200 rreshtat e parë.
...اين داستان دو خواهر است
.که کاملاً شبيه هم هستند...
.اسم من بريجيت ـه
.من شاهد يه قتل بودم
فقط برو توي جايگاه وايسا .و به قاضي هرچي رو که ديدي بگو
.ما ازت محافظت ميکنيم - .تو نميفهمي من چي ميگم -
،اگه بوداوي بخواد من بميرم .پس اين اتفاق ميفته
،من رفتم پيش خواهرم .شوان، که کمکم کنه
!شوان؟ !شوان؟
،شوان خودشو کشت .و منم از هويتش استفاده کردم
.خيلي راحت بود .يه راه فرار ديدم، و ازش استفاده کردم
.همه فکر ميکنن که من اونم
.شوهرش - .درباره ي جما ست -
.اون گم شده
معشوقه ش
.زنت درباره ي رابطه ما ميدونه
.اون درباره ي رابطه ي ما و بچه هم ميدونه
.بهترين دوستش
.ميخواستم گزارش گم شدن يه نفر رو بدم
.جما باتلر
فکر ميکنم اون قربانيِ .يه قتل شده باشه
و ميتونم بهتون بگم کجا ميتونين .مدارکي پيدا کنين که اينو صابت کنه
من امروز يه پرونده ي مهم مفقود شدن يه نفر بدستم رسيد
و يه چندتا اثر انگشت هم پيدا کردم .که ممکنه براي شما جالب باشه
براي چي؟
من فکر ميکنم اسمِ
.بريجيت کلي ممکنه شما رو به ياد چيزي بندازه
.خيلي خب، دوربين رو آماده کن
گمش نکن، باشه؟
شما ميدونين همسرتون کجاست، آقاي باتلر؟
،آقاي باتلر آخرين باري که ديدينش کي بوده؟
الان بيشتر از 48 ساعته .که جما گم شده
فکر ميکنين همسرتون هنوز زنده ست؟
تا حالا باهاتون تماس گرفته نشده که پولي ازتون درخواست کنن؟
اين درسته که همسرتون فکر ميکنه
که با کسي رابطه داشتين، آقاي باتلر؟
ميتونين اين شايعات رو تأييد کنين که داشتين کارهاي طلاق رو انجام ميدادين؟
ميشه بيخيال من بشيد؟
شما به ماجراي
،ناپديد شدن زنتون ارتباطي داشتين آقاي باتلر؟
...هرکسي که اينکار رو کرده
.من ميخوام زنم برگرده
شما مضنونين؟
پليسا درباره ي چي دارن ازتون بازجويي ميکنن، آقاي باتلر؟
آقاي باتلر، واقعاً چه اتفاقي براي همسرتون افتاده؟
پليس بازجويي هاي خود را در رابطه با مفقود شدنِ
مهندس معمارِ برجسته ي نيويورک .جما باتلر، ادامه ميدهد
.شوان، بسه ديگه
.داري خيلي به خودت استرس ميدي
.واسه بچه اصلاً خوب نيست
.ببخشيد
.سخته بخوام جلو خودمو بگيرم نبينم
،مطبوعات دارن هنري رو براي مردم متهم جلوه ميدن
.اون حتي مضنون هم نيست
.اين باورنکردنيه .ميدونم
کسي رو ميشناسي که بتونيم استخدام کنيم؟
.مثلاً يه بازپرس خصوصي
واسه چي؟ فکر ميکني پليسا کارشون رو خوب انجام نميدن؟
.نه، مطمئنم دارن خوب روش کار ميکنن
فقط داشتم به اين فکر ميکردم که چندين نفر هر ساله
.گم ميشن و ديگه پيدا نميشن
.خب، اين اتفاق قرار نيست بيفته
پدر جما يکي از قدرتمندترين .آدماي توي اين شهره
بايد اعتماد داشته باشيم به پليسا .که دارن کارشون رو خوب انجام ميدن
.من، آم، امروز صبح با هنري حرف زدم
ميخواست بدونه که ميريم مراسم .افتتحاح نمايشگاه يا نه
خودش ميره؟ - .خب، گفت که حس ميکرد چاره ي ديگه اي نداره -
جما دو سال از وقتش رو صرف طراحي
.و ساختن اين نمايشگاه کرده بود
.ميخواد همسرش رو سربلند کنه
اون نميفهمه که
تمام اون عصر
.تحت الشعاع اين مسأله قرار ميگيره
بابا؟
.آره، اونا همين الان رسيدن اينجا
.ممنون
واقعاً، جوليت؟
.اوه، خيلي ممنونم، بابا
.اونا واسه من نيومدن اينجا
.فقط چندتا سؤال از شما داريم، خانم مارتين
ما فکر ميکنيم شما اطلاعات حياتي
.درباره ي ناپديد شدن جما باتلر دارين
شما جما رو پيدا کردين؟
.جوليت، بايد آماده بشي بري مدرسه
.ميتونيم توي مهمون خونه با هم صحبت کنيم
راستش، ما ترجيح ميديم که
.ادامه ي بحث رو تو اداره پليس انجام بديم
لازمه؟
ما يه مضنون رو شناسايي کرديم
که با ناپديد شدن .خانم باتلر مرتبط بوده
FBI الان هم پليس نيويورک و هم
.دارن روي اين پرونده مشترکاً کار ميکنن
کار پرونده به فدرال کشيده؟
.ميدونم که شما سؤالاي زيادي دارين آقاي مارتين
،اگه همسرتون با ما تشريف بيارن
.اميدوارم که هممون جوابايي که ميخوايم رو بگيريم
.فقط اجازه بدين برم کيفمو بيارم
تلفن توي اداره تون کار نميکنه؟
