دستش عاجز شدن ..
الهه ای نمونده که به معبدش نرفته باشه
... ای الهه گانشا
لطفا همه موانع سر راهمونو برطرف کن
و ما رو از این آشفتگی خلاص کن
فراموشت نشه ها ...
.. هوم
عمو .. عمو
برو .. برو
هی چیه .. به اندازه کافی تیز نشده ؟
سر رو با یک ضربه از تن جدا میکنه ؟
البته که قطع میکنه و به خاک میندازه خانم
!! ... هی
... دختره بی عقل چیکار میکنی
... یک دختر باید تو دستش ملاقه باشه نه قمه
هی ... شاید بقیه دخترا ملاقه بگیرن دستشون اما ماهالاکشمی عمرا
عمو کجاست ؟
تو طویله .. برو گمشو
.. عمو
.. عمو
با من بیاین عمو
چی شده عزیزم ... ؟
... عمو زود بیاین
کجا .. ؟
کجا ... !؟
یعنی میگین فراموش کردین امروز چه روزیه ؟
... تولدت که روز قبل بود
.. چندین ساله که از سن بلوغت میگذره .
هی
نکنه بازم قضیه امتحانه ؟
امتحان ... ؟ امتحان ... ؟ امتحان ... ؟
آره . امتحان انگلیسی
تا حالا شده بدون همراهی شما امتحانی رو قبول شم
این اعتقاداتت بدرد لای جرز دیوار میخوره
هر دفعه عموی بیچاره ت رو میکشونی دنبال خودت و پاهاش رو داغون کردی
و هیچوقتم نمره نیاوردی
... تو خفه
فکر کردی نمره آوردن به آسونیه جلو تلویزیون نشستن و لمبوندنه ؟
عزیزم ببین دیگه لازم نیست نگران درسات باشی
اول به حرفم گوش بده و ازدواج کن
عمو
من که به شما گفتم
بهتون نگفتم تا مدرکمو نگیرم ازدواج نمیکنم ؟
باید تو کارت عروسیم نوشته بشه ماهالاکشمیِ دیپلمه ، والسلام
کی اون مدرک لعنتی رو میگیری و خبر مرگم عروسیتو میبینم ؟
مطمئنا همین امسال پاس میشم و ازدواج میکنم
اگه نمرده باشی ام .. خودم میکشمت
... چرت و پرتای اون راجاما رو بیخیال شو
... بیا
شیرفهم شدی ... ؟
ای الهه گانشا لطفا همه موانع سر راهمونو برطرف کن
... باید دعاهاتو تو معبد میکردی
کلاس درس فقط جای درس گوش دادنه
الآن فقط وقت امتحانه و بس .. بنویس
هوم
قربان
.. قربان
.. قربان
.. قربان
هومم ...
.. قربان
.. قربان
.. قربان
هی .. ماهالاکشمی
هی .. تو اینجا چیکار میکنی ؟
من اومدم مدرکمو بگیرم
... یادم رفته بود بهت بگم تقریبا قرار و مدار ازدواجم انجام شده
عجب چه عالی
ببخشید .. ببخشید .. بعدا بهت زنگ میزنم
خداحافظ
منم دوستت دارم
اون پیرزن با پیش کشیدن بحث ازدواج تو خونه منو کشته
..اصلا شانس قبولی ندارم بدون شک می اُفتم
به هیچ کدوم از سوالا جواب ندادم
میخوای بدونی چی نوشتم ... ؟
گل کشیده
نقاشی
نقاشی
من
بالایاه ... بالایاه
No comments yet. Be the first to leave one.