200 rreshtat e parë.
گروهبان
این دفعه سعی کن تندتر بدوی
بجنبید
مرد: شلیک
آه
تیربار! شلیک
رِمی: تیربار
خدا به دادمون برسه
عقب بکشید
عقب بکشید
عقبنشینی
مرد: عقب بکشید
ایندی
داری اشتباهی عقبنشینی میکنی
لعنت بهت ستوان
گفتم عقبنشینی
حمله
یالله
حمله
حمله
آخ
یاآه
ایندی
آآه
آآه
آآه
حمله
اوووآآآه
هیاه
بله قربان. دستور عقبنشینی رو شنیدم
ولی با این حال نافرمانی کردی
تیربار گیر کرده بود
فرصتی برای پیشروی دیدم
اونم با سرپیچی از دستور مافوق
ببخشید ستوان، صداتون رو نمیشنوم. بلندتر بگید
بله قربان
با سرپیچی از دستور مافوق
اگه اون تیربار از گیر در میاومد
قبل از اینکه به سنگرها برسید
کل گروهان ممکن بود قتلعام بشن
سرگرد
شما این حق رو دارید
که اگه بخواید شکایت کنید
اما در جریان باشید
که من اطلاعیهای دریافت کردم
از طرف ژنرال دامبرت
عملیات امروز کمرِ
دفاعیِ آلمانها رو شکست
در این منطقه
ژنرال خیلی ذوقزدهست
اون به گروهان ما تقدیرنامه داده
و به این ستوان جوان
ترفیع درجه
که اینطور
حیفه که
دستاوردهامون رو لکهدار کنیم
با جنجال و حاشیه
اینطور فکر نمیکنید؟
بله، منم همین فکر رو میکنم
طبق دستور ژنرال دامبرت
همراه با تبریکات ایشون
و تشکرشون
و همینطور من... جناب سروان
ممنونم قربان
جایزهی واقعی اینجاست
هموزن طلا ارزش داره
ماهها پیش به ما قول داده بودن
که محمولهای از اینها از اروپا برسه
اما خیلی دیر کردن
یه جورایی مفقود شدن
تا همین الان
کشتیِ تدارکات قرار بود دماغه امید نیک رو دور بزنه
و توی ساحل شرقی، در کانده پهلو بگیره
با این حال، خبر رسیده
که کشتی در ساحل غربی به گِل نشسته
در کیپ لوپز
دو جین تیربار ویکرز
چهار تا خمپارهانداز و دو تا توپ سبک انگلیسی
ایندی: تصور کن با اینها چه کارهایی میشه کرد
سرگرد: مخصوصاً وقتی بخوایم تابورا رو بگیریم
دقیقاً
واسه همینه که شما مردها
اعزام میشید به کیپ لوپز
تا اون سلاحها رو برگردونید
اعزام به اون سرِ کنگو؟
بله
گوش بدید
ما شما رو تا "بونگا" میرسونیم
از اونجا، پیاده به سمت "فرانسویل" میرید
در کنار رودخانهی "اوگوئه"
اونجا یه قایق میگیرید
برای ادامهی مسیر
وقتی سلاحها رو گرفتید
از همون راه برمیگردید
سرگرد بوشه؟
هوم
ممکنه، اما اصلاً ایدهآل نیست
منطقه بیرحمه
باید انتظار از دست دادن آدمهای زیادی رو داشته باشیم
فرانسویها چی؟
سرهنگ: اونا وسیلهی نقلیهی اضافهای ندارن
در مورد انگلیسیها هم، خب
اصلاً نمیشه به انگلیسیها اعتماد کرد
نه، آقایون
همهچیز کاملاً به شما بستگی داره
سوالی هست؟
مرخصید
سرهنگ، میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟
میخواستم دوباره بابت ترفیع درجه ازتون تشکر کنم
ها! لیاقتش رو داشتی
شک دارم سرگرد بوشه هم همینطور فکر کنه
با کمال احترام، قربان
برام سوال بود چرا ما رو برای این ماموریت با هم همراه کردید
سرگرد سربازِ محتاطیه
خیلی منضبطه
