200 rreshtat e parë.
از اولشم میدونستم که تو آدم درست و پاکی نیستی
...که توسط خشم خودت تسخیر شدی ...که جلوی چشماتو گرفته
ولی با این حال تو رو به عنوان پدر بچهم انتخاب کردم
...فکرشم نمیکردم چه کارایی ازت برمیاد
عزیزم؟ خو... خودتی؟
روزی که با هم آشنا شدیم یادته؟
،هوا خیلی گرم بود خیابونا مثل رودخونه ی آتیش بود
،ولی توی اون لحظه ،کنار تو
...حس میکردم یه آدم معمولی ام
،میدونی
...حس خیلی خوبی بود
،انگار همین دیروز بود ...قشنگ یادمه
و من هرثانیه از عمرم دارم اون روزو نفرین میکنم
من بهت دروغ گفتم چون نمیخواستم تو رو قاطی کثافت کاریام کنم
...و اینکه ترسیده بودم
...ترسیده بودم که نکنه کار من
...ینی کشتن آدما...
باعث بشه که منو قبول نکنی...
درک میکنم که چرا این همه مدت ...بهم دروغ گفتی
ولی محاله که بتونم ببخشمت
اگه از اول میدونستم چه آدمی هستی
اجازه نمیدادم بچهمون بدنیا بیاد
اون لیاقتش بیشتر از ایناس
تو مارو ترک کردی
من شما رو ترک نکردم
!اونا منو کشتن
!اون حرومیا منو کشتن
اون حرومیا
منو
!!کشتن
فرانک؟
جادوگر؟؟؟
تو... تو هنوز زنده ای؟
معلومه که زندهم
و اینکه هنوز توی این جسد پلاسیده گرفتارم
،با اینکه هیچ کدوم از کسشراتو نمیفهمیدم
!ولی خوشحالم که زنده ای
پس معنیش اینه که باید دومین عنصر روحت رو پیدا کنیم
"یعنی "یخ
دومین قدم برای رستاخیز دوباره ی تو
...ولی فعلا
باید برای من یه جسم جدید پیدا کنیم
صدات چرا اینجوری شده؟
چجوری شده؟ !صدای من همینه دیگه
همیشه همینجوری بوده
منو با خودت ببر
منو کول کن ببر
این بهترین راه واسه پیوند ما دوتاس
چجوری هنوز میتونی حرف بزنی؟
آسیب جسمی روی من اثری نداره دلبندم
فقط اعصابمو خرد میکنه
میدونی، من به اجبار داخل این جسم پیر و پلاسیده رشد کردم
،حالا اینارو ولش کن جادوگر الان باید چیکار کنیم؟
جادوگر!؟
چرا هنوز صدام میزنی جادوگر؟
،باید بریم به قلعه ی جیغها جایی که عنصر یخ و نگهبانشو پیدا میکنیم
،ولی قبل از کشتن نگهبانش
باید خودتو تقویت کنی و دستتو درمان کنی
هنوز باید کلی کار انجام بدی، دلبندم
...اون تابوت اون یه راه مخفی به سمت رودخونهس
قبل از اینکه پلک بزنی رسیدیم به قلعه جیغها و دهکده ی یخزده
.بیاه پلک زدم پس چرا هنوز نرسیدیم خارکسه؟
!مسخره نکن پسرجان توی جهنم کسی از تیکه انداختن خوشش نمیاد
« خفنترین آرشیو فیلم ترسناک » .:: @ScaryVerse1 | اسکریورس ::. "زیرنویس اختصاصی"
« @FoundFootageFan :کانال خودم | Mehdisk :زیرنویس »
«هتل دوزخ ۳»
"قلعهی جیغ"
باید قبل از اینکه دیر بشه از این رودخونه ی نفرین شده عبور کنیم
...دهکده و قلعه و کلیسا و چرا جهنم تخمی شبیه قرون وسطاس؟
،اینطور نیست ...این اسامی مربوط به سازههای پنجگانهس، یا همچین چیزی
"هتل دوزخ"
!مسخره ترین اسمی که تاحالا استفاده شده
هرچند، از اون جورج میستراندیای عوضی بیشتر از اینا هم توقع نداشتم
،همونطور که گفتم هتل دوزخ" درواقع جهنم واقعی نیست"
مثل یه تونل دستساز میمونه که بوسیله اون میتونی وارد مناطق مختلف جهنم بشی
جهنم همون رنج و عذاب زندگیه
جهنم از درد و رنج و عذاب مربوط به گذشته و حال و آینده ی انسان ها تشکیل شده