ببخشيد؟
خب، ميتونستين تلفني با همسرم تماس بگيرين
.و ازش بخواين که بياد اداره پليس
اين مراجعه ي حضوريتون داستانش چيه؟
.اين براي احترام به ايشونه، آقاي مارتين
.همسر من حامله ست
و اين چند روز اخير .سختي هاي زيادي کشيده
.بهتره زياد طولش ندين
.سلام، بريجيت هستم
،نميدونم چي بگم يا چطوري توضيح بدم
.ولي فکر ميکنم اين دفعه واقعاً گند زدم
.ببخشيد چند لحظه
."بازرس "سالدانا
بابا، ميتونم آخر هفته رو پيش "مونيکا" بمونم؟
مونيکا توي "کانتيکا" زندگي نميکنه؟
،استامفورد" چند ساعت با اينجا فاصله داره" و مامانش هم توي شهر هست
.بنابراين ميتونه بعد از مدرسه بياد دنبالم
.کار اشتباهي نميکنم
.قول ميدم
تو قبلاً منو از ديدن .اريکا" ممنوع کردي"
ميتونم لااقل يه دونه دوست داشته باشم؟
کسي نگفته نميتوني .دوستي داشته باشي
،بابا
.بيخيال، تو پدر مادر مونيکا رو ميشناسي
.اونا تمام آخر هفته خونه ن
.خيلي خب، باشه
،فقط به "رينولدز" بگو بهم زنگ بزنه ميگي؟
.آره، ميتونم بيام
چي بيارم؟
،خانم مارتين
بهم گفتن که بازپرس هامون از شما
.هم ميخوان چندتا سؤال بپرسن
براي چي؟
ظاهراً، آخرين تماس تلفني اي که جما باتلر
قبل از مفقود شدنش گرفته، با .همسر شما بوده
من ميفهمم چقدر براتون مهمه
،که از بريجيت کلي محافظت کنين
.ولي اولويت اول من پيدا کردن جما باتلر ـه
.بيخيال، سالدانا
تو نميتوني اسم بريجيت
.يا حتي عکسي ازش رو براي مطبوعات بفرستي
،ببين، در حال حاضر
.تنها چيزي که تأييد ميکنم اينه که ما يه مضنون داريم
اگه بوداوي مکاوي اينو مطمئن باشه که بريجيت کلي درست همينجاست
توي نيويورک، حتماً .يه کاري ميکنه که يکي ترتيبش رو بده
و اينم ميدونم که اينقدر احمق نيست .که بخواد خودش پا شه بياد اينجا و ترتيبش رو بده
خواهر بريجيت کلي، بهترين دوستِ .جما باتلر ـه
خيلي خب، فقط بهم اعتماد کن، باشه؟
ما داريم براي يه هدف مشترک کار ميکنيم، درسته؟
.از اينکه اومدين اينجا ممنونيم، خانم مارتين
.يه مقدار مضطرب بنظر ميرسين ميتونم چيزي براتون بيارم؟
آبي، قهوه اي، آسپريني، چيزي نميخوايد؟
.بياييد فقط اينو تمومش کنيم
آقاي مارتين، شما ميدونين اين کيه؟
ميتونين زني که توي اين عکسه رو شناسايي کنين؟
.بريجيت کلي - .بريجيت کلي -
ولي شما تا حالا بريجيت کلي رو نديدين؟
.نه .شوان تازه درباره ش بهم گفته
.اسمش بريجيت ـه
چطور تونستي بهم نگي که يه دوقلو داري؟
.به هيچکس نگفتم
.من هيچکس نيستما، شوان
!من شوهرتم
.مـ...ميدونم .و ميخواستم که بهت بگم
...من...من فقط - چي؟ نتونستي بگي؟ -
،توي اين 5 سالي که ما ازدواج کرده بوديم
نتونستي زمان درستش رو پيدا کني؟
،هي، بابا
...آم، من ميخواستم ببينم که
.اوه، ببخشيد
.نميدونستم شما دو تا دارين با هم دعوا ميکنين
.بعداً باهات حرف ميزنم
.يه لحظه صبر کن، جوليت
.اندرو، خواهش ميکنم
.اون دخترمونه
.بايد بدونه
.شوان يه خواهر دوقلو داره
.اوه، خدايا
از اينا دوتا هست؟
،ميدونم درک کردنش سخته
خيلي خب، ولي اين يه بخي از .زندگيم بود که ميخواستم فراموشش کنم
ميخواستم وانمود کنم .که اون ديگه وجود نداره
.ميدونم کار اشتباهي بوده
خب اون چي...چيکار کرده که اينقدر بد بوده؟
.بريجيت هميشه تو دردسر بود
،اون مواد مصرف ميکرد .نميتونست يه کار درست پيدا کنه
.هميشه داشتم گندکاري هاي اونو درست ميکردم
اون هيچقورت درباره ي عواقبِش فکر نکرده بود
.تا موقعي که خيلي دير شده بود
چرا فکر ميکردي نميتوني اين چيزا رو با من در ميون بذاري؟
!قضيه اين نيست، اندرو
بريجيت دوباره بخشي از زندگي منو .برام تداعي کرد که فکر ميکردم تموم شده
.اصلاً فکر نميکردم دوباره ببينمش
خب، پس چرا داريم الان بهم ميگي؟
بريجيت قرار بود تو يه پرونده ي قتل .شهادت بده
.اون اومد در خونه ي من
،من آوردمش تو
.ولي يهو پاشد رفت
.باهام تماس گرفت FBI
پليس فکر ميکنه که اون
ممکنه يه جورايي توي .ناپديد شدن جما دست داشته باشه
چي؟
No comments yet. Be the first to leave one.