و به گرفتن تصمیمات سخت عادت داره
اینها خصوصیاتی هستن
که اگه یاد بگیری به نفعت میشه
اونم در مقابل
به انرژی تو نیاز داره
و استعدادت
ازت انتظار دارم که
کاملاً حمایتش کنی
با کمک همدیگه
فکر میکنم شانس خیلی خوبی داریم
که اون سلاحها رو به دست بیاریم
میتونید روی ما حساب کنید، قربان
جناب سروان
من روی تو حساب میکنم
میدونم که ایمانم
اشتباه نبوده
نه قربان
ناامیدتون نمیکنم
رِمی: کدوم احمقی این نقشه رو کشیده؟
فقط... به چشم یه پیادهرویِ کوتاه بهش نگاه کن
میگه پیادهروی
ترجیح میدم برگردم توی سنگرها
تا اینکه بخوام برگردم توی اون جنگل
معنیش چیه؟
"خدای کوچک"؟
سربازِ آسکارایی دید که تیر خوردی و افتادی
با تیرِ لعنتیِ آلمانی، ایندی
دید که مردی و دوباره زنده شدی
گلوله رو قورت دادی
و با کلی تحقیر روی زمین تفش کردی
آسکاراییها رو به سمت پیروزی هدایت کردی
جادوی خیلی بزرگیه
نه، نه، نه
بارتلمی، سربازها همهچیز رو اشتباه متوجه شدن
جادو نیست. من فقط خوششانسم
گلوله خورد به گردنبندم، ببین؟
اوه! این هدف خیلی کوچیکیه
پس جادوی تو خیلی قویه
خدای کوچک، کسی که نمیمیره
دو تا ترفیع در یک روز
اول سروان، حالا هم خدا؟
تو منو شگفتزده میکنی
تبریک میگم، جناب سروان
ممنونم قربان
بابت اینکه نزدیک بود همهمون رو به کشتن بدی
کاری که امروز کردی اصلاً دلیلی برای ترفیع نبود
احمقانه بود
دفعهی بعد که از دستورم سرپیچی کنی
زندهزنده پوستت رو میکنم و میدم کفتارها بخورنت
روشن شد؟
مثل روز روشنه، قربان
شانست خیلی بلنده
امیدوارم همینطور بمونه
همهمون توی این سفر به یکم از این شانس نیاز داریم
برای خودت از اون مرد دشمن نساز، ایندی
اون ما رو از پا درمیآره
با بودنِ اون بالای سرِ ما، دیگه چه نیازی به آلمانیها هست؟
هر چی تو بگی مانگو گونزیلا
یا هر اسمی که این روزها داری
گروهبان، به پیش
گروهبان: قدمرو، به پیش
ایندی (در حال نوشتن): "نامه به تی.ئی. لارنس
۱۹۱۶ "شروع شده در ۳ دسامبر
"نِد عزیزم
"ماجراجویی بزرگی رو شروع کردم
"من و رفقام قراره از مناطق داخلی عبور کنیم
"تا محمولهای از سلاحها رو پس بگیریم
"که برای جنگمون به شدت بهشون نیاز داریم
"سفرِ دشواری به طول ۲۰۰۰ مایله
"اما در آفریقا، حتی یک تیربار
"میتونه عامل تعیینکننده در نبرد باشه
"و مرز بین پیروزی و شکست رو رقم بزنه
"توی نوشتههات برای من
"گفته بودی که خورشید عربستان
"سوزانترین خورشیدِ دنیاست
"دوست ندارم ادعات رو رد کنم دوست قدیمی
"اما فکر کنم خورشیدِ آفریقاییِ ما
"میتونه خیلی چیزها به خورشید تو یاد بده
"اینجا مثلِ کورهیِ آتشِ خداست
"معتقدم هدف ما در آفریقا
"شبیه همون وضعیتیه که در عربستان توصیف کردی
"شنیدم که سربازهام حرف میزنن
"از آرزوشون برای استقلال
"زیر سلطهی آلمانها
"شک دارم آفریقا هیچوقت بتونه به حق تعیین سرنوشت برسه
No comments yet. Be the first to leave one.