158 rreshtat e parë.
یوحنا: در ابتدا
کلمه بود
و کلمه نزد خدا بود
و کلمه خودِ خدا بود
او در ابتدا
نزد خدا بود
او آنجا بود، در بهشت
همراه با آدم و حوا
او همراه نوح بود
در آن طوفان بزرگ
او همراه ابراهیم بود، آنگاه که برگزیده شد
خداوند: ای ابراهیم، من تو را پدر ملتهای بسیار خواهم ساخت
یوحنا: او آنجا بود، آنگاه که موسی
قوم ما را از مصر بیرون آورد
خداوند: من با تو خواهم بود
موسی! موسی
سرورم
خدا با ماست
یوحنا: در نبرد برای سرزمین موعود
او همواره در کنار ما بود
اورشلیم
خانه جدید ما
یوحنا: او نوری بود که در تاریکی میدرخشید
سپس او به جهان آمد
ستارهای از یعقوب طلوع خواهد کرد
و عصای سلطنتی از اسرائیل برخواهد خاست
یوحنا: و کلمه جسم گردید
بنگرید... و در میان ما ساکن شد
پسر ما
بانو، من ایمان دارم که پسر شما
همان پادشاهِ موعودِ قوم خویش است
نام او چیست؟
عیسی
نام او عیسی است
من یوحنا هستم
و یکی از پیروان او بودم
بعد از آنچه که دیدم
چگونه میتوانستم نباشم؟
سرزمین یهود
(صدای حیوانات)
قوم یهود
ملت یهود ما
تحت سلطه روم
مرد: به نام روم
مالیاتها باید پرداخت شود
پس فقط پرداخت کنید
به صف شوید. همین کافی است
روزگار سختی است! آن را اینجا بگذار... همهاش را
از سر راه کنار بروید. عقب بایستید
یوحنا: اشغال شده... و ستمدیده
آنان که اعتراض کردند
درهم شکسته شدند
ما تشنه یک نجاتدهنده بودیم
یک مسیحا
اما در عوض، حاکم رومی جدیدی نصیبمان شد
پنطیوس پیلاطس
مرد: ایست
چه خبر شده؟
نمیتوانم بلندش کنم. خیلی سنگین است
سد معبر کردهای
بگذار کمکت کنم
باید عجله کنی. میدانم
آنتونیوس: والی
این بار علت تاخیر چیست؟
یک ارابه شکسته است، قربان
خب، منتظر چه هستید؟
آن را از جاده خارج کنید
یالا، جابهجایش کنید
خیلی طول میکشد؟
بسیار زود، عشق من
زود باش، حرکت کن
حرکت کن
حاکم باید عبور کند. من هر کاری از دستم برمیآید انجام میدهم
سرباز: پیلاطس منتظر نمیماند
صبر کنید، من میتوانم درستش کنم. جابهجایش کنید
نه، پسرم
حرکت کن! نه، پسرم
پدر
مرد: پسرم. پسر من
زود باشيد
مرد: اینجا خبری نیست
کمک میخواهی؟
من دنبال کمک نیستم، و گذشته از این
چیزی هم نیست که بخواهم در آن کمک بگیرم
هی، تو نمیتوانی همینطوری وارد قایق من شوی
بله، حق با توست
دستت را به من بده
فکر میکنی داری چه کار میکنی؟
میخواهیم به ماهیگیری برویم
این وقت روز هیچ ماهیای آنجا نیست
در واقع، اینجا هیچ ماهیای نیست
در هیچ ساعتی از روز. پطرس
فقط یک ساعت به من وقت بده
و من به تو زندگی کاملاً جدیدی خواهم بخشید
کی گفته که من زندگی جدید میخواهم؟
دارم به تو میگویم
آنجا هیچ ماهیای نیست
ماهی هست
چطور چنین چیزی ممکن است؟
تو چه کردی؟
من به تو فرصتی میدهم تا زندگیات را تغییر دهی
پطرس
با من بیا
از صید ماهی دست بکش و من تو را
صیاد انسانها خواهم ساخت
قرار است چه کار کنیم؟
جهان را تغییر دهیم
پطرس: وقتی عیسی با من سخن گفت
من به دنبالش رفتم
دیگران نیز به ما پیوستند
به زودی بر تعداد ما افزوده شد
و هر که سخن او را میشنید
قدرت او را لمس میکرد
پسر: نه، نوبت من است
شمعون: خداوند، خدای خود را، میازمایید
شما باید با پشتکار، احکام خداوند
خدای خود را نگاه دارید
و فرایض او را که به شما
فرمان داده است
آنچه را که در پیشگاه شریعت درست
و نیکوست، انجام دهید
پسر: نگاه کن، میتوانی ببینی؟
آن طرف
پس خداوند به ما فرمان داد
تا تمامی این فرایض را به جا آوریم
او عیسی است
از این طرف، یوحنا
همه را به حرکت وادارید
خوش آمدی، ای عیسی
ملکوت خداوند را به چه تشبیه کنیم؟
مانند دانه خردلی است
که مردی برداشته و در مزرعه خویش کاشت
کوچکترین دانه در جهان
اما وقتی کاشته شود
رشد میکند و بزرگ میشود
پطرس: ربی
پسر: او فلج است
گناهان تو آمرزیده شد، پسرم
شنیدی چه گفت؟
او گناهانش را بخشید
فکر میکردم فقط خدا میتواند چنین کند
آیا این کفرگویی نیست؟
او میداند
این کفرگویی است
آیا آرزوی تو این است، دوست من؟
خب، پاسخ مرا بده
به من بگو کدامیک آسانتر است؟
گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد
یا گفتن اینکه
برخیز و راه برو؟
صبر کنید
عیسی: پسر انسان
قدرت آمرزش گناهان را دارد
دوستان
این چه بساطی است؟
حتی خودِ موسی هم گمان نمیکرد
که بتواند گناهی را بیامرزد
شما شنیدید که معلم ما چه گفت
No comments yet. Be the first to leave one.