200 rreshtat e parë.
سينما تقديم ميکند .:: 30nama.best ::.
زودباش "الی" ، جواب بده
سلام. "الی" هستم. الان در دسترس نیستم ... اما اگه اسمتون رو بگین
ببخشید. چقدر دیگه طول میکشه؟
یه 5 دقیقه دیگه طول میکشه
پنج دقیقه پیش هم همینو گفتی
سلام
ببخشید معطل شدین
این دپارتمان به این عادت نداره ... که به پرونده ای به جز
شکایت بابت سروصدا یا دزدی جزئی ... یا
کارآگاه "دنیل ماتوکو" هستم
نینا لاک" هستم" من اونی هستم که "جو" رو پیدا کردم
... آره، میدونم. من - میشه خصوصی صحبت کنیم؟ -
اوه البته ! دفترم
میتونم براتون کمی قهوه یا دونات تازه بیارم؟
گویا دونات نمیخواین
بشینین
بابت دوستتون خیلی متاسفم
من خیلی خوب نمیشناختمش اما "جو" مرد عزیزی توی این شهر بود
و برای همین میخواستم اون شب باهاتون توی خونه اش صحبت کنم
اما بهم گفتن که باید صبر کنم
در واقع قصد داشتم که امروز بهتون زنگ بزنم تا قضیه رو پیگیری کنم
ما هنوز در حال تحقیق پیرامون مرگ "جو" هستیم - خودکشی نبوده -
اون اینکارو نمیکنه
همونجور که گفتم ... ما هنوز در حال تحقیق
جو به قتل رسیده بود
چی باعث میشه چنین فکری کنین؟
وقتی من اونجا بودم،در قفل نبود - باز بود -
اکثر درهای خونه ها توی این شهر قفل نیستن
من صدای یکی رو توی خونه شنیدم
کسی رو دیدین؟
مدرکی که نشون بده شخص دیگه ای اونجا بوده؟
... خب،نه،نه، اما
اون یه ساعت قبل از اینکه پیداش کردم برام پیغام صوتی گذاشت
سلام، نینا جو هستم
... من
من یه چیزی رو دیدم
اما نمیتونم توضیحش بدم
فقط فکر میکنم که باید بهت نشونش بدم من تمام شب رو خونه هستم
.... فکر میکنی
چی میخواسته بهت نشون بده؟ - نمیدونم -
اما این پیغامی نیست که یکی که میخواد خودشو بکشه، بذاره
جو هیچ دلیلی واسه خودکشی نداشته
من اون شب دیدمش
اون اصلا در مورد چیزی ناراحت نبود اگه یکی ناراحت بود، اون من بودم
در مورد چی؟
... احتمالا شنیدین که
... من اخیرا شوهرم رو از دست دادم
... و "جو" داشت بهم کمک میکرد
با این قضیه به صورت منطقی کنار بیام
... گوش کن
من نمیخوام به حرفاتون بی توجه باشم اما باید طبق شواهد جلو برم
و شواهد به شدت نشون میده که خودکشی بوده
... با این وجود
ما همه احتمالات رو در نظر میگیریم
الی ویدون" چی؟"
باهاش صحبت کردین؟
ببخشید خانوم لاک نمیتونم جزئیات بیشتری رو باهاتون در میون بذارم
این مال جو هست؟
آره ... ما
ما اون رو روی میزش
توی دفتر خونه اش پیدا کردیم
اون بهم گفت که باید چیزی رو نشونم بده
احتمالا یک چیزی توی جعبه بوده - متاسفانه نمیتونم اجازه بدم اینکارو کنین -
اما بهتون قول میدم که به محض اینکه اطلاعات بیشتری بدست بیارم، مطلعتون میکنم
! رندل، نه
خیلی دیوونهکنندهست. نه؟
... همین جدیدا دیدیمش
و الان مُرده
آدم هیچوقت نمیفهمه توی ذهن یکی چی میگذره
درسته
هی... هنوزم میخوای بعدا بیای پیشم؟
آره، البته
باشه
خب ما یه مشکل بزرگ داریم
مرگ "نفروپیدی" در اوج
اولین نسخه فیلم یکم مزخرف از آب در اومد
چی؟ فکر نمیکنی لابستر رو قبلا روش کار کردیم؟
خوب گفتی
اما با این وجود همش خبر بد نداریم
من یک چاره دیگه پیدا کردم - ... و منظورت از "من" اینه -
ببخشید، مـا
... بدون "کینزی لاک" نابغه
هیچکدوم از اینا ممکن نبود اتفاق بیفته
ببخشید. هیچکدوم از چی ها دقیقاً؟
... من چندتا سکانس اضافی
نوشتم که فکر میکنم که خیلی به این کار کمک میکنه
و من و "کینزی" از الان یکیش رو فیلمبرداری کردیم
چطوری؟ همه تجهیزات توی وَن من هست
... خب، ما
کینزی" یک ترفند خاصی داشت"
لعنتی
چیه؟
بندر "متیسون" از دستمون رفت
یعنی چی...غرق شدن؟ - ... یعنی که آقای پنیا -