خانوادهی میستراندیا و اعضای فرقهشون این هتل رو در قرون وسطی بنا کردن
تمام دردها و رنجهایی که ،درطول ساخت به بقیه تحمیل کردن در این مکان تجلی پیدا میکنه
مثل یک نقاشی زنده ی نابودنشدنی
اما اینجا همچنان یه مکان شخصیه
هتل دوزخ با روح کسی که بهش خیره شده باشه سازگار میشه
الان کجاییم؟
.میدان یخزده ولی سازه ها و شرایط اینجا مدام تغییر میکنه
،مثلا اون ساختمونو ببین اون قبلا اینجا نبود
...من... قبلا اینجا بودم ...موقعی که زنده بودم
...موقعی که کوچیک بودم مطمئنم، ولی یادم نمیاد
...حس میکنم... باید برم داخلش
یادت میاد، نگران نباش
...یادت میاد
کشاورزان به تنهایی باهوش یا خطرناک نیستن
متاسفانه، اونا باید گروهی زندگی کنن
پس... مراقب باش
!یا روح رسول الله
!فرانک، نگهبان یخ، نگهبان یخ
!فرانک، ببین چقدر خوشگله میبینی؟
!خیلی شبیه پدرته
میشه گورمونو از اینجا گم کنیم؟ الان مثه عن لهمون میکنه
نگران نباش! صداتو نمیشنوه
اونا دارن آرومش میکنن
باید از اینجا بریم
هنوز واسه جنگیدن با اونا ضعیفی
!دهنتو، نزدیکم نشو
!دهنتو، دهنتو
!کسخار اون خونه !دیگه گوه بخورم برم برم اون تو
،حداقل اینو پیدا کردیم ...بیا ببینیم چیه
چه رخ داد!؟؟
!دردم گرفت
،معلومه که درد داره وگرنه کار نمیکرد
!اوه اوه دلبندم... عجب زخم ناجوری
من قرار نیس بمیرم
نگران نباش
باید جسمتو درمان کنیم
خب، حالا یادت اومد اون ساختمون چی بود؟
...فکر کنم مربوط میشه به مادرم ...اون اینجا بوده، ولی چیزی یادم نمیاد
،عنصر یخ به احساسات آدم ها مربوط میشه یعنی احساس غم و ناراحتی و تنهایی
،اگه الان یاد خاطرات مادرت افتادی
!پس احتمالا مادر خوبی نبوده خخخ
حرف اضافه بزنی !میدمت دست کلیسا
بگرد معدن رو پیدا کن
...ورودیش باید یه جایی روی همین دیوارا باشه
...بازم خاطرات
...دوباره این خاطرات تخمی دردناکه، خیلی دردناکه
اینجا چه غلطی میکنیم؟
باید یه سلاح گرم جهنمی پیدا کنیم
،معدنچی ها معمولا با خودشون یکی دوتا تفنگ داشتن حتی اگه بلد نبودن باهاش کار کن
!اونا عاشق اینجور چیزا بودن
،معدنچیها سرعتشون کمه ولی بسیار خشن و قدرتمندن
جون عمت راست میگی؟
راستی اونا فقط وقتی میمیرن که سرشونو قطع کنی یا مغزشونو بترکونی
!بهت گفتم سرشونو بترکون
!خب اگه بلدی خودت بیا بترکونش کونکش
حالا دیگه مرد
،صبر کن دلبندم، یه تیکه از گوشتش رو بردار میتونم کمکت کنم که یه "فانوس کله ای" بسازی
باید چیکار کنم؟
اجازه بده دستات رو هدایت کنم
چجوری؟
،من روی کولتم، پس کار سختی نیس نگران نباش
تموم شد
این دوستمون هرموقع که وارد یه اتاق تاریک بشیم شروع به درخشیدن میکنه، دیگه نیازی به آتیش نداریم
فقط حواست باشه بهش آسیب نزنی !وگرنه میترکه
ایناهاش... تفنگ گوشتی
مطمئنی این کار میکنه؟
این تفنگ قراضه احتمالا داغون داغونه
،نه دلبندم تو فقط بلد نیستی ازش استفاده کنی
هرچیزی در جهنم نیازمند تحمل درد و رنجه
درد و رنج باعث میشه که اون اسلحه کار کنه
،اگه یه هیولا بکشی یا آسیبی ببینی در ازاش تیر بدست میاری
چقدر تیر؟
فقط یه دونه
چی؟ ...ینی باید با دست خالی بزنم یه هیولا و اینا رو بکشم
که فقط یه دونه تیر بهم بده؟...
بله، یا اینکه به جاش میتونی به خودت آسیب بزنی
ظرفیت این تفنگ گوشتی فقط یک تیره
فقط یه تیره؟؟ !من ریدم تو مغز سازندهش
اون وقت از کجا بدونم آماده ی شلیکه؟ !این که هیچی نداره
سلاح های گرم جهنمی چشم دارن
هر بار فقط یه تیر
،اگر چشمش باز باشه طبیعتا معنیش اینه که آماده ی شلیکه
،بیا از این پورتال استفاده کنیم این سازه ی هرمی ما رو مستقیم میبره پیش کیمیاگر
اون مرد مهربون کمکت میکنه ...که زخماتو درمان کنی، همچنین کارهای دیگه هم بلده
!این بده
چیشد؟
کیمیاگر اینجا نیس
اون هیولاهای کوچیکو اینجا گذاشته که از خونه و زندگیش محافظت کنن، پس مراقب باش دلبندم
کسخار اینا و کیمیاگر و همشون
...توی کلیسا که بودیم اون چیزه واقعا زنم بود؟
اون فقط یه جانشین بود
،چون تو به عنصر اول یعنی آتش دست پیدا کردی که مربوط به عشق و شادی انسان میشه
بنظرم همسرت رو بیشتر از همه چیز دوست داری
پس چرا زدم کشتمش؟
،لازمه که احساسات مربوط به هر عنصر رو نابود کنی و آتش هم نماینده ی عشق و علاقه ی انسانه
،کیمیاگر یه هیولای تنهاس و بدجوری از وسایلش مراقبت میکنه
اون از اینکه غریبه ها به وسایل و معجون هاش دست بزنن متنفره
،حالا که کیمیاگر نیستش پس باید خودمون دست به کار بشیم
...منو بذار روی میز... یعنی جسم منو بذار روی میز
من الان باید چیکارکنم؟
حالا دست راستمو قطع کن
مطمئنی؟
مگه تو یه دست جدید لازم نداری؟
آره، راست میگی
!پس دست راستمو قطع کن دیگه
هی جادوگر، دست راستت اینه؟
هنوز چپ و راستو تشخیص نمیدی؟
،شوخی کردم بابا کپک ...میخواستم حواستو پرت کنم
...خواستم قبل اینکه دردت بگیره، مثلا !که دردشو کمتر کنم... گور پدرش
...آییی، ای رنج عزیز
حالا وصلش کن به مچ دست خودت
چجوری؟؟
،فقط بچسبونش به دستت دست من بقیه کارا رو میکنه
معجون سبز رو بردار
اون پارچه رو بردار
کو کجاس؟ اه
...هیچی نمیبینم بابا
معجونو بریز روی پارچه
بسیار خب
بلافاصله از دستت استفاده نکن
هنوز آماده نیست
کی آماده میشه؟
خودت میفهمی، عجله نکن
No comments yet. Be the first to leave one.