مالک اونجا اجازه نمیده اونجا فیلمبرداری کنیم
چرا نه؟
نمیخواد با مشکل و مسئولیتی روبرو بشه فلان و بهمان
میبینی، یک دلیلی هست که کسی توی "متیسون" فیلمبرداری نمیکنه
این شهر آماده نیست تا اسمش گنده بشه
باشه، اشکالی نداره چیزی نیست
یه چیز دیگه پیدا میکنیم. باشه؟
مجبوریم . باشه؟
این سکانس اساسی ما هست
این مقابله نهایی و حماسی قهرمان ما
با "نفروپیدی" در درون لونه اش هست خیلی خب؟
بیاین بهش فکر کنیم و بعد فردا دوباره کنار هم جمع بشیم
باشه؟
هی کینز! تایلر کجاست؟
امشب خونه دوست دخترشه
چندهفته رفته و دلم براش تنگ شده
چی دستته؟
میخوام یه چیزی بهت نشون بدم
اذیتت نمیکنه که چیزهایی از دوران کودکیت رو به خاطر نمیاری؟
من واقعا بهش فکر نمیکنم
فکر میکنم حافظه ات خاطره های قدیمی رو فراموش کنه تا برای جدیدها جا باز کنه
چی میخوای بهم نشون بدی؟
اونا چی هستن؟
خاطراتن
گمونم خاطرات تو هستن
... خب، اونا چطور
کی اینا رو ساخته؟
.... میدونم که با عقل جور در نمیاد اما
فکر کنم یکی اونارو از ذهنت برداشته
میخواستم بهشون نگاه کنی تا ببینی
چیزی ازشون یادت میاد یا نه
دانکن؟
چیه؟ چی میبینی؟
... خیلی احساس آشنایی داره اما
نمیدونم دارم به چی نگاه میکنم
احساس حالت تهوع دارم
ببخشید این فکر بدی بود
چی فکر بدی بود؟
دانک؟ میتونی توی شام کمکم کنی؟
آره، الان میام
ببخشید
هی
تو حالت خوبه؟
آره
فقط یک ساعته داری به اون عکس "سلکانت" زل میزنی
و نمیدونم باید بهش حسودی کنم یا نه
فقط... یه چیزی تو ذهنمه
مثل چی؟
اینکه ترجیح میدم به جای تکلیف خونه چیکاری انجام بدم
نمیدونستم که اون زیر
گردنبندی چیزی داری
یه جورایی - نمیخواستم خجالتت بدم -
نه، نه ، ندادی ... فقط
... فقط
باید راستش برم
ببخشید. کار اشتباهی ازم سر زد؟
اوه، نه. به هیچ وجه فقط...زمان از دستم در رفت
مطمئنی؟ - اره، البته -
باشه، یکشنبه که میای. درسته؟
ساعت 2 هست
آره قطعاً
باید یه چیزی بهت نشون بدم
نمیشه واسه بعدا گذاشت؟
نه، نمیشه
من سعی کردم با دانکن در مورد اتفاقی که برای بابا افتاد، صحبت کنم
حتی سعی کردم بهش خاطراتش رو نشون بدم اما جواب نداد
بزرگسال ها نمیتونن جادو رو به یاد بیارن ما اینو میدونیم
و بعدش هم نباید بدون اینکه اول باهم صحبت کنیم
این کار رو انجام بدی
اما شبیه اتفاقی که برای مامان افتاد، نبود
حتی در حالیکه داشت خاطره رو تماشا میکرد ... انگار که
مغزش نمیتونست پردازشش کنه یا همچنین چیزی
مغز من هم به زور میتونه پردازشش کنه
اما یک خاطره ای بود که به شدت روش قفل کرده بود
این چیه دارم میبینم؟
این بابا و دوستاش هستن که دارن وارد غار میشن
قسمت بعدیش رو ببین
اون نور آبی رو میبینی؟
یه اتفاقی واسه بابا و دوستاش توی اون غار افتاد
من میخوام برم اونجا
تنهایی میخوای دنبال یک نور آبی عجیب غریب بری؟
تنهایی نمیرم
ازت میخوام تو هم باهام بیای
نه
ما نمیدونیم توی اون خاطره چی دیدیم، تایلر
! ما نمیدونیم بابا چیکار کرده
به نظر میرسه که دوستش رو کُشته
اون فقط یه لحظه بود
ما نمیدونیم قبلش چه اتفاقی افتاده
! یا بعدش
... اگه به اون غار بریم
شاید بتونیم جواب هایی به دست بیاریم - کینزی، بس کن -
بابای ما یه قاتل نیست - ! کینزی -
من دیگه کاری به این قضیه ندارم
منظورت چیه؟ - ... منظورم اینه که -
کاری به این قضیه ندارم
کاری به قضیه بابا و یا این کلیدهای شیطانی ندارم
!همشون مال خودت
چرا از من دوری میکنی؟
اینجا نه جاش هست نه زمانش، نینا
باید جواب تماس هام رو میدادی
داری یه چیزی رو مخفی میکنی
بیا بیرون همین حالا
از من چی میخوای، نینا؟
تو و "رندل" هر دو یک جور زخم دارین
No comments yet. Be the first to leave